بسم الله الرحمن الرحيم
فهرست:
تعريف اهل بيت در قرآن وتحريف آن درتشيع. 1
تشيّع و شيعيان اوّليّه غيرازمدعيان تشيع امروزى بودند 4
-----------
هدف ما انتقاد ازشيعيان نيست بلكه تنها قصد ما خيرخواهى واصلاح تشيع وانديشه هاى دينى مخالف با قرآن وسنت درهرمذهبى ازمذاهب مسلمين بوده ومخاطب انتقادهاى ما دربارهء تشيع رهبران دينى وسياسى وروحانيونى ميباشند كه با تشيع تجارت نموده وآنرا طبق روش روحانيون اديان پيشين تحريف نموده اند تا به اهداف سياسى ودنيوى خود برسند، لهذا لطفا بنوشتهء ما به نظرتحقيق نه تعصب مقلدانهء مذهبى توجه بفرمائيد : دكترمولانا ملازاده info@isl.org.uk
تعريف اهل بيت در قرآن وتحريف آن درتشيع
اهل بيت به خانوادة رسول خدا – صلّي الله عليه و سلّم – گفته ميشود. ولي شيعيان بر خلاف عرف و زبان عربي آن را فقط به دوازده امام خود اختصاص ميدهند. پس لازم است كه به ريشهيابي اين كلمة مركّب برويم تا بدانيم كه اهل بيت چه كساني هستند؟ و مقصود از آنها كيست؟
اهل بيت2 مركّب از اهل و بيت است، يعني ساكنان خانه و صاحب قاموس ميگويد: أهل الامر، ولاته يعني حاكمان و اهل بيت، يعني ساكنان بيت و اهل مذهب يعني كساني كه به آن ايمان دارند. و اهل مرد يعني همسرش و اهل پيامبر يعني همسران و دختران و دامادش علي2. و اهل هر پيامبري يعني امّتش3 و زبيدي ميگويد: اهل مذهب يعني معتقدان به آن و اهل مرد يعني همسر و فرزندانش و اين آيه را (… و سار بأهله4) به همسرش تفسير نمودهاست و اهل براي پيامبر يعني همسرانش و دخترانش و دامادش علي و يا زنانش. و گفته شدهاست كه اهل او يعني مرداني كه آل او هستند و نوهها و ذريّة او نيز داخل آن ميگردند و از اين جمله است گفتة خداوند (و أمر أهلك بالصّلاة و اصطبر عليها 5) و (انّما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت6) و (رحـمة الله و بركاته عليكم أهل البيت انه حميد مجيد7).
و اهل هر پيامبري امّت و اهل ملّت اوست، و از اين جمله است گفتة خداوند: (و كان يأمر أهله بالصّلاة و الزّكاة8) و راغب و مناوي ميگويند: أهـــــــل مرد كساني هستند كه از نظر نسب و يا دين و امثال آن مثل يك كار و صنعت و خانه و شهر با او جمع ميشوند، اهل مرد كساني هستند كه يك خانه آنها را جمع ميكند، سپس مجاز آن گرفته شده و گفته ميشود كه اهل بيت مرد كساني هستند كه يك نسب آنها را جمع كند، و به طور مطلق در خانوادة پيامبر – صلّي الله عليه و سلّم – شناخته شدهاست تا اينكه ميگويد: آل خداوند و رسولش ، اولياء و انصار او هستند.1
ابن منظور افريقايي ميگويد: اهل مذهب كساني هستند كه بدان ايمان دارند و اهل حكومت (امر) واليان آن هستند و اهل مرد افراد بخصوص او هستند، و اهل بيت پيامبر –صلّي الله عليه و سلّم – همسران و دختران و همسر دخترش يعني علي عليهالسّلام ميباشد، و گفته شدهاست: همسران پيامبران – ص – و اهل هر پيامبري امّت اوست، تا اينكه ميگويد: اهل مرد همسرش ميباشد و متأهل شد يعني ازدواج كرد و تأهّل يعني ازدواج و اهل يعني متزوّج.2
