حقوق بشر در ایران











پنجشنبه 13 اسفند 1383

مساله عقل فقیه یا داستان پایان فقه، حسن رضایی

نقطه آغاز این بحث این است که فقه موجود شیعی تابع مبادی و اصول فکری خاصی است که در آن عقل آزاد از روابط قدرت(1) نقشی ندارد. اما پیش از ورود به بحث اصلی، مایلم یک مطلب را به صورت کوتاه بیان کنم؛
به عنوان پژوهنده ای که در طول سالیان اخیر "پرسش فقه و تجدد" نقطه تمرکز مطالعاتی اش محسوب می شود باید اعتراف کنم هر چقدر با دقت و وسواس فکری بیشتری -که عمده اش هم واقعن از سر دینداری بود- به پیشفرضها و اصول زیربنایی نظام فقهی شیعه نزدیکتر شده ام، تضاد مبانی این نظام با مبانی یک نظام حقوقی مبتنی بر کرامت انسانی و عقلانیت آزاد ارتباطی را بیشتر حس کرده ام. هر چند این گونه چالش بنیادین با فقه مخاطره آمیز است، و آدمی را وادار می سازد در راه هایی به شدت سنگلاخی و تاریک پاگذاشته و خود را دچار چالش های عمیق دینی با بخش بزرگی از گذشته اش کند، ولی یک دستاورد با ارزش دارد و آن اینکه در این راه می توان به بسیاری از ابعاد گاه ترسناک فقه موجود پی برد، و به نقشی که این سیستم در تولید و باز تولید خشونت در تمام سطوح زندگی فردی و جمعی ما ایرانیان بازی می کند، آگاه شد. می توان تا حدودی فهمید که چگونه سرنوشت ایران امروز و شاید کل خاورمیانه فردا به تار و پود نظام موجود فقه شیعه، آنگونه که در حوزه عمومی ایرانیان اجرا می شود، پیوند خورده است. این پیوند، به باورمن، چنان گسترده است که بدون رهایی ازسلطه ی فقه و فقها که این خود باز منوط به شالوده شکنی همه جانبه از مفروضات سنتی فقها در باب انسان و عقل و دانش اوست، گذار مسالمت آمیز به ایرانی مردمسالار و معنوی هر روز پر مساله تر و دردناک تر از دیروز خواهد بود.
تا آنجا که من بررسی کرده ام اغلب مراجع و فقیهانی که الان در جهان شیعه برای خود دولتی به هم زده اند، از حدود همان مسجد و خانه اشان (بیت آقا به اصطلاح) گرفته تا در درون و بیرون مرزها و حتا در جهان مجازی اینترنت، صرفنظر از تفاوتهای گاه عمده ای که از نظر نوع فتواهایشان راجع به مسایل جدید (مستحدثه به اصطلاح) به چشم می خورد، پيروان همان پارادايم فقاهت سنتي اند که اصل راهنمای آن دوگانه انگاری (دوآلیسم) مبتنی بر تضاد و روش آن خشونت زایی مداوم در رابطه انسان با خدایش، با خودش و با همنوعان و طبیعت است. منتها فرق فقیهان زمانه ما با فقیهان گذشته ای مثل علامه حلی و یا شیخ انصاری در این است که برای مرحوم علامه یا شیخ اعظم مساله ای به نام تجدد و مولفه های اصلی آن مثل عقلانیت تجربی، آزادی و حقوقمندی انسان وجود خارجی نداشت، اما فقیهان زمانه ما در قم و تهران و مشهد و نجف و بیروت و گاه در قلب لندن و برلین و پاریس در عین تجدد زدگی (به معنی استفاده ابزاری، تقلیدی و ناآگاهانه از محصولات علوم و فنون مدرن، و اقبال به امکانات و ابزارهای مدرن تولید خشونت در جهان کنونی) از پذیرش دستاوردهای معنوی آن مثل اصل آزادی عقیده و بیان و حرمت مطلق جان انسان اجتناب می ورزند، به گونه ای که گویا این چنین چیزهایی اصلن وجود خارجی ندارند، یا اگر هم دارند نه برای شیعه ی ساکن قم یا تهران، بلکه برای جهان کفر!( اصطلاحن در دارالکفر).
