علل محروميت ها و تبعيض در حق آموزش دختران، مشکلات کمی و کيفی آموزش و پرورش ايران در قرن ۲۱ - بخش ۱۵، ژاله وفا
jalehwafa@yahoo.de
خانم معلمی درد آشنا و مسئول از مشهد طی نامه ای ، بعد از اينکه اينجانب را مورد لطف و تفقد خود قرار داده اند ، خواستار آن شده اند که در مورد علل محروميت دختران و زنان جوان از تحصيل در کشورهای در حال توسعه منجمله ايران تحقيق کنم و حاصل آن را ارائه دهم .چرا که خود در دوران معلميشان در درگز شاهد ترک تحصيل ۳ شاگرد دختر خوش استعدادشان، آنهم بدليل فقر مادی و فرهنگی بوده اندو نيز پرسيده اندکه آيا تمامی دول کشورهای در حال توسعه همچون دولت ايران در راه تحصيل دختران سنگ اندازی ميکنند؟
ضمن سپاس از اين معلم ارجمند که موضوعی چنين مهم را ياد آور شده اند ،لازم است خاطر نشان سازم که پرداختن به زوايای مختلف اين موضوع آنهم با توجه به برنامه های کشورهای در حال توسعه در رفع تبعيض در حق تحصيل دختران ، در يک شماره مقدور نمی باشد. چرا که ارائه آماری که ايشان بر روی آن نيز تکيه دارند خود بر تطويل کلام ميافزايد. با اين وجود در اين شماره ابتدا به ارائه گزارشهای سازمانهای ذيربط بين المللی در اين خصوص و بررسی علل محروميت از تحصيل دختران در سطح جهان و نيز اقدامات چند کشور در مبارزه با اين محروميت اساسی ميپردازم.
ابتدا به آمار جهانی در مورد محروميت دختران و زنان از تحصيل و طرق مبارزه با آن در برخی کشورها توجه نماييم:
در اوايل سال ۱۹۹۰ در کنفرانس جهانی" آموزش و پرورش برای همه" در جامتين تايلند ، هدفهايی برای ارتقاء سطح تساوی دسترسی دختران و زنان به آموزش و پرورش تدوين شد . سپس در آوريل سال ۲۰۰۰ در اجلاس جهلانی آموزش و پرورش در داکار حدود ۱۶۴ نماينده از کشورهای مختلف مجددا آن مصوبات را تاييد نمودند و قرار بر اين شد که تا سال ۲۰۰۵ تساوی جنسيتی در آموزش و پرورش آن کشورها فراهم آيد. آما اين موعد بسر آمد و هنوز بيش از ۷۵ کشور اين هدف را ناديده گرفته اند.
صندوق کودکان سازمان ملل (يونيسف )، در ۲۱ آوريل ۲۰۰۴ در گزارش خود در مورد محروميت تحصيلی دختران آمار زير را ارائه داده است:
بيش از۱۲۱ ميليون کودک شش تا۱۱ ساله در سراسر جهان از آموزش محروم هستند که بيش از نيمی از آنان را دختران تشکيل می دهند. ، در سال۲۰۰۲ در کشورهای جنوب آفريقا۲۴ ميليون دخترو در کشورهای آسيای جنوبی ۵ / ۲۳ ميليون دختر از آموزش محروم بودند. در ۴۶ کشور جهان، کودکان دختر مانند پسران از حق تحصيل برخوردار نيستند و تفکر متحجرانه از جمله ازدواج اجباری دختران در سنين پايين عامل اصلی محروميت کودکان دختر از حق تحصيل است.تحصيلات نه فقط برای موفقيت های يک دختر جوان حياتی است ، بلکه برای کاهش فقر، متوقف کردن بيماری ايدز و کسب اهداف ديگرضروری است . يونيسف در نظر داشت تا سال۲۰۰۵ در۲۵ کشور جهان که وضعيت آموزشی دختران در سطح بسيار پايينی قرار دارد، طی اقداماتی تعداد دانش آموزان دختر رابا تعداد دانش آموزان پسر برابر کند.