جوهري ميگويد: اهل فلان يعني فلاني ازدواج كرد3 و زمخشري در اساس البلاغه ميگويد: تأهّل : ازدواج كرد4 و خليل ميگويد: اهل مرد يعني همسرش و تأهّل يعني ازدواج و اهل مرد يعني مخصوصترين افراد او، و اهل بيت يعني ساكنان آن و اهل اسلام يعني كساني كه به آن ايمان دارند.5
راغب اصفهاني ميگويد: «اهل شخص كساني هستند كه نسب و يا دين و امثال آن مثل صنعت و خانه و شهر آنها را با هم جمع ميكند و اهل شخص در اصل كساني هستند كه يك مسكن و خانه آنها را هم جمع ميكند، سپس مجازاً به كساني گفته ميشود كه يك نسب آنها را به هم پيوند دهد، و در خانوادة پيامبر صلّي الله عليه و سلّم شهرت يافته است، چون در قرآن دربارة همسران او آمدهاست: (انّما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت6)».7
و دربارة لفظ آل ميگويد: «آل مقلوب از اهل است … و براي كساني به كار ميرود كه ويژگي ذاتي تا نزديكي و قرابتي و يا ولائي با فردي دارند. خداوند ميفرمايد: آل ابراهيم، آل عمران و ميفرمايد: (ادخلوا آل فرعون أشدّ العذاب1) و آل پيامبر أقارب او هستند، و گفته شدهاست كه عالماني هستند كه او را ميشناسند».2
محمّد جواد مغنيه شيعي معاصر ميگويد: اهل بيت ساكنان آن هستند، و آل شخص خانوادة او و اهل او هستند، و لفظ «آل» جز براي شخصي كه موقعيّتي دارد به كار نميرود، و ذكر اهل بيت در دو آية قرآن آمدهاست: اوّل در آية 73 سورة هود كه ميفرمايد: (رحـمة الله و بركاته عليكم أهل البيت انه حميد مجيد = رحمت و بركات الهي بر شما اهل بيت باد)، و دوّم در آية 33 سورة احزاب است كه ميفرمايد: (انّما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت و يطهّركم تطهيرا = همانا خداوند ميخواهد كه ناپاكي را از شما اهل بيت – ساكنان خانه – بردارد و شما را پاك و پاكيزه نمايد، و مفسّران اتّفاق دارند كه آية اوّل در مورد اهل بيت ابراهيم خليل و آية دوّمي در مورد اهل بيت محمّدبن عبدالله ميباشد و بر اساس قرآن مسلمانان لفظ اهل بيت و آل بيت را براي خانوادة محمّد – ص – به كار ميبرند، و اين لفظ براي آنها علم گرديدهاست و مسلمانان در تعداد همسران پيامبر اختلاف نظر دارند و به هر حال 37 سال با همسران خودش بسر برد، و … مسلمانان اتّفاق نظر دارند كه عليّ بن أبي طالب و فاطمه و حسن و حسين از أهل بيت ميباشند.3
و از همة اينها روشن ميشود كه اهل بيت در اصل به همسران گفته ميشود و سپس براي فرزندان و نزديكان و اقارب مجازاً به كار برده ميشود و اين چيزي است كه از قرآن كريم ثابت ميشود، همچنانكه اين لفظ در داستان خليل الله – ابراهيم – عليهالصّلاة و السّلام آمدهاست، در وقتي كه قاصدان الهي براي ابراهيم بشارت آوردند كه خداوند در سياق سخن ميفرمايد: «و امرأته قائمة فضحكت فبشّرناها باسحق و من وراء اسحاق يعقئب قالت يا ويلتي أألدو أنا عجوز و هذا بعلي شيخا انّ هذا لشي ء عجيب، قالوا أتعجبين من أمر الله رحـمة الله و بركاته عليكم أهل البيت انّه حميد مجيد1= زنش كه ايستاده بود، خنديد، پس او را به اسحاق بشارت داديم و پس از اسحق به يعقوب، زن گفت: واي بر من، آيا در اين پيرزني ميزايم و اين شوهر من نيز پير است؟ اين چيز عجيبي است، گفتند: آيا از فرمان خدا تعجّب ميكني؟ رحمت و بركات خدا بر شما (اي) اهل خانه (اهل بيت) ارزاني باد، او ستودني و بزرگوار است».
