حقوق بشر در ایران









پنجشنبه 1 بهمن 1383

حسين كلانى، بازيکن سابق تيم ملي فوتبال ايران از آمريكا مى گويد، شرق

پيروزى ديروز، حماسه امروز

محمد نوريفر

حسين كلانى

حسين كلانى «حماسه ساز» دهه ۴۰ جامعه ايرانى بود. همان جامعه اى كه در فرهنگ واژه هايش «حماسه» مدت ها خاك مى خورد و در آثار هيچ روزنامه نگار و مورخى هم درباره يكى از شيرين ترين شب هاى مردمان آن دوره اثرى از واژه «حماسه» ديده نمى شود! آخرين روزهاى ارديبهشت ۱۳۴۷ بود. ايران اولين ميزبانى يك تورنمنت مهم فوتبال را تجربه مى كرد و «جام» ملت هاى آسيا به تهران آمده بود. فوتبال رفته رفته وارد معادلات پيچيده سياسى و اجتماعى در ايران مى شد و فروش ويژه نامه هاى ورزشى نشان مى داد كه تب فوتبال همه جا را فرا گرفته است. كارخانجات صنعتى براى اولين بار آموخته بودند كه مى توانند به وسيله فوتبال محصولات خود را تبليغ كنند. مقامات كشورى مى دانستند كه با حضور در استاديوم هاى فوتبال محبوب مى شوند و در اين ميان لحظه موعود فرا رسيد. ايران مقابل اسرائيل قرار گرفت تا همه مخالفت هاى توده مردم با جريان هاى سياسى يهوديان تقريباً علنى شود. امجديه مملو از جمعيتى شد و هزاران نفر در خيابان مفتح (روزولت سابق) پشت درب هاى امجديه ماندند و به تلويزيون هاى مغازه ها پناه بردند. ايران دو بر يك اسرائيل را شكست داد و بچه هاى تيم ملى تا دروازه شميران بر روى دست هاى مردم برده شدند و حسين كلانى (زننده يكى از گل ها) هم اين گونه لذت شهرت و پيروزى را تجربه كرد.
•••
سال ها گذشت. انقلاب شد. جنگ شد و ردپاى حماسه هاى ورزشى كم رنگ شد. تا روزى كه خداد عزيزى در ضلع شمالى ورزشگاه ملبورن مى دويد و ۶۰ ميليون ايرانى از شدت خوشحالى مى گريستند خبرى از نقش مهم ورزش و به خصوص فوتبال در ساختارهاى اجتماعى ايران ديده نمى شد اما مهم اين بود كه پيروزى بر استراليا و صعود به جام جهانى بسيارى از حماسه ها را زنده كرد. گروهى رفتند تا از بين آرشيو هاى خاك خورده كتابخانه ها خاطرات مفصل پيروزى بر اسرائيل را زنده كنند فارغ از اينكه تحولات سياسى هر كدام از حماسه سازان ديروز را به گوشه اى برده بود. مهاجرت ستاره هاى سابق فوتبال ايران البته فقط به خاطر تغيير و تحولات غيرورزشى نبود. گروهى از آنها نمى توانستند شيوه زندگى خود را تغيير بدهند و گروهى ديگر بازنشسته بودند و به دليل كاهش فعاليت هاى ورزشى در ايران ترجيح دادند كه به تحصيلات خود در كشورهاى ديگر ادامه بدهند. حسين كلانى به گروه دوم مربوط مى شود. او در سال ۱۳۶۵ به آمريكا رفت اما تماس خود را با دوستان شاهينى اش در ايران قطع نكرد. مى گويند كه يكى از عوامل اصلى سرعت بخشيدن در ساخت باشگاه مدرن ورزشى شاهين هم كلانى بوده است. او در آمريكا يك زندگى آرام را انتخاب كرد و از حاشيه ها فرارى بود. او و هم دوره اى هايش در شاهين متعلق به جريانى بودند كه خود را قشر تحصيلكرده و روشنفكر مى دانستند، نسلى كه تا به امروز در فوتبال ايران تكرار نشده است.
•••
كلانى با آن چهره متفاوتش طلايى ترين روزهاى تاريخ فوتبال ايران را تجربه كرد. او فقط به جام جهانى نرفت اما دو مرتبه جام قهرمانى آسيا را در دست گرفت، جامى كه پس از انقلاب تا به امروز دست نيافتنى است. او سرزن قهارى بود. كمتر فرصت ها را از دست مى داد و مدافعان از مقابله با كلانى وحشت داشتند. بدجنسى ديگران باعث شده است كه عكس ها و فيلم هاى بازى هاى اين نسل ناياب باشد. خودخواهان حتى آرشيو ها را تاراج كردند تا امروز فقط ده دقيقه از فيلم مسابقه ايران با اسرائيل موجود باشد. دوستى تعريف مى كرد كه يك سرطلايى ديگر وقتى چند دقيقه از فيلم بازى هايش را در يكى از تلويزيون هاى خارجى ديد به وجد آمده بود و دائماً مى گفت: «... اما دنيا ما را فراموش نكرده است.»
•••
كلانى بيش از ۱۵ سال در آمريكا زندگى كرده است و روزى هم كه دوباره به ايران بازگشت، نه به قصد تملق بلكه براساس واقعيت هاى موجود تاكيد كرد كه آمريكا از دور قشنگ است. او البته با كسانى كه وقتى از مهر آباد پرواز مى كنند همه چيز خود را در سرزمين مادرى جا مى گذارند، نبود. كلانى با همان اعتقاداتى به آمريكا رفت كه امروز در تهران با آنها زندگى مى كند. او اين روزها به دليل حضور يارى قديمى اش جعفر كاشانى در باشگاه پرسپوليس مسئوليت طراحى و ساخت وزرشگاه اختصاصى پرسپوليس را بر عهده گرفته است شايد كلانى جزء معدود چهره هاى ورزشى باشد كه با توجه به تخصص آكادميك سر جاى خودش قرار دارد.او مهندس راه و ساختمان است.
•••
براى يادآورى حماسه ساز هاى قديمى ديگر دير شده است. امروز جنگ اصلى بر سر همين واژه حماسه است. امروز عاقلان يا كج انديشان، فرقى نمى كند به اين نتيجه رسيده اند كه ما سال ها است در تعريف «اسطوره» هم اشتباه كرديم. روزگار عجيبى است. نسل كلانى ها به خانه كه مى آ يند، آرام مى نشينند تا نسل امروز به نشانه اعتراض از خانه خارج شود. مقصر كيست؟
----------------

