|
advertisement@gooya.com |
|
|
|
آقای سردار قالیباف فرمانده نیروی انتظامی :
حتما از طریق روزنامه ها مطلع شده اید که 27 کودک به خاطر ارضا نشدن تمایلات جنسی دو کارگر کوره پزخانه مورد تجاوز قرار گرفته و به قتل رسیده اند.
قطعا اگر این خبر را به یکی از کشورهای ا روپایی می بردیم آنچنان طوفانی در بدنه دولت و پلیس ایجاد می کرد که حداقل به استعفای مقامات امنیتی و پلیس می انجامید اما همچنان که پیش بینی می شد در اینجا حتی فرمانده یک پاسگاه شما هم جابه جا نشد . تنها چند روز پس از آنکه حجم انتقادات افکار عمومی از پلیس در این قضیه بالا گرفته شما به فرمانده پلیس تهران گوشزد کرده اید که به یک معذرت خواهی اکتفا کرده و در عین حال خاطر نشان کند که وزارت اطلاعات و دستگاه قضایی نیز در این قضیه به اندازه پلیس مقصر بوده اند.
همچنان که می دانید بر اساس گزارش ها در طول تحقیقات مشخص شد که فرد قاتل یک بار توسط پلیس شما بازداشت شده وعلی رغم اینکه زنجیره قتل ها قطع شده اما باز هم کارشناسان شما این معادله ساده بین قطع شدن زنجیره قتل و دستگیری قاتل را درک نکردند .
همچنین در اغلب موارد پلیس از طرف خانواده کودکان گم شده به جست و جو برای پیدا کردن قاتل ترغیب می شده اما اغلب پاسخ این بوده که شما خودتان پیگیری کنید اگر مورد مشکوکی بود به ما خبر بدهید! این البته در کشور ما چندان عجیب نیست که شاکی خود باید به سراغ قاتل و متهم به راه بیفتد ، حداقل همه کسانی که یک بار به سیستم پیشرفته شما سروکارشان افتاده باشند این موضوع را درک می کنند که نباید وقت ارزشمند پلیس را با کارهای پیش پا افتاده گرفت.
اما همچنان که مطلعید ماجرای آزادی دوباره یک قاتل دوباره آنقدر مضحک و غیر قابل باور است که که رییس پلیس تهران مجبور به ارایه اطلاعاتی در این مورد می شود ، او می گوید: "بيجه ( یکی از قاتلان) پس از دستگيرى در مرحله نخست، دو ماه در بازداشت وزارت اطلاعات بود و بازپرس پرونده با گزارش وزارت اطلاعات او را آزاد كرده است و پليس به خاطر عدم اطلاع از آزادى «بيجه» تا زمان دستگيرى اش در قيامدشت هيچ نظارتى بر او نداشت."
سناریویی که رییس پلیس تهران از این قتل ارایه می دهد حداقل پای دو نهاد دیگر را به میان می کشد اما حتی هوشمند خواندن قاتل و یا نام بردن از این دو نهاد هم نمی تواند پلیس را تبرئه کند ، او می گوید:" روز ۲۴ اسفندماه سال ۸۲ «محمد» به همراه دو مرد افغان با اقدامات كارشناسى تيمهاى پليس دستگير شدند و مظنون اصلى ناپديد شدن پسربچه ها شناخته شدند، آنان پس از سه جلسه تحقيق با دستور قضايى تحويل زندان خورين ورامين شدند و از ۲۷ اسفندماه «بيجه» و دو افغان از زندان به وزارت اطلاعات داده شدند و به خاطر حساسيت موضوع، مأموران وزارت دو ماه آنان را تحت تحقيق گرفتند و روز دوم ارديبهشت ماه سال ۸۳ آنان درحالى كه قرائنى بر مجرميت به دست نيامده بود، تحويل زندان خورين شدند.«بيجه» با سپردن وثيقه آزاد شد و اين رهايى از بند او از سوى هيچ دستگاه و سازمانى ـ دادسرا و وزارت اطلاعات ـ به پليس پاكدشت گزارش نشد و به همين علت پليس كه اين پسر جوان را مظنون شماره يك مى شناخت، تحت نظر قرار نداد و «بيجه» با تيزهوشى منحصر به فردش با اطلاعات از موقعيت جغرافيايى و تفاوت حوزه استحفاظى بين پاكدشت و قيامدشت پس از آزادى به شكار در مرز اين دو حوزه پرداخت و توانست همه معادلات تحقيقى پليسى را گمراه كند."
