پنجشنبه 3 اسفند 1385   صفحه اول | درباره ما | گویا
170x220.gif

ای سال های گمشده، ای آه...، شعری از رضا مقصدی

رضا مقصدی
اينجا / هر شاخه، حسرتی ست / کز آه ِ بامدادی ِ ما / می رويد. / پرواز / در نيمروز ِ هلهله ی بال های ماست / در شامگاه / هر چشم، آرزوی ِ درخشان ِ آفتاب. / آه... / ای حس ِ عاشقانه ی کمياب! / پيراهن ِ صميمی ِ عشقم / بر شاخسار ِ ياد ِ چه کس مانده ست؟ ... [ادامه مطلب]

کورش و عصبانيت کمونيستی! جمعه گردی های اسماعيل نوری علا

اسماعيل نوری علا
به راستی نمی دانم ملت ايران با خانم ماجدی چه بدی کرده که ايشان، در مقام ميراثی خود در رهبری حزب کمونيست کارگری، علاقه دارند کارگران ايران از زير بوته در آمده باشند و به ياد نياورند که روزگاری در سرزمين شان ـ مطابق اسناد ترديد ناپذير تاريخی ـ کارگران زن و مرد يک سان حقوق می گرفتند، مرخصی بارداری و بيماری داشتند، برای بچه هاشان مهد کودک فراهم بود، و حقوق ماهانه شان هيچ گاه عقب نمی افتاد؟ ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

مشکلات کمی و کيفی آموزش و پرورش ايران در قرن ۲۱- بخش ۱۰، ژاله وفا

در شماره قبل اشاره کرديم از آنجا که دانش آموزان مصاديق اصلی آموزش و موضوع سيستم آموزش و پرورش کشور می باشند و عيوب و همچنين محاسن اين سيستم بطور بلافصل و مستقيم بر روی روحيه و انگيزه و اذهان آنها اثر ميگذارد، هيچ تحقيقی در اين زمينه بدون پرسش مستقيم از دانش آموزان و جويای نظراتشان در باره نکات قوت و ضعف سيستم آموزش و پرورش شدن ، کامل و جامع نميباشد . لذا هم در شماره قبل و هم در اين شماره و نيز شماره آينده اين تحقيق ، نظرات ۳ دانش آموز داخل کشور را که در مورد سيستم آموزش و پرورش ايران در يک مصاحبه کتبی جويا شدم ، نقل مينمايم.ياد آور ميشوم که هر سه اين دانش آموزان در سال سوم دبيرستان هستند.يکی با نام مستعار پيمان در منطقه ای ضعيف از نقطه نظر امکانت شهری در اطراف تهران ، ديگری با نام مستعار پويا در يکی از بهترين دبيرستانهای تهران ، و ديگری دختر خانمی از يکی از مناطق متوسط تهران يعنی منطقه۸ با نام مستعار پروانه . در شماره قبل پاسخشان به ۹پرسش از ۲۱ پرسش را نقل کردم و اينک دنباله پرسشها و پاسخها:
۱۰– به چه درسهايی علاقه داريد و چرا؟ نقش خودتان و نيز معلم در اين علاقه تا چه حد است؟
پيمان:به درسهايی چون: رياضيات (حسابان)، فيزيک، شيمی، بسيار علاقه مندم. ولی چون بعضی مسائل پيرامون من با معيار و خواسته های درونی من تطابق ندارد، هميشه تا کنون نمرات پايينی را از اين دروس کسب نموده ام! مطلقا خودم نقش اساسی را در اين مورد ايفا می کنم، زيرا علاقه مندی ها و يا نا علاقه مندی های من موجب چنين تغييراتی در من شده، ولی اگر اصلی ترين ريشه آن را جويا باشيم، بايد به سراغ مدرسه و طرز برخورد دانش آموزان و سيستم آموزشی و معلمان و طرز آموزش و يا هدف آموزش برويم، زيرا اين ها