خداوند عزّ و جلّ اين لفظ اهل بيت را با زبان ملائكهاش دربارة همسر ابراهيم به كار بردهاست، و علماي شيعه و مفسّران آنها امثال طبرسي2 و كاشاني3 نيز به اين اعتراف نمودهاند اگر چه بعد از آن به تأويلهاي ديگري روي آوردهاند. و همچنين خداوند در مورد همسر موسي ميفرمايد: فلمّا قضي موسي الاجل و سار بأهله … 4= چون موسي مدّت را به سر آورد و با زنش روان شد …».
پس مراد از اهل موسي عليه الصّلاة و السّلام همسر او ميباشد. و مفسّران شيعه در اين مورد اتّفاق نظر دارند و طبرسي ميگويد كه مقصود از أهل موسي در سورة نمل همسر او ميباشد.5
و همچنين لفظ اهل بيت در قرآن مجيد در سورة احزاب/ 33 نيز آمدهاست: «انّما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت = همانا خداوند ميخواهد ناپاكي را از شما (اي) اهل بيت دور كنــد». اين لفظ – اهل بيت – جز در سياق داستان همسران پيامبر – صلّي الله عليه و سلّم – نيامدهاست: «يا نساء النّبيّ لستنّ كأحد من النّساء ان اتّقيتنّ فلا تخضعن بالقول فيطمع الّذي في قلبه مرض و قلن قولا معروفا و قرن في بيوتكن و لا تبرّجن تبرّج الجاهليّة الاولي و أقمن الصّلاة و آتين الزكاة و أطعنالله و رسوله انما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت و يطهّركم تطهيراً و اذكرن ما يتلي في بيوتكنّ من آيات الله و الحكمة ان الله كان لطيفاً خبيراً = اي زنان پيامبر شما همانند ديگر زنان نيستيد، اگر از خدا بترسيد، پس به نرمي سخن مگوئيد تا آن مردي كه در قلب او مرضي است به طمع افتد، و سخن پسنديده بگوييد، و در خانههاي خود بمانيد، و چنانكه در زمان پيشين جاهليّت ميكردند، زينتهاي خود را آشكار مكنيد و نماز بگزاريد و زكات بدهيد و از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد، اي اهل بيت، خدا ميخواهد پليدي را از شما دور كند و شما را پاك دارد، و آيات الهي و حكمت را كه در خانههاي شما تلاوت ميشود متذكّر شويد همانا خدا لطيف و خبير است»(الاحزاب 32 تا 34). براي كسي كه اوّلين بار اين آيات را تلاوت ميكند به طور بديهي آشكار ميشود كه اين لفظ اهل بيت جز براي همسران پيامبران به كار برده نشدهاست، چون در صدر آيه و ماقبل و مابعد آن همگي خطاب به همسران پيامبر ميباشد. و ابن ابي حاتم و ابن عساكر از روايت سعيد بن جبير از ابن عبّاس نقل كردهاند كه: اين آيه فقط براي همسران پيامبر نازل شدهاست.1
وامام شوكانـــي در تفسير خود ميگويد: ابن عبّاس و عكرمه و عطاء و كلبي و مقاتل و سعيد بن جبير گفتهاند كــه لفظ اهل بيت كه در ايــــن آيه وارد شدهاست فقط همســــــران پيامبــــر ميباشند و گفتهاند كه مــــراد از بيت (خانه) خانة پيامبر و محلّ سكونت همسران او ميباشد.2
و در حديث بخاري هم آمدهاست كه پيامبر – صلّي الله عليه و سلّم – داخل حجرة عائشه رضي الله عنها شد و گفت: السّلام عليكم اهل البيت و رحـمة الله = سلام بر شما ساكنان خانه و … عائشه گفت: و عليكالسّلام و رحـمة الله و بركاته3 و أيضاً مراد از بيت، خانة پيامبر – ص – ميباشد كه با همسرانش در آن ميزيست.
حاصل اينكه مراد از اهل بيت در اصل و حقيقت همسران پيامبر – ص – ميباشند و فرزندان و عموهـــا و فرزندانشان نيز مجازاً داخل اين كلمه ميشوند، همچنانكه آمدهاست كه پيامبر – ص – فاطمه و حسنين و علي را داخل كساء4 خود نموده و گفتهاست: خدايا اينها اهل بيت من ميباشند تا آنها را مشمول آيه گرداند، همچنانكه عمويش عبّاس و فرزندانش را در زير عباي خود قرار داد تا شامل آيه شوند. و در بعضي روايات آمدهاست كه همة بني هاشم داخل در كلمة اهل بيت پيامبر – ص – ميباشند.
