ای سال های گمشده، ای آه...، شعری از رضا مقصدی![]() کورش و عصبانيت کمونيستی! جمعه گردی های اسماعيل نوری علا![]()
در همين زمينه
16 مهر» پدر معتاد و بيکار سر فرزندش را بريد، ايسنا20 شهریور» قتل يک زن در اسلام آباد غرب توسط برادرش، ديدهبان حقوق بشر کردستان 30 مرداد» افزایش 400 در صدی حوادث آسانسور در تهران، واحد مركزی خبر 11 تیر» واژگونی اتوبوس در محور قم ـ تهران ۵۰ کشته و مجروح بر جای گذاشت، ايسنا 7 تیر» مديرکل امور اجتماعی وزارت کشور: خط فقر از بيش از دو درصد در سال ۸۴ به کمتر از يک درصد رسيد! فارس
بخوانید!
10 آبان » کتاب "اين دو حرف" آيدين آغداشلو در ۶۸ سالگیاش رونمايی شد، احمدرضا احمدی، بابک احمدی، محمد احصايی و بهرام بيضايی سخن گفتند، ايسنا
10 آبان » بازيگر قديمی تئاتر ايران از دنيا رفت، ايسنا 10 آبان » بحران بی آبی در خوش آب و هواترين منطقه تهران، مردم درکه آب ندارند، مهر 10 آبان » عزت الله ضرغامی: صدا وسيما از توليد کنندگان لباس سنگين و گشاد حمايت می کند، ايلنا 10 آبان » ای سال های گمشده، ای آه...، شعری از رضا مقصدی
پرخواننده ترین ها
من قربانی ظلم و خشونت شده ام، اظهارات تکان دهنده زن بی سرپرستی که کودک ۵ روزه اش را کشت، اعتماد زندان اوين، بند نسوان مامن زنی است که از زندگی تبعيد شده است. برای سهيلا زندگی سياه است، عشق سياه است، پدر و مادر سياه است، خانه سياه است ، فرزند سياه است، نفس کشيدن سياه است. سهيلا حالا يک زن جنايتکار است، او را به جرم قتل فجيع کودک ۵ روزه اش محاکمه می کنند. سر از تن اين کودک مظلوم جدا کرده، قلبش را از سينه بيرون کشيده، روده هايش را درآورده و کلاغ ها قلب پسرک را خورده اند در اين سال ها و در اين سياهی ها چه بر سر سهيلا آمده که به جای در آغوش کشيدن کودک کوچکش چاقوی خشم را به سينه او فرو کرد. اين زن در جلسه محاکمه اش خشم ۱۲ ساله خود را با فرياد به حاضران در دادگاه گفت که چرا مهر مادری به چاقوی برنده يی تبديل شد تا سينه کودک ۵ روزه شکافته شود. اظهارات نماينده دادستان به گزارش خبرنگار ما ساعت ۳۰/۱۱ صبح ديروز علی دلداری نماينده دادستان تهران پشت تريبون ويژه سالن اجتماعات دادگاه کيفری استان تهران قرار گرفت تا عليه سهيلا ۲۸ ساله به اتهام قتل کودک ۵ روزه اش اقامه دعوی کند و خواستار قصاص او شود. دلداری هنگام ارائه دلايل خود مبنی بر جنايتکار بودن سهيلا به قضات شعبه ۷۱ دادگاه کيفری گفت؛ ۱۴ شهريورماه سال گذشته به ماموران کلانتری ۱۲۳ نياوران خبر دادند، زن جوانی در يکی از مراکز بهزيستی در خيابان فرمانيه و روبه روی سفارت نروژ به طرز هولناکی طفل ۵ روزه اش را به قتل رسانده است. وقتی پليس در محل حاضر شد، به بررسی صحنه يی هولناک پرداخت؛ جسد کودکی کنار شير آب حياط بهزيستی رها شده بود اين کودک ۵ روز بيشتر نداشت. ضارب سر از تن وی جدا کرده، سينه اش را شکافته بود،قلب و ريه و ساير قسمت های ديگر بدن اين کودک را بيرون کشيده بود. بررسی ها نشان داد، اين کودک متعلق به زن جوانی به نام سهيلا است که در همان مرکز نگهداری می شود و در همان جا فرزندش را به دنيا آورده بود. سهيلا چون يک زن آسيب ديده بود در بهزيستی نگهداری می شد. دلداری ادامه داد؛« جسد به دستور بازپرس