یکشنبه 23 اردیبهشت 1386   صفحه اول | درباره ما | گویا
170x220.gif

ای سال های گمشده، ای آه...، شعری از رضا مقصدی

رضا مقصدی
اينجا / هر شاخه، حسرتی ست / کز آه ِ بامدادی ِ ما / می رويد. / پرواز / در نيمروز ِ هلهله ی بال های ماست / در شامگاه / هر چشم، آرزوی ِ درخشان ِ آفتاب. / آه... / ای حس ِ عاشقانه ی کمياب! / پيراهن ِ صميمی ِ عشقم / بر شاخسار ِ ياد ِ چه کس مانده ست؟ ... [ادامه مطلب]

کورش و عصبانيت کمونيستی! جمعه گردی های اسماعيل نوری علا

اسماعيل نوری علا
به راستی نمی دانم ملت ايران با خانم ماجدی چه بدی کرده که ايشان، در مقام ميراثی خود در رهبری حزب کمونيست کارگری، علاقه دارند کارگران ايران از زير بوته در آمده باشند و به ياد نياورند که روزگاری در سرزمين شان ـ مطابق اسناد ترديد ناپذير تاريخی ـ کارگران زن و مرد يک سان حقوق می گرفتند، مرخصی بارداری و بيماری داشتند، برای بچه هاشان مهد کودک فراهم بود، و حقوق ماهانه شان هيچ گاه عقب نمی افتاد؟ ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