هستند که می توانند انگيزه ما برای يادگيری و يا به مدرسه رفتن باشند. ما به مدرسه می رويم که سطح علمی خود را ارتقا دهيم و از آن در زندگی کردن استفاده کنيم و ديدگاه کلی و نگرش کلی خودمان را نسبت به دنيای بيرون و جهان هستی تغيير دهيم و به آن با چشمانی که به قدرت بينايی نزديک به حقيقت را ديدن مسلح است نگاه کنيم و جايگاه خودمان را در گوشه و کنار زندگی و دنيا پيدا کنيم. پس چرا بايد در مدارس ما همواره شاهد وانمود اين عمل باشيم؟ زيرا نخواسته اند ما در ابتدا و انتها در يابيم چرا درس می خوانيم، پس آيا می توان جهتی خلاف اين حرکت کرد؟ آيا می توان به جهتی ديگر از حقيقت حرکت کرد، چرا حقيقت را بايد انکار کرد؟ ما برای اين زنده ايم و برای اين زندگی می کنيم! اگر چيزی جزء اين است! يعنی حقيقت پوچ است. پس ما هم در مدرسه و آموزش و پرورش به طرف پوچی در حرکتيم، چون چيزی جزء حقيقت را در پيش گرفته ايم، درسته! نمی توان اين نا هنجاريها را به صفر رساند، چون اين جزئی از طبيعت است، ولی ما بايد راه و روش خودمان را به طرف حقيقت کج کنيم! در مدرسه درس داده می شود، دانش آموز آن درس را حفظ می کند و آن را به خاطر می سپارد، دانش آموز آن حفظيات را پس از مدتی امتحان می دهد و بعد از آن، آنها را از ياد می برد ( البته در صورتی که بعدا به آنها نيازی نداشته باشد که متاسفانه از نظر دانش آموز به آن نيازمند است، چون بعد ها بايد از آنها در کنکور استفاده کنند). به دليل به نتيجه نرسيدن در پايان، از زياد از حد ادامه دادن آن معذوريم، زيرا وقت طلاست!
پويا: بيشترين علاقه من به درس فيزيک است. چون حس می کنم بيش از هر درس ديگری مرا به طبيعت نزديکتر و به آن آشنا می کند. اين شناخت برای من بيش از حد خوشايند است. البته استعداد فهم مفاهيم و مسائل فيزيک اشتياق من را زياد می کند. اما شناخت طبيعت برای من کافی نيست. من می خواهم از طبيعت برای پيشرفت کمک بگيرم و خلق کنم. فيزيک درسی است که بيش از همه دروس من را به شناخت طبيعت و خلاقيت کاربردی ، نزديک می کند. بعد از آن دروس شيمی و رياضيات ( که شيمی بُعدی ديگر از فيزيک است و رياضيات تواناترين وسيله آن ) ، ادبيات فارسی ( که مرا در شناخت مسائل و مفاهيم اخلاقی و انسانی ياری می کند ) تربيت بدنی ( چون من هم مثل بسياری ديگر به فوتبال علاقه مندم ) و هندسه و جبر ( چون هندسه همانند رياضی از تواناترين وسايل شناخت طبيعت است و خلاقيت است و جبر علاوه به مورد ذکر شده منطق قابل لمس فوق العاده شيرينی دارد. ) را می توانم نام ببرم. در تمامی موارد شخص خودم موجب اين علاقه مندی ها است . جز درس جبر که معلمم بسيار مؤثر عمل کرده و توانسته است مرا به درسش بسيار راغب کند.
پروانه: به خود درس علاقه دارم هرچه باشد . البته من بايد ميرفتم رشته علوم انسانی و نه علوم تجربی می خواندم .علاقه و استعدادم در آن بيشتره ولی اين رشته در کشور ما که آينده ندارد.