ليكن شيعيان بر خلاف اين رفته و معاني لغوي و قرآني را در نظر نگرفته و اهل بيت پيامبر را در چهار نفر محصوص كردهاند: علي و فاطمه و حسن و حسين، و بقيّه را خارج نمودهاند و دوباره روش ديگري هم اختراع كردهاند و تمام اولاد علي غير از حسنين را از اهل بيت اخراج نمودهاند. مثلاً بقية فرزندان علي مثل محمد بن حنفيّه و ابوبكر و عمر و عثمان و عبّاس و جعفر و عبدالله و عبيدالله و يحيي و فرزندان آنها را از زن و مرد نيز از اهل بيت نميدانند، و دختران علي كه تعدادشان 18 يا 19 نفر به اختلاف روايات ميباشند همه را نيز از اهل بيت اخراج نمودهاند، و حتي دختران فاطمه دختر رسول خدا – ص – را نيز از اهل بيت نميدانند، زينب و امّ كلثوم و فرزندان آنها را از اهل بيت نميشمارند، اين روش عجيبي است، و همچنين فرزندان حسن بن علي را از اهل بيت خارج ميدانند و همچنين فرزندان حسين را كه با آنها همفكر نيستند از اهل بيت خارج كردهاند!! و لهذا بسياري از فرزندان حسين را متّهم به فسق و فجور و دروغ و حتي كفر و ارتداد نمودهاند.
و سه دختر پيامبر را نيز غير از فاطمه و فرزندان آنها را هم از اهل بيت خارج كردهاند. اين چه تقسيم ظالمانهاي است، كه نه بر وفق زبان عرب است و نه با عرف عرب ميخواند. پس با تعبير دقيق و صريح به قول شيخ احسان الهي ظهير شيعيان جز نصف شخصيّت فاطمه و نصف شخصيّت علي و نصف شخصيّت حسن و بقيّة ائمّة تسعة خود را نميبينند!5
اينست مفهوم حقيقي اهل بيت در ميان شيعيان، و آنست معناي درست اهل بيت كه ما ذكر كرديم.
فتنهء تشيع ورفض اصل همهء مصيبت هايى است كه تاريخ انديشهء اسلامى وسرزمين مسلمانان گرفتارآن شده است، تصوف وطرق متعدد آن اشكال جديدى از تشيع بوده كه با نقاب هاى ديگرى ظاهر شده وبا مكر وفريب هاى جديدى وارد ميدان شده اند، وشخصيت هاى سياسى وفكرى ويرانگرى امثال حلاج وابن فارض وابن سبعين وابن عربى وبابك وحسن صباح واسماعيل صفوى قرامطه وبقيهء زنادقه آموزه هاى خودرا از مرداب تشيع ميگرفتند، وبا سلاح آن به جنك اهل توحيد ميرفتند،
تشيّع و شيعيان اوّليّه غيرازمدعيان تشيع امروزى بودند1
چنانكه قبلاً گفته شد كاربرد واژة شيعه و تشيّع در صدر اسلام جز در معناي اصلي آن كه عبارت از دوستي و پيروي و همكاري مي بود چيز ديگري نبود ، و كاربرد سياسي آن نيز جز بر أحزاب مخالفي كه در مسائل حكومت و خلافت اختلاف نظر داشتند رخ نمي داد ، و كاربرد آن بعد از شهادت عثمان در وقت اختلاف علي و معاويه شايع شد كه به انصار علي شيعيان علي و به انصار معاويه شيعيان معاويه گفته مي شد، و امروز دقيقاً به معناي حزب بكار برده مي شود. حزب (شيعه) علي او را براي خلافت شايسته مي دانستند و در مقابل معاويه از علي طرفداري و حمايت مي كردند ، و حزب (شيعه) معاويه به خاطر اينكه قاتلان عثمان در ارتش علي جاي گرفته بودند به آن احقّيّت اعتراف نمي كردند و مي گفتند اگر علي آنها را قصاص نموده و از دم شمشير بگذراند به خلافت او گردن نهاده و با او بيعت خواهند نمود. چنانكه مورّخان روايت كرده اند، معاويه در جواب كساني كه از طرف علي رضي اللّه عنه، معاويه را به پيوستن به جماعت و طاعت مي خواندند پاسخ داد:
