حقوق بشر در ایران











چهارشنبه 30 دي 1383

زعم دكتر شفا درعدم نياز جامعهء ثنويت زرتشتى ايران قديم به توحيد اسلامى (5) آخرين بخش، مولانا ملازاده

سیصد سال معصيت زن و فرزندان كسي كه بر خلاف پيمان رفتار كنند
در كتاب ونديداد امده است : اى آفريننده جهان جسماني و اى مقدس بگو بدانم كسي كه ازعهد و پيمان شفاهي تخلف نمايد چه اشخاصي را گرفتار گناه خود ميسازد؟
اهورا مزدا پاسخ داد وگفت دراين صورت اقرباي نزديك متخلف درمدت سيصد سال گرفتار گناه خواهند بود
و آيا اينكه اسلام جامعهء ايرانى وبخصوص زنان ايراني را ازچنين رسوم و آيين هاى ضد عقلى رهايي بخشيد نيازبه اين آيين توحيدى نيست؟
آرى درچنين وضعیت رقت بارى است كه خورشيد اسلام بر جهان تاريك وبر ظلمت آن روز طلوع ميكند وربعى بن عامر راد مرد عرب وصحابى ویارپبامبر اسلام ميآيد ودر مقابل رستم با تمام مردانگى وآزادگى ميگويد كه ما برانگيخته شده ايم تا خود وشمارا از عبادت مردم به عبادت خداوند واز ضيق دنيا بوسعت دنيا وآخرت واز جور اديان به عدل اسلام فرا خوانيم
اما در مورد جنبش هاى ويرانگرى كه درايران وجود داشت شايد شيخ ابوالحسن الندوى يكى از بزرگترين علماء هند در يكى از بهترين كتابهايى كه دراين زمينه نوشته شده وبه فارسى هم ترجمه شده است ميگويد:
واما سرزمين ايران كه شريك دولت روم درحكمرانى بر دنياى متمدن بود آنروز بود، محيط كهنه اى براى فعاليت بزرگترين ويرانگران -فكرى- است كه جهان بخود ديده است، چرا که بنیان اخلاق از گذشته هاى دور در آن مضطرب وپریشان شده بود، وحرمت هاى نسبى -ازدواج با محارم- كه مورد اتفاق سرزمينهاى معتدل بود در اينجا مورد اختلاف نظر بود، تا جائيكه يزدگرد دوم كه در ازاسط قرن پنجم ميلادى حكومت ميكرد با دخترش ازدواج نموده وسپس اورا كشت، وبهرام چوبين كه درقرن ششم پادشاهى ميكرد با خواهر خودش ازدواج كرده بود ، بروفسور آرتور كريستنسن استاد زبان هاى شرقى در دانشگاه كپن هاگن در دانمارك كه متخصص در تاريخ ايران ميباشد در كتاب خودش –كه به فارسى هم ترجمه شده است- مينويسد:
مورخان معاصر دورهء ساسانى مثل( گاتهياس) وغيره به اين عادت ازدواج ايرانى ها با محارم اعتراف دارند، ودر تاريخ ساسانى نمونه هايى ازاين ازدواجها وجود دارد كه ازدواج بهرام چوبين وگشتاسب قبل از اينكه پيروز شود نمونه هايى از ازدواج با محارم ميباشد، واينگونه ازدواج نه اينكه در نزد ايرانيان گناهى شمرده نميشد، بلكه عمل نيكى شمرده شده كه بوسيلهء آن به خدا تقرب ميجستند !! وشايد شارهء جهانگرد چينى -هوئن سوئنچ- به اين موضوع باشد كه مينويسد: ايرانى ها بدون هيچ استثنائى ازدواج ميكنند) ،