حسين كلانى از آمريكا مى گويد
پدر ، پسر و دوست

محمد رهبر

حسين كلانى

سه نفر در خانه هستند پدر، پسر و دوست، تجريش و كوچه پس كوچه هاى باستانى اش ياد ايران را عمق مى دهد و خاطرات را جان، در تجريش زندگى كردن و كودكى و جوانى و عاشقى را گذراندن.
ينگه دنيا هم كه باشى جاذبه اى دارد كه پيرانه سرت عشق جوانى به سر مى زند و پرستويى مى شوى و برمى گردى به خانه. «دليل من براى برگشتن اين است كه مى خواهم اينجا بميرم، ديروز با اين سن و سالم رفته بودم توچال، هيچ جا توچال نمى شود خيلى جاهاى قشنگ تر در دنيا هست اما توچال مال ماست.»
اين را مهندس فرامرز سليمى مى گويد كه در شصت سالگى بازگشته پس از ۲۶ سال.
خانه پر است از هر چه مى تواند خاطره اى را زنده كند، قاب عكس هاى كهنه، ساعت قديمى كه لابد زمانش هم به بركت نان سنگك چهل سال پيش سر پل تجريش است. صداى ساعت درمى آيد، دنگ دنگ يعنى ساعت ۹ شب است و سه نفر در خانه هستند كه مى توانند تا صبح از ديروزها حرف بزنند. با اجازه از ساعت و با اجازه از مادر كه سال ها پيش دنيا را ترك كرده اهالى خانه را معرفى مى كنيم: حسن كلانى. فرامرز سليمى و حسين كلانى. به اينجا كه مى رسيم امجديه و آزادى از جا بلند مى شوند و دست مى زند، سرطلايى پرسپوليسى ها در سال هاى سرورى ايران در فوتبال آسيا كه يكى از گل هاى پيروزى را در فينال جام ملت هاى آسيا در دروازه اسرائيلى ها كاشت. حسين كلانى البته مى داند كه اصلاً قرار نيست درباره فوتبال حرف بزنيم، گفت وگوى ما از ۱۷ سالى است كه در آمريكا گذرانده «حالا كه نگاه مى كنم اين ۱۷ سال بيشتر از اينكه براى خودم نفعى داشته باشد به سود بچه هايم بود. من در سن و سالى رفتم كه وقت رفتن نبود، براى من ضرر بود.»حسين كلانى آرشيتكت است، از دانشگاه ملى (بهشتى) فوق ليسانس گرفته و دكترايش را هم در آمريكا پس از سال هايى كه رفته است. كلانى از همان سال ها پس از فارغ التحصيلى مشغول به كار در يك شركت مهندسى ساختمانى مى شود اما بعد از مدتى اختلاف پيدا مى كند و سال ۵۴ خودش شركت مهندسى را تاسيس مى كند به نام شركت پنجم. البته با اين كارها به قول خودش از رشته تحصيلى اش دور مى شود و كاملاً به كار عملى مى پردازد و نه ديگر طراحى و آرشيتكت. كارها بيشتر در جنوب ايران بوده است و بوشهر، اين همدمى با جنوب و گرما و نخل دلبستگى برايش مى آورد كه پس از انقلاب هم رهايش نمى كند و دوباره به جنوب بازمى گردد. در دوران موسى كلانترى وزير راه و به درخواست او در سال هاى اول انقلاب، تا اينكه كلانترى به شهادت مى رسد و جنگ و كمبود تجهيزات راهسازى و قطع رابطه با آمريكا و بر