برنامه آموزشی – پرورشی تدوين شده در مرکز مطالعات آموزشی دختران يونيسف (UNGEI) برنامهای است که برای يک دوره پنج ساله درنظر گرفته شده است.
اين طرح که بهطور خاص بر روی تحصيل دختران و کودکان سراسر جهان در خطر (VOC) در کشورهای نيازمند متمرکز شده، دوره نخست خود را که از سال ۲۰۰۵ با عنوان طرح «جنبش جهانی تحصيل دختران» در کشور زيمبابوه آغاز شده بود به پايان رسانده و اکنون در ماههای نخست سال ۲۰۰۷ ميلادی، مرحله دوم طرح، به صورتی گستردهتر، برای دختران سراسر جهان و تعداد بيشتری از کودکان در خطر (VOC) اعم از دختر و پسر به اجرا در آمده است.- UNGEI، اجرای اين برنامه را، تکميل برنامه آموزشی (EFA آموزش برای همه)؛ يکی از برنامههای آموزشی «اهداف توسعه و آموزش هزاره» سازمان يونيسف میداند و معتقد است اجرای برنامههای تکميلی نقصها و کمبودهای موجود در برنامههای گستردهای چون «اهداف توسعه و آموزش هزاره» را برطرف خواهد کرد.
پنج پايه شاخص
هر چند هدف اصلی طرح، ارتقای سطح آموزش و پرورش دختران و کودکان در خطر اعلام شده است؛ اما آموزش مهارتهای اجتماعی، بخش ديگری از آموزشها را دربر میگيرد. شاخصترين محور آموزشها را درپنج بخش میتوان خلاصه کرد؛
۱- فراهم کردن شرايط مناسب برای تحصيل همه دختران به ويژه ادامه تحصيل آنها از مقطع ابتدايی به بعد، براساس آمار شاخصترين دوره ترک تحصيل دختران از سن ورود به مقاطع تحصيلی پس از دبستان ذکر شده است. کاهش هزينه تحصيل، ساخت و تجهيز مدارس در مناطق محروم؛ فراهم کردن زمينه مناسب برای حضور دختران در مراکز آموزشی، جلوگيری از جذب آنها به گروه کودکان کار؛ تامين نياز خانوادهها برای جلوگيری از استفاده از دختران برای تامين مخارج خانواده.
۲- شرح دقيق لزوم تحصيل دختران با ارائه آموزشهای لازم به خانوادهها. ممانعت از تحصيل دختران از سوی والدين به ويژه پدر يا برادر، يکی از دلايل اصلی ترک تحصيل و يا عدم ورود آنها به مدرسه است.
٣. آموزش راههای ابتلا به ايدز و يا آلودگی با ويروس HIV به دختران و کودکان در خطر (VOC) برای کاهش تعداد دختران مبتلا به ايدز و يا آلودگی با ويروس. HIV ابتلا به ايدز و يا ويروس HIV يکی از مهمترين دلايل ترک تحصيل دختران در کشورهای فقير و نيازمندی چون کشورهای آفريقايی است. آلودگی والدين نيز عاملی برای ترک تحصيل دختران و به عهده گرفتن سرپرستی خانواده از هر جهت است.
۴- آموزش، راهی برای جلوگيری از سوءاستفاده جنسی از دختران جوان و يا فروش آنها به گروههای تبهکار برای سوءاستفاده جنسی يا فروش و قاچاق دختران يا اعضای بدن آنها ست.
برگزاری جلسههای آموزشی برای والدين به منظور از بين بردن تفکرهای غلط اجتماعی – فرهنگی چون، ضرورت ازدواج زودهنگام دختران، ممانعت از تحصيل و کار دختران، ضرورت زايمانهای متعدد دختران جوان برای افزايش تعداد فرزندان و... اين عوامل شاخصی برای جلوگيری از تحصيل يا ادامه تحصيل دختران است.