۱۱- به چه درسهايی علاقه نداريد و چرا؟نقش خودتان و معلم در اين زمينه تا چه حد است؟
پيمان: به تمامی اين دروس در زندگی نيازمنديم، ولی چون در مدرسه ايم به عربی و دينی اصلا علاقه ندارم، چون همان طور که از نام رشته ی تحصيلی پيداست! ما در آينده مطابق با زمينه ی اين رشته به عربی و يا دينی و يا تاريخ نيازمند نخواهيم بود. چون رشته، رشته ی تخصصی است و تمامی انشعاب های آن نيز تخصصی هستند و نيازی به خواندن اين دروس نيست.
پويا: درس دستور زبان فارسی ، عربی و زبان انگبلسی را دوست ندارم ( زبان فارسی چون کاملاً احساس می کنم ۱۰۰% حفظی است ، در ثانی آن را خيلی کاربردی لمس نمی کنم. عربی چون اجباراً بايد آن را بخوانم و علاقه زيادی هم به آن ندارم ، زبان انگليسی چون احساس می کنم کاربردی نيست و سطح آن پايين تر از حد دلخواه من است )
پروانه :به تدريس بد درس علاقه ندارم ! و اين شامل همه درسهام ميشه! اما راستش را بخواهيد به درس زندگی بيشتر از همه علاقه دارم چون تجربه اش مستقيم توسط خودم صورت ميگيره.کسی ديگری نرفته دنبالش که حاصل تجربه کس ديگری باشه و من فقط از حفظ کنم. زندگ عمر من ی من حاصل است.
۱۲- آيا زبان انگليسی و عربی در مدرسه خوب تدريس ميشوند؟ آيا ميتوانيد به اين دو زبان مکالمه روان بکنيد؟
پيمان:خير- هيچ کدام از اين زبان های خارجی در مدرسه به خوبی تدريس نمی شوند. به عربی نمی توانم مکالمه روان بکنم، ولی به انگليسی می توانم، دليل آن هم آموزشگاه زبان انگليسی در خارج از مدرسه است. اين دو گونه از زبان در مدرسه فقط به هدف يک امتحان روی يک برگه تدريس می شوند و اصلا نيازی به يادگيری و يا حرف زدن آن نيست.
پويا: اگر بخواهم تدريس را طبق معيار کنکور بررسی کنم ، بله بسيار خوب تدريس می شوند و کار دانش آموزان برای قبولی در کنکور راحتتر شده است. اما از نظر بکارگيری اين دو زبان خير. زيرا در مورد عربی بسيار بسيار بعيد است کسی بتواند به عربی تکلم کند ، حتی در سطح مبتدی ( اما تا حد متوسطی می توان از آن در ترجمه شخصی قرآن استفاده کرد. يعنی می شود با اين آموخته ها قرآن را خواند و تا حد متوسطی آن را فهميد و شايد هدف از آموزش عربی همين فهم قرآن باشد به زبان اصلی . در هر صورت من از هدف اصلی آموزش عربی اطلاعی ندارم . ) در مورد درس زبان انگليسی وضع نسبتاً بهتر است اما هنوز نمی توان گفت دانش آموزان می توانند با اتکا به کتاب آموزش و پرورش زبان انگليسی ، به اين زبان تکلم و از آن استفاده کنند. بنا بر اين اگر از اين ديد به تدريس اين دو درس بنگريم ، وضعيت مطلوبی ندارند.
