حقوق بشر در ایران











چهارشنبه 23 شهريور 1384

کودکان کار، زخم هايي بر جسم و روح بشريت، گزارشي از گيتا صالحي - تهران، شهروند

nations_unite@yahoo.com

سخت مي شود تصور کرد که داستان در هزاره ي سوم و در چند قدمي برجهاي سر به فلک کشيده تهران اتفاق مي افتد. نزديک به شش دهه از تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر ميگذرد، ايران نيز کنوانسيون حقوق کودک را امضا کرده است، اما وجود هزاران کودکي که از ابتدايي ترين حقوق شان محروم هستند چون لکه اي شرم آور بر شعور جامعه سنگيني مي کند.

داستان کودکان کار در تهران بزرگ در سايه برجها و در کناره شاهراه هاي بزرگ و زيبا و گلکاري شده اش، حکايتي بس غم انگيز است که در عين حال بايد به تأمل وادارد.

گزارشي که ميخوانيد ضمن اشاره به وضعيت اين کودکان، به فعاليتهاي جدي و شبانه روزي «انجمن حمايت از کودکان کار» که يک انجمن مردمي (NGO) است مي پردازد.

اين انجمن دفاع از حقوق کودکان کار و خيابان، فراهم کردن محيط آموزشي ــ فرهنگي و حمايت هاي روانکاوي ــ بهداشتي از اين کودکان و خانواده هايشان را محور اصلي فعاليت خود قرار داده است.

10 روز ديگر در 23 سپتامبر کنسرت "حافظ و ساقي" در تورنتو تلاشي است تا ما دور از وطن نشينان نيز سهمي ولو کوچک در کمک به اين کودکان داشته باشيم.

) شهروند(


در ميان کوچه هاي باريک، گرمازده و دودآلود جنوب شهر، جايي که چهره ي آدمهايش را آفتاب سوختگي تلاش براي زنده ماندن پر از چين و چروک کرده، به دنبال پسر بچه اي، ردپاي غوغاي زندگي را دنبال مي کنم. پسرک دست در جيب مثل آدم بزرگي، مرا به ميان اين غوغا مي کشاند. بازار را مثل کف دستان کوچک ولي سختش مي شناسد. از اين کوچه به کوچه اي ديگر. پر از خاک، پر از مردم . اينجا بازار است؛ بازار بزرگ تهران.

در ميان هياهوي بازار به خانه اي که زيرزمينش محل کار پسرک است وارد مي شوم. اين زيرزمين پر است از صداي چرخ خياطي، قيچي و صداي سکوت بچه هايي که لباس مي دوزند. ساکت و سر به زير. در اين کارگاه کوچک، سه چرخ خياطي کنار هم قرار دارد. علي آقا پشت يکي از چرخ ها مشغول کار است. بچه ها در جلوي چرخ ها روي زمين لباس ها را تا مي کنند. مدثر 11 سال دارد و در کارگاه همراه برادرش کار مي کند. آنها از صبح كله سحر تا 7 بعدازظهر در کارگاه هستند و آخر هفته مزدشان را مي گيرند. استادکار از کار بچه ها راضي ست. اما از مدثر مي پرسد که چرا دير آمده است. مدثر سکوت مي کند ولي مي شود نگاه شماتت بار استادکار را احساس کرد. مي دانم که مدثر تقصيري ندارد. اين دو ساعت ديرکرد به خاطر درس خواندن است. استادکار مي گويد خودش از کودکي کار کرده ولي درس هم خوانده و سيکل دارد. اما اين بچه ها با اين سن کم مجبور به کار در اين زيرزمين کوچک هستند که پر از پارچه، تور، نخ و سوزن است.

چاي نوشيدن در اين کارگاه، از دستان زحمتکش مدثر طعمي ديگر دارد؛ طعم زندگي و تلاش. استاد قيچي مي کند و حرف مي زند. مدثر اما در سکوت به کار خود مشغول است. نمي دانم در فکرش چه مي گذرد. شايد فکر اجاره خانه، يا خريدن يک جفت کفش يا ...