بنا بر آمار يونسکو در کشورهای تانزانيا ، زيمباوه ،اوگاندا ، کنيا و مالاوی شاهد افزايش شمار ثبت نام دختران ميباشيم. اما دختران همچنان با کمبودهايی از قبيل کمبود معلمان مجرب و کلاس و کتاب درسی مواجه اند. علاوه بر آن فقر و تبعيض پايه اصلی نابرابريهای جنسی در آموزش است.دختران اغلب به دليل ازدواج زود رس و يا کار در درون منزل و يا بيرون از خانه از تحصيل باز ميما نند. در واقع در مقايسه با پسران ،دختران در هنگام تحصيل در انجام تکاليفی همچون اداره و نظافت خانه و سرپرستی خواهران و برادران الزام دارند. عدم وجود بهداشت مناسب برای دختران و نيز فاصله زياد بين مدرسه و خانه و ترس والدين از وجود خطرهای حيثيتی برای دختران در اين فاصله و سنتهای فرهنگی و انواع جنگها ، موانع اصلی عدم تحصيل دختران محسوب ميگردد. در بيش از ۴۰ کشور جهان از هر چهار دختر تنها ۱ دختر در دوره متوسطه ثبت نام ميکند. تبعيض در حق دختران از بدو تولد در خانواده و سپس اجتماع روا ميرود.
بنا بر آمار يونسکو در سال ۲۰۰۵در برخی از کشورها پيشرفتهای شايان توجهی را ملاحظه مينماييم. من باب نمونه در بنگلادش در سال ۱۹۹۰ نيمی از دختران واجد صلاحيت ثبت نام در مقطع متوسطه ، از تحصيل محروم بوده اند.ولی اين نسبت در سال ۲۰۰۵ برابر با پسران شده است.اما اين بهبود وضعيت دال بر برابر شدن فرصتهای دستيابی به آموزش دختران نيست و هنوز دختران و پسران بسياری در آن کشور از تحصيل محرومند. اما يکی از موثر ترين شيوه ها برای ارتقاء سطح حضور دختران در مدارس متوسطه اين بوده است که دولت به خانواده ها بطور مستقيم و يا غير مستقيم کمکهای مالی ارائه داده است تا دختران بتوانند در مدارس ثبت نام کنند. مدارسی وجود دارند که در ازای کمک غذايی و مالی به خانوا ده ها از آنها قول ميگيرند که دختران تا سن ۱۸ سالگی ازدواج نکنند. لذا در مناطقی که بين ارزش تحصيل و در خانه ماندن دختران تعارضهايی وجود دارد مشوقهای مالی ميتوانند بسيار موئر باشند. و از طرف ديگر ساعات مدرسه در روستا ها را با ساعات کار دختران در منزل به نحوی تنظيم کرده اند که دختران برای هر دو کار ( درس خواندن و کمک در خانه ) وقت کافی در اختيار داشته باشند. اين راه کارها روشی بوده است برای غلبه بر سننی که مانع از آموزش و پرورش دختران ميشده است . در استاليا نيز دولت از سال۱۹۹۰ طی پروژه ای بنام پروژه اصلاحی تساوی جنسيتی ، هر ساله ۳ ميليون دلار برای تسهيل توسعه برنامه درسی مدارس اختصاص داد تا به دختران و پسران بطور مساوی پرداخته شود. همچنين از سال ۱۹۹۲ دولت دوازده برنامه هر يک با هدف محروميت زدايی از دانش آموزان دختر مدارس تدوين کرد که هدفش به حد اکثر رساندن نتايج آموزش و موفق شدن دانش آموزان محروم بوده است و جمعيت مورد هدف آن دانش آموزان محروم دختر از خانواده های فقير دارای سابقه اقتصادی - اجتماعی پايين و يا خانواده های بومی و جزيره نشين و يا حاشيه نشين و منزوی و يا خانواده های کم سواد ، معتاد ، خشن و بد رفتار بوده است.