زمين ماندن ماشين آلات آمريكايى شركت و نهايتاً پروژه راهسازى در اطراف بوشهر به گل مى نشيند. حسين كلانى تا پايان جنگ در ايران مى ماند و همسر و فرزندانش اما به آمريكا مى روند و پيش عموى كلانى در شهر كوچك هانستون در ايالات فيلادلفيا. عموى كلانى رئيس بخش جراحى بيمارستان هانستون بود و خانواده پيش او مى مانند تا اينكه كلانى سال ۶۸ به آمريكا مى رود.«با دوستم مهندس فرامرز سليمى طرح و برنامه ها داشتيم، گفتيم چنين و چنان مى كنيم و اين كار و آن كار را انجام مى دهيم، اما آن طور كه فكر مى كرديم، نبود.»سليمى گفت: «آمريكا سرزمين فرصت هاست ولى اين را هم يادتان باشد كه هر فكرى كه به سرتان مى زند را ۱۰۰ نفر قبلاً به نحو احسن انجام داده اند، كار جديد خيلى سخت است كه بتوان انجام داد، هر كارى هم بخواهيد شروع كنيد رقابت شديد است و آدم هاى خيلى خبره و بهترين ها با شما رقابت مى كنند، مثل اينجا نيست كه زمينه براى هر كارى بكر و دست نخورده است.»
• پله هاى دوستان
دوست و آشنا پله هاى آدم هستند براى ترقى و پيشرفت، حسابش را بكنيد دوستان دبيرستان و دانشگاه و سربازى هر كدام به جايى مى رسند و جايى و گوشه اى دستشان به جايى بند مى شود و مى توانند تكيه گاه دوستان ديگر شوند، ايرانى كه به آمريكا مى رود پله اى ندارد، يكباره افتاده است به جايى كه از پله ها نمى تواند بالا برود، اين پله ها را بگذاريد كنار وسعت آمريكا، ممكن است شما در يك شهر و ايالت آمريكا دوست و آشنايى داشته باشيد، اما به هزار دليل گذرتان به ايالت ديگرى مى افتد كه هيچ كس را نمى شناسيد و دوستانتان در آنجا بردى ندارند و اين اتفاقى است كه براى سليمى افتاده است، او كه تحصيلاتش را در ايالت واشينگتن مى گذراند و بعد زنى آمريكايى مى گيرد و به ايران مى آيد و بعد از انقلاب دوباره به آمريكا برمى گردد ديگر كسى را ندارد و به لس آنجلس مى رود و همه چيز را از صفر شروع مى كند. براى كلانى كه سال ۶۸ به آمريكا مى رود اين وضع بدتر بوده، رفتن از وطن آن هم در آستانه دهه چهارم زندگى با پيشينه ستاره بودن و شهرت داشتن سخت است، غريب افتادن و بى كس و كار بودن. همين ناآشنا بودن به مكان و زمان است كه كلانى مى گويد: براى موفقيت در آمريكا بايد همان جا شروع كرد و ساخت و بيشتر كسانى كه از ايران مال و منالى به آمريكا برده اند بر اثر ندانم كارى از دستش داده اند و همه چيز را از صفر شروع كرده اند، آمريكا سرزمين فرصت هاست اما بايد از صفر شروع كرد و گويا اين كار سخت را ايرانى ها خوب بلد بوده اند و زندگى هاى ساخته و پرداخته ايرانى ها حاصل همين تلاش و از زمين برخاستن است.


