دوشنبه 22 آبان 1385   صفحه اول | درباره ما | گویا
170x220.gif

ای سال های گمشده، ای آه...، شعری از رضا مقصدی

رضا مقصدی
اينجا / هر شاخه، حسرتی ست / کز آه ِ بامدادی ِ ما / می رويد. / پرواز / در نيمروز ِ هلهله ی بال های ماست / در شامگاه / هر چشم، آرزوی ِ درخشان ِ آفتاب. / آه... / ای حس ِ عاشقانه ی کمياب! / پيراهن ِ صميمی ِ عشقم / بر شاخسار ِ ياد ِ چه کس مانده ست؟ ... [ادامه مطلب]

کورش و عصبانيت کمونيستی! جمعه گردی های اسماعيل نوری علا

اسماعيل نوری علا
به راستی نمی دانم ملت ايران با خانم ماجدی چه بدی کرده که ايشان، در مقام ميراثی خود در رهبری حزب کمونيست کارگری، علاقه دارند کارگران ايران از زير بوته در آمده باشند و به ياد نياورند که روزگاری در سرزمين شان ـ مطابق اسناد ترديد ناپذير تاريخی ـ کارگران زن و مرد يک سان حقوق می گرفتند، مرخصی بارداری و بيماری داشتند، برای بچه هاشان مهد کودک فراهم بود، و حقوق ماهانه شان هيچ گاه عقب نمی افتاد؟ ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

مشکلات کمی و کيفی آموزش و پرورش ايران در قرن ۲۱، بخش ۴، ژاله وفا

۳ شماره قبلی اين سلسله نوشتار را به مشکلات کمی آموزش و پرورش ايران اختصاص دادم . اکنون جای آن دارد به مشکلات کيفی آن بپردازيم. قبل از برشماری مشکلات کيفی آموزش و پرورش در ايران کنونی. ، در اين شماره دو ديدگاره از آموزش و پرورش را با هم مقايسه می نما يم و در شماره های بعد مستندات آن را از وضعيت فعلی کيفيت آموزش در ايران به خوانندگان گرامی ارائه خواهم داد .