مدثر براي کار در کارگاه مي ماند اما من خارج مي شوم. جاي پاهاي او را در بازار دنبال مي کنم، به محله هاي فراموش شده، اما سرشار از تپش هاي زنده مردمانش مي رسم. کوچه هايي که درهاي خانه هايش هميشه باز است. بچه ها در کوچه مي دوند و بازي ميکنند. مادرها در خانه کار ميکنند. پدرها در کارگاه ها کار ميکنند. اينجا قلب زندگي ست. از کنار پيرمرد ميوه فروش سرکوچه عبور ميکنم. در ميانه هاي کوچه به سقاخانه ي محله ميرسم و روبروي آن تابلو ساده اي را مي بينيم: «انجمن حمايت از کودکان کار»

حياط انجمن آکنده است از صداي بچه ها، شور و هيجان، بازي بچه ها و حضور آدم هايي که انگار جسم خود را فراموش کرده اند و با روح خود با اين بچه ها پيمان رفاقت بسته اند.

اينجا دنيايي ديگر است. دنيايي که تنها متعلق به بچه ها و هيجانات فراموش شده ي آنهاست. جايي جداي از خشونت محله هاي شهر، جداي از بي رحمي کار در بازار شهر.

در سايت اينترنتي انجمن حمايت از کودکان کار آمده است: «اين انجمن به عنوان نهادي غير دولتي، غير سياسي و غير انتفاعي به منظور ايفاي مسئوليت اجتماعي و انساني خود با هدف حمايت از کودکان کار و خيابان وارد عرصه تلاش براي رفع اين پديده نابهنجار گشته است.

کودکاني که شأن و حرمت آنان ناديده گرفته شده و محروم از دنياي شيرين کودکي، ناگزير از مواجهه با چهره خشن فقر، جهل، گرسنگي، تعدي و تجاوز مي باشند. در اين ميان نسبت دادن عناويني چون خياباني، فراري و ... ستم ديگري ست که مي تواند در تمامي عمر بر شخصيت آنان سايه افکنده و مدار بسته زندگيشان را دچار دور و تسلسل نمايد. واژه ي کودکان کار به جاي کودکان خيابان براي در نظر داشتن شأن انساني آنها انتخاب گرديده است، زيرا کلمه ي کودکان خياباني خود تأثيري منفي در ذهن و روح اين کودکان دارد.»

قاسم حسني، عضو هيئت مديره انجمن حمايت از کودکان کار مي گويد: «انسان خوشبخت، در جامعه خوشبخت زندگي مي کند. اگر به اين باور برسيم که به جاي خوشبختي من، به خوشبختي ما فکر کنيم، آنگاه جامعه اي خوشبخت خواهيم داشت. پس وظيفه ي انساني ما اين است که به ديگران نيز بيانديشيم؛ در اين ميان کودکان اصلي ترين گردانندگان دنياي فردا هستند. هر نوع برنامه ريزي و تلاش براي رسيدن به جامعه اي آرماني و دلخواه مستلزم توجه به کودکان است. حال کودکاني که در معرض آسيب قرار دارند، از اهميت ويژه اي برخوردارند. کودکان کار جزو اين دسته از قربانيان خاموش بي عدالتي، فقر و نابساماني اجتماعي هستند. وضعيت کار اين بچه ها در بدترين شرايط و محروميت از کمترين امکانات باعث شد تا انجمن حمايت از کودکان کار تشکيل شود. نخست به صورت يک جلسه در هفته در پارکها، سپس در دل انجمنهاي ديگر و نهايتا يک گروه مستقل به عنوان انجمن حمايت از کودکان کار در سال 1381 آغاز به کار کرد. براي شروع ما بوديم و صد هزار تومان پول . نه جايي داشتيم و نه سرمايه اي.»

انجمن حمايت از کودکان کار علاوه بر تلاش هايي در جهت تئوري پردازي و ريشه يابي، اقدامات عملي و اجرايي براي کودکان کار را محور اصلي فعاليت هاي خود قرار داده است. اين انجمن سعي کرده خودش را با شرايط بچه ها وفق دهد. با توجه به اينکه بچه ها وقت زيادي براي درس خواندن ندارند و وقت براي آنها با ارزش است، چون بايد براي کار کردن صرف شود، پس حتي اگر اين کودکان اسناد هويت معتبر هم داشته باشند، نمي توانند در سيستم عادي آموزش و پرورش درس بخوانند.