• آمريكايى وجود ندارد
يكى امسال آمده و يكى ديگر ۶ سال پيش و يكى هم ۲۰۰ سال پيش وقتى تاريخ يك كشور از ۴۰۰ سال پيش شروع شده ديگر قدمت و اصيل بودن مهم نيست، مثل اينجا نيست كه شجره ها به ۳۰۰۰ سال مى رسد و مادها و هوخشتره، از همين است كه آمريكا در ذات خودش به مهاجرت زنده است و كلانى مى گويد كه آمريكايى ها با آغوش باز ايرانى ها را پذيرفته اند و فرصت هم براى ايرانى ها زياد ايجاد مى كنند و يك جاهايى هم با شتر ديدى نديدى، برخى كارهاى ايرانى ها را مثل نداشتن ويزا و كار كردن با اين احوال و ماليات ندادن را تحمل مى كنند، دليل اصلى اش اين است كه اصولاً ايرانى ها بيشتر باسوادند و كارشان را خوب انجام مى دهند و مزاحمتى هم براى ديگران ندارند، مردم آمريكا از ايرانى جماعت بدى نديده اند و به قول كلانى به دليل اينكه مرغ همسايه هميشه براى ما ايرانى ها غاز است و ما يك جورهايى به غريبه ها بيشتر خيرمان مى رسد تا خودى ها، ايرانى ها براى ديگرانى كه اروپايى و آمريكايى هستند بيشتر از هموطنان ايرانى شان معرفت به خرج مى دهند و همين خاطره خوشى است در ذهن آمريكايى ها. اين را هم بيفزاييد كه جرم و كارهاى خلاف قانون در ميان ايرانيان بسيار كم ديده مى شود، پاى ايرانى كمتر به دادگاه باز مى شود، اگر اين را بدانيم كه رفتار بچه هاى دبيرستانى و خشونت هايشان معضلى حتى براى دولت مركزى آمريكاست و بچه هاى ايرانى سرشان به تحصيل گرم است، اصلاً باند تبهكارى ندارند، برعكس ژاپنى ها و ايتاليايى ها و ديگرانى كه باندهاى خلافكارشان در مدارس شهره عام و خاص است. دليل اينكه آمريكايى ها به ايرانى ها احترام مى گذارند را درك مى كنيم. همين باعث شده تا حرف اقليت ايرانى در جاهايى كه ساكن است خريدار داشته باشد، ايرانى ها توانسته اند در مدارس محلى زبان فارسى را رسميت ببخشند و درس فارسى را در مدارس آمريكايى به بچه هاى ايرانى آموزش دهند، جالب اينكه در اين هويت بخشى به فرزندان ايرانى يهوديان ايرانى نقش بسيارى داشته اند و اولين كلاس هاى درس فارسى در لس آنجلس را خانواده هاى يهودى برپا كرده اند.
• با من هر چه كرد آن آشنا كرد