فقیهان شیعه در پارادایم موجود فقهی و کلامی اشان براي «معقول» جلوهدادن نگرشِ حداكثري خود به فقه و بهمتون تشريعيِ دين، و به منظور اثبات اين ادعاي نامعلوم خود كه فقه بهطور كامل توانايي تأمينسعادت و رفاه و آسايش دنيا و آخرت آدميان را داراست، به ناگزير درباره عقل و احكام آنپيشداوريِ سترگي را مسلّم می انگارند. اين پيشداوري بدين قرار است كه آنان پیش از ورودشان به کتابهای فقهی حکم صادر می کنند که «عقل و علمِ بشرزميني (2 )»، خواه عقل فردي خواه جمعي، غالباً در كشف مصالح و مفاسدزندگي دنيوي انسانها، يعني تنظيم و صورتبندي روابط و مناسبات حقوقي زندگي، ناتواناست. آنان معمولن بدون توجه به تناقضات آشکاری که در بیان دارند چنین استدلال مي کنند که از آنجا كه فكر و دانش بشري محدوديتهاي ذاتي دارد، براي برپايي يك نظام اجتماعی عادلانه اولن شرط خود همین عقل آن است كه به چنين دانشي تكيه نكنيم، و در بعد، شرط احتياط وتقوا در دين خدا اين است كه در مرحله نظامسازي و قانونگذاري پا را بيجهت از دايرهنصوص بيرون نگذاريم. به این معنا که وقتي كه دسترسي به علم و عقل الهي از طريق اصول فقه سنتيامكانپذير است چه نيازي به حدس و ظنهاي عقل جزويِ، ناقص، هوا پرست و كوتهبينهست. شريعت با همان اصول سنتی اش خود بهتنهايي گويا و راهگشاست. به بیان آیت الله خمینی، فقيهان امروز اگر به همان روش جواهري تفقه كنند خواهند توانست راه سعادت دنيا و آخرت مردمان ایران زمین را بدون غرقهشدن در فرمولبنديها ومحاسبات و تحليلهاي پيچيده و مناقشهانگيز عقلي و علمي جامعه ی متخصصان وقانونگزاران عرفي نشان دهند.
اما از سوي ديگر، فقها و بويژه اصوليان از آنجاکه در شرایط جامعه امروزی نميتوانند بهطور يكسره هم منكر احكام عقليشوند، با فروکاهش های زیادی که به علت راحت طلبی های فکری خاص خودشان در سطوح هستی شناسی و معرفت شناختی مرتکب می شوند، در رد اعتبار گزاره های مستند علمی و نقش آنها در اثبات حقانیت احکام به فلسفه های قدرت محور و دوگانه انگار یونانی متوسل می شوند. در این راستا، فقهای اصولی شیعه، به طور خاص، تحت تأثير متافيزيك يوناني و بهويژه چارچوبهاي منطق صوري ارسطويي می كوشند با هر ساز و کار تأويلي که شده است، يافتههاي عقل سليم آزاد را «منوط» و "مقید" به دلالتهاي نقل كنند، تا حديكه ميتوان اصلاً كاركرد اصلي اصول فقه موجود را همين امر دانست. به گونه ای که می توان ادعا کرد اصول فقه، اصول وقواعد مهار عقلِ آزاد و نقاد است.
اگر بخواهیم کمی عمیقتر شویم باید بگوییم متكلمان وفقيهان شیعه براي آنكه مشكلات و معضلات روزافزون و واضح حاكميتِ فقه حديثگرايِتاريخي رادربرابر اندیشه ای انتقادی جوامع امروزی به گونه ای توجيهپذير سازند قائل به وجود احكام عقل مجرد ولاهوتي در یک سلسله مراتب خاص وجودی هستند. آنان به ویژه در علم کلام و بر اساس متافيزيك ارسطویی، عقل ودانش فقهيِ زميني خود را به نوعي به عقل و علم ازلي الهي پيوند می زنند، چرا كه نميتوانند بهراحتي، از يكسو، بشري