پروانه:از خود کلمه" زبان" معلومه که کسی که آن را فرا ميگيرد بايستی بتواند با آن مکالمه کند.ولی هر دو زبان انگليسی وعربی در مدارس برای بالا بردن مهارت شاگردان در مکالمه به آنها تدريس نميشود. عربی را که به هيچ وجه نميتوانيم صحبت کنيم. از رو خواندن قرآن را تا حدی در مدرسه ياد گرفته ايم. ولی از تو خواندن قرآن را تو خونه ياد ميگيريم!انگليسی را نيز نه به قصد مکالمه به ما تدريس ميکنند. هدف اينه که تو کنکور نمره بياريم.يک اتفاقی را براتون تعريف ميکنم تا ميزان سواد ما را شما بهتر بفهميد.من يک دختر خاله دارم که در سوئد زندگی ميکنه يک کلاس هم از من پايين تره آمده بود تعطيلات تابستان ايران .۴ سال هم بيشتر نيست رفته سوئد.مثل بلبل انگليسی حرف ميزد و ميگفت تومدرسه ياد گرفته.و يک انشا يی به زبان انگليسی نوشته بود راجع به اثرات سوراخ اوزون در افزايش گرمای زمين و خرابی جنگهای سوئد ! من که يک سال بزرگترم داشتم از خجالت آب ميشدم. کلمات کتاب انگليسی پارسالم يادم اومد که ۱۵ سالم بود و همکلاس او بودم:
Did you watch the children,s program? Yes ۱ enjoyed the cartoons very mach.
در مغزم دنبال کلمه "محيط زيست" و" سوراخ اوزون" و" عبور غير قابل کنترل تابش فرا بنفش خورشيدی " ميگشتم ولی جز برنامه کارتون کودکان چيزی به ذهنم نميرسيد. راستش اونجا بود که از عمق وجودم فهميدم تدريس تا تدريس چقدر ميتونه فرق کنه وچرا يک عده بعد ۱۲ سال تحصيل هنوز لنگند در زندگی و يک عده به مدارج بالای علمی ميرسند.که نوش جانشان باشه. حتما برای بهتر کردن سيستم آموزش و پرورش کشورشان همه احساس مسئوليت کرده اند.که نتيجه هم داده.
۱۳- کلاس ورزش شما چند ساعت است و معمولا چگونه ميگذرد؟ شرح دهيد لطفا. چه ورزشهايی را ميتوانيد انجام دهيد و مدرسه شما آيا به وسائل ورزشی مجهز است؟ آيا معلم ورزش شما روی برنامه خاصی پيش ميرود؟ چقدر در زمينه رشته های ورزشی تئوری به شما ياد داده اند و چقدر عملی؟
پيمان :کلاس ورزش ما در هفته ۱ساعت و نيم است و معمولا اگر معلم نتواند حضور مستقيم را بر ورزش کردن دانش آموزان داشته باشد، دانش آموزان با استفاده از قوانين و مهارت ها و يافته های قبلی خود با ديگران بازی می کنند، ولی اگر معلم حضور مستقيمی را در بين دانش آموزان داشته باشد هميشه همراه با يادگيری ها و ترفند ها و مطالب جديد در بازی کردن هستيم، البته بايد اين را هم حائز اهميت دانست که فقط اين مورد در مورد بازی واليبال در مدرسه ما صدق می کند و معلم هميشه با دانش آموزان در اين ربطه تمرين می کنند و بقيه دانش آموزان به تنهايی و با استفاده از دستورات قبلی معلم بازی می کنند، مانند فوتبال. وسائل ورزشی مدرسه در حد متوسط نيست، ولی می توان با استفاده از آن وسايل اندک هم وقت خود را گذراند. معلم مدرسه ما در مورد ورزش هميشه تعادل بين تئوری و عملی را حفظ کرده و هميشه تئوری را با عملی همراه کرده است.
پويا: مدرسه ما با وجود شهريه ۳ ميليونی در سال که از والدين من ميگيرند، بعلت کوچک بودن حياط مدرسه سالن و زمين ورزش ندارد.ولی اجازه دارد هر کلاس در هفته ۱ ساعت و ۲۰ دقيقه از سالنی ورزشی در نزديکی مدرسه استفاده کند.دانش آموزان هر ورزشی که امکاناتش باشد و بخواهند انجام دهند انجام ميدهند. همواره امکان برای فوتبال هست.بعد از آن برای بسکتبال.وسائل ضروری برای اين دو ورزش يعنی سبد و دروازه و توپ ورزش مهيا هستند. ولی در ساير رشته های ورزشی دانش آموزان بسيار در مضيقه اند چون امکانات ورزشی حد اقل است. و برنامه خاصی برای زنگ ورزش وجود ندارد. آموزش ورزش تقريبا در مدرسه در زنگ ورزش وجود ندارد.مگر برای تيم فوتبال يا بسکتبال مدرسه که آن ديگر جزو زنگ ورزش نيست.
