حقوق بشر در ایران









دوشنبه 21 دي 1383

در رد مزاعم مدعى شيرخفته! آقاى حبيبى، عبدالرحيم ملازاده

بسم الله الرحمن الرحيم

هموطن محترمى بعد ازخواندن مقالهء سوم اينجانب راجع به مزاعم ومغالطات آقاى دكتر شفا درمورد پيامبر اسلام ، با دست پاچگى وشتاب فراوان كلماتى ازاينجانب را كه مطابق ميل مذهبيش نبوده سعى نموده كه فقط رد نمايد، وصد البته اين حق مسلم ايشان ميباشد، ليكن متأسفم كه ايشان نتوانسته صبر وحوصلهء بيشتربخرج داده تا مقاله ام را راجع بخود تشيع در همان صفحه را خوانده وبا علم وانصاف آنرا مورد نقد قراردهد، ولهذا بجاى نقد علمى به مدح وثناى خويش پرداخته وخودش را درنهايت شيرخفته ناميده اند، وايشان به جاى خوشحالى از اينكه اينجانب در مقابل يك اسلام ستيزاز اسلام وقرآن دفاع نموده ام دست به شعاردادن هاى وقت تلف كن وعدم عفت لسان پرداخته است،والا معناى كلمات كودكانه اى مثل(این را مسلم بدانید حتی اگر خودتان را بند بند كرده و هر پارهی شما به گوشهای برود ... بنابراین زحمت بیهوده نكشید.و- تیغ دو دمی است كه به شكم خودتان نیز فرو خواهد رفت ) مستواى فكرى وسطح معلومات اين شخص محترم واين بقول خودش شيرخفته را ميرساند ،

وبعد از آن جناب مهندس كه نشان داده است كه نه مرد ميدان است ونه حتى مطلب بنده را درك نموده است به رد مطلب، وحتى چنان تعصب خشك مذهبى اورا آشفته كرده كه از شخصى كه اورا نشناخته وبخدا ورسول در تلوزيونها فحاشى نموده چون از مناظرهء با بنده طفره رفته است پس درنظر مهندس مدافع تشيع آدم خوبى ميباشد، تا از عدالت خودشان –كه جزو اصول مذهبش بوده- مارا مطلع بفرمايد، ملاحظه ميفرمائيد كه انصاف بايد چگونه باشد! البته از فردى كه باخجالت از يورش بوش به جهان اسلام طرفدارى نموده ومينويسد:(.. اگر زبان منطق نمیفهمد، باید به زور به او حالی كرد! اشتباه نشود من طرفدار بوش نیستم، ولی طرفداردیكتاتوری هم نیستم.) بازهم ميفرمايد كه طرفدار بوش وديكتاتورى نيست، واقعا مضحك است،

البته از اين قوم كه از قديم بقول شيخ الاسلام ابن تيميه طرفدار ملحدان برعليه موحدان بوده اند تعجب نبايد كرد، شخصى از يورش بوش واز فحاشى به اسلام ناشناخته دفاع كرده و بازهم سنگ مذهب به سينه ميزند،آرى بقول قرآن كريم )أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ)الحج:46= آيا درزمين گردش نكرده‏اند تا دلهايى داشته باشند كه با آن بينديشند يا گوشهايى كه با آن بشنوند درحقيقت چشمها كور نيست ليكن دلهايى كه در سينه‏هاست كوراست،
وبنده ازخداوند متعال ميخواهم كه به اين هموطن محترم وبه همهء ما باورمندان دينى سعهء صدرو دل بينا عطا نمايد كه با چشم وعقل بازحقائق را دريابيم، واجازه بدهيد دوباره به سخنان جناب مهندس گوش كنيم كه با كمال ادب! ميفرمايند: (مسالهی اینكه شیعه را مترادف با خرافات آوردهاید، تیغ دو دمی است كه به شكم خودتان نیز فرو خواهد رفت. من منكر وارد شدن خرافات در عقیدهی مردم به سبب گذشت زمان نیستم. ولی چنانچه استدلال شما را صحیح بدانیم، قبل از اینكه شیعه دچار خرافات شود، شما شدید! مگر نه اینكه ادعا دارید از تشیع قدیمتر و با سابقهتر هستید؟) ايشان گويا معناى خرافات را يا ندانسته ويا از ديد لائيك به دين مينگرد، اما از نظر موحدين مسلمان خرافه به آن چيزى اطلاق ميشود كه مخالف قرآن آخرين وتنها كتاب درست الهى ومخالف سنت صحيحه پيامبر اسلام باشد،