دو ديدگاه از آموزش و پرورش

در جوامع امروز آموزش بی ترديد نقش اصلی را در توسعه اقتصادی ، اجتماعی ، و فرهنگی ايفا می کند و عيار توسعه در هر کشور ی را با ميزان سرمايه گذاری برای کودکان و نوجوانان آن کشور می سنجند . زيرا سرمايه اصلی کشور ، همانا نيروی انسانی با فرهنگ و کار آمد از طريق آموزش تامين می گردد .
در حال حاضر در ايران ۱۵ ميليون دانش آموز حساس ترين سالهای زندگی خود را در مدرسه می گذرانند . لذا توجه به اين قشر جامعه ، اهميت دادن به آينده است . امروز وظيفه آموزش و پرورش ديگر تنها انتقال ميراث فرهنگی گذشته به نسل حاضر نيست . زيرا اگر چه اين هدف اهميتی در خور توجه دارد ، اما مهمتر از آن هدف آموزش و پرورش بايستی آماده کردن جوان برای زندگی در جامعه ای باشد که در انتظار اوست و چند و چون آن جامعه بايستی به دست و انديشه او تعيين گردد .
مطالعه اگوی فکری حاکم بر آموزش و پرورش فعلی ايران بايد بر ما آشکار کند آيا آموزش و پرورش کنونی قادر به انجام اين مهم يعنی پرورش مدام جوان در جهت از قوه به فعل در آوردن توانائيهای آنها هست يا نه ؟
اصولا بر اساس دو نوع نگرش به انسان دو نوع هدف و رفتار در سيستمهای آموزش و پرورش بوجود می آيند :
۱ – در نگرش نخست ، آزادی درونی انسان تلقی نمی گردد . لذا انسان ( در اينجا ياد گيرنده ) به مثابه موجودی غير فعال محسوب می شود که عمده فعاليتهای وی به رهبری عاملی خارج از او انجام می پذيرد . لذا کار آموزش و پرورش انتقال فرهنگ ، از طريق پر کردن مغز آدمی و شکل دادن به رفتار وی بر اساس الگوهای تعيين شده است .
۲ – در نگرش دوم ، آزادی درونی انسانی تلقی می گردد ، و انسان ( ياد گيرنده ) بعنوان موجودی زنده و فعال محسوب می شود . آموزش و پرورش وظيفه خود را آزاد کردن و بدان فعال کردن استعدادها و در اختيار گذاشتن اطلاعات و معلومات برای هر چه فعال تر شدن دانش آموز قرار می دهد .
قبل از انقلاب ساختار آموزش ايران مبتنی بر نگرش نخست بود . اين مدل اقتدارگرايانه از استبداد سياسی ما قبل انقلاب نشات می گرفت .
انقلاب آغاز نگرش دوم به انسان بود که از اسلام به مثابه روش رهايی از روابط زور نشات می گرفت و می رفت تا با شکستن قالبهای تنگ ديدگاه نخست و محدوده های ذهنی آن ، در نظام آموزش و پرورش تحولی اساسی بوجود آورد تا ، انسان و انديشه وی با رهايی از جبرهای عارضی جای ولقعی و در خور خود را بيابد .
با استقرار استبداد توتاليتر ، بنام دين ساختار آموزش و پرورش بار ديگر انعکاسی از ساخت سلطه گشت .
شباهت دو نوع نظام آموزش و پرورش رژيم پيشين و رژيم کنونی نشان از اين امر دارد که در استبداد ( از هر نوع و با هر نام ) نگرش نخست به انسان امکان پذير نبست و تنها از طريق انقلاب در ساختار ذهنی استبداد و کو تاه کردن دست آن از شئون زندگی است که انسان فضای آزادی و امکان رشد را می يابد .
در اين نوشتار ، به مقايسه ويژه گيهای دو ديدگاه از نقطه نظر تفاوت نقش معلم و استاد ، دانش آموز و دانشجو و روابط آنها با يکديگر ، و نيز تفاوت فرآيند ياد گيری در هر يک از دو ديدگاه ميرويم. و در يکی از شماره های آينده نيز، به سراغ مثالی عينی يعنی رابطه تحقيق و پژوهش با صنعت در ايران ميرويم تا بررسی موانع و تنگناها در اين دو بخش اثر و نقش تعيين کننده سيستم حاکم بر آموزش و پرورش کنونی را در ايجاد معضل صنعت وابسته را نظاره گر شويم .