پروانه:تو درس ورزش ما شانس آورديم . خانم معلم ما عاشق ورزش است. ولی از لحاظ تجهيزات ورزشی بد شانسی آورديم.پس به مقداری ورجه ورجه و نرمش بايد بسنده کنيم. و معلم ما هم از قواعد بازی واليبال آگاهمان کرده است.شنا هم هر کس بخوات بايد خودش خصوصی بپردازه .يک ونيم ساعت از۱۲ تا ۲۰ هزار تومان و ما هم وسعمان نميرسه .پس از خير اين هم ميگذرييم.
۱۴- آيا از اينکه تمام معلمهای شما صرفا از جنسيت خود شما هستند راضی ميباشيد؟ موافق و يا مخالف داشتن معلم از جنس مخالف هستيد؟ آيا موافق و يا مخالف تدريس رسمی آموزش جنسی در مدارسی ميباشيد؟ در هر دوصورت دلايل شما چيست؟
پيمان :در اين مورد نمی توان گفت که راضی نيستم و يا هستم، بلکه اين را بايد گفت که در کدام شرايط و در کدام زمينه کدام يک از اين دو جنس می توانند معلم خوبی باشند. مخالف داشتن معلم زن نيستم . اما بايد اين امر همراه با فرهنگ و آمادگی های قبلی باشد ، زيرا در حال حاضر در تمامی مدارس دبيرستانی و سوم راهنمايی در محيط حاضر کلاس معلم از رفتارهای خاصی استفاده می کند که در بعضی موارد بايد گفت که باعث سرافکندگی است و در بعضی موارد بايد متاسف بود. زيرا در حال حاضر معلمان شيوه های بد و نادرستی را برای فهماندن مسائل جنسی در پيش گرفته اند، زيرا آن ها وقتی در کلاس حاضر در می يابند که دانش آموزان در مورد صحبت کردن و يا گزافه گويی در اين موارد خوشحال می شوند آنها دانش آموزان را با مسخره کردن و يا بهتر است با بيان شوخی و سر به سر گذاشتن با دانش آموزان با استفاده ازگفتگو در مورد مسائل جنسی ،سر گرم می کنند و هيچ گاه از واقعيت و باطن قضيه با دانش آموزان به بحث و گفتگو نمی پردازند، آنها يا در اين موارد يا آگاه نيستند و يا فکر می کنند که با استفاده از اين شيوه اين نياز در بين دانش آموزان عادی می شود و اين اجازه را به آنها می دهد که بتوانند در اين موراد اطلاعات کسب کنند، (نه با استفاده از لطيفه و يا جوک) . بعد نام اين را هم می گذارند جنبه! آموزش رسمی جنسی در مدارس در حد متناسب با درک و فهم دانش آموز می تواند تاثير مثبتی روی دانش آموزان بگذارد.