همچنين د اندونزی ،دولت در سال ۱۹۹۴ آموزش اجباری دوره نه ساله پايه را تصويب کرد.با اين هدف که تا سال ۲۰۰۴ تمام افراد سنين ۱۳ تا ۱۵ سال آموزش دوره اول متوسطه را طی کرده باشند. جزاير پراکنده اندونزی عملی کردن اين پروژه را با مشکلات عديده روبرو ميسازد .لذا مدارس آزادی را بنياد نهادند که مبتنی بر سيستمی است که دانش آموزان ۴ تا ۵ روز در هفته را در محلی نزديک منازل خود تحت نظر يک معلم با استفاده از مواد آموزشی خود آموز تعليم ميبينند. مطالب آموزشی به نحوی طراحی شده اند که نيازمند حد اقل کمک معلم باشند. و معلمان از افراد با صلاحيت انتخاب شده اند و حتی برنامه های راديويی آموزشی خاصی برای مناطق و جزاير دور افتاده تهيه شده اند.بدين ترتيب يک صد و هفتاد و يک هزار دانش آموز در ۹۵۱ مدرسه آموزش دوره اول متوسطه را در سالهای ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۷ آموزش ديده اند.اين دانش آموزان اهالی جزاير و مناطق دور افتاده و خانواده های فقير بوده اند.
اما نگاهی بيندازيم به آمار دختران محروم از تحصيل در ايران:
متاسفانه هنوز آمار رسمی از طرف وزارت اموزش و پرورش در مورد تعداد واقعی دختران و حتی پسران محروم از تحصيل ارائه داده نشده است.
سايت يونيسف در بخش مربوط به ايران گزارش و آمار زير را که ناقص است و همه مناطق ايران را در بر نميگيرد ،ارائه داده است :
دسترسی به سيستم آموزشی و ادامه تحصيل يکی از چالشهای پيش روی بسياری از دختران در ايران به ويژه در مناطق روستايی است.
به دليل اين که دختران بايد فاصله زيادی تا رسيدن به نزديکترين مدرسه طی کنند، ادامه تحصيل در دوره راهنمايی پس از سپری کردن دوره ابتدايی مشکل بسياری از دختران است. البته استراتژیهايی برای مواجه با اين معضل وجود دارند اما بسياری از دختران همچنان از دسترسی به آموزش راهنمايی باز میمانند چرا که راهحلهای در نظر گرفته شده، از نظر فرهنگی مناسب نيستند. در حال حاضر در سطح ملی ميزان انتقال از دوره ابتدايی به دوره راهنمايی برای پسران ۹۰ درصد و برای دختران۸۰ درصد میباشد.
موانع فرهنگی همچنين دختران را از ادامه تحصيل بعد از دوره ابتدايی باز میدارد. بنابراين مراوده با والدين و جوامع مختلف بايستی بيشتر شود. در مناطق شهری، ميزان باسوادی زنان حدود ۸۲ درصد است در حالی که اين ميزان در مناطق روستايی نزديک به ۶۲ درصد میباشد. چالشهای ديگری نيز وجود دارند که از آن جمله میتوان به فقدان مشارکت گسترده، فقدان دسترسی به اطلاعات، دانش و منابع، خشونت خانگی و سطح پايين مشارکت در برنامههای توسعهای اشاره کرد.
اقدامات
برنامه کشوری يونيسف از اصلاحاتی که فعاليتهای آموزشی و يادگيری را در مدارس تحت تاثير قرار داده و بين جوامع و مدارس رابطه ايجاد کند، حمايت میکند. الگوی آموزش دختران روستايی که توسط يونيسف تدوين شده، در بسيج گروههای دختران در سيستان و بلوچستان موثر بوده و منجر به کاهش ميزان ترک تحصيلیها و تغيير نگرشهای منفی نسبت به تحصيل دختران شده است.