والان اى مدعى شيرخفته از خواب گران برخيز با انصاف وعقل بشنو:
آيا امامت وعصمت وسينه زدن ونوحه خواندن وبرسر قبرها ناله وشيون كردن وجيب مردم را بنام خمس خالى كردن وزناى بنام دين نمودن-متعه- وعقل ديگران را بنام تقليد ربودن ونه دهم دين را- بنام تقيه – دروغ جلوه دادن،وآراء ابن سبأ يهودى را راجع به توطئهء امامت به اهل بيت كرام نسبت دادن، وغلو دراشخاص وفرد پرستى را بنام امامت قرار دادن،تا حدى كه تشيع عبارت شده است از عبادت فرد وتقليد يك فرد،-البته بنده ميدانم كه درك اين معانى از فهم جناب مهندس فراترميباشد- وقرآن را محرف دانستن بنا بروايت جعلى مجلسى وكلينى والجزائرى ودهها عالم شيعى ديگر، وادعاء نزول كتب آسمانى برائمه مثل مصحف فاطمه و جفراحمر وجفر ابيض! واستغاثهء ازمردگان وازائمه،وشرك صريح نمودن وغير خدارا خواندن و وخدارا ترك نمودن، وائمه را بجاى خدا نشاندن وسب وشتم ياران وهمسران رسول خدا نمودن، وصفات خدارا به ائمه دادن واينكه برذرات كون ولايت وسيطره دارند چنانكه از خمينى تاكلينى نوشته اند، وبه امام موهومى كه اصلا وجودى نداشته وندارد معتقد بودن و رجعت مردگان مخصوصا ائمه وانتقام از ياران رسول خدا، وباور بداء و پشيمانى مزعوم خداوند متعال وصيغه زنان ودختران مردم ومخصوصا روايات اعارهء فروج ،وروايات شرم آورتر از اينهم، كه از نقلش شرم ميكنم، ودهها نمونهء ديگر كه شيعيان بوسيلهء اين عقايد از بقيهء مسلمين متمايز شده آيا اينها خرافات ضد قرآنى است يا خير؟

ونتيجهء اين باورهاى ضد قرآنى همين رژيم خائن وجنايت كارى ميباشد كه برشيعيان بيشترازاهل سنت ظلم وستم نموده است، با اين تفاوت كه ظلمش برشيعيان غالبا سياسى وبخاطر قدرت بوده ولى براهل سنت عقيدتى وبخاطر دين وعقيده بوده است،