پويا: "خير . ناراضی هستم . انسان ، موجودی اجتماعی است و طبيعتی اجتماعی دارد . اجتماع انسانی ، از دو جنس متفاوت تشکيل می شود. در اين وضعيت هر چه يک شخص بيشتر از يکی از دو جنس دور شود، ديد اجتماعی ، و روند طبيعی زندگی او دچار مشکل می شود. با وضعيت آموزش و پرورش ايران ، انسانها از آغاز زندگی جدی خود، حتی می توان گفت از قبل از آن، از طبيعت اجتماعی خود دور ،در ابعاد بسياری کم کم يک بعدی و در بسياری از موارد زندگی دچار مشکلات اساسی می شوند . مثالی می زنم : انسانی که از ابتدا ديدگاه يک جنس را مورد بررسی قرار دهد و از بررسی ديدگاه جنس ديگر که تفاوت های اساسی با ديدگاه او دارد محروم شود،آيا می تواند کاملاً همه جانبه فکر کند ؟! اگر او به اين شرايط فائق نيايد و به آن توجه نکند ، بعيد نيست همانند مغزی شود که دو بخش دارد ، اما همواره يک بخش آن کار می کند ؟! آيا اين ،توانايی اوبرای زندگی و رشد را تا حد زيادی تقليل نمی دهد ؟ از آن جا که سؤالات ديگری هم مطرح هستند قصد به بيشتر پرداختن به اين موضوع ندارم. اين روش از آنجا که بر خلاف طبيعت انسانی حرکت می کند ، تأثيرات مخرب بسياری در طبيعت شخص می گذارد. به اعتقاد من اکثر دانش آموزان ايرانی ، از طبيعت اجتماعی خود فاصله گرفته اند. در حالی که اگر بحث جدايی جنسی دانش آموزان در مدارس ما جاری نبود ، اين فاصله تا اين حد زياد نمی شد. اين توضيحات هم در مورد دانش آموزان داده شد ، هم در مورد معلمان . به نظر من از ابتدا بايد به توانايی "تعليم و پرورش استعداد" اهميت داده شود ، در اولين مرحله. نه به جنسيت آن ها. آموزش جنسی همانند آموزش زيست شناسی ، همانند دانستن تعداد مهره های کمر ، همانند دانستن تاريخ ، اهميت دارد. حتی خيلی از اوقات اهميت آن بيشتر هم می شود چون اکثر جوانان تا چندی ديگر، با مسائل جنسی ، شخصاً سرو کار دارند. پس دانايی موجب اشتباه کمتر آنان می شود. در ثانی عدم بيان مسائل جنسی ، موجب ناشناخته شدن آن می شود . از اين رو بسياری از جوانان که هم غريزه ، هم ميل به دانستن مسائل ممنوعه ! در آن ها خيلی وقت ها بيداد می کند ، ممکن است آنان را با خطرات بزرگتری روبه رو کند. بنا بر اين بيان مسائل جنسی در مدارس ضروری است."
پروانه :"گمان نکنم معلمان مردو زن در نحوه تدريس فرقی داشته باشند.ولی خوب آشنايی با رفتار معلم مرد که مسلما با احترام بيشتری بايستی به شاگردان دخترش رفتار کند می تواند در فرا گيری چگونگی رفتار الگوی مردانه ( که تنها به پدر و برادر محدود نشه ) به دختران کمک کند. در مدرسه که تماس بين معلم مرد با شاگردها ی دختر از نشستن تو تاکسی کنار هم که ديگرنزديک تر نيست! پس من نميدانم چرا اينهمه ظاهر گرايی ميکنند و اين جدايی را چه کسانی خواهان است؟آموزش مسائل جنسی نيز کاملا ضروری است.اگر دختران و پسران از آن آگاه باشند احتمال دچار فساد شدن که اغلب از عدم آگاهی است بسيار کم ميشود. در ثانی اين حق انسان است که به همه اعضای بدنش شناخت داشته باشد. مگر برمعلم زيست شناسی ما ممنوع کرده اند راجع به کبد و معده ما حرف بزند که آموزش جنسی را کسی ازش حرفی نميزند؟آموزش جنسی هنوزدر کشور ما بخصوص به دختران از طريق دوستان دختر که تجربه آميزش جنسی را دارند و اغلب همراه با اطلاعات غلط داده ميشود و حتی مادران نيز از آن سر باز ميزنند.چرا نبايد معلمی دارای تخصص به سوالات شاگردان پاسخ صحيح دهد؟"