در ابتدا ، ياد آور گردم که آموزش و پرورش از بدو تولد انسان صورت می پذيرد و ۶ سال ابتدايی زندگی هر کودکی تعيين کننده ترين دوران آن است . در محيط خانوادگی نيز ، بسته به حاکميت هر يک از دو ديدگاه ، دو نوع انسان پرورش می يابد و آموزش می بيند . ولی از آنجا که موضوع اين نوشتار آموزش و پرورش در سطح دبستان و دبيرستان و دانشگاه می باشد ، تنها به اين بخش و نقش آن بسنده ميشود .در طول نوشتار نيز همواره از سيستم عمومی حاکم بر آموزش و پرورش کنونی سخن به ميان است و اين امر نافی وجود استثناهايی در ميان معلمان و استادان ، دانش آموزان و دانشجويان که بر اساس ديدگاه دوم رفتار مينمايند و در برابر سيستم حاکم بر آموزش و پرورش و ساختهای تنگ آن مقاومت ميکنند ، نمی باشد .
در ديدگاه اول :
۱- فضای آموزش آمرانه و اقتدار گرايانه است .
۲- رفتار معلم و استاد ، با دانش آموز و دانشجو ، تحکمی و از بالا به پايين است .
۳- رفتار دانش آموزان و دانشجويان در رابطه با يکديگر ، رقابتی است آنهم رقابت فردی و تک روی از ويژه گيهای رفتاری آن است .
۴- تغييرات کمی نسبت به تغييرات کيفی در نزد ياد دهنده و ياد گيرنده ، هر دو ، از اهميت بيشتری برخوردار است . نمره و مدرک در مقايسه با کيفيت علم ، از ارزشی بيشتر برخوردار است .
۵- معلم و يا استاد ، منبع علم و اطلاع محسوب می شوند .
۶- دانش آموز و دانشجو نقش منفعل و تنها گوش دهنده به سخنان معلم و يا استاد را دارند. و اين همان نقش انفعالی است بعد ها نيز در عرصه زندگی ايفا می کنند .
۷- در فرآيند ياد گيری مفهوم تجربه بسيار کم ارزش است . دانش آموز و يا دانشجو ، تجربه گر محسوب نمی شوند ، لذا معلم و يا استاد به تجربه هايی که ياد گيرنده شخصا کسب کرده و ميکند ، بهايی نمی دهند . در نتيجه ، درياد گيرنده قوه خلاقيت و ابتکار عقيم می مياند و به مرور او اعتماد به نفس را از دست ميدهند. کلاس درس خسته کننده و ملال آور ميشود زيرا ذهن از فعاليت باز مانده است .
۸- تنها حافظه ياد گيرنده بکار گرفته می شود . تکيه بر حفظ کردن مطالب درسی است. دانش آموزان و دانشجويان به مرور کم خواه و کم خوان ميگردند . معلم و استاد نيز در اين سيستم بيشتر به حافظه خود تکيه دارند و در کلاس محفوظات خود را ، بصو ت سخنرانی ، به دانش آموز و يا دانش جويان انتقال ميدهند .
۹- بر اساس اين ديدگاه ، تکيه بر روی "موضوع " و يا "مطلبی "است که فرد ياد گيرنده بايستی مطابق نظر معلم و يا استاد فرا گيرد .
۱۰- ارزش گزاری به محفوظات و ميدان ندادن به تجربه ،با عث می شود دانش آموز و دانشجو هنر تفکر و روش کشف روابط بين پديده های مورد مطالعه را کسب نکند و خصوصا با کاربرد مفاهيم آموخته ، در زندگی حال و آينده خود ، ناتوان شود و پس از اتمام تحصيلات "رسمی " خود قادر به انجام کارشناسانه مسئوليتهای شغلی خود نگردد و به همان سادگی که مطالب در حافظه انباشته شده اند از ذهن بدر روند.
۱۱- در تمامی طول تحصيل ، ياد گيرنده به ياد دهنده متکی است .
۱۲- برنامه های تحصيلی در اين ديدگاه و سيستم آموزش غير قابل انعطاف و يک طرفه می باشند و از قبل توسط معلم و يا استاد بدون دخالت و مشارکت دانش آموز و يا دانش جو تهيه و ديکته می شوند.
۱۳- در تشخيص نياز های آموزشی ، عليرغم تفاوتهايی که در بين ياد گيرندگان موجود است ، اين معلم و يا استاد است که يک طرفه تصميم ميگيرد و همه بايستی به يک اندازه کار کنند و به انجام تکاليف مکرر موظفند .
۱۴- بر اساس اين ديدگاه ، ارزش يابی ياد گيرنده نيز تنها توسط معلم و يا استاد انجام ميشود . و دانش آموز و يا دانشجو کمترين نقشی در ارزش يابی فرا آيندهای فراگيری و عملکرد خود ندارند . و از ارزيابی معلم و يا استاد نيز ممنوع هستند .
۱۵- دانش آموز و يا دانشجو چون نقش فعال ندارد و تجربه گر نيست ، اعتماد به نفس پيدا نميکند و دانش آموزان و دانشجويان مهارت های لازم را از راه بحث و گفتگو و تعامل اجتماعی و سياسی بدست نمی آورند.