يكى از عقده هاى من در آمريكا اين است كه چرا هميشه دوستان و آشنايان مرا نفى مى كردند كه با ايرانى كار كنم. ايرانى ها راضى نيستند كه با ايرانى كار كنند، اين برايم معما بود براى همين جست وجو كردم كه چرا اين طور است و به نتايجى هم رسيدم. كلانى از دلايلش مى گويد: اول نبوغ ايرانى را دليلى براى فرديت يافتن هر كس مى داند و اينكه فكر مى كنند مى توانند به تنهايى كارها را تمام كنند، حسادتى كه از عوارض اين هوش است باعث مى شود كه ايرانى نمى تواند تحمل كند كه كارى را بهتر انجام مى دهد و بالاتر است همين باعث مى شود وقتى يك ايرانى در مجموعه اى كه هموطنى مديريت آن را برعهده دارد كار مى كند امتياز مى خواهد، امتيازى كه نوعى تبعيض با كاركنان ديگر است و به صرف ايرانى بودن بايد به او داده شود، از طرفى مدير ايرانى هم از هموطنانش توقع دارد طور ديگرى كار كنند و بيشتر و بهتر و لابد با همان حقوق و مزايا، اين توقعات دو طرفه باعث مى شود كه ايرانى ها راحت تر باشند تا اصلاً با هم كار نكنند. كلانى اين وضعيت را ميان ايرانيان مسلمان فراگيرتر مى داند. ارمنى ها و يهودى ها از آنجا كه به صورت كلونى و دسته جمعى به آمريكا آمده اند، اتحادى دارند و پشت هم هستند اما ايرانيان مسلمان اين طور نيستند. دليل اصلى كلانى براى اين پراكندگى ايرانى هاى مسلمان جالب است: مسلمانان تجربه اقليت بودن ندارند، در كشورى زندگى كرده اند و در منطقه اى اسلام اكثريت غالب را داشته و بنابراين همبستگى اى كه اقليت يهودى و ارمنى داشته اند را لازم نمى ديده اند و قواعدش را ياد نگرفته اند، براى همين كار جمعى پيش نمى رود و تازه اگر كار جمعى بخواهد صورت بگيرد، يك عمل خودسرانه همه چيز را برهم مى زند. مهندس سليمى اين پراكندگى را باعث اين حقيقت تلخ مى داند كه ايرانى ها به رغم تحصيلات بالا و پست هاى كليدى كه در آمريكا دارند نتوانسته اند به گونه يك اقليت شناسنامه دار و بانفوذ دربيايند. سليمى مى گويد كه گرچه تمام اقوامى كه به آمريكا مهاجرت كرده اند سعى كرده اند تا خود را اقليت جلوه دهند و از حكومت امتياز بگيرند اما ايرانى ها اقليت نيستند. مى شود در سياست آمريكا نفوذ كرد و لابى داشت و منافع جمع را لحاظ كرد كارى كه ديگران مى كنند و ايرانى ها گرچه از قدرت و ثروت برخوردارند و توان اين نفوذ را دارند اما با تشتت و بى سروسامانى اى كه دارند، دست و پا بسته هستند و كارى نمى كنند. ايرانى ها هنوز يك تشكيلات منسجم ندارند تا بتوانند اقليت ايرانى را نمايندگى كنند و حقى و امتيازى بگيرند و آنان كه داعيه اين كار را هم دارند متاسفانه منافع شخصى خودشان را لحاظ مى كنند و عاقبت همين مى شود كه استعداد ايرانى به صورت منفرد و تك تك نمايان مى شود و قدرت جمعى نمى گيرد و خانواده بزرگ ايرانى در آمريكا ريشه نمى دواند و قدرتى و نفوذى ندارد.
• تربيت مى كنند و تنبيه مى كنيم