۱۵- به نظر شما يک مدرسه ايده ال ازنظر ساختمان و تجهيزات و نيز کيفيت درسی چه مشخصاتی بايد داشته باشد؟



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 




پيمان :"يک مدرسه ايده آل بايد مکانی بسيار بزرگ و عريض باشد، به طوری که بتوان هر گونه امکان را در مدرسه جای داد. مدرسه در ابتدا بايد دارای يک سالن غذا خوری بزرگ و تميز باشد و کارکنان آن بلا استثنا از نظافت کافی برخوردار باشند، دارای رنگ بندی مناسبی جهت روحيه بخشيدن به دانش آموزان و دارای دکوراسيون کاملا علمی باشد.تمامی ميز ها و صندلی های کلاس ها از استاندارد کافی و ايمنی خاص برخوردار باشند، هر کلاس ايمن از صداهای خارج ازکلاس باشد، هر دانش آموز دارای يک کمد شخصی جهت نگهداری وسايل ضروری و شخصی باشد، دارای يک کتابخانه بزرگ با سيستم باز باشد و در آن از کامپيوتر بتوان جهت جستجو و خواندن مقالات استفاده کرد، دارای سالن ورزشی بزرگ با حداکثر امکانات، آزمايشگاه های شيمی، فيزيک، رياضی و (رويايی بيش نيست...).
پويا:" فضای مدرسه بايد وسيع و دلباز باشد و جو حاکم بر دانش آموزان و مسئولان بايد دوستانه و پر از مهر و محبت باشد . مسائل مربوط به محيط مدرسه مثل رنگ ديوارها بايد شادی بخش و شوق آور باشد. ( اين که چگونه چنين فضايی را بايد ساخت را می توان از معماران و روانشناسان پرسيد. )اجبار بايد به اختيار بدل شود و فضای نيروی انسانی بايد پر از انگيزه باشد تا حرکت دانش آموزان برای تحصيل و حرکت معلمان برای تدريس آن خودجوش و پر توان باشد. بايد لوازم آموزشی و کمک آموزشی برای معلمان و دانش آموزان فراهم شود. در مورد ماهيت درس ها ، بايد تئوری ها تا حد ممکن به آزمايش و تجربه منجر شود و محتوای آنها بايد به روز و دقيق و در مورد هر درس همه جانبه باشد و کافی باشد. بايد به دانش آموزان به ديد نيروهايی انسانی و ارزشمند ( نه در حرف ، بلکه در عمل ) نگاه شود و آنان جدی گرفته شوند. تفکراتشان جدی گرفته شود. فعاليتهايشان جدی گرفته شود."
پروانه : "مدرسه بايد خانه دوم انسان باشه. آدم درش احساس راحتی کنه نه ترس و سانسور. در اين که کيفيت درس هرچه به علم نزديک تر باشه بهتره کسی گمان نکنم شکی داشته باشه. اما از لحاظ تجهيزات. به نظر من انسان به هيچ هدفی بدون وسيله نميرسه. تجهيزات لازم نيست بهترين باشه ولی بايد بکاربرده بشه. نه مثل اتاق کامپيوتر ما که نمايشی است و خاک می خورد.پدرم ميگه همه چيز تو مملکت ما برای نمايشه. حتی قران بجای خوانده شدن تو مراسم عيد و عروسی و سفر به نمايش گذاشته ميشه. در مورد مدرسه ما نيز عين همينه. وسائلی هم که موجوده مثل آزمايشگاه يا کامپيوتر معلمان يادشان ميره اينها برای بکار بردنه !"

در شماره آينده علاوه بر نقل ۷پرسش و پاسخ آخر ، به بررسی تجربيات و نظرگاهای اين دانش آموزان پرداخته و متعاقب آن در شماره های آينده نحوه تدريس ورزش و نيز آموزش جنسی در مدارس ايران را مورد بررسی قرار خواهم داد.


Copyright: gooya.com 2008