آيا جامعه اى با اين رسوايى هاى اخلاقى وفكرى نياز به شريعت اسلام ودين توحيد ندارد؟ اجازه بدهيد بدون تعصب جاهلى وافراط در تعصب ملى بعضى از ويرانگرى هاى فكرى را در آن عهد بنگريم،
"مانى" در قرن سوم ميلادى ظهور كرد، وظهوراو در واقع عكس العملى شديد وغيرطبيعى ازروحيه ميل به شهوت رانى واباحيتى است كه در جامعه منتشر است، كه نتيجهء وهم وپندار مسابقهء نور وظلمت بود، ومانى براى قطع اين مادهء فسادوشر از جهان به زندگى مجرد –بدون ازدواج- دعوت نمود، واعلان نمود كه امتزاج نور وظلمت شرى است كه بايد از آن رهاشده ونجات يافت ، وبراى نابودى زود رس –جهان- وانتصار نور بر ظلمت بايد قطع نسل صورت گرفته وازدواج ممنوع شود!! وبهرام در سال 276 م او را كشته وگفت كه اين مرد براى تخريب جهان ظهور كرده است پس بايد قبل از اينكه به هدفش برسد بايد از نابودى خودش آغاز كند، ليكن تعاليم وافكارش بعد كشتنش نمرده بلكه حتى تا بعد از فتح اسلامى هم زنده ماند،
سپس روح طبيعت فارسى بر تعاليم خشك وظالمانه مانى شوريده ودر دعوت مزدك كه در سال 487 م نمايان شد كه اعلان نمود كه: مردم با هم متساوى خلق شده وهيچ فرقى بين آنها نيست، پس بايد متساوى وبدون هيچ تفاوتى زندگى كنند، وچون مال وزن از چيزهائى هستند كه معمولا انسان ها در حفظ وحراست آن ميكوشند، در نزد مزدك از مهمترين چيزهائى شمرده ميشدند كه بايد در آن اشتراك وتساوى باشد، امام شهرستانى مينويسد كه : زن هارا حلال نمود واموال را مباح دانست، وهمه مردم را در آن، مثل آب وآتش چرا گاه شريك دانست، ودر اثر اين دعوت به اباحيت كه قدرت سياسى هم از آن حمايت ميكرد قباد از طرفداران ىن شد ، ايران غرق در بى نظمى اخلاقى وطغيان شهوت ها شد، ولهذا امام طبرى مينويسد: دون مايگان فرصت را غنيمت شمرده ودر گرد مزدك ويارانش جمع شده ومردم به آنها مبتلى شده وكار اينها بالا گرفته تا حدى كه داخل منزل مردم شده وبر مال ومنزل وزنان آنها مسلط شده وكسى را ياراى مخالفت وامتناع نمى بود، وقباد را بر اين كار تشويق نموده ودر صورت ممانعت اورا تهديد به خلع از حكومت مينودند، ومدتى طول نكشيد تا اينكه پدر پسر خود و پسر پدرخودرا نميشناخت، وميگويد كه قباد از بهترين شاهان آنها بود تا اينكه مزدك اورا بر اين كار وادار نمودوبعد از آن مرزها فاسد وويران شد،
آيا جامعه اى با چنين اخلاق ويرانگرى قابل زندگى ودوام است و آيا نياز به توحيد اسلامى وشريعت واخلاق اسلام نداشت؟