بودن و تاريخيبودن عقل و درك مجتهدان را قبول داشتهباشند( یعنی قبول عقيده تخطئه دست کم برای اکثریت شیعه) و از سوي ديگر، از فقه و اصول انتظار حل تمام مسائل و مشكلات حال وآينده جامعه مسلمانان را داشته باشند. به این دلیل براي گسترش تاريخيِ سلطه ی عقل فقيه بر تمام زواياي زندگيِ فردي و جمعي مسلمانان، به ناچار به نحو تناقض آمیزی به میراث یونانی عصر خلفای عباسی پناه می برند؛ یعنی به فلسفة تاريخِ افلاطوني (متاتاريخ) ومنطق و متافيزيك ارسطويي متوسل می شوند تا به اصطلاح رفع شبهه کنند و بدن وسیله دلايلی فلسفی لازم برای ِ تأييد پوزیتویسم نقلي خود بیابند. فقها ومتكلمان، بويژه متكلمان شيعي، به وسيله ی اين توجيهات متافيزيكي و متاتاريخي كه شامل نص قرآني و روايي دريك سطح ميشود، تحت عناويني اسطوره ای چون لزوم توسل به عقل متعاليه و ارزشي و علم قدسی و حکم معصوم و خطاناپذير، در واقع به زعم خویش ميكوشند فهمها و فتاوا و احكام برخاسته از ذهن خود رامستقيماً به منبعِ عصمت و وحي وصل كنند تا از اين طريق بتوانند فتوایی برای"مقدسبودن" فتوايخود پیدا کنند. در اين پروسه ی كلاميـاصولي، كمكم تمايز مطلق ميان خالق و مخلوق ناديدهانگاشته ميشود و حكمِ فقهي، "حكم الله " دانسته ميشود، و بنا بر این «عقلِ فقيه» كاشفِ از حكم واقعيالهي شمرده ميشود، و چون خداوند مالك و صاحب اختيار مطلق انسان و بلکه تمام هستی است، پس كشفِ فقيه تاآنجا مشروعيت مييابد كه در مورد جان، دين، آبرو، دارايي و عقيده انسانها كه به آنها مكلفو مقلد اطلاق ميشود، حتا بدون رضايت آنها، نافذ و جاري تلقي شود. حکم فضا و هوا و منابع طبیعی و حیوانات که به طریق اولی معلوم است. از این منظر است که به عنوان مثال در موارد خشونت های وسیع سیاسی ِحاکمیت فقهی پس از انقلاب، همیشه باید به دنبال دلیلهای شرعی، و به طور دقیقتر وجود دایمی یک فتوا دهنده در ضمن آنها گشت.
در تداوم همين نگاهِ نقل محور، قدرت محور است كه امر قانونگذاري وسياستگذاري در جامعه اسلامي جزو صلاحيتهاي ويژه فقها درميآيد و با وجود چنين طبقه متخصصِ در منقولات، ديگر انديشمندان حق دخالت نهايي در تصميمگيريهاي جامعه رابالاستقلال نخواهند داشت. زیرا دانش و عقل غيرفقها، به علت وصل نبودن به علم و عقل الهي ِازلي و يا به علم انسانِ كامل معصوم، جز درموارد سكوت نصوص، از پیش غيرقابل اعتماد اعلام شده است.
با این نگرش اگر به سراسر تاريخ فقه نگاه كنيم، ميبينيم تا همين امروز، فقیهان تمام تلاششان مصروف اين شده است كه عقلانيّت را حتيالامكان به پروژهاي نقلي بدل كنند، کاری که بر خلاف ادعای اصلی اشان مبنی بر حقیقی بودن ِ(همه زمانی و همه مکانی بودن) قضایای شرعی است. آنان با این شیوه، احکام واقعی الهی را در زیر پوششهای انبوه تاریخی و جغرافیایی مجموعه های عظیم و نامشخص منقولات شرعی برده و با این کار تا حد زیادی بن مایه های معقول موجود در زبان وحیانی را مدفون می کنند. ظاهرن بر همين پايه است كه فقها هنگام تعارض ادله نقلي با واقعيتهايخارجي، فورن به صورت رادیکالی خواهان تغيير واقعيتها به نفع دلالت های لفظي نصوص ميشوند.


تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

و سرانجام، بر مبنای همين فهم خاص از رابطه عقل و نقل است كه ولایت فقیه زاییده می شود و بر اساس آن مسولیت سنگین مدیریت اجتماعی و سیاسی و فرهنگی بهعهده فقیه و ذهن بسته او گذاشته می شود، نه بر عهده فهم همگاني و خرد جمعي در یک جامعه باز. با چنين تفسيري از نسبت عقل (علم) و دين، پيداست كه در بازارِرقابت علمي، سود همه داد وستدها بايد به حساب فقها ريخته شود. اگرچه نظام فقهيبدين گونه در عصر پرتحول علوم و معارف بشري خود را از آراء و انديشههاي جديد محروم ميكند و به سرعت منزوي و گوشهگير ميشود، اما يك «مصلحتِ مهم» حفظ ميشود و آنپايداري و استمرار حكومتِ طايفه ی فقها و مقلّدان و مریدان آنهاست. همه تأكيد و اصرار فقها براي ثابت وابدي نشاندادن احكام شرعي ِخارج شده از خلال ذهنیت بسته خودشان به اين منظور است كه راه عقل جمعي و دانش جاري وتحوليابنده بشري را بر فقه ببندند، زيرا كه اگر فی المثل دانش فقه مدنی یا سیاسی یا جزائي، مثل دانش حقوق مدنی و سیاسی و جزایی درجوامع باز و آزاد، به دانش و عقل جمعي متصل شود ديگر تعيين و تدوين يك سياست مدنی یا كيفري ايدئولوژيك و فقهي از منابع ديني نظراً ناممكن و نامطلوب ميشود، چرا كه در يك جامعهديني، حتي اگر بتوان با زور از مردم خواست كه در عمل تابع حكومت فقهي باشند، اما در نظر هرگز نميتوان از «همه» خواست كه دين را يكسان بفهمند. زيرا، به قول دکتر سروش، هيچ دينداري شرعاً و اخلاقن نميتواند درك و فهم خود از دينش و از خدايش و از آخرتش را موزون با حكومت وسياستورزي دنيوي فقيهان حاكم كند. پس تنها گزينه، محدودساختن دخالت عقل جمعي وسيال در فهم فقهي و لو با ضرب زور است. گزینه ای که البته خود ش به "پایان" چنین فقهی در جامعه ای که می رود تا آزادی و کرامت انسانی ارزش های آن باشند بیشترین کمک را می کند.

یادداشت
1- در همین جا شایسته است خوانندگان محترم را به مطالعه اثر بسیار باارزش و خواندنی "عقل آزاد" ازآقای ابوالحسن بنی صدر سفارش کنم. این کتاب که بر روی اینترنت هم گذاشته شده است یک دوره فلسفه حق از دید یک دیندار پرتجربه ی مترقی است. گرچه نمی دانم در حال حاضر چرا بسیاری از محققان و نواندیشان مستقل ایرانی توجه کامل به اندیشه های آقای بنی صدر ندارند، یا اگر دارند خود را و ایشان را در این باره سانسور می کنند، باید صادقانه اذعان کنم که برای من بیش از هر آنچه در این چند سال از فلسفه های حقوق در مغرب زمین آموخته بودم، این کتاب علی رغم نثر گاه دشوار آن که به نظر می رسد ناشی از دقت منطقی نویسنده است- که بی شباهت به نثر هگل نیست- آموزنده وپرنکته بود. حیف که بسیاری از ما ایرانیان گویی منتظریم تا ایشان از میان ما برود و آنگاه وقتی اندیشمندان جهانی در باره عمق تفکر آقای بنی صدر در باب دین و تجدد کنگره گذاشتند، ما هم به به چه چه کنان از ایشان به عنوان یکی از مفاخر فرهنگی خود یاد کنیم.
2- تاکید بر قید زمینی بودن عقل و علم نشان دهنده دوآلیسم مبتنی بر تضاد فقیهان است، به این معنا که از نگاه آنان ما علاوه بر این عقل و علم بشری و زمینی دارای یک عقل و علم مقدس آسمانی هم هستیم که در دسترس انسانهای آسمانی است و حکم آن جداست.

دکتر حسن رضایی

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/18940

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'مساله عقل فقیه یا داستان پایان فقه، حسن رضایی' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2008