مشکلات کمی و کيفی آموزش و پرورش ايران در قرن ۲۱ – بخش ۱۴، ژاله وفا

jalehwafa@yahoo.de

۳ خواننده گرامی از اينجانب خواسته اند که مضرات کنکور را بيشتر شرح دهم.
جوان ۲۱ ساله ای خطاب به من نوشته اند:" من ۲ سال زندگيم را بر سرقبولی در کنکور گذاشتم و از ساير امور زندگی بريدم و چه سخت بود اين دوران.حال که در رشته حسابداری قبول شده ام و يک ترم آنرا هم گذرانده ام، بوضوح ميبينم که اين رشته مورد علاقه من نبوده و رشته برق را علاقه داشته ام.راستش را بخواهيد اصلا به اين رشته و آينده شغليش علاقه ای ندارم ولی نگرانی از اثر منفی که ترک دانشگاه و انتظار دوباره بر روی والدينم ميگذارد باعث ميشود عليرغم عدم علاقه ام به اين رشته ادامه دهم.به نظر من مقصر اصلی سيستم غلط کنکور است . اين چه کنکوری و نحوه گزينشی است که انسان نتواند در رشته مورد علاقه اش قبول شود وچند نمره يک امتحان که اصلا نشان سواد هم نيست ،سرنوشت آدم را رقم بزند؟"
دختر خانمی نيز فشار سهمگين روحی وارد آمده بر خود را بدينسان شرح ميدهد:"خانم وفای عزيز وای که چه زيبا و دقيق از مضرات کنکورو سهميه های تبعيض ساز نوشته بوديد و فشار واضطرابی که بی جهت بر دانش آموزان و خانواده ها بوجود ميآورد.ترا بخدا بازهم بنويسيد بلکه پدر و مادر ما به صرافت بيفتند با روح ما چه ميکنند؟!من سال سوم است که برای کنکور درس می خوانم، سال اول وقتی قبول نشدم اينقدر حالم بد شد که می خواستم خودم را بکشم؛ ماهها دچار افسردگی شده بودم، بعد کم کم خودم را پيدا کردم. فشار روانی کنکور اينقدر بالاست که باعث می شود آدم هر چه که خوانده فراموش کند. امسال من از شدت اضطراب مريض شدم و نتوانستم امتحان بدهم. من ۷ ماه تمام با هيچکس تماس نداشتم و فقط درس می خواندم. آخر هم نتوانستم امتحان بدهم و خانواده ام هم از من طلبکار شده اند!. کنکور از نظر نه تنها من بلکه خيلی ها يعنی جهنممممممممممممممممم.يعنی سرکوفت ،يعنی توقع، يعنی بی ارزش بودن ومدرک از وجود من آدمی مهمتر و با ارزش تر است.گمان نکنيد که شاگرد تنبلی بوده ام نه !معدل من ۱۷ است.ولی نميدانم چرا در کنکور قبول نمی شوم.شايد علت اصليش اين غير طبيعی شدن حالات روزمره من است. ديگر گويی نفس را نيز بايد برای کنکور بکشم.
کنکور يعنی: می بينی...اگه کنکور قبول نشی ميشی مثل من...بشين درستو بخون پس فردا دستت جلوی شوهرت دراز نباشه.
کنکور يعنی: خونه آقاجون چه خبره؟!!سوال به تو نيامده و اينا برای تو درس و زندگی نمی شه. بشين سر درست تا امسالو قبول بشی مثل دختر شمسی خانم.آبروی ما بيش از اين نره تو مردم و محله.
کنکور يعنی: اون کتابهايی که مال پسر فلانی بود رو مطالعه کردی؟ مناسب بود؟ باز هم می خوای؟دختر جون ما قالی زير پامون را هم ميفروشيم و کلاس تقويتی ميفرستيمت تا تو قبول بشی.حالا تمام هم نکنی اشکال نداره فعلا در کنکور قبول شو ثبت نام بکن! شايد خواستگار برات پيدا بشه!و ..."
دومورد اسف بار فوق بوضوح نشانگر اين امرند که ايراد تنها در سيستم آموزشی نيست. گرچه سهم آن بسيار عظيم است و بموقع بدان خواهم پرداخت.ايراد در وطن ما هم آموزشی و هم سياسی وهم فرهنگی است.
آنچه مسلم است تا زمانی که انسان در جامعه امکان و جولانگهی برای رشد استعداد های خود آنهم به صورت آزاد و بدور از هرگونه اکراه و اجباری نيابد و خصوصا استعداد آموختن را در محيطی کاملا آزاد پرورش ندهد و جامعه ای که ارزش افراد را با مظاهر ظاهری و شکل گرا از قبيل نمره و مدرک تعيين کند ،حال آن نمره نشانی از سواد و توانايی علمی داشته باشد و يا نداشته باشد و بالعکس در آن جامعه باسوادان بدون مدرک ،فاقد اعتبار شخصيتی باشند، آن جامعه بشدت بيمار و بسته و غير آزاد است و در تمامی ابعادش دچار ضعف و رخوت و بازماندگی خواهد شد.بسياری از معضلات و گرفتاريهای روحی ، روانی و فرهنگی – سياسی- اجتماعی ما ريشه در طرز نگرش غلط و بعضا انسان کش خود ما دارد ونميشود آن را صرفا بگردن دولت و بنياد های آموزشی انداخت.و هر دو قابل کتمان نيز نيستند.
بقول خاقانی: نه قصورمن وتقصير تو، حاشا شنوند!