آيا صدها مثال مذكور كه جزواصول وفروع تشيع شده است واقعا بقول جنابعالى (تیغ دو دمی است كه به شكم خودتان نیز فرو خواهد رفت)؟ آيا اين باورهاى ضد توحيدى وضد اخلاقى وضد قرآنى را چه كسى جز شيعيان ومذاهب متفرع از آنها دارند؟ همهء مسلمين؟ يا فقط مذهب پنجمى كه هميشه ستون پنجم دشمنان اسلام بوده است؟
واگرشيعه فعلى مذهبى خرافى نباشد پس آيا دردنيا خرافاتى وحود دارد؟ وبدون شك كه ائمه ء اهل بيت رضى الله عنهم نه اين باورهاى خرافى را داشته ونه ازآن خبرداشته اند، بلكه بعدها به اسم آنها ساخته شده تا رواج يابد،
ولى شخصى كه چنان عقلش را قفل كرده كه اصلا به تصور ومخيله اش درنمى آيد كه افرادى ازآن مذهب، ممكن است موحد وضد خرافات واهل سنت شده ويا اصلا ازاسلام خارج شده مسيحى ويا زرتشتى ويا بيدين شوند بنده نميدانم چطور به اين جناب مهندس بفهمانم كه عزيزم چنين چيزى ممكن است، اگر بخاطر تعصب خشك سخن مرا باور نداريد به برنامهء مسيحيان درتلوزيونهاى ايرانى درامريكا مخصوصا تلوزيون آپادانا را تماشا بفرمائيد تا ببينيد كه تمام اين كشيش ها خودشان علنا ميگويند كه قبلا شيعه بودند، چطورو چرا مسيح عليه السلام را خدا دانسته ومسيحى شده اند، وبنده فقط عرض كرده ام كه اين به سبب زمينهء اشتراك عقيدتى سابق آنها بوده كه علماء شيعه مثل خمينى دربارهء ولايت ائمهء خود شبيه اين را ميگويند، يعنى همان ولايت ائمه بر كون وهستى است كه اينها بشكل ولايت مسيح درآورده اند وهر دو شرك وانسان پرستى وضد قرآن وضد توحيد است، الان شما اگر اين را نميدانيد ياد بگير، چه اشكال دارد، مگر سخن پيامبر اسلام را كه ميفرمايد حق ودر روايتى حكمت گمشدهء مؤمن ميباشد قبول ندارى جز اينكه از دهان آخوندهايى در بيايد كه جيب و چشم وعقل شمارا به خود وبازيهايشان گره داده اند،

البته ممكن است هركسى دين خودرا عوض كند واين ربطى فقط به تشيع ندارد، حتى يكى از ياران پيامبر اسلام-ص- هم مرتد شد، ليكن مادرصدد ريشه يابى اجتماعى وسياسى ومخصوصا عقيدتى اين موضوع درجامعهء ايران بوده كه چرا بعضى شيعيان درايران بعد از انقلاب و ببركت روحانيت شياد حاكم فوج فوج از دين ميرمند، آيا اين درك اين سخن ساده نياز به سعدى ومولانا ويا افلاطون وابن سينا دارد كه درست فهميده شود، ليكن چه كنم كه:

نقطهء مغلوط متعصب قابل اصلاح نيست وقت خود ضايع مگردان درطاق نسيانش گذار

شما من نميدانم چرا اين موضوع بسيار ساده را نميتوانى درك بفرمائيد اى شيرخفته! پس چطور موضوعاتى را ميتوانم با شما مطرح كنم كه به تخصص هايى غير از مهندسى نياز دارد، البته با عقلى سليم كه خرافات وتعصب خشك آنرا نيالوده باشد ميشود براحتى حقائق فطرى و سادهء اسلامى درك نمود،
وجناب شيرخفته ميفرمايند: (منظورتان از امامت فكری عهد تسنن روشن نیست. امامتی را كه شما میگویید در كجای قرآن كریم تعریف شده؟ فرق مختلف اسلامی از زمان وفان پیامبر تا كنون ظهور كرده و در طول تاریخ محو شدهاند. هركدام در دوران خود جرقهای زدند و رفتند. بنابراین ادعای امامت فكری تسنن محلی از اعراب ندارد. خودتان هم میدانید كه فرق اهل سنت اختلافات كثیری با یكدیگر دارند و هركدام خود را محق و ذیحق میداند. لازم نیست وانمود كنید كه اهل سنت تافتهای یكپارچه است.)شرط نقد سخن ديگران قبل ازهمه چيز فهم سخن آنان ميباشد، وايشان بخاطر عجله وآشفتگى ودست پاچه اى يا سخن بنده را اصلا متوجه نشده ويا اينكه فقط ميخواسته حرفى زده واظهارفضلى بفرمايد، والا سخنم بسيار واضح است، وامامت فكرى بمعناى رهبرى فكرى وفرهنگى است كه در جامعهء ايرانى بعد از اسلام رخ داد، -نه معناى مبتدعى كه ابن سبأ در تشيع وارد نمودوبعدها وجزو اصول تشيع شد-،
وبنا به اتفاق مورخين ميدانيم كه صدها وبلكه هزاران عالم ومفسر ومورخ ومحدث اسلام در جهان ايرانى بودند، واين موضوع را تا حدى آقاى مطهرى دركتاب خدمات متقابل اسلام وايران توضيح داده اند، ومفصل تر ازاو اصفهانى دركتاب تاريخ الاصبهانى ميباشد، كه اسم صدها عالم ايرانى را كه همه از اهل سنت بوده اند در فنون متعدد اسلامى ذكر ميكند،
من نگفتم كه اهل سنت تافتهء جدا بافته اى هستند ولى ايران بدست آنها مسلمان شد والا جنابعالى هنوزآتش مى پرستيديد؟ هم چنانكه به بركت تشيع و صفويه ميبينيم كه الان همفكران شما كارشان قبر پرستى و سينه زدن وچاه چمكران كندن دررقابت با چاه سرداب -كه دروغى قديمى شده است- وعوام ومقلدان را فريفتن وروضه خوانى وامورى است كه دربالا فهرست وار ذكر نمودم،
شما درعهد تسنن ايران صدها افتخارات داريد، يك افتخار بعد ازتشيع ايران را به مردم نشان نداديد، جزمشتى روضه خوان خائن ومكارهمكارى با دشمنان، ازآنجمله سخن فرديناند اتريشى كه ميگفت اگر صفويان –شيعه-در ايران نميبودند ما دراروپا مسلمان شده بوديم، ومدركش هم همينكه دربار صفوى كه مليونها اهل سنت ايران را قتل عام نمود مملو ازكشيش هاى مسيحى بود وحتى مادرشاه اسماعيل خونريز نيز بنا بروايتى مسيحى بوده است و چون مدرك خواسته بوديد وخودت يك مدرك هم نداده ايد!جز مشتى شعار بفرمائيد كتاب آقاى دكتر صفا تاريخ ادبيات ايران ج4ص20-25 در اينمورد مفصل صحبت ميكند كه چگونه با صليبيان پرتغال وبقيهء مسيحيان همكارى نزديك داشتند، وهكذا كتاب او خلاصهء تاريخ سياسى واجتماعى وفرهنگى ايران از آغاز تا پايان عهد صفوى ص 253 چاپ تهران وتز دكتراى اينجانب كه كلا درهمين مورد ميباشد ولى بزبان عربى است، البته بنده ميدانم كه هيچ مدركى جنابعالى را قانع نميكند چون مهار تفكر دينى شما دردست مراجع شما است وتا از اين مصيبت آزاد نشوى وبا عقل وتفكر خودت بسراغ تفكردينى نرويد سخن ما برايتان مثل كاخ درهوا خواهد بود!!