امّا بعد، شما مرا به طاعت وجماعت خوانده ايد،امّا جماعت كه با ما مي باشد، و امّا اطاعت، چگونه از مردي پيروي نمايم كه در كشتن عثمان كمك نموده است ، و او مي پندارد كه او را نكشته است. و ما گفتة او را ردّ نمي كنيم و او را متّهم نمي نمائيم، ليكن به قاتلان عثمان پناه داده است، آنها را به ما بدهد تا آنها را بكشيم و سپس ما به اطاعت و جماعت درخواهيم آمد.2
و به ابوالدّرداء و ابوامامه كه فرستادة علي بودند نيز پاسخ داد : به او بگوئيد قاتلان عثمان را به ما بده ، من اوّلين كسي هستم كه از اهل شام با بيعت خواهم كرد.3
و هنگامي كه علي، جريربن عبداللّه را به سوي معاويه فرستاد و از او تقاضاي بيعت نمود: معاويه عمروبن عاص و بزرگان اهل شام را خواسته با آنها مشورت نمود، آنها از بيعت امتناع نمودند مگر اينكه يا علي قاتلان عثمان را قصاص نمايد و يا آنها را در اختيار اينها گذارد تا قصاص نمايند.1
و هنگامي كه ابوالدّرداء و ابوامامه پيش علي بازگشته اين خبر را به علي رساندند، علي گفت: اينها هستند كه مي بينيد ! گروههاي زيادي بيرون آمده و همگي مي گفتند ما قاتلان عثمان هستيم ، هر كه خواست ما را دوربياندازد !2
ما اينجا در صدد تحليل و تاريخ نويسي و علل جنگ دو گروهي نيستيم كه پيامبر هر دو آنها را گروهي بزرگ از مسلمين ناميده است3 كه هر يك از اين دو گروه شيعة علي و شيعة معاويه نام گرفته بودند، و اختلاف بين آندو فقط يك اختلاف سياسي بود، شيعيان علي او را با توجّه به سوابق درخشنده اش أحق وبرتر مي دانستند چرا كه بيعت با مشورت اهل حلّ و عقد از مهاجران و انصار نيز به اتمام رسيده بود4و گروه ديگري معاويه را شايسته تر مي دانستند چون خواستار خون امام مظلوم عثمان بن عفّان بود كه هم خليفة سوّم مسلمين بود و هم داماد پيامبر(ص).
همچنان لفظ تشيّع بر يك حزب متحد بين علي و بني عبّاس به عنوان شيعيان آل محمّد در مقابل شيعيان بني اميّه اطلاق مي شد و اين بيانگر يك نظريّة سياسي دربارة أحقّيّت كسي مي بود كه متولّي حكومت مي گشت، و ما مي دانيم كه اوّلين خلاف بعد از وفات رسول خدا(ص) در مورد خلافت و امامت مسلمين رخ داد ، ليكن با بيعت ابوبكر مسئله حلّ شد، و بعد از او با عمر سپس با عثمان و سپس با علي بيعت گرديد ، و مردم در مورد علي اختلاف نمودند، كساني منكر خلافت و امامت او گشتند و كساني بي طرف شدند و گوشه نشيني اختيار نمودند و كساني معتقد به خلافت او گشته و از او حمايت مي كردند. و در روزگار علي نيز در مورد طلحه و زبير و جنگ آندو با علي و جنگ با معاويه اختلاف و دو دستگي رخ داد.1
همة اختلاف نظرها كه رخ مي داد، مثل اختلاف رأي در موضع دفن رسول خدا ، و يا جنگ با مانعين زكات، با بازگشت به قرآن و سنّت اين اختلاف نظرها برطرف مي شد، جز اختلافي كه هرگز حلّ نشد وبه پايان نرسيد و مسلمانان را به دو گروه بزرگ تقسيم نمود و دشمنان دين بيشترين سوء استفاده را از آن كردند كه اختلاف بين علي و معاويه بود و تكرار مي كنيم كه اين اختلاف سياسي باعث نشد كه هيچكدام مذهب جديدي ايجاد نموده و باورهاي جديدي داخل دين نمايد، و يا ثوابت قرآن و سنّت را انكار كند، و حتّي برعكس آنچه كه شيعيان بعدها ساختند، درميان مهاجران وانصاروياران پيامبر هيچگونه دشمني وبغض وكينه و دودستگي و تعصّب هاي قبيله اي و نژادي و قومي وجود نداشت.