نهضت سوادآموزي به دليل کم بودن ساعات آموزشي آن (به خاطر محدوديت زماني کودکان کار)، استفاده از نيروهاي ثابت آموزگار به جاي نيروهاي داوطلب انجمن (جهت استمرار امر آموزش) و نهايتاً به دليل امکان صدور مدرک تحصيلي و آموزشي به کودکان، به عنوان سيستم آموزشي براي کودکان کار انتخاب شد. اما چون سيستم نهضت سوادآموزي مخصوص بزرگسالان طراحي شده، لازم بود تغييراتي در آن داده شود تا براي کودکان مناسب، جذاب و آموزنده تر باشد.

به همين منظور جلساتي با آموزگاران تشکيل مي شود تا در کلاس ها روحيه مشارکت جمعي، خلاقيت و آموزش حقوق کودکان به زبان ساده مد نظر باشد.

اين انجمن معتقد است که يک تشکل کوچک به تنهايي نمي تواند مشکلات کودکان کار را حل کند و بايد اين نوع فعاليت ها ترويج گردد. به همين خاطر از ابزارهاي ترويج در جامعه مانند خبرنامه، سخنراني، مصاحبه و برنامه هايي مربوط به مناسبت هايي خاص براي رسيدن به اين هدف استفاده مي کند.

آنيتا صديقي دختر 12 ساله اي که در خانه همراه مادر و خواهرش هايش گل مي سازد، مدت چهار سال است از اين گروه آموزش ميگيرد و از شروع تاسيس انجمن در کلاسها شرکت کرده است. او از کلاس اول در انجمن شروع به درس خواندن کرده و در حال حاضر کلاس چهارم است. آنيتا از بچه هايي ست که در نوشتن بيانيه روز جهاني مبارزه عليه کار کودک شرکت داشته. او با وجود سن کم اکنون به نظر مي رسد که با حقوق خود و به وضعيت کودکان کار دنيا آشنايي بسيار دارد.

سال هاست که طبق پيمان نامه جهاني حقوق کودک، مقاوله نامه هاي سازمان جهاني کار، قانون اساسي جمهوري اسلامي، برنامه هاي توسعه و بسياري قوانين ديگر، حقوق کودکان براي برخورداري از تأمين اجتماعي و بيمه، آموزش اجباري و رايگان، تفريح، بهداشت، بازي و امنيت تصريح و مشخص شده و حداقل سن کار در ايران 15 سال معين شده و بر اساس همين مصوبات آموزش و پرورش براي اجراي آموزش رايگان موظف شده است. حتي چنانچه خانواده اي به هر دليلي توانايي نداشته باشد يا مانع از برخورداري کودک از حق مسلم تعليم و تربيت و آماده سازي کودکان براي يک زندگي مسئولانه در جامعه اي آزاد شود، آموزش و پرورش با همکاري نهادهايي ديگر مانند وزارت کار و امور اجتماعي، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکي، صنايع و معادن، جهاد کشاورزي و کانون و انجمن هاي صنفي کارفرمايان و کانون شوراهاي اسلامي کار، بايد موضوع را تا بازگشت کودک به کلاس درس پي گيري نمايد.

همچنين ليستي از بدترين اشکال کار کودک و قوانين براي ممنوعيت و اقدام فوري براي محو آن تهيه شده است و قوانيني نيز در ايران در اين راستا وجود دارد.

قاسم حسني مي گويد: «اخيرا مبلغ 16 ميليارد ريال براي طرح آموزش همگاني در اختيار آموزش و پرورش قرار گرفت و همچنين اعلام شده بود که کودکان کار و خيابان در اين طرح از اولويت برخوردارند اما تا امروز حداقل ما، از نحوه صرف اين بودجه بي خبريم»

غالبا هزينه هاي جاري و ثابت اين انجمن از محل کمک هاي مردمي و بيشتر از طريق دوستان و آشنايان اعضا و داوطلبين تأمين مي شود.