تقديس شاهان وكسروان (شاه پرستى)
شاهان وكسروان ايرانى مدعى بودند كه خون الهى در رگهايشان جارى است، وايرانيان به آنها مانند خدايان مينگريستند،ودرمقابلشان دست به سينه شده وسرود خدايى برايشان خوانده وكرنش وتعظيم ميكردند، وبراين باور بودند كه آنها برترازقانون وفوق بشر بوده ودهها صفات تقدس كه برآنها ميدادند كه جز براى خداوند عالم شايسته نيست، كه بعدا همين باورها را شيعيان براى ائمهء خود منتقل نمودند، وامام پرستى نمودند ، و چنان اين شاه پرستى در ميان ايرانيان رواج داشت كه به شايستگى فكر نميكردند، بلكه حاضر بودند بچهء هفت ساله اى مثل اردشيررا بجاى پدرش شيرويه بنشانند،
آيا جامعهء ايرانى كه تا اين درجه تيول شاهان بود نياز به دينى نداشت كه در قرآنش از زبان ملكهء سبأ )قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ) (النمل:34) گفت: پادشاهان هنگامى كه وارد منطقه آبادى شوند آن را به فساد و تباهى مى‏كشند، و عزيزان آنجا را ذليل مى‏كنند; (آرى) كار آنان همين‏گونه است! (34)، چه ذلتى بالاتر كه آنهارا بالاتر از بقيهء بشر دانسته وخون الهى را در آنان جارى بدانند، آيا اين فرهنگ شاه پرستى نيازبه دينى ندارد كه -بقول حضرت عمربن خطاب- مردم را مثل شانهء دندان مساوى دانسته وشاهان وغير شاهان را كه به غير ازوحى ودين الهى حكم كنند ومردم را برده و زير يوغ خود در آورند طاغوت بنامد؟
تفاوت طبقاتى وتحقير ملت
ودر بارهء روحانيان واشراف خود نيز شبيه همين باروهاى مقدس مآبانه را داشته وآنهارا در عقل وجان و سرشت برتر از عموم مردم ميدانستند، وبه سلطه هاى نامحدود داده وكاملا در مقابلشان خضوع ميكردند، برفسورآرتور كريستنسن متخصص وصاحب نظر در تاريخ ايران مينويسد كه: مبناى جامعهء ايرانى بر اساس نسب وشغل بوده وبين طبقات جامعهء فاصلهء بسيار عميقى وجود داشته كه هيچ پيوندى آنهارا به هم مرتبط ونزديك نميساخت، وحكومت عموم مردم را حتى از خريدن زمينى كه مال يك امير ويا بزرگى ميبود منع ميكرد!!، واز قوانين عمومى واساسى سياست عهد ساسانى اين بود كه هركس به موقعيتى كه نسب ونژادش به او داده قانع شده وبه بالاتر از آن توقع نداشته باشد، وحتى حق نداشت كه كار وحرفه اى غير از آنچه كه در محيط آن متولد شده است اختيار كند، وحتى اين كاستى طبقات چنان برجامعه حاكم بود كه حتى عامهء مردم نيز به طبقاتى تقسيم ميشدند،
سعيد نفيسى با تحليل آمارى نتيجه گرفته است كه از 140 مليون ايران در آن دوران فقط 5/1 مليون حق مالكيت داشته وديگران همه از اين حق طبيعى خداداد محروم بودند
واين كاستى طبقات بين مردم چنان براى انسانيت انسان تحقير كننده بود كه به حدى غير معقول رسيده وحتى در مجالس امراء واشراف به طوروضوح ديده ميشد، ومردم ناچار بوده كه در مقابل امراء وحكام خود مثل يك شيء جامد وبدون هيچ حركتى برسرپا ايستاده ويا چهار دست پا درست مثل سگ بر زمين زانو زنند، -با عرض معذرت از اين تعبير- واين موضوعى بود كه قاصد مسلمانان را بر انگيخته وبه آنها گفت كه شما انسان پرست هستيد، وامام طبرى روايتى را نقل ميكند كه نشان دهندهء حدود تحقيربر طبق روال معمول وخضوع مردم در مقابل اشرافشان ميباشد،
" وقتى كه مغيره-بن شعبه- پيش اهل فارس رسيده از رستم اجازهء ملاقات خواستند، و هيچى از مظاهر وشعارهاى خود را-كه دلالت بر دونى واذلال مينمود- تغيير ندادند، مغيره در حالى بسوى آنها رفت كه آنها تاج ها بر سر داشته ولباس هايى كه با طلا بافته شده بود پوشيده وفرش هاى گرانقيمت انداخته بودند، ... ومغيره باموهاى چهار گيسويى خود جلو رفته وبر تخت ومتكاى او نشست ، به سوى او دويده واورا تند تند پايين كشيده ... وبه زمين نشاندند،
مغيره گفت: ما افسانه ها راجع به شما شنيده ايم ليكن من مردمى نادان تر از شما نديدم، ما اعراب مردمى هستيم كه با هم مساوى هستيم، وهمديگررا بندگى نميكنيم، مگر اينكه شخصى با طرف مقابل در جنگ باشد، من گمان ميكردم كه شما مثل ما با مردم خود به مساوات رفتار ميكنيد، وبهتر بود بجاى اين كارى كه انجام داديد به من ميگفتى كه شما ارباب- پروردگار- همديگر هستيد، اين كار پيش شما دوام نخواهد يافت، وما چنين عملى انجام نميدهيم، ومن پيش شما نيامدم ليكن شما مرا دعوت كرديد، وامروز پى بردم كه وضع شما از بين رفتنى است وشما حتما مغلوب ميشويد، چرا كه مملكتى كه براين روش وبر اين تفكر بنا شوددوام نخواهد يافت، "
آيا چنين استبداد و چنين انسان پرستى و چنين ذلت وبردگى نياز به خدا پرستى و توحيد اسلامى وتحرير از بنده پرستى و آتش پرستى وخم نشدن جز در مقابل خدا ندارد، كه مردى اعرابى در مقابل خليفه اش عمربن خطاب اندكى سرخم كرده عمر به او اعتراض ميكند كه چرا گردنش را در مقابل او اندكى كج كرده وبه او ميگويد اي برادر اين گردن را خداوند خلق كرده است وجز در مقابل او نبايد خم كرد، آيا آن جامعهء عهد زرتشتيت ساسانى را بزرگ جلوه دادن واسلام را تحريف كردن وبه لجن كشيدن كار علمى است يا در وراء آن هدف سياسى مشكوك كه عادت فرامانسورها ميباشد وجود دارد؟