به ويژه اين نكته قابل ذكر است كه شيعيان اوّليّة علي اين باورها و اعتقادات شيعيان امروزي را كه مبناي آن بغض ياران رسول و همسران او و تحريف قرآن و انكار سنّت ميباشد نداشتند، چرا كه اين باورها را احزاب سرّي يهود به رهبري عبداللّه بن سبأ يمني وارد تشيّع نمودند تا با اسلام كاري كنند كه با مسيحيّت كردند ، و همچنانكه پولس يهوديّ الاصل نصرانيّت را ويران كرد و دين جديدي براي آنها به جاي دين حضرت مسيح ساخت، ابن سبا نيز همين تجربه را مي خواست در اسلام تكرار كند، و لباس تشيّع پوشيد، و لذا تشيّع را بطور كلّي دگرگون كرد كه اين تغيير و دگرگوني را در صفحات آينده كتاب مفصّلاً شرح خواهيم داد.
در اينجا اين موضوع قابل ملاحظه است كه اختلاف دردناكي كه بين علي و معاويه رخ داد به تكفير و تفسيق و قطع صلة دائمي و بغض هميشگي نيانجاميد – آن چنانكه شيعيان ترسيم نموده اند! – بلكه هريك از دو حزب معتقد به اسلام وايمان طرف ديگر بودند و سعي در اصلاح ذات البين مي نمودند و كاري را كه امام حسن انجام داد در همين راستا بود و اگر چنانكه مدّعيان امروزي تشيّع مي پندارند امام حسن معتقد به كفرويا فسق معاويه و شيعيانش مي بود با آنها صلح نمي كرد ، وبا او بيعت نمى نمود، و نيز با آنها مصاهرت و دامادي نمي داشت.2
خلاصة موضوع اينكه مدلول و معناي تشيّع اوّليّه باورهاي مخصوص و افكار مدسوسي نبود، و شيعيان اوّليّه جز يك حزب سياسي نبودند كه با علي هم فكر بودند ، امّا بعد از شهادت علي كرّم اللّه وجهه و تنازل حسن از خلافت و صلح او با معاويه رضى الله عنه، پيروان علي مطيع معاويه گشتند ، همچنانكه امام حسن و امام حسين و فرماندهء لشكر آنها قيس بن سعد علناً اين كار را انجام داده و كتب شيعه به تفصيل آن را آورده است2، و بعد از آن، شيعيان به رهبري حسن و حسين پشت سر معاويه و شيعيان او نماز خوانده و از آنها هدايا قبول مي كردند و به ديدار آنها مي رفتند.3
|
advertisement@gooya.com |
|
امّا بعد از آن عصر تشيّع به كلّي تغيير كرده و دگرگون شد، واز آراء يهودى ومسيحى وزرتشتى متأثرگرديد وبه خاطر رسيدن به كرسى حكومت وانتقام از حكام مسلمان در درام مكر وتوطئه يهوديان وزرتشتيان وغيره افتاد و از كساني كه تظاهر به اسلام نموده ليكن در باطن توطئه مي چيدند متأثّرشد و سردستة اين فتنه بازان عبداللّه بن سبأ يهودي بود كه بسيارى از پيروان او در لشكر علي جاي گرفتند، و بعضي هم در لشكر معاويه رخنه كردند، ليكن به هر حال پيروان ابن سبا نه شيعة علي بودند و نه شيعة معاويه. بلكه گروه مستقلّي بودند كه داراي مختصّات و برنامه هاي خاصّ خودشان بودند و از آب گل آلود ماهي مي گرفتند ، و همين ها بودند كه هر وقت دو گروه به صلح نزديك مي شدند ، آتش فتنه مي دميدند ، اگرچه آنها تظاهر به تشيّع مي كردند ليكن كارشان و برنامة منظّمشان فساد و افساد بود و حتّي بعضي از محقّقان 4 آنها را اساس و بنياد خوارج نيز مي دانند كه هم علي و هم عثمان و هم معاويه را تكفير نمودند. چراكه همّ و غم آنها فقط اسقاط خلافت عثمان نبود بلكه هدف آنها از بين بردن دولت نوپاي اسلام و توقّف فتوحات اسلامي بود، كه در واقع اين همان برنامة يزدگرد بود كه در كنفرانس شهر دماوند اعلان كرد كه سربازان عمر را بايد در داخل خانه شان مشغول نمود.5 و لذا وقتي كه توانستند آتش فتنه را در عهد عثمان روشن كنند و او را به شهادت برسانند بر خود علي نيز شوريدند، و با او جنگيدند، واين موضوعى است كه جز معاند ومجادل ومنكر حق ويا نادان وجاهل آنرا بدون علم انكار نميكند.