۱۶- از آنجا که در سيستم اقتدار گرايانه و آمرانه ، مديريتی بر اساس اطاعت حاکم است ،ساختار تصمصم گيری در مدرسه ، تصميم گيری ها و روابط مربوط به کلاس و فعاليت فوق برنامه پيوسته بدون مشارکت مستقيم دانش آموزان و دانشجويان ، انجام ميشوند. دانش آموزان و دانشجويان تنها موظف به اطاعت و پذيرش می باشند .
لذا درمدرسه که مهمترين بنياد تربيتی است و از کودکی تا جوانی ، در تربيت يک نسل ، نقش اول را دارد ، دانش آموز انديشيدن و مسئوليت شناسی و جسارت و ابتکار را نمی آموزد .
مدرسه به دانش آموز ،سياست را که معنايی عام دارد ، در دايره تنگ تصميم و اجرای قدرت حاکم خلاصه می باوراند .و تمرين مشارکت در زندگی سياسی را ، که شامل تمامی شئون زندگی انسان ميباشد ، و لزوما تنها به حکومت محدود نميگردد را در سطوح محلی و ملی ، برای دانش آموزان و دانشجويان ميسر نميگرداند. بر عکس محيط تمرين ، تسليم و اطاعت ، انقياد و ترس و از دست دادن شور و شوق زندگی و کمال جويی می شود .
در ديدگاه دوم :
۱- فضای آموزش آزاد و بر اساس مشارکت است .
۲- ارتباط معلم و استاد با دانش آموز و دانشجو و بالعکس از طريق مشارکت و همکاری در آموزش و پرورش سامان می يابد .
۳- رفتار و ارتباط مابين دانش آموزان و دانشجويان ، بر اساس همکاری متقابل و کار دسته جمعی تنظيم ميگردد.
۴- تغييرات کيفی اهميت بيشتری می يابد.
۵- معلم و يا استاد نقش تسهيل کننده ياد گيری را دارد و وظيفه آنها ، بر انگيختن ميل به ابتکار و پاسخ دادن به پرسشهای دانش آموز و دانشجو ، در جريان آموزش است .
۶- دانش آموز و دانشجو در فرآيند ياد گيری فعال ميشوند .
۷- تجربه در فرآيند ياد گيری نقش اول را دارا ميباشد .لذا بر آزادی و استعداد خلاقه ياد گيرنده تکيه می گردد. فعاليتهای ياد گيری مبتنی بر تحقيق و پژوهش می باشد. در ضمن تجربه های خاص هر دانش آموز در محيط زندگی ، نيز در فر آيند ياد گيری نقش می يابند و محيط مدرسه و دانشگاه و محيط بيرون از آن بند از بند گسسته و غير مرتبط با يکديگر نمی شوند.
۸- بر اساس اين سيستم ، در سر کلاس درس ، بعلت آنکه بنا بر بحث و گفت و شنود است ، دانش آموز و دانشجو ، فرا می گيرد که بجای به حافظه سپردن مطالب ،بهتر استدلال کند و معلم و يا استاد به رفتار و شيوه بيان و محتوای مطالب ارائه شده از طرف يکايک دانش آموزان و دانشجويان ، توجه نشان ميدهد. و ياد گيرنده را برای مشارکت در ياد گيری و حتی تدريس به بقيه ، تشويق ميکند.
۹- بر اساس اين ديدگاه ، تکيه آموزش بر مساله ای است که بايد شناخته و حل شود . يعنی ياد گيرنده با مساله ای مواجه می شود و به ياد گيری ميپردازد تا آن را حل کند. لذا ، بگاه ورود به کار و در مسئوليتهای شغلی ، با سهولت بيشتری از عهده حل مسائلی که پيش می آيند ،بر می آيد.
۱۰- در اين ديدگاه ، تکيه دانش آموز و دانشجو از معلم و استاد بر داشته می شود. ياد گيرنده بطور روز افزون ، خود جهت ياد گيری را تعيين ميکند . يعنی با اعتماد به ارزشمند بودن تجربه و اعتماد به توانايی خود ، فرا می گيرد که در جهت رشد خود قدم بردارد و متکی به خود باشد .
۱۱- برنامه های تحصيلی و آموزشی، در اين ديدگاه ، انعطاف پذيرند و با توجه به نياز های افراد به ياد گيری ، انتخاب و در باره آن مابين معلم و استاد و دانش آموز و دانشجو بر اساس شور ، بحث و گفتگو صورت می گيرد.
۱۲- تشخيص مواد و تنظيم برنامه آموزش و پرورش ، با دو طرف است . ياد گيرنده و تسهيل کننده ياد گيری ، هر دو ، نظر ميدهند.
۱۳- ارزش گزاری کار نيز با دو طرف ايست . يعنی ياد گيرنده نيز در ارزش گيری به کار خويش شرکت ميکند و به نوبه خود حق دارد به ارزيابی معلم و استاد خويش بپردازد.