نژاد پرستى و زعم برترى قومى

در فرهنگ قديم وقبل ازاسلام ايران اين مرض نژاد پرستى وبرترى قومى چنان بر افكار مردم مسلط بود كه فارس ها خودرا از همهء ملل واقوام برتر دانسته وبر اين پندار بودند كه خداوند به آنها استعدادهايى داده است كه به هيچكس نداده است ! وبه بقيهء ملت ها به نظر تحقير واذلال مينگريستند وبا الفاظ مسخره آميزى از آنها ياد مينمودند

واز اينجا ست كه دكتر فرهاد بهبهانى بحق مينويسد:
" به نظر ميرسد كه اين اختلاف طبقاتى وشرايط زندگى ، منحصر به زمان ساسانيان نبوده بلكه در زمان اشكانيان نيز وجود داشته است، به طوريكه حكومت اشكانى امور كشوررا به هفت خانواده مهم كه از نجبا واشراف نژاد آريا بودند سپرده بود وديگران به هیچ وجه حق دخالت در اين كاررا نداشتند،-والان در آخر زمان از اين اوضاع فرهنگ دموكراسى را در آوردن يا تحريف تاريخ است ويا ريشخند به مردم براى رسيدن به قدرت- و أساسا نژاد آريا از اول اين خصيصه را داشته كه خودرا بالاتر از ديگران ميديده وهمين روحيه تفوق طلبى باعث شده وقتى كه وارد ايران شدند مردم بومى آنجارا مجبور كردند كه برايشان كار كنند ، وهمين روحيه- نژاد پرستى-وبرترى طلبى باعث شده كه حتى در بين خودشان ، ميان طبقه اشراف وزارعين تبعيضات بسيار سخت قائل شوند،"

آتش پرستى وتأثير آن برزندگى ايرانيان قديم

امروزه بعضى ازهموطنان محترم زرتشتى ما انكار ميكنند كه آنها آتش پرست بوده بلكه فقط آنرا تمجيد ميكنند، وآقاى آشورى زرتشتى شده كه بكلى آنرا انكار ميكرد بگذريم از اينكه حتى منكر كتاب اوستا هم ميشد، در صورتى كه يكى اززرتشتيان در كنفرانسى در لندن از فائدهء آتش پرستى براى پوست وصورت حرف ميزد!،
شيخ علامه ابوالحسن ندوى مينويسد : ايرانيان در قديم خدا پرست بوده وتنها براى خدا به سجده ميافتادند، ليكن بعد از مدتى مثل بقيهء اقوام اوليه به تمجيد خورشيد وماه وبقيهء اجرام آسمانى پرداختند، تا اينكه زرتشت صاحب دين فارسيان آمد، و گفته ميشود كه مردم را به توحيد خوانده وبت پرستى را باطل نموده است ، و گفته است كه نور خداوندى بر هر چيزى طلوع كند و در كون ذوب شود ميتابد، ودستور داده است كه مردم در وقت نماز به سوى خورشيد نماز بخوانند –قبله- چون نوررمز الهى است، ودستورداده است كه عناصر اربعه: آتش وهواء وخاك وآب ملوث نشوند، وبعد از او علماء زرتشتى آمده ومثل هر دينى در آن تغييراتى ايجاد كرده وبراى زرتشتيان قوانين وشريعت هايى ايجاد نموده وهركارى را كه نياز به ىتش داشته باشد برايشان حرام نموده اند، ولهذا به كشاورزى وتجارت اكتفا نمودند، واز اين تمجيد به آتش وقبل قرار دادن آن براى اداى نماز وشعائر به تدريج مردم خود آتش را پرستيده وبرايش عبادتگاهها و آتشكده ها درست نمودند، وهر عقيده ودينى كه غير از آتش پرستى بوده از بين رفته وحقيقت وتاريخ به فراموشى سپرده شده است، و چون آتش به پيروان خود نه وحيى ميفرستاد، ونه پيامبرى ونه به زندگى آنها دخالتى داشت، لذا زرتشتيان سرنجام با بقيهء بى دينان واباحى گران در اخلاق وكردار تفاوتى پيدا ننمودند،
آيا اين جامعه نياز به دينى نداشت كه قدسيت را بجاى اينكه به آتش بدهد آنرا به خالق اين كون ومدبر اين هستى بازگرداند، وبجاى تقديس آتش وآتشكده وبردگى فكرى مغان و بندگى عملى شاهان، بندهء خدا شده وفقط وفقط قدسيت را از آن خدا نموده واز دستوارت روشن وواضح پيام آورى پيروى نمايد كه دينى كامل وبراى همهء سؤالهاى زندگى پاسخ هاى منطقى وروشن دارد؟، و اين دين چنان مساواتى اعلام ميكند كه در تاريخ جهان واديان بى سابقه بوده وبگويد مردم همه از آدم وآدم از خاك خلق شده است وبهترين شما پرهيزگارترين شما است،-يعنى معياروملاك عملكرد نه نسب ويا شغل - )يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ) (الحجرات:13) = اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد; (اينها ملاك امتياز نيست،) گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست; خداوند دانا و آگاه است!
آيا اين جامعه با اين افكار وآراء غير معقول وضد انسانى وضد خرد نياز به توحيد اسلامى ندارد كه جناب شفا دادوفغان بر آورده اند كه ايران نيازى به اين توحيد نداشته واسلام چيز تازه اى به ايران نداده است، ببينيم دانشمند محقق وصاحب نظردر مسائل دينى آقاى سيد مصطفى حسينى طباطبائى در كتاب خود دين ستيزى نافرجام ، چقدر منصفانه مينويسد:
"اسلام براى ايرانيان توحيد ناب را به ارمغان آورد و چهره هاى مختلف شرك از بت پرستى وخورشيد پرستى وآتش پرستى وفرشته پرستى ومرده پرستى وانسان پرستى تا هوى پرستى را محكوم ساخت كه همگى مايهء خوارى وپستى شخصيت آدمى وگرفتارى او در بند موهومات است، كاست طبقاتى را شكست وهمه را يكسان به كسب دانش فرخواند، وقوانين سهل وسادهء خودرا جانشين احكام دشوار زرتشتى نمود،ودين ايرانى را به تكامل برد"،