آنچه كه قابل ترديد نيست اينكه شيعيان اوّليّه و مخلص از اين فتنه جويان مبرّي بودند همچنانكه امام و رهبرشان از آنها بيزار بود و تبرّي مي جست. ليكن شيعيان علي غالباً بي وفا و ترسو و تنبل و دور از شجاعت و جوانمردي بودند، برعكس شيعيان عثمان و يا شيعيان معاويه كه وفاء و اخلاص و مردانگي و امانت در آنها غالب بود و لذا علي رضي اللّه عنه با جرأت و شجاعت بي مانندش از دست شيعيانش شكوه داشته و آه و ناله مي كرد و مي گفت : اي نامردان وبزدلان كاش كه شما مرا نمي شناختيد و من با شما آشنا نمي شدم …… خدا شما را بكشد، قلب مرا پر از غم كرديد و با عصيان خود رأي مرا تباه نموديد تا حدّي كه قريش مي گويد : فرزند ابوطالب در جنگ خبره نيست.6 و در مقارنه با شيعيان معاويه مي گويد : به خدا قسم كه اينها نه به خاطر اينكه بحقّ سزاوارترند بر شما غلبه مي كنند بلكه به خاطر اطاعتشان از باطل و اطاعت از رهبرشان و كوتاهي شما از حقّ من بر شما پيروز ميگردند، ملّت ها از ظلم رهبران خود مي ترسند و من از ظلم رعيّت خود بيم دارم ، شما را به جهاد خواندم نپذيرفتيد و به شما ندا دادم نشنيديد ، و مخفيانه و علني برايتان پيغام فرستادم گوش نداديد ، نصيحتتان كردم قبول نكرديد …. كاش معاويه ده تن از شما را با يكي از افرادش عوض مي كرد.2
بزرگترين دليل خذلان و كوتاهي شيعيان علي اينست كه برادر بزرگتر علي رضي اللّه عنه، به نام عقيل كه از بزرگان شيعيان او بود، علي را ترك نمود و به معاويه پيوست.3
امّا با حسن و حسين چه نمودند؟ كه نمي شود وقايع تاريخي را مخفي نمود، و شايد بحث مستقلّي در اين زمينه لازم باشد، و اما از عدم صدق و امانت و راستي شيعيان علي، همين بس كه يكي از پيروان جعفربن محمّد صادق اعتراف نموده است به طوري كه در كافي روايت مي كند : « به ابوعبداللّه گفتم كه من از كساني تعجّب مي كنم كه موالي شما نيستند و ولايت فلان و فلان را دارند، و داراي صدق و امانت و وفاء مي باشند، و افرادي ولايت شما را دارند ليكن آن صدق و امانت و وفا را ندارند ميگويد ابوعبدالله برخاست وخشمگين برمن خيره شد وگفت هركس به ولايت امامى كه از طرف خدا نيست روى بياورد دين ندارد وكسى كه به ولايت امام الهى ايمان بياورد مورد سرزنش نيست.»4
دكتر مولانا ملازاده
------------
1 منبع اصلي اين بحث كتاب الشيعة و اهل البيت: ص 13-15: احسان الهي ظهير.
2 احسان الهي ظهير ميپرسد كه اين تخصيص فقط براي علي از كجا آمدهاست، و چرا دامادهاي ديگر پيامبر شامل اهل نشوند، مثل عثمان كه دو دختر پيامبر را پي در پي به همسري داشت، و ابيالعاص بن ربيع همسر زينب و براي چه عموي پيامبر عبّاسبن عبدالمطلب و فرزندانش داخل اهل نشوند؟!