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


از كلانى مى پرسم شما وقتى به آمريكا رفتيد چه چيزى در بدو ورود آزارتان داد.«بى بند و بارى و اينكه از نظر پوشش، زنان بد مى پوشيدند.» سليمى اين را قبول دارد ولى مى گويد اقليتى اين كار را مى كنند و بايد توجه كنيم جو عمومى آمريكا مذهبى است، ۶۰ درصد مردم به كليساها مى روند، مسلمانان آمريكا مناسك خودشان را آزادانه انجام مى دهند و اقليت ايرانيان چه مسلمان، چه يهودى و چه ارمنى به دينشان پايبند هستند. آن چيزى كه سليمى را آزار داده اين است كه تفاوت فرهنگى را دريافته است و تمدن آمريكا را پيشرفته تر ديده، گرچه اين را اذعان مى كند كه ايرانى ها از لحاظ فرهنگى پيشينه اى چندهزار ساله دارند و ضعف آمريكا در اين زمينه مشهود است. سليمى بارزترين جنبه فرهنگى آمريكا را فلسفه تربيتى مى داند: آنجا شما آزاديد كه هر كارى كه مى خواهيد انجام دهيد اما قوانين و ضوابط و نقش دولت به گونه اى است كه حس نمى كنيد و تاثير مى پذيريد، آنها جلوگيرى و اقدامات پسين را به خوبى انجام مى دهند و ما متاسفانه اقدامات تنبيهى را جايگزين آن كرده ايم و حتى اگر بخواهيم از اين قوانين برداشت كنيم جنبه تنبيهى به آن مى دهيم، طورى كه تمام روحش را از دست مى دهد. كلانى درباره خانواده هاى ايرانى و جنبه منفى مردسالارى در آن مى گويد: هنوز مردان ايرانى از خانم ها انتظار دارند با اينكه خارج از خانه همپاى مردان كار مى كنند در خانه هم از آنها پذيرايى كنند و به بچه ها برسند و درس و مشقشان را بپرسند و اين را در نظر نمى گيرند كه زن هم در خارج از خانه كار كرده است و گرفتارى هاى حتى بيشترى هم داشته، بالاخره همه جاى دنيا نسبت به زن ها تبعيض صورت مى گيرد و زن ها حتى در محيط كارى و در آمريكا هم چند قدمى زنان از مردان به واسطه اين تبعيض عقب تر هستند و اين را مردان ايرانى بعضاً در نظر نمى گيرند.
• نوستالژى تباه
تلويزيون هاى ايرانى تشكيلات تجارتى هستند كه به خاطر كار تجارى خودشان مانيفست هايى دارند كه براساس آن كار مى كنند و البته نماينده ايرانيان مقيم آمريكا نيستند. كلانى معتقد است كه برد رسانه هاى ايرانى تنها در ميان نسل اول مهاجران ايرانى است كه آنچه از ايران مى دانند به قبل از انقلاب مربوط مى شود و اين شبكه ها نيز نوستالژى را زنده نگاه مى دارند، اما ميان نسل هاى بعدى و جوانان كه شايد بسيارى هم فارسى را درست نمى دانند هوادارى ندارند.متاسفانه چهره ايران پس از انقلاب نزد ايرانيان مهاجر چندان روشن و واقعى نيست و تلويزيون هاى ايرانى هم به اين وضعيت دامن مى زنند و اخبار و گزارش هايى كه پخش مى كنند دست دوم و سوم و يك كلاغ و چهل كلاغ است.