بى خبرى آقاى دكتر شفا ازمعناى توحيد دراسلام
مشكل شفا در اينست كه در مقابلش مشتى روايات خرافي آخوندى نمونه شيعى ومجسلى وار ديده وبدون تحقيق صحيح از سقيم بسراغ آنها رفته است، و بدتر از اين هم اسلام را هم از خلال اين مذهب واين روايت شيعى نگريسته است وبر آن حكم صادر كرده است
واين توحيد ناب وخالص كه آقاى شفا وحتى همه روحانيت خمس بخوربكلى از آن بى خبر است اين نيست كه فقط خدا يكى است، بلكه همچنانكه امام ابن قيم ميگويد: عبارت است از توحيد شناخت ومعرفت كه عبارت است از توحيد ربوبيت و پرودگارى خداوند، وتوحيد اسمها وصفات الهى، وتوحيد الوهيت كه عبارت است از قصد وطلب نمودن از خداوند واخلاص عبادت فقط براى اوست ، وهمچنانكه شيخ الاسلام امام ابن تيميه ميگويد:
" توحيدى كه همهء انبياء برآن آمده اند متضمن اثبات الوهيت ويكتايى فقط براى خداوند جهان بوده اينست كه اقرار بر اين شود كه الهى جز خداوند يكتا نيست-لا إله الا الله- وجز او خوانده نشود، وجز او عبادت نشود، وتوكل واعتماد جز براو نبايد باشد، ودوستى ودشمنى جز به خاطر او نبايد باشد، وهيچ كار وعملى جز بخاطر او وبراى او نبايد باشد، واين متضمن صفات و اسمهايى ميباشد كه خداوند براى خودش ثابت نموده وذكر كرده است،
خداوند متعال در قرآن ميفرمايد: )وَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ) (البقرة:163) و معبود شما معبود يگانه‏اى است كه جز او هيچ معبودى نيست [و اوست] بخشايشگر مهربان، )وَمَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ لا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ) (المؤمنون:117)= و هر كس معبود ديگرى را با خدا بخواند -و مسلما هيچ دليلى بر آن نخواهد داشت- حساب او نزد پروردگارش خواهد بود; يقينا كافران رستگار نخواهند شد! )وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ) (الزخرف:45) و از رسولان ما كه پيش از تو گسيل داشتيم جويا شو آيا در برابر [خداى] رحمان خدايانى كه مورد پرستش قرار گيرند مقرر داشته‏ايم
)و َقَالَ اللَّهُ لا تَتَّخِذُوا إِلَهَيْنِ اثْنَيْنِ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ) (النحل:51) و خدا فرمود دو معبود براى خود مگيريد جز اين نيست كه او خدايى يگانه است پس تنها از من بترسيد


تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

وراجع به همهء پيامبران خبر داده است كه آنها مردم را بسوى توحيد ويكتا پرستى وتنها وتنها به پرستش الهى وبدون هيچ شريك وحتى شبههء شراكتى خوانده ودعوت كرده اند، وخداوند در قرآن ميفرمايد:
)قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ) (الممتحنة:4)= قطعا براى شما در [پيروى از] ابراهيم و كسانى كه با اويند سرمشقى نيكوست آنگاه كه به قوم خود گفتند ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى‏پرستيد بيزاريم به شما كفر مى‏ورزيم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديدار شده تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد جز [در] سخن ابراهيم [كه] به [نا]پدر[ى] خود [گفت] حتما براى تو آمرزش خواهم خواست با آنكه در برابر خدا اختيار چيزى را براى تو ندارم اى پروردگار ما بر تو اعتماد كرديم و به سوى تو بازگشتيم و فرجام به سوى توست
وامثال اين آيات در قرآن بسيار بوده ومحور اصلى تمام سورهاى قرآن ميباشد،
وقصد از توحيد فقط باورداشتن به اين نيست كه خالق اين جهان خداوند است كه به توحيد ربوبيت مشهور است ، چنانكه-بعضى از- علماء كلام وتصوف –وتشيع- ميپندارند، وبزعم اينها اگرآنرا با دليل ثابت كنند نهايت توحيد را ثابت كرده اند، ولهذا شيخ الاسلام ابن تيمية ميگويد كه اگر شخصى به صفات الهى اقرار نموده واز هر نقائصى اورا منزده دارد، واقرار كند كه تنها او خالق همه چيزاست باز هم موحد شمرده نميشود تا اينكه شهادت دهد الهى جز الله يكتا نيست وقبول كند بر اينكه تنها او سزاوار عبادت وبندگى است وبر او شريكى قائل نشود، و"اله" به معناى مألوه بوده كه عبارت است از معبودى كه سزاوار وشايستهء عبادت است، و "اله"بمعناى قادر بر اختراع وصانع نيست،
واگر كسى "اله" را بمعناى صانع وخالق تفسيركرده وگمان كند كه اين أساسى ترين صفات الهى است، واثبات چنين كارى را نهايت توحيد بداند، هم چنانكه بعضى ازمتكلمان صفاتيه انجام داده و آنرا به ابوالحسن اشعرى و پيروانش نسبت ميدهند، چنين كسىانى حقيقت توحيدى را كه خداوند پيامبر-صلى الله عليه وسلم- را بخاطر آن ارسال داشته است نفهميده اند، چرا كه مشركان عرب باوجوديكه اقرار داشتند به اينكه تنها خداوند خالق همهء چيز است بازهم مشرك شمرده شده وخداوند در بارهء آنها ميفرمايد : )وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ) (يوسف:106) = و بيشترشان به خدا ايمان نمى‏آورند جز اينكه [با او چيزى را] شريك مى‏گيرند ، بعضى از علماء بزرگ در گذشته در تفسير آيه بر اين رفته اند كه اگر از آنها-يعنى مشركان- بپرسيد كه آسمانها وزمين را كي خلق كرده است ميگويند : الله ولى با اين حال غير خدا را عبادت ميكنند، خداوند در سورهء مؤمنون ميفرمايد: قل لمن الارض و من فيها ان كنتم تعلمون (84)سيقولون لله قل ا فلا تذكرون (85)قل من رب السماوات السبع و رب العرش العظيم (86)سيقولون لله قل ا فلا تتقون (87)قل من بيده ملكوت كل شي‏ء و هو يجير و لا يجار عليه ان كنتم تعلمون (88)سيقولون لله قل فانى تسحرون (89)= بگو اگر مى‏دانيد [بگوييد] زمين و هر كه در آن است به چه كسى تعلق دارد 84خواهند گفت به خدا بگو آيا عبرت نمى‏گيريد 85بگو پروردگار آسمانهاى هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ كيست 86 خواهند گفت‏خدا بگو آيا پرهيزگارى نمى‏كنيد 87 بگو فرمانروايى هر چيزى به دست كيست و اگر مى‏دانيد [كيست آنكه] او پناه مى‏دهد و در پناه كسى نمى‏رود 88