پرونده به پزشکی قانونی انتقال يافت و متخصصان علت مرگ را قطع عناصر حياتی گردن اعلام کردند. اين در حالی است که سهيلا قتل فرزندش را بر عهده گرفت و اعلام کرد به تنهايی مرتکب اين قتل شده است. از آنجايی که متهم حاضر به معرفی پدر اين کودک بی گناه نشده و بزهکاری وی برای دادسرا محرز است دادستان برای وی به عنوان ولی دم قانونی تقاضای قصاص کرده است. سهيلا در برابر سوالات قاضی دادگاه در ادامه جلسه محاکمه قاضی عزيزمحمدی رئيس دادگاه از سهيلا خواست در جايگاه قرار گيرد. قاضی؛ خودت را معرفی کن؟ متهم ؛ من سهيلا «ق» ۲۸ ساله هستم، ۸ فقره سابقه کيفری به جرم ولگردی دارم. پدرم باران است و مادر صخره، هيچ کس ديگری را هم در اين دنيا ندارم و پسر ۵ روزه ام را نيز کشته ام. پس قبول داری که پسرت را کشتی؟ اتهام قتل را قبول دارم ، هيچ کس همدست من نبود، خودم اين کار را کردم. با چه انگيزه يی چنين جنايتی را مرتکب شدی؟ من يک انگيزه نداشتم، هزاران انگيزه در من وجود داشت، که شايد فقط يکی از آنها می تواند دليل کافی برای قتل باشد. دليل من برای اين قتل خشونت های بيش از حدی بود که از مردان جوان ديدم از آنهايی که به معنای واقعی کلمه اراذل و اوباش هستند. از کجای اين زندگی سياه برای تان بگويم. کدام بخش از ۱۲ سال بدبختی و سياهی ام برای تان تعريف کنم. من برای نجات کودکم اين کار را کردم. تصورم اين بودکه ايدز دارم، قطعاً فرزندم هم از من گرفته بود، پس او را کشتم که بدبختی هايی که من دچارش شدم را تحمل نکند. اما اينکه اراذل تو را آزار داده اند ، دليل قانع کننده يی برای قتل کودک معصوم نيست؟ اگر آنچه بر من گذشته بر هر کس ديگری هم می گذشت بی رحم می شد. در ۱۵ سالگی که از خانه فرار کردم و با مردان زيادی رابطه داشتم، آنها از من به طرز وحشيانه يی سوءاستفاده کردند و سپس مثل يک دستمال کثيف مرا به گوشه يی پرت کردند و هر بار از دفعه قبل بی پناه تر و بدبخت تر شدم. بايد اين عقده ها را چطور خالی می کردم مگر می توانستم مردانی را که چندنفری به من حمله کرده اند بکشم، مگر من چقدر زور داشتم و اگر می کشتم مثل نازنين فاتحی(دختری که به اتهام قتل بازداشت شد و با توجه به دفاع مشروع آزاد شد) مرا سه سال در زندان نگه می داشتيد. نازنين هم ابتدا در همين شعبه محاکمه شده بود. ضمن اينکه من نمی توانستم حريف آن مردان شوم. چقدر زير رفتارهای وحشيانه اين مردان له شدم. چرا آن زمان کسی نبود که از من دفاع کند. من فکر می کردم به خاطر روابط جنسی متعددی که داشتم دچار ايدز و هپاتيت شده ام و اين مساله آزارم می داد. چرا از خانه فرار کردی؟ ۱۵ ساله بودم که عاشق شدم و به پيشنهاد پسر مورد علاقه ام از خانه فرار کردم. من ۴ سال با او و همراه خانواده اش در کشور آذربايجان زندگی کردم، اما يک روز او را در يک تصادف از دست دادم و بعد از مدتی مجبور به ترک آن خانواده شدم و به ايران برگشتم. من هيچ کس را در اين دنيا نداشتم، جايی برای ماندن هم نداشتم و در خيابان پرسه می زدم که پسر جوانی مرا به خانه اش برد، من فکر می کردم فقط او در خانه است اما درخانه هفت نفری به من حمله کردند. بعد از يک سال تصميم گرفتم ديگر تن فروشی نکنم، اما آقای قاضی می دانيد تحمل سرمای زمستان در دی ماه و در خيابان يعنی چه؟ در آن سرما در خيابان ها پرسه می زدم و تا مغز استخوان می لرزيدم. شما اين چيزها را می دانيد؟ در آن مدت دچارسخت ترين بيماری ها شدم و باز بی پناه بودم و مجبور شدم به خواسته های کثيف مردان نه به ميل باطنی بلکه به اجبار تن دهم. ديگر از من که درحال حاضر ۲۸ ساله هستم چه باقی مانده، می دانيد چقدر به من الکل و مشروب خوراندند تا بتوانم رفتارهای وحشيانه شان را تحمل کنم؟ می دانيد چقدر سيگار کشيدم تا در قالب دود عصبانيتم را بيرون بريزم؟چرا در آن زمان کسی مرا نمی ديد؟ از کی فهميدی اشتباه کردی و چرا به سمت خانواده ات نرفتی؟ از ۲۰ سالگی می خواستم از اين کاردست بکشم، اما نشد البته قبل از اينکه از خانه فرار کنم پدرم که يک سارق و بيمار جنسی بود فوت شد. پدرم سه زن داشت اما با زنان ديگر نيز رابطه داشت و من اين صحنه ها را از زمانی که کودک بودم، می ديدم. پدرم به آنها پول می داد و می رفتند. او هميشه می گفت نفرين اين زن ها و خانواده آنها پشت سر من است. پس بعد از مرگم تو اين کار را بکن تا من بخشوده شوم. البته به خاطر حرف پدرم نبود و بعد از يک سال يعنی ۸ سال پيش به بهزيستی مراجعه کردم ولی مرا بعد از مدتی بيرون انداختند. تمام وجودم نفرت بود، هيچ کس به من محبت نکرد، همه از من سوءاستفاده کردند و من هم بچه ام را کشتم، می خواستم بدانم جان انسان از کجای بدنش بيرون می زند، می خواستم شهامت و جسارت قتل را پيدا کنم تا بتوانم انتقام بگيرم. اتهام ديگر تو زنای غيرمحصنه است، آيا قبول داری؟
من با آخرين مردی که بودم و از او باردار شدم يک سال و نيم زندگی کردم ما صيغه محرميت خوانده بوديم، مهريه هم تعيين کرده بوديم. اما با مردان متعددی رابطه داشتی؟ بله قبول دارم، من يک مفسد فی الارض هستم و بايد اعدامم کنند، خواهش می کنم اين کار را هر چه زودتر بکنيد. با توجه به روابطی که داشتی آيا کينه از پدر فرزندت انگيزه تو به اين قتل نبوده است؟ من فرزندم را دوست داشتم وقتی به دنيا آمد انگارگنج پيدا کرده بودم. حالا من هم چيزی داشتم که می توانستم به خاطرش اميدوار باشم. اما زمانی که قرار شد او را از من جدا کنند و به بهزيستی ببرند در درونم کينه به وجود آمد ،تنها چيزی که داشتم و بعد از اين همه سال به دست آورده بودم داشت از من جدا می شد. پس برای اينکه انتقام بگيرم او بهترين و بی دفاع ترين فرد بود. صدور حکم پس از اظهارات سهيلا وکيل تسخيری وی در جايگاه قرار گرفت و در دفاعياتش متهم را بيمار روانی دانست و خواستار ارجاع او به پزشکی قانون شد. سپس رئيس دادگاه دوباره سهيلا را به جايگاه فراخواند و از او خواست تا آخرين دفاعياتش را مطرح کند. سهيلا گفت؛ اتهاماتم را قبول دارم و هيچ دفاعی ندارم فقط خواهش می کنم يک چاقو به ماموران بدهيد تا همان طور که من کودکم را کشتم، مرا بکشند و سر از تنم جدا کنند. اين کودک زاده مجموعه ظلم هايی بود که به من شده بود. پدر او ظالم بود نه کس ديگری. من مثل تمام عمرم هيچ دفاعی ندارم. پس از پايان جلسه دادگاه پنج قاضی شعبه ۷۱ (رحيمی، ملکی، سالاری، عبداللهی و عزيز محمدی) سهيلا را به جرم قتل عمد به قصاص و به خاطر روابط نامشروع به حد شرعی محکوم کردند. Copyright: gooya.com 2008
|
||||||