كلانى مى گويد: بعضى موقع ها فكر مى كنم كه مى توان چهره واقعى ايران امروز را براى آمريكايى ها ترسيم كرد، طورى كه آنها باور كنند كه به ايران آمدن ترس ندارد اما براى ايرانى ها تصوير واقعى غيرقابل باور است و به دليل اينكه شايعه و اخبار نادرست از ايران در ميان مهاجران دهان به دهان مى گردد و سخت مى توان تصورات واهى را به واقعيت نزديك كرد. در كنار اين تصوير نادرست، نوستالژى تباه و دل بستن به خاطراتى كه حالا در غبار زمان رنگ باخته و جامعه رويايى كه با واقعيت ايران امروز بسيار متفاوت است و نه اينكه بهتر باشد، چيزى كه به دليل ضعف اطلاع رسانى، مهاجران را از ايران دورتر از فاصله آمريكا تا ايران نشانده است.سليمى هم متاسف است كه نسل دوم و سوم ايرانى فارسى را درست حرف نمى زنند و به علت سازمان يافته نبودن ايرانيان فرهنگ ايرانى به درستى و تمامى منتقل نشده است و گرچه آداب و رسوم ايرانى ميان مهاجران گرامى داشته مى شود، اما انتقالش با در نظر گرفتن اقليت بودن ايرانيان و وسعت آنچه شب و روز جوان ايرانى مهاجر مى بيند كار سختى است. با اين حال سليمى تاكيد مى كند كه بچه ها و جوانان و ميانسالان نسل دوم و سوم دوست دارند كه به ايران بيايند و سرزمين مادرى را از نزديك لمس كنند.
• زنگ بازگشت
كلانى مى گويد كه دو نفر از دوستان و آشنايانش در لاتارى گرين كارت آمريكا برنده شدند، اولى زنى پنجاه ساله بود كه فرزندانش در آمريكا به سر مى بردند و اين برنده شدن شانسى بود كه مى توانست هر وقت بخواهد به ديدارشان برود، بدون اينكه مكافات گرفتن ويزا را مثل هميشه داشته باشد. پيرزن با اين حساب بايد خوشحال مى بوده. نفر بعدى دخترى ۱۸ ساله بود كه رفت و يك سالى ماند و برگشت، غم غربت مجالى نداد كه بماند.سليمى حرف كه به اينجا مى رسد از سال هاى سختى مى گويد كه هنوز باور نمى كرده كه از خانه بيرون آمده و در آمريكا است و بناست تا بماند: «من هفت هشت سال اول مسافر بودم. پدرم ۱۴ سال پيش فوت كرد و خانه پدرى ام و خانه خودم ۱۴ سال در اجاره بود.»با اين حساب سليمى همه چيزش در ايران و آمريكا در اجاره بوده است. ساعت دنگ دنگ مى كند، يعنى ساعت ۱۲ نيمه شب است. پدر، پسر و دوست هر شب اين صداى ساعت را بارها و بارها مى شنوند. ساعتى كه زمانش ايرانى است و سال ها هماهنگى با نواختنش را از دست داده اند.پسر و دوست به پيرى به ايران آمده اند. جز بازگويى گذشته نمى توان كارى كرد. نمى توان چون پايى در رفتن است و دلى در ماندن. مهاجر بودن زمان را هم به هجرت مى كشد و مكان را ناياب مى كند، اضطراب هميشه رفتن و نماندن حتى در جايى كه ريشه دارى چيزى است كه كلانى را وامى دارد به حسرت بگويد كه در اين ۱۷ سال ضرر كرده ام كه ايران نبوده ام. كلانى شهرتش و ستاره ماندنش به ايران است و فضاى ايرانى و ما هر كدام هويتمان به ايرانى بودن و ماندن، شهرت ما در فضا و زمانى كه ايرانى نيست به بى تفاوتى برگزار شود. ساعت باز زنگ مى زند، هفده سال گذشته است.

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/17184

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'حسين كلانى، بازيکن سابق تيم ملي فوتبال ايران از آمريكا مى گويد، شرق' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2009