کودکی ۷ ساله را در نظر بگيريم که بطور فطری و آزاد،سرشار از اشتياق آموختن قدم به محيط آموزشی ميگذارد.همه اتفاق نظر دارند که آموختن فرآيندی تدريجی است وزمانی استمرار ميابد که اشتياق و ميل به ياد گيری در کودک و نوجوان و جوان نيز استمرار يابد و انگيزه های فرا گيری آنها در نطفه خفه نشود. هر کس در هر سنی با مشاهده رشد وکمال تدريجی خود ، دارای حس مطبوعی به خود و محيط پيرامون خود که به وسيله دانش و اطلاع با آن تماس و رابطه بر قرار ميکند ، ميگردد. ارتباط دادن اجزای اين دانش با هم و پر کردن روزمره جاهای خالی اين پازل بدل به محرکی درونی و شاد آور برای کشف جهان پيرامون خود و هستی ميگردد که بدون دخالت عاملهای مخرب بيرونی دچار اختلال نميگردد.از اين رو انسان بطور خود جوش واجد انگيزه تلاش برای استمراراين حالت خوشايند است. پس با عارض شدن حالات و يا شرايطی از بيرون که اين انگيزه خود جوش فرا گيری را به امری پر اکراه و اجباری و زوری بدل سازند ، فرآيند فرا گيری دانش از روند طبيعی خود خارج ميگردد.
آيا هر پدر و ماردی و نيز معلم و دانش آموزی به اين امربديهی فکر کرده است که زمانی که سبب و علت علم آموزی نه در خود علم ، بلکه در بيرون آن قرار گيرد،ماهيت و شکل آن نيز از سازنده و فرح بخش بودن به مخرب و ملال آور تغيير ميکند؟و يا از فرط سادگی و بديهيت ، پاک از آن غفلت ميکنيم.
به عوامل خارجی در نوشته دو جوان فوق توجه کنيم که به هيچ وجه نه از جنس دانش اند و نه با آن ربط دارند.
مسلما اگر کسی از والدين اين دو جوان بپرسد آيا شما با باکفايت شدن و علم آموختن فرزند خود بطور طبيعی، مخالفتی داريد؟ جواب منفی خواهد شنيد. ولی کمی دقت بر روی ترس واضطراب حاکم بر روح اين دو جوان روشن ميگرداند که خواسته ها و آرزوهای برآورده نشده والدين تقدم اول را دارد و بر خود دانش نيز اولويت يافته است.و يا بعبارت ديگر پدر و مادرها حتی به قيمت فشار روحی بر فرزندان خود خود را قيم آنها در تصميم گيری و تشخيص خير و شر وی ميدانند. جوانی که به خاطر ناراحت نکردن والدينش حاضر است در رشته ای ادامه تحصيل دهد که هيچ علاقه ای بدان ندارد و جرات بيان حس و تصميم خود را ندارد ، حاصل سيستم آموزش و پرورش ايران و فرهنگ اجباری است که در خانواده با آن پرورش يافته است . از طرفی حق با اين جوان است که اساس سيستم کنکور وگزينش رشته در حال حاضر تا بحدی معيوب است که بسياری از جوانان "مجبور " به " انتخاب"( که مسلما در اکراه انتخابی وجود ندارد) رشته ای ميگردندکه نه بدان علاقه دارند و نه چشم اندازی از لحاظ شغلی در آن برای خود تصور ميکنند . چرا که اگر همين "نقد" را هم رها کنند ،گويی ۱۲ سال تحصيلشان حاصلی نداشته است! و درست با همين استدلال است که اغلب پدران و مادران، فرزندان خود را در محذور برای ادامه تحصيل در رشته ای که بدان اشتياقی ندارند قرار ميدهند.
ولی از طرفی هم ۱۲ سال تحصيل نتوانسته است چنان اعتماد به نفسی را در اين جوان پرورش دهد که بطور مستقل به گرفتن تصميمی مطابق خواست و ميل خود توانا گردد.ناگفته پيداست که در صورتی که اين جوان و امثال وی و د رموقعيت وی مطيع و کورکورانه اجازه دهند ديگران برايش انتخاب کنند، باز به معنای ۴ سال زوری و اجباری فرا گيری علم خواهد بود.اگر فرا گرفتنی اصولا در کار باشد! از هم اکنون واضح و مبرهن است که چنين جوانی در شغل و کار آينده خود نيزبه موفقيت چشم گيری نائل نخواهد آمد وخلاقيتی در آن رشته از خود بروز نخواهد داد.
چرا وقتی همه ميدانيم آموختن فرآيندی تدريجی است به اين فکر نمی افتيم که ارزيابی آن نيز بايستی تدريجی صورت گيرد؟
چگونه امتحان کنکوردر عرض ۲يا ۳ ساعت ميتواند توانا به سنجش ۱۲ سال فرا گيری باشد؟
مدارس ايران و بالتبع معلمان آموزش غلط را از ابتدا به شرح زير به شاگردان خود انتقال ميدهند.