ولى چون من نميخواهم شمارا فقط با اين مثالهاى عميق مجاب نمايم باعقل ومنطق وآيه مخاطب قرارميدهم وازجنابعالى وامثالت نيز همين روش راميخواهم اگر چه ميدانم كه برروى آب مينويسم! چون سخنى را كه بنده درراستاى افتخارات ايرانيان آورده ام ببينيد كه جناب مهندس و شيرخفته چگونه كج فهمى نموده اند، چرا؟ چون ازهمان اول اصلا قصد فهم را نداشته وبا تعصب كه نميشود سخن ديگران درك نمود،
راه حل اين مشكلات وبحرانهاى ضد قرآنى تعصب مذهبى نيست كه هركسى از مذهب معينى دفاع نمايد، بلكه ماداميكه خود را مسلمان ميدانيم بايد بسراغ قرآن براى رفع اختلاف برويم، چون خداوند ميفرمايد: )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً) (النساء:59) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر واولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد اين بهتر و نيك‏فرجام‏تر است،
جناب مهندس شيرخفته خودش را لو داده و مچش را باز نموده وميفرمايند: (آیا صدام طبق سنت پیغمبر حكومت میكرده است كه حمله به او را حملهی به اسلام تلقی كنیم؟ ) اولا دهها هزار نفر عراقى كه در زندان امريكا ومزدورانش ميباشند صدام نيستند بلكه از ملت عراق ميباشند تا درمقابل سگهاى تربيت شدهء امريكائى كه همهء دنيا آنهارا در تصويرهاى تلوزيونى ديده است كه چطور براى اعتراف گرفتن بجانشان انداخته اند که اینها نه وجدان هرمسلمان راستين بلکه هرآزاده اى در جهان را شوكه كرده وزبان به اعتراض گشوده اند، ليكن مزدوران ولايت فقيه وقربانيان جهل وجور نه اينكه برخلاف شعارهايى كه بيست و پنج سال است با آن تجارت نموده اند همبن ياوه هارا تكرار ميكنند، بلكه خود آتش بيار همين معركه بوده تا روش تاريخى خودرا در خيانت ثابت كنند، وتا واقعا ثابت كنند كه فرزندان خائنانى چون نصير الكفر طوسى وابن علقمى ميباشند كه شرح حال آنهارا در آوردن مغول به بغداد مفصلا دركتاب ويرانگرى تشيع در اسلام آورده ايم،
وهمهء آزاد گان جهان دانسته وميدانند كه چگونه سربازان امريكاى هم پيمان-مخفى- ولايت فقيه ودوستان وهم مذهبانش درعراق چگونه به زنهايشان هتك حرمت نموده وآخرين نمونهء آنها حافظ قرآن فاطمه نامى بود كه نامهء مشهورش از داخل زندان جامعهء عراقى را تكان داد كه از مسلمانان خواسته بود كه بخاطر وجود حمل هاى نامشروع از سربازان امريكائى در زندان درشكم دهها وبلكه صدها دختر بى پناه عراقى به زندان ابوغريب حمله كرده وخود آنهارا همراه با سربازان بكشند كه بعدا مجاهدان عراقى از جمله برادر اين دختر مظلوم بعد ازحمله بزندان ابوغريب وكشتن تعدادى از سربازان اشغالگراتفاقا او نيز بشهادت رسيد كه بنا سايت زير
http://www.islammemo.cc/news/one_news.asp?IDnews=53872
درچندين مسجد عراق براو نماز جنازهء غائب خوانده اند، ولى شما وروحانيان اهل تقيهء شما كه بدروغ ونيرنگ شب و روز اين سخن امام حسين را تكرار ميكنند كه اگر دين ندارى اقلا آزاده باش، آيا طرفدارى از يك ملت يعنى طرفدارى از صدام؟ آيا با مغلطه ميشود مردم را اغفال كرد،
وانگهى بنده در زمانى كه صدام برسرقدرت بود علنا درتلوزيونهاى عربى در جلسات ومناظره هاى متعدد بسيار روشن وصريح از افكاربعثى واستبداد او شديدا انتقاد كرده ام ولى امروز حتى او نيزبعنوان يك شهروند عراقى ميتواند درمقابل اشغالگرمخالفت كند كه ميكند ، ليكن همفكران روضه خوان حوزه اى شما مخصوصا سيستانى درچنين وقتى ودر چنين اوضاعى -بنا بقول نبوى - نه چون شيطان گنگ درمقابل حق سكوت كرده اند بلكه مورد اكرام ومحبت وتقدير بوش هم واقع شده اند، ودر واقع زمينه را برايش آماده نمودند چون ازهمان ابتدا از شيعيان خواست كه بيطرف باشند