پس هركس كه بگويد خداوند خالق ورب همه چيز است ضرورتا موحد نبوده ومستلزم اين نميشود كه غيرخدارا نپرستد، ويا اينكه فقط اورا خوانده ويا محبت ودشمنى او ويا رجاء وترس واميدش فقط براى خدا خواهد بود، ويا اينكه ضرورتا از پيامبران اطاعت نموده وبه دستورات آنها امر كرده واز منهيات آنها نهى نمايد،
وعموم مشركان اقرار بر اين داشتند كه خداوند خالق همهء اشياء ميباشد، ليكن واسطه ها وشفيع هايى درست نموده و با خدا شريك مينمودند،
خداوند متعال ميفرمايد: )أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعَاءَ قُلْ أَوَلَوْ كَانُوا لا يَمْلِكُونَ شَيْئاً وَلا يَعْقِلُونَ) (الزمر:43) )قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعاً لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) (الزمر:44)= آيا غير از خدا شفاعتگرانى براى خود گرفته‏اند بگو آيا هر چند اختيار چيزى را نداشته باشند و نينديشند 43 بگو شفاعت ‏يكسره ازآن خداست فرمانروايى آسمانها و زمين خاص اوست‏سپس به سوى او باز گردانيده مى‏شويد 44
خداوند ميفرمايد: )وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَضُرُّهُمْ وَلا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لا يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلا فِي الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ) (يونس:18) = و به جاى خدا چيزهايى را مى‏پرستند كه نه به آنان زيان مى‏رساند و نه به آنان سود مى‏دهد و مى‏گويند اينها نزد خدا شفاعتگران ما هستند بگو آيا خدا را به چيزى كه در آسمانها و در زمين نمى‏داند آگاه مى‏گردانيد او پاك و برتر است از آنچه [با وى] شريك مى‏سازند )وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُمْ مَا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ وَمَا نَرَى مَعَكُمْ شُفَعَاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَضَلَّ عَنْكُمْ مَا كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ) (الأنعام:94) = و همان گونه كه شما را نخستين بار آفريديم [اكنون نيز] تنها به سوى ما آمده‏ايد و آنچه را به شما عطا كرده بوديم پشت‏سر خود نهاده‏ايد و شفيعانى را كه در [كار] خودتان شريكان [خدا] مى‏پنداشتيد با شما نمى‏بينيم به يقين پيوند ميان شما بريده شده و آنچه را كه مى‏پنداشتيد از دست‏شما رفته است )وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ ..) (البقرة:165)= و برخى از مردم در برابر خدا همانندهايى [براى او] برمى‏گزينند و آنها را چون دوستى خدا دوست مى‏دارند " آيا ايرانى كه درغرق درآتش پرستى وصدها نمونه ازشرك هاى ديگر بود بر همان توحيد پيامبران الهى بود كه ملاحظه نموديد و بزعم آقاى شفا اين همان توحيدى بود كه خود داشت وبدان نيازمند نبود ، د.مولانا ملازاده
info@isl.org.uk