با توجه به اينکه مدت سي سال از تصويب مقاوله نامه 138 مي گذرد و بيش از 6 سال از تصويب مقاوله نامه 182 گذشته اما آمار جهاني حاکي از ناامن تر شدن جهان براي زنان و کودکان است. تصويب اين مصوبات دستاوردهاي با ارزشي بوده که حاصل تلاش انسان هاي شريفي است که به پايمال شدن حقوق کودکان توجه دارند و به دنبال راهي براي رسيدن کودکان به حق مسلمشان هستند. اما با تمام اينها هيچ چيز به نفع کودکان تغيير نکرده و بايد اقدامات جدي تري در اين زمينه در دنيا صورت بگيرد. بنا بر اعلام خانم شهربانو اماني نماينده اروميه در مجلس ششم، حدود 25000 کودک کار و خيابان در تهران وجود دارد و برآيند چند آمار و منبع مختلف حکايت از وجود 7 ميليون کودک کار در کل کشور دارد.

قاسم حسني مي گويد: «براي دفاع از حقوق کودکان، آمار ميليوني لازم نيست. حتي اگر يک کودک نيازمند به حمايت وجود داشته باشد، فعاليت ما ضرورت دارد. به هيچ عنوان صحيح نيست که گفته شود، در جايي کودک کار وجود ندارد. حداقل اين است که در سراسر کشور، در مزارع و روستاها، کودکان همپاي خانواده هاي خود به کار مشغولند.»

سعيد فراهاني، عضو هيئت مديره و مدير داخلي انجمن حمايت از کودکان کار مي گويد: «ما کودکان افغاني را نيز پوشش ميدهيم. افغان ها در کشور ما اقليت هستند و هيچگونه خدماتي از دولت کسب نمي کنند. قراردادن حداقل امکانات به صورت رايگان براي اين کودکان، گوشه اي از فعاليت هاي انجمن به حساب مي آيد. کودکان ايراني اي که از انجمن خدمات دريافت مي کنند، از مهاجران مشهد، لرستان و شهرهاي شمالي ايران هستند که به صورت فصلي در تهران کار مي کنند.»

ثمانه هاشمي، سرپرست گروه مددکاري مي افزايد: «گروه مددکاري به بازديد از منازل کودکان مراجعه کننده مي پردازد و وضعيت خانواده ها را برآورد مي کند و براي هر کودکي که به انجمن مراجعه ميکند، پرونده اي تشکيل مي دهد که بر اساس آن و با توجه به امکانات، به خانواده ها نيز خدمات غير نقدي و مشاوره اي ارائه مي شود.»

عشرت محمدي، مدير آموزش انجمن، در مورد بخشي از دستاوردهاي انجمن مي گويد: «بچه ها در اين مدت ياد گرفتند که فکر کنند، که درست فکر کنند. آنها به علت زندگي در محله هاي محروم از هيچگونه خشونتهاي کلامي و جسمي در امان نبوده اند. خانواده هاي آنها بازي و تفريح را حق کودکان خود نمي دانند و فقط از آنها توقع کار کردن دارند. پس انجمن بايد داده هايي که بچه ها از محيط دريافت مي کنند را به بهترين شکل کنار هم قرار دهد تا درست فکر کردن را به آنها بياموزد.»


تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

کتابخانه انجمن هم در رشد فکري و فرهنگي بچه ها بسيار مؤثر بوده است.

سميه عبدي، مسئول کتابخانه که به نمايندگي از شوراي کتاب کودک در انجمن حضور دارد ميگويد: «معمولا کتاب هاي کتابخانه زير نظر شوراي کتاب کودک تهيه مي شود و پس از بررسي هاي لازم به انجمن فرستاده مي شود.»

در کتابخانه فعاليت هايي از قبيل کتابخواني، قصه گويي، آموزش و ساخت کلاژ و نقاشي انجام مي گيرد. همچنين کتابخانه براي بچه ها محل ساکتي ست تا با آرامش خيال و به دور از دغدغه کار و مسئوليت هاي سنگين به نوشتن مشق هاي خود بپردازند. کلاسهايي مانند معرق، زبان انگليسي، نقاشي، آرايشگري، عکاسي، خبرنگاري و ... به بچه ها اين فرصت را مي دهد تا با جنبه هاي ديگري از زندگي نيز آشنا شوند و ابعاد ديگري از ذهنشان نيز رشد کند. در برگزاري برخي از اين کلاس ها و بعضي برنامه هاي جنبي انجمن، بر حسب نياز از داوطلبان همکاري که تعداد کل آنها به 180 نفر مي رسد نيز استفاده مي شود.