ولى شماى متعصب كه از كسانى كه شب وروز به اسلام فحاشى كرده نه اينكه ككتان نميگزد بلكه ناشناخته وچشم بسته از آنها طرفدارى ميكنيد چون درمقابل بنده هستند؟ آيا اين را جز تعصب كور چه ميشود ناميد؟ شما كه خودرا مذهبى ميدانيداگر اندكى انصاف ميداشتيد خودتان از اسلام دفاع ميكرديد، ويا اقلا از كسانى كه عقل خودرا به آنها داده وازآنها تقليد ميكنيد وآنها درمقابل جيب شما وامثال شمارا بنام دين مبين اسلام ونام نامى اهل بيت عليهم السلام خالى ميكنند لااقل ازآنها بخواهيد كه درمقابل اين اسلام ستيزان كه غالبا بسيارى ازآنها از آخور اين وآن ميخورند درمقابلشان ايستاده وبرياوه ها وافتراها وشبهه ها وافتراها وجهالت هاى آنها جوابى داشته باشند نه اينكه مثل شما درمقابل مدافعان قرآن بايستند وبا جهالت وتعصب قد علم كنند وسخن طرف را نفهميده رديه بنويسند، كه
من تعجبم كه سطح تفكر شما به خاطر تقليد وتعصب چقدر محدود شده است كه حتى خامنه اى را نيز شبه معصوم ميدانيد كه چرا كتاب امام ابن تيميه را ممنوع كرده است، وبدور انداخته است؟ آيا ملتى مهمتر است كه خامنئى و بقيهء عملهء استبدادش آنرا به بند كشيده و چند مليون از آنرا دردنيا دربدر كرده اند يا يك كتاب؟ آيا چندين هزار نفر كه ايشان وسلفش اعدام كرده اند مهمتر است يا يك كتاب؟ ليكن كسى كه تعقل وتفكرخودراتعطيل نموده است من چه كارى ميتوانم برايش بكنم؟
وبعدا جناب مهندس شيرخفته استدلال آهنين !نموده اند كه عدم وجود اسم زرتشت (اینكه اسم ایشان درقرآن كریم نیامده، دلیل موجهی نمیتواند باشد. قرآن كریم كه فهرست اسامی فرستادگان خدا نیست) ايشان نميدانند كه منبع اول استدلال مسلمانان قرآن است وايشان آنرا موجه نميدانند، آخرمهندسى كه پرگارش را درموضوعى ميچرخاند كه تخصص خودش نيست بهتراز اين نميشود، آقاى محترم هرمسلمانى ميداند كه اسم انبيائى كه اسم آنها در قرآن وسنت پيامبر نيامده ايمان به پيامبر بودن آنها واجب نيست، چون احتمال صدق وكذب در كتب بنى اسرائيل وغيرهم وجود دارد، يعنى اينكه چون از راه نقل درستى پيامبريش ثابت نشده است، ولى خواهش بنده اينست كه جنابعالى قبل ازقلم بدست گرفتن اندكى مطالعه نموده و بدون تعصب وبا عقل آزاد كمى كتاب بخوانيد، وبعد از خواندن قلم بدست بگيريد،
بازهم جناب مهندس شيرخفته با استدلالى كه واقعا مضحك است ميفرمايند: ( آقای ملازاده، شما كه ملازاده هستید نباید روحانیون دیگر را كه مذهبشان با شما یكی نیست به باد دشنام بگیرید. اگر آنان خرافاتی هستند، شما قاعدتا باید بیشتر باشید) ملاحظه ميفرمائيد چه استدلال دندان شكنى؟ چون من ملازاده هستم پس خرافى؟ و چون روحانيون شيعه خرافى هستند پس من بيشتر، زهى بلاهت وزهى استدلال!
اين آقاى مهندس هنوز نفهميده اند كه اعتقاد ارثى نيست وشخصى است ومسلمان دراصول دين نميتواند مقلد باشد، ولى عقل بيار واستدلال! وانگهى چرا افترا ميزنيد، من دشنام نميدهم بلكه انكار منكر ميكنم وآنهم باصدها مدرك وسند وكتب، ولى شما كه ياراى قبول آنرا نداريد گناه من چيست؟ وجزاينكه برايتان دعاى خير كنم وسيله اى ندارم،


تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


رسول خدا ميفرمايند كه كسى كه منكرى را ديد بايد آنرا انكارواصلاح نمايد،وچه منكرى زشتر ورسواترازآنچه كه روحانيت شيعه، اسلام وتشيع را بدان آلوده نموده است، كه قبل ازاينجانب مصلحان بزرگ شيعه مثل آية الله علامه برقعى دركتاب بت شكن يا بررسى علمى اصول كافى، وهكذا از جملهء ايــن مصلحــــان آيت الله سيّد اسدالله خرقاني و آيت الله شريعت سنگلجـــي واستاد سيد مصطفي حسيني طباطبائي محقّق نامدار و شهير و نيز دكتر موسي الموسوي صاحب كتاب (اى شيعيان جهان بيدار شويد) و(شيعه وتشيع) واحمد كسروى در كتاب (شيعيگرى) و احمد الكاتب در كتاب (تطور فكر شيعى) و سيد حسين موسوي صاحب كتاب: براي خدا و تاريخ (لله ثمّ للتّاريخ) و نيز آقاي حيدرعلي قلمداران صاحب تأليفات متعدّد (كه از آن جمله است: شاهراه اتّحاد يا بررسي نصوص امامت) ميباشد. كتبشان درايران هم درزمان شاه وهم درزمان شيخ ممنوع بوده وهستند درسايت زيراكثر آنها موجود ميباشد، www.isl.org.uk

وسعى همهء اين محققان نامدار ومصلح در اين محور ميباشد كه تشيع را از انحراف برزگى كه در آن رخ داده پاك نموده وبه همان حالت اوليهء خود كه دوستى ومحبت آل بيت ميباشد بازگردانند، نه غلو وافراط واصول وفروعى كه ابن سبا يهودى ساخته وبعدها شاخ وبرگ گرفته وسياست بازان ايرانى وغير ايرانى از آن برعليه اسلام وقدرت خلافت عربى بيشترين سوء استفاده را نموده اند، كه ما بتوفيق الهى دركتاب ويرانگرى تشيع دراسلام اين مهم را مفصلا شرح داده ايم، كه بطورسلسله مقالات ان شاءالله درگويا منتشرميكنيم واولين مقالهء آن بعنوان:سلسله مقالات راجع به: ويرانگرى تشيع دراسلام (1)دراين لينك ميباشد: http://mag.gooya.com/society/archives/021546.php

البته اينجانب ميدانم كه كار اصلاح ومخصوصا اصلاح دينى وروشن نمودن مردم خرافى كه قرنهاست تا خرخره غرق خرافاتند كارآسانى نيست، وهمهء مصلحان خود شيعيانى كه بدين كار دست زده اند تروروزندان ومورد افتراء وتهمت..در انتظارشان بوده وهست تا چه رسد به اينجانب، كه از اهل سنت ميباشم، ودرضمن منكر خرافاتى هستم كه بنام تصوف درميان اهل سنت رواج پيدا كرده است والان مشغول تأليف نوشته اى درهمين مورد ميباشم، براى ما مهم بازگشت به قرآن وسنت است ونه دفاع ازاين وآن، البته اين آخوندهاى تجار دين و تروريست فكرى وفيزيكى وصيت مجلسى را اجرا ميكنند كه در كتاب بحار باب مهدى روايتى جعل كرده كه ميگويد: به دشمنانتان تهمت وبهتان وافترا زده وبرعليه آنها تبليغات نمائيد، اما راجع به ترور چندين روايت دارند كه تاريخشان مالامال ازآن ميباشد، كه نياز به كتاب مستقلى دارد كه به عربى نوشته شده است

وبعد ازآن جناب شيرخفته حق وباطل را بهم آميخته شعارهايى داده اند كه سروتهش معلوم نيست وتعليق برآن فقط سبب اتلاف وقت ما وخوانند گان محترم ميشود، ودرنهايت اظهار افاضه، مارا به آيهء 34 سورهء سبأ رهنمون شده اند كه براى استشهاد از قرآن دربارهء جهانى بودن رسالت رسول اكرم-ص- ميباشد، واين حرف حقى است كه بايد قبول كرد ليكن به خاطرعجله ودست پا چگى يادشان رفته كه ماخود قبل ازاو به اين آيه وآيات متعدد ديگرى استناد نموده ومعانى ووجه اسشتهاد ووجه استدلال آنرا به نقل ازكتب اهل علم ذكر نموده ايم، كه درهمان سايت گويا كه خدا خيرش بدهد منتشر شده است،
چه راست گويد مولانا دكتر محمد اقبال لاهورى:

دل بى سوز كم گيرد نصيب از صحبت مردى مس تا بيده اى آور كه گيرد درتو اكسيرم

يا اينكه ميگويد:
تنگ برما رهگذار دين شده است هر لئيمى راز دار دين شده است
اى كه از اسرار دين بيگانه اى بايك آئين ساز اگر فرزانه اى
من شنيدستم زنباض حيات اختلاف تست مقراض حيات
از يك آئينى مسلمان زنده است پيكر ملت ز قرآن زنده است
ماهمه حاك ودل آگاه اوست اعتصامش كن كه حبل الله اوست
چون گهر دررشته ى او سفته شو
ورنه مانند غبار آشفته شو

د.مولانا عبدالرحيم ملازاده
info@isl.org.uk
دوشنبه 21 دی 1383 [2005.01.10]
-------------------

1- و پيامبر اسلام ميفرمايد :عجله وشتاب از شيطان است، يعنى اينكه انسان قبل از هركار اندكى بايد صبر وانديشه نمايد، در اينمورد بخصوص قبل از اينكه آشفته شده ورگ غيرت وتعصبش برخاسته وقلم برداشته وعفت كلام را از دست داده وبابد به غبغب انداخته كه شير خفته ميباشد اگر چه حتى شعرى را كه از شيخ سعدى ميباشد اشتباه نقل نموده است، ليكن بنده بخاطر اختصار سعى ميكنم كه به جان سخن او فقط پاسخ دهم واز حمله هاى شخصى وعدم عفت زبان او برايش دعا نموده وميگذرم
2- مقالهء ايشان رادرگویا دراين لينك ميتوانيد مطالعه بفرمائيد http://mag.gooya.com/society/archives/021794.php
3- البته اين اصطلاح –عدل- را شيعيان مثل بقيهء صفات كلامى از معتزله وام گرفته اند واز خودشان نيست، اما سخن ما راجع به كسى است كه اكر عدل را جزو اصول مذهبش ميداند اولا سخن شخص را بفهمد وثانيا رجم به غيب نفرمايد، وثالثا قضاياى مهم را به مسائل شخصى تبديل نكند
4- البته مقصود ما از قوم رهبران سياسى دينى آنها هستند كه هميشه مقلدانشان را در راه اهواء سياسى خود بكار ميگيرند، وعراق امروز كه روحانيت شيعه عراق واحزابى كه از آبشخور ولايت فقيه ميخوردند ودر دامنش بزرگ شدند اولين سبب اشغال آن بودند بهترين مثال ميباشد ليكن چشم بينا ميخواهد وعقل آزاد اما مقلدى كه افسارش در دست مرجعش ميباشد بايد قبل از اينكه قلم بدست ببرد بايد عقلش را آزاد نمايد تا خداوند به او قدرت فهم بدهد واز اين نعمت بزرگ الهى استفاده نمايد
5- در اصل مصراع بجاى متعصب كلمهء عالم است كه اينجانب بنا به اقتضاى حال كلمهء متعصب را گذاشتم
6- حضرت پيامبر –ص- ميفرمايند كه كسى كه درمقابل باطل سكوت كرده چون شيطان گنگ ميباشد، ليكن اين شياطين مزدور درعراق سبب ويرانى عراق وتسلط صهيونيست ها وصليبى ها برعراق شدند كه بدون ترديد پيامدهاى آن حتى از اشغال فلسطين نيز بيشتر خواهد شد، كه درواقع هم ولايت فقيه ايران وهم احزاب مزدورش درعراق
7- دو نويسنده اخيريعنى موسوى وكاتب عراقي هستند كه كتاب لله ثمّ للتّاريخ نيز در سايت ما ميباشد و همچنين كتابهاي آقاي قلمداران.وكتاب لله ثم للتاريخ به فارسى بعنوان اهل بيت از خود دفاع ميكنند بوسيله جواد منتظرى ترجمه شده است

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/16730

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'در رد مزاعم مدعى شيرخفته! آقاى حبيبى، عبدالرحيم ملازاده' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2009