در سال ۲۰۰۵ کارگاههای آموزشی برای مقامات محلی و افراد سرشناس جامعه سازماندهی شد تا مشارکت اقتصادی و اجتماعی زنان در بستر اجتماعی تسهيل شود. همچنين کارگاههای آموزشی بيشتری برای زنان روستايی درخصوص مهارتهای زندگی و مهارتهای ارتباطات فردی برگزار گرديده و کارگاههای آموزشی درخصوص توانمندسازی زنان در حال برگزاری است. بطور کلی مقرر شده است که به منظور دستيابی به ثبتنام همگانی در مدارس، استانهای محروم بايد با استانداردهای کشوری منطبق شوند. برای مثال، آمار دولتی بيانگر آن است که ميزان ثبت نام مدارس ۹۷.۲ درصد است، درحالیکه اين آمار در سيستانوبلوچستان برای پسران ۸۱.۸ درصد و برای دختران تنها ۷۱.۵ درصد است. همچنين با فعاليتهای متمرکز شده بايد اطمينان حاصل کرد که همه کودکان تحصيلات ابتدايی را به اتمام برسانند. آمار سال ۱۳۸۲ (۲۰۰۱ ميلادی) بيانگر کاهشی مداوم در ميزان اتمام دوره ابتدايی در گروههای سنی مختلف است .عوامل موثر در عدم اتمام تحصيلات ابتدايی شامل کيفيت پايين امکانات آموزشی، مربيان بیتجربه، کمبود معلمان زن و وجود عقايد منفی نسبت به تحصيل دختران است.
و اما آمار پراکنده ای که اينجانب از مسئولان منطقه ای آموزش و پرورش گرد آوری کرده ام:
◄مسئول مدارس عشايری استان بوشهر در ۸/۱۰/ ۱۳۸۴در روزنامه خراسان اعلام کرد : بعلت نبودن مدارس راهنمايی و دبيرستان شبانهروزی ۹۰ درصد دختران عشاير پس از گذراندن مقطع ابتدايی مجبور به ترک تحصيل میشوند
◄بنا به گزارش دفتر مطالعات و تحقيقا ت زنان، خانم صغری محسنینسب مدير دوره پيشدانشگاهی آموزش از راه دور در۱۷ /۱۲/۱۳۸۵اعلام کرد : در سال تحصيلی جاری ۵۰ هزار زن و دختر جوان به دليل مشکلات مالی از ادامه تحصيل محروم شدند
◄رئيس آموزش و پرورش ناحيه ۲ زنجان د ر۱۳۸۵/۰۴/۰۲ اعلام کرد :
بيش از ۴۰۰ دانش آموز بازمانده از تحصيل در ۴۱ روستای استان زنجان وجود دارد که اغلب دختران فارغ التحصيل مقطع ابتدايی هستند از اين تعداد فقط ۱۸ نفر تحت پوشش طرح آموزش از راه دور قرار گرفته اند. وی نبود مدارس شبانه روزی و نيز بالا بودن ميزان پراکندگی روستاها در حومه را عامل مهمی در کاهش جمعيت دانش آموزان مقاطع ابتدايی و راهنمايی عنوان کرد و افزود: طبق آمار در ۳۳ روستای ناحيه ۲ زنجان ، مدارس راهنمايی به شکل مختلط فعاليت می کنند و به همين دليل بيشتر خانواده ها از حضور فرزندان دختر در مدرسه ممانعت به عمل می آورند.
◄روزنامه همبستگی در تاريخ ۱۰.۰۹. ۱۳۸۴ نوشت : در استان خوزستان پنح هزار بازمانده از تحصيل وجود دارد که غالب آنها را دختران تشکيل ميدهند.
در شماره آينده اين بررسی را پی ميگيرم.