فرشته فرهمند، مسئول امور اداري انجمن و مدرس کلاس خبرنگاري مي گويد: «اين کلاس نخست به منظور انتشار خبرهاي مربوط به بچه ها و همچنين ارتباط از طريق اين رسانه با بقيه بچه هاي دنيا تشکيل شد. اگر چه مدت زيادي صرف شد تا بچه ها با کاغذ و قلم آشنا شوند و بتوانند با دقت بيشتري آنچه هر روز مي بينند را بيان کنند، اما آنها کم کم آموختند که از طريق همين نوشته ها به بيان راه حل هاي مشکلاتشان نيز بپردازند. حتي در يکي از گزارش هاي بچه ها، شهردار منطقه به خاطر جوي آب کثيف جاري در محله شماتت شده است.» ايمل کريمي عضو گروه خبرنگاري انجمن است و مي گويد که به زودي نشريه کودکان انجمن با خبرهايي که خود ما تهيه کرده ايم چاپ خواهد شد. نام اين نشريه با رأي گيري از بچه هاي انجمن، قاصدک، انتخاب شد.

براي شناخت و رفع ريشه هاي وجود کودکان کار، توجه به وضعيت معيشتي خانواده و بافت فرهنگي ــ اجتماعي مربوطه ضروري است.

با توجه به گستردگي موضوع کودکان کار در ايران، نياز به وجود چنين انجمن هايي در سطح کشور و ساير شهرها احساس مي شود. تشکيل انجمن هايي اين چنين در شهرستان ها با توجه به شناخت و تشخيص نيازهاي بومي اين مناطق مي تواند اقدام مفيدي در جهت کاهش هر چه بيشتر محروميت ها و برخورداري اين کودکان از حق مسلم خود باشد.

سازمانهاي غيردولتي (NGO) مي توانند مجريان قوانيني باشند که توسط بخش هاي موظف دولتي به اندازه کافي به آن دقت نمي شود. همچنين آنها مي توانند همواره در مورد عدم يا چگونگي اجراي اين قوانين پرسشگر باشند. به نظر ميرسد هم اکنون گسترش کمي و کيفي NGO ها، دقت و سرمايه گذاري مادي و معنوي دولت ها و همياري بيش از پيش مردم، NGO ها و دولت ها، براي احقاق حقوق کودکان لازم و ضروري است وگرنه اين چرخه براي هميشه اينگونه مشکلات اجتماعي ــ فرهنگي ــ اقتصادي را باز توليد خواهد کرد.

در حالي که ديده ها و شنيده هاي مربوط به کودکان کار و انجمن را در ذهن مرور مي کنم، دور از همه ي غوغاهاي شهر به پارکي پناه مي برم. دانيال جلوي چشمانم سبز مي شود به دستانش نگاه مي کنم فال حافظ مي فروشد. دانيال 10 سال دارد. او ديروز بعد از يک هفته و براي بار چندم از کانون اصلاح و تربيت برگشته است. دانيال به خاطر فال فروشي در اين پارک تا به حال چندين بار توسط پليس دستگير شده. وقتي مي پرسم که چرا به اينجا برگشته ميگويد چه کار ميکردم؟ بايد کار کنم. کجا ميرفتم؟ مامور پارک ضربه ي بدي به دستانش زده و دستش به شدت زخم شده و چرک کرده است.
دانيال ها کم نيستند و فرداي کشور به دست همين ها ساخته خواهد شد.

زخم جسم التيام خواهد يافت اما زخم روح چطور؟

توضیح:

برنامه موسيقي و رقصِ «حافظ و ساقي» توسط آکادمي موسيقي و هنر« ريچموند هيل» و در محل تئاتر«ايزابل بادر» ، (وابسته به دانشگاه تورنتو) در 23 سپتامبر برگزار مي شود. در آمد حاصل از اين برنامه تماما به «انجمن حمايت از کودکان کار» در ايران تعلق ميگيرد تا صرف ادامه ي فعاليت هايشان کنند.

تلفن اطلاعات: 905–508-5358

شهروند - شماره ۱۰۱۷ - ۱۳ سپتامبر ۲۰۰۵ - سه شنبه ۲۲ شهريور ۱۳۸۴

دنبالک:
http://mag.gooya.ws/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/26158

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'کودکان کار، زخم هايي بر جسم و روح بشريت، گزارشي از گيتا صالحي - تهران، شهروند' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2008