- پاورقي ها

1 صفحه 99 كتاب ونديداد
2 Historians, History of the World V. 8.d.84 به نقل از ندوى ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمين ص 47
3 تاريخ طبرى ج3 ص 138
4 البته ناگفته نماند كه همين اعمال نيك!! بعد ها در لباسى ديگر وبه اسمى ديگر بنام متعه و ازدواج موقت واعارهء فروج و حتى به شكل لواط با همسران واجارهء فرج وغيره در آمد كه از كلينى تا خمينى طرفدار آن شده وفقط لباس شيعى بدان پوشاندند –كه در واقع بزرگترين ظلم را به تشيع اصيل وآل بيت رضي الله عنهم نمودند- كه در واقع با روح اخلاق اسلامى بيگانه بوده واسلام براى بركندن چنين ژشتى هايى آمده است كه در عهد اخير شريعت زرتشتيت رواج داشت ، شرح اين فضائح را ميتوانى در كتاب اهل بيت از خود دفاع ميكند كه اسم اصلى كتاب به خاطر خدا وتاريخ ميباشد ومؤلف آن يكى از علماء نجف به اسم سيد حسين موسوى ومترجم فارسى آن جواد منتظرى ميباشد، ص 85 تا 93 ونسخه عربى آن ص 49تا 51 ولوطت با مردان را در ص 52 از قول شرف الدين موسوى كه در واقع شرف الكفر ميباشد ميشنويد، وشرح بهتر ومفصل تر ودقيقتر اين رسوايى هارا در كتاب الشيعة واهل البيت- چاپ عربى- شيخ علامه احسان الهى ظهير پاكستانى كه بوسيلهء اطلاعات ومزدوران ولايت فقيه ترور شد ميتوانيد در ص 217تا 252 مطالعه بفرمائيد، تا آن وقت بر اباحیتى كه بعضى از سازمانهاى غربى بنام Exchange وغيره در مورداعاره موقت همسران –البته نه به نام دين وتشيع- ونه بنام تقرب الى الله رشك خورده كه چقدر دير به اين شهوت گرايى رسيده اند!! البته براى اهل تحقيق بس واضح است كه اين فضائح اخلاقى در مقابل فضائح وتحريف عقيدتى ودينى قطره اى از دريا ميباشد كه بررسى توطئهء امامت كه در واقع دوازده پيامبر جديد بعد از پيامبر تراشيده اند واسمشان رافقط ائمه گذاشته اند ا گر چه خود امامت را بالاتر از نبوت دانسته اند!! بررسى اين مطالب است كه هم روحانيت شياد را رسوا وهم ملت متدين را روشن وهم بهانه از دست كسانى كه از آب گل آلود روحانيت بر عليه اسلام سوء استفاده كرده و در صدد شكارماهى قدرت هستند ميگيرند

5 ندوى (ماذا خسر العام) ص 47 كه به نوبت خود از ترجمهء كتاب ايران در عهد ساسانى كه متفكر شهير وشاعر اسلامى هند آنرا به اردو ترجمه كرده است ص 429 ومنبع اساسى معلومات اين بخش از كتاب ماذا خسر العالم علامه ابوالحسن ندوى –نسخهء عربى آن- بر گرفته شده است وبراى تفصيل بيشتر مراجعه شود به همين كتاب از ص 47 تا 57

6 در كتاب مشهور خودش الملل والنحل كه به فارسى هم با تحريفاتى-طبق معمول- ترجمه شده است ج1ص 86
7 تاريخ طبرى-نسخهء عربى-ج2 ص 86
8 ما اين موضوع را دركتاب ديگرى بنام ويارنگرى تشيع در اسلام شرح داده ايم وميتوانيد آن كتاب را در سايت ما بيابيد
9 ايران في عهد الساسانيين ص 590 وص 480و 418و422و421 به نقل از ندوى ص 50و51
10 تاريخ اجتماعى ايران ج2 ص 24 به نقل مقاله آقاى دكتر فرهاد بهبهانى بعنوان مباحثات انجام شده با شفا ص 11
11 تاريخ الطبرى ج4ص 108 به نقل از ندوى ص 51
12 ندوى ص 52
13 دكتر بهبهانى (مباحثات انجام شده با شفا( 112و12)
14 تاريخ ايران شاهين مكاريوس ص 221-224 به نقل از ندوى ص 52
15 ندوى (ماذا خسر العالم ) ص 52و53
16 اين كتاب ردى است بسيار مفيد ومختصر بركتاب تولدى ديگر آقاى شفا كه ايشان تمام رديه هاى بر عليه خويش را در كتابى جمع نموده اند جز اين كتاب دين ستيزى نافرجام كه هيچ اشاره اى بدان نكرده است ، اگر چه بنظر بنده اين كتاب خيلى مختصر است وفقط مسائل اصولى را در بر ميگيرد، وكاش كه مؤلف محقق ودانشمند فرصت پيدا كند كه تمام مسائلى را كه آقاى شفا مطرح كرده است بررسى كرده ودر ميزان نقد علمى بگذارد، يعنى همان كارى را كه با كتاب بيست وسه سال كرده است، كه چهار جلد بررد اشكالات وتحريفات على دشتى نوشته است
17 دين ستيزى نافرجام ص 43و44 چاپ ايران ، انتشارات روزنه سال 1380
18 فتح المجيد شرح كتاب التوحيد ص 25
19 فتح المجيد شرح كتاب التوحيد ص 26تا 28

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/17165

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'زعم دكتر شفا درعدم نياز جامعهء ثنويت زرتشتى ايران قديم به توحيد اسلامى (5) آخرين بخش، مولانا ملازاده' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2008