نکته حائز اهميت اينکه تا زمانی که آموزش و پرورش وپدران و مادران در دانش آموز و فرزند خود نه به مثابه يک انسان که بايستی استعدادهای چند گانه اش ميدان رشد آزاد يابند ، بلکه صرفا بصورت نيروی کار نظر می کنند،همانند منطق سرمايه داری بدنبال حد اکثر سود آنهم از منظر خود و نه انتخاب فرزند و دانش آموزخواهند بود.در يک نظام اقتصادی بر اين مبنا، توليد کننده به بازار و خريدار و به حد اکثر رساندن سود توجه دارد و نه الزاما توليدی در راستای رفع نيازهای انسانی.معلمان ومديران مدارس نيز از اين امرمستثنی نيستند.بلکه مايلند شاگردانشان در کنکور بيشترين درصد قبولی را داشته باشند.کمتر مدير مدرسه ای را می يابيد که در تبليغ مدرسه خود عنوان کند چه تعداد از شاگران مدرسه اش خوشبخت به معنای واقعی کلمه شده اند و انسانهايی سالم با شخصيتی استوار و مستقل بار آمده اند ،بلکه شاخصه اصلی در تبليغ مدرسه درصد قبولی در کنکور است و بين مدارس مسابقه های رقابتی در اين زمينه به رواج است.معلمی که مايل است شاگردانش در کنکور قبول شوند، مسلما با توجه به روشهای تست زنی که برای علم حکم سم را دارد، چنانچه به روشهای مبتنی بر ايجاد تفکر در شاگردان نيز قائل بوده است ميبايستی آنها را رها و به روشهای شرطی متوسل گردد . يعنی اگر رسالت يک معلم اين باشد که کوشش کند دانش آموزش بطور روز افزون ، خود جهت ياد گيری را تعيين کند و با اعتماد به ارزشمند بودن تجربه و اعتماد به توانايی خود ، فرا گيرد که در جهت رشد خود قدم بردارد و متکی به خود باشد و تکيه آموزش بر مساله ای باشد که بايد شناخته و حل شود به نحوی که دانش آموز هنگام مواجهه با مساله ای به ياد گيری يپردازد تا آن را حل کند، تا بگاه ورود به کار و در مسئوليتهای شغلی ، با سهولت بيشتری از عهده حل مسائلی که پيش می آيند ،بر آيد، چنين معلمی بر عکس تکيه را بر روی "موضوع " و يا "مطلبی " قرا ر ميدهد که دانش آموزبايستی مطابق نظر معلم فرا گيردتا در کنکور قبول شود.و بدين سان است که روشهای غلط درس خواندن برای امتحان و کسب نمره در دانش آموز بر اثر تکرار نهادينه ميشود. و تغيير اين رفتار ديگر بسيار دير و زحمت آفرين خواهد شد.حاصل اين قبيل فرا گيريهای يک بار مصرف (فراگيری صرفا برای قبولی در امتحان)و روشهای تستی ، اغلب عجول و بی حوصله وسطحی و بدون دقت نظر بار آمدن دانش آموزان خواهد بود که حاصلش نيز بالمآل بيزاری از علم و محيط آموزشی است. آن اشتياق و آسايش و طمانينه ای که فرا گيری آرام و بتدريج و پلکانی دانش در انسان ميافريند و نيز باعث دوام دانش در حافظه گشته و بدل به شالوده ای ارزشمند برای کشف ناشناخته ها ميگردد ، بدينسان از فضای آموزش و پرورش کشور رخت بر ميبندد.
اينجانب برای درک حس درونی دانش آموز در مواجه با ۲ شيوه امتحانی ، از دختر و پسر خود جويا گرديدم که حس درونی شما وقتی در امتحانی مواجه با تست چهار جوابه ميشويد و يا بر عکس سوالی را در جلو خود ميبينيد که بايستی کامل پاسخ دهيد چگونه است ؟و چه گونه اين دو شيوه امتحان را ارزيابی ميکنيد؟ پاسخ آنها بدين گونه است :
۱- چنانچه ازقبل بدانم که تست چهار جوابی انتظارم را ميکشد( امری که د رمدارس آلمان رايج نيست)نا خود آگاه درس را عميق نخواهم خواند چرا که ميدانم برخی سوالات را حدسی پاسخ خواهم داد و بالاخره يک جواب صحيحی را در جلو خود خواهم ديد که با تکيه به برخی دانسته های قبلی يافتن آن مشکل نخواهد بود.
۲- در صورتی که با سوالی مواجه گردم که بايستی آن را بطور کامل خود پاسخ بگويم، مسلما نحوه آماده کردن خود بسيار با شيوه تستی فرق خواهد داشت. چرا که در مورد دوم هر يک جمله نگاشته شده من هم به خودم و هم به مصحح، خبر از ميزان اطلاع من از آن فن و موضوع ميدهد.و اين امر يک بار وجدانی و اخلاقی دارد که هر دانش آموزی براحتی از زير آن شانه خالی نخواهد کرد.
۳- شيوه تستی بسيار ضد دانش است. چون اشتياق تامل و تعمق در دانش را در انسان ايجاد نميکند.بلکه حاوی يک نوع اجبار و زور نيز هست. و آن اينکه گويا جواب "صحيح" بی دخالت من امتحان دهنده به من تحميل ميگردد.
۴- در صورتی که در شيوه دوم اين من دانش آموزم که بايستی پاسخ صحيح را يافته وفرمول بندی کنم و در اين زمينه اختيار و آزادی عمل دارم.
۵- هم آماده کردن خود برای شيوه تستی و هم اجرايش مستلزم صرف وقت زياد نيست.