3 القاموس: فيروز آبادي: ص 432 ج 3.
4 القصص/29.
5 طه/132.
6 الاحزاب/33.
7 هود/73.
8 مريم/55.
1 تاج العروس: زيبدي.
2 لسان العرب: ابن منظور ص 28-30 ج 11.
3 الصّحاح: جوهري 4/1629.
4 اساس البلاغه ص 11.
5 مقاييس اللّغه: احمد بن فارس 1/150.
6 الاحزاب/33.
7 المفردات في غرائب القرآن ص 28.
1 غافر/46.
2 المفردات في غرائب القرآن ص 29 و 30.
3 الشيعه في الميزان ص 447.
1 هود/ 71 تا 73.
2 مجمع البيان 3/180.
3 منهج الصّادقين 4/93.
4 سوره قصص/30.
5 مجمعالبيان 4/211، سوره نمل و تفسير قمي 4/250 سوره قصص و عروسي حويزي: نورالثّقلين 4/126 و كاشاني: منهج الصّادقين 7/95.
1 الشيعة و اهل البيت، احسان الهي ظهير ص 18 و 19.
2 تفسير فتح القدير: شوكاني 4/270.
3 بخاري، كتاب التّفسير.
4 بسيارى از حديث شناسان حديث كساء را موضوع ومجعول دانسته اند، مراجعه شود به تبديد الظلام وتنبيه النيام از شيخ ابراهيم سليمان الجبهان ص 506 و 147 كه دلايل متعددى برجعل بودن اين روايت ارائه نموده است
5 الشيعة و اهل البيت، ص 19و20.
1 منبع اصلي اين فصل از كتاب (الشيعة و التّشيّع، فرق و تاريخ) ازعلامهء شهيد احسان الهي ظهير ميباشد كه از علماي بزرگ پاكستان بود و نوشتههاي تحقيقي متعدّدي در مورد مذاهب و فرق دارد و به دست تروريست هاى مزدور رژيم ايران در پاكستان ترور شد.
2 البداية و النّهاية: ابن كثير ج7 ص257 چاپ بيروت ، تاريخ طبري ج5 ص6 ، الكامل : ابن اثير ج2/290 .
3 البداية و النّهاية 7/259 .
1 البداية و النّهاية 7/253 .
2 البداية و النّهاية 7/259 (عذر علي رضي اللّه عنه اين بود كه در آن شرايط، با وجود اينهمه مدّعيان قتل عثمان، چگونه ميتوان آنها را قصاص كرد ؟! )
3 پيامبر اين جمله را در مدح حضرت حسن فرموده است كه بين دو گروه بزرگ از مسلمانها خداوند او را سبب صلح آنها مي گرداند.
4 و خود علي در نامه 6 نهج البلاغه (ص367) سند و مدرك امامت خود را همين بيعت دانسته است ، نه امر آسماني و مي فرمايد كه : «شوري از آنِ مهاجران و انصار است، و اگر بركسي اتّفاق نموده و او را به امامت اختيار نمايند، رضاي الهي در همان است، و اگر كسي با طعن و بدعت بر آنها خروج نمايد او را باز گردانده و اگر امتناع نمايد با او به خاطر پيروي از راه غير مؤمنان قتال نمايند».
1 مقالات الاسلاميّين ، اشعري 1/39 .
2 اين موضوع را در فصل خاصّي بررسي خواهيم نمود.
2 رجال الكشي ص102 متتهي الامال ص316، جلاءالعيون / مجلسي 1/359.
3 البدايه و النّهايه 8/151-150 ، جلاءالعيون : ص376. فروع الكافي : كتاب العقيقه ج6/ص19، طبقات ابن سعد 5/86.
4 الشّيعة و التّشيّع .
5 تبديد الظّلام و تنبيه النّيام : شيخ ابراهيم سليمان الجهبان ص 4.
6 نهج البلاغه : ص 67. (خطبه 27)
2 عمده الطّالب في أنساب آل ابي طالب ص 15.
3 اصول الكافي 1/273.
4 اصول الكافي 1/237، و الشّيعة و التّشيّع ص 43.