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 





۱۴- بعلت رشد حس اعتماد به نفس در نزد دانش آموز و دانشجو و از آنجا که در کلاس درس ، همه مغز ها فعالند و محيط ، محيط گفت و شنود است ، دانش آموز و دانشجو ، مهارتهای لازم را برای فعاليتها و نقشهای آتی در اجتماع ، فرا ميگرند.
۱۵- و از آنجا که در اين سيستم کليه سازمان دهی ها و مديريتها در سطح مدرسه و دانشگاه بر اساس مشارکت و توليد تنظيم می شود ، دانش آموز و دانشجو فرهنگ مشارکت را در خارج از حوزه مدرسه و دانشگاه ، يعنی در خانه، در محيط کار ، در فعاليت حين فراغت ، تا مسائل اجتماعی و سياسی ، تعميم می دهد و دانش آموز و دانشجو پس از اتمام دوران تحصيل ، شخصی مسئول ، توانا ، مباحثه گر ، منتقد ، سازنده ، خود انگيخته ، پر شور و ... خواهد شد که در ساختن کيفيت و کميت حال و آينده خود، نقش اول را بازی ميکند.

اکنون در ايران، هر ساله ميليونها کودک سرشار از حس کنجکاوی و خود انگيختگی که آما ده اند از نقطه نظر جسمی و فکری از راه کشف حقيقت با جهان شگفت آشنا گردند ، به مدارس وارد می شوند و در طول ۱۲ سال، به زعم نگارنده ، اغلب به شيوه غلط آموزش ميبينند و قوه تفکر و توان خود انگيختگی ، ابتکار و خلاقيت ، بمرور در آنها می خشکد .تنها راه و روشی که در دسترس ميابند ، دست يابی به علم از طريق انباشت هر چه بيشتر ذهن با محفوظات است . آنهم اطلاعاتی پراکنده و اغلب نا مربوط با واقعيات و نياز های زندگيشان ! جوانی عاجز از فعاليت خود جوش و ترسان از تجربه که قادر به بيان افکار و احساسات خود نمی باشد ، پای به محيط آموزش ديگری بنام دانشگاه و يا به تعبير ديگر "دبيرستان بزرگ " می نهد . در دانشگاه از نظر کيفيت آموزش ، تفاوت چندانی ، با دبيرستان نمی يابد ( در شماره های آينده مستندات اين نظر خود را ارائه خواهم داد )اينجا نيز ، کارش افزودن بر حجم محفوظا ت است . فارغ التحصيلان اين " دبيرستانهای بزرگ " خود به يکی از معضلات بزرگ کشور تبديل ميشوند. مدرک در دست ، با سطح توقع بالا ، وارد " بازار کار " ميگردند. اما بازار کار بعلت ضربه ای سهمگينی که رژيم بر اقتصاد کشور وارد آورده است ، توانايی جذب آنان را ندارد.و اينگونه است که سالی ۱۸۰ هزارتحصيل کرده های دانشگاههای کشور ، ايران را ترک ميکنند!
در شماره ای آينده با استناد به آمار و نظرات معلمان و استادان کنونی بر ما آشکار ميگردد که کيفيت آموزش و پرورش در ايران بر مبنای کدام يک از دو ديدگاه فوق است .


Copyright: gooya.com 2008