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 




۶- شيوه آزاد تفکر و پاسخ گوی هم در مرحله آموختن و هم در اجرايش مستلزم صرف وقت و تامل است. شايد به علت سرعت زياد که از مشخصه قرن کنونی است شيوه های تستی مرسوم شده است ولی به همان سرعت که آدمی برای شيوه تستی خود را آماده ميکند، بهمان سرعت نيز آموخته از ذهن ميرود.
متاسفانه در ايران بدترين شيوه امتحان دهی يعنی شيوه تستی در مادر امتحانات يعنی کنکور رايج است. اضطرابی که کنکور در ميان جوانان کشور و اعضای خانواده آنان بوجود می آورد، گاه تا مدتهای زيادی خانواده ها را فلج ميسازد. وقتی هر دو جوانی که در صدر اين نوشته نظراتشان را نقل کرده ام معتقدند که ۲سال متوالی از ساير امور زندگی بريده بودند ،به معنای تعطيل کردن همه استعدادهايشان به قيمت يک محور است.اثرات روحی و روانی چنين بريدنی از زندگی به اين زودی از بين رفتنی نيست. بار مسئوليت خسارات روحی وارد آمده بر دختر خانمی که در بهترين سالهای عمرش بعلت فشار بيش از حد ناشی از قبول نشدن در کنکور قصد خود کشی داشته است و برای بار دوم بيمارگشته است را چه کسی در سيستم آموزش و پرورش کشور متقبل ميگردد؟جالب توجه است که حتی سازمان سنجش کشور در توصيه هايی که قبل از کنکور ۸۵ به داوطلبان ارائه کرده است تاکيد کرده است که :"در روزهای باقيمانده تا کنکور سعی کنيد از قرار گرفتن در شرايط هيجانی پرهيز کنيد. از رفتن به مکان های پرهيجان نظير مکان ها ورزشی (استاديوم) يا مراسم بسيار شاد که هيجان شما را تشديد می کند، دوری کنيد. از ديدن برنامه های خيلی شاد صرف نظر کنيد!"
گويی جوانان اين مرز و بوم برای مواجه شدن با ماتمی بنام کنکور از هر گونه شادی بايستی دور گردند.
جالب توجه است که در نظام ولايت فقيه چشم انداز جالبی نيز از لحاظ آينده کاری برای فارع التحصيلان دانشگاهی وجود ندارد. وقتی بقول آقای دکتر فريبرز رييس دانا ۳۰ درصد از ساکنان شهرها زير خط فقر زندگی می کنند و از ۲۸ ميليون جمعيت فعال کشور(به استثنای زنان خانه دار) ۷/۴ ميليون نفر بيکار هستندو وقتی آقای دکتر "مصطفی اقليما" عضو هيات علمی دانشگاه علوم بهزيستی و توانبخشی به داوطلبين کنکور توصيه ميکند :" بهتر است داوطلبين در صورت عدم قبولی در کنکور به جای گذراندن ۴ سال در دانشگاه و بيکاری پس از آن، دو سال از عمرشان را به فراگيری فن و تخصص بپردازند و مطمئن باشند اين دو سال ثمرات بهتری را در بردارد. "
دانش آموزانی که صرفا در خود بعنوان نيروی کار نگريسته اند ديگر چه انگيزه ای برای فراگيری دانش خواهند داشت؟
نگاهی به سوال تست معارف در کنکور سال ۸۵ شدت زوری را که نظام ولايت فقيه هم در شکل کنکور و هم در محتوای آن به جوانان ايران حقنه ميکند معلوم ميگرداند:
فقيهان واجد شرايط عهده دار ... وظائف پيامبران در زمان غيبت ميباشند تا وقتی که ...
۱- همه وظائف – تبعيت از ستمگران نکنند.
۲- همه وظائف – به امور دنيوی بپردازند
۳- اکثر وظائف – تبعيت از ستمگران نکنند.
۴- اکثر وظائف- به امور دنيوی بپردازند.
و ظاهرا جواب "صحيح!" اولی بوده است! يعنی فقها در زمان غيبت عهده دار همه وظائف پيامبران هستند تا وقتی که از ستمگران تبعيت نکنند.
بقول دانش آموزی با محرز بودن مخالفت صريح اين جمله با نص قرآن و نيز ميزان زوری که در اين سوال نهفته است آنهم برای جوانی که بدان هيچ اعتقادی ندارد و در زمان مواجه با اين سوال گير ميکند بين وجدان و اعتقاد خود و احتمال اينکه با جواب ندادن به اين سوال شانس قبولی خود را آنهم بدست خود در حد ۱ نفر هم که شده کمتر کند ، مشخص ميسازد که آموزش و پرورش در نظامی استبدادی چون نظام ولايت فقيه جز انتقال زور و جهل و دشمنی با دانش و فهم رسالتی ندارد.


Copyright: gooya.com 2008