اما آقای فرمانده نکته تاسف بار تر این است که پلیس شما نتوانسته مظونینی از این دست را بعد از آزادی تحت نظر بگیرد و لذا سردار زارعی حرفی را که شما باید می گفتید را می زند : "پليس به خاطر قصور و كوتاهى هايى كه در جريان قتل كودكان به وجود آمده است، از ملت ايران عذرخواهى مى كند و تأكيد دارد پليس در بخشى از اين ماجراى هولناك مقصر است و ديگر سازمانها و ارگانها نيز هر كدام به نوعى مقصر هستند.»
آقای فرمانده نیروی انتظامی واقعیت این است قتل 27 کودک و دیگر قتل و خونریزی هایی که از در و دیوار شهرها می ریزد چندان غیر قابل پیش بینی و حداقل در مقابل حجم جنایت هایی که در این کشور می شود اصلا رقمی محسوب نشود. منتهی مشکل این پرونده این است که قاتل آن به اشتباه یا تصادف یا هر چیز ( البته کارهای کارشناسی ) دیگر به دام افتاده است.
توضیحات سردار زراعی ممکن است برای افرادی که از سیستم پلیسی کشور ( همه سازمان های اطلاعاتی و پلیسی ) اطلاع ندارند تا اندازه ای قابل قبول باشد ولی بسیاری از افرادی که حداقل یکی دو بار سروکارشان با این سازمان عریض و طویل و بی قانون و زورگوی شما افتاده باشد می دانند "اطلاعات" در این سیستم و دیگر سیستم های انتظامی – اطلاعاتی چه کالای گرانبهایی است .شما در حال حاضر اطلاعات مربوط به میهمانی رفتن فلان دختر را در ده سال قبل را می توانید به صدای بلند ضبط ماشین او در چند سال بعد و لیست مکالمات او با پسر همکارش چنان پیوند بزنید و از آن چنان پرونده چرب و نرمی بسازید که آب از لب و لوچه دهها مامور سادیستی و قاضی دادگاه لبریز شود.
اما آقای فرمانده بسیاری از مردم اینک از پلیس می پرسند چگونه است که برای برخی اشخاص و برخی جرایم از پیشرفته ترین شنودها و انواع و اقسام کنترل ها مورد استفاده قرار می گیرد اما جانیان و جنایتکاران به حال خود رها شده اند؟ به راستی مگر جز این است که پلیس وظیفه خود را فراموش کرده و حالا به خاطر یکی دو نوشته برخی افراد اهل قلم و فرهنگ را چنان مغضوبانه به محبس می افکند تا جنایتکاران با خیال آسوده به کارهای خود بپردازند؟
سردار قالیباف ! آقای فرمانده نیروی انتظامی ، زمانی که ماموران شما در میدان های شهر چشم های خود را حریصانه از پنجره های ماشین به داخل می آورند تا اگر اندک مویی از زیر روسری بیرون آمده را به مثابه بزرگترین خبط عالم به حساب آورند و ماشین را برای مدت چند ماه راهی پارکینگ کنند و هزار فحش و دری وری نصیب زنان و دختران این مرز و بوم سازند چه گونه می توانند به دنبال قاتلان باشند؟
سردار قالیباف ! آقای فرمانده نیروی انتظامی، زمانی که ماموران شما به محض مطلع شدن از جشن و پایکوبی چند دانشجو با هزار ترفند ( آموخته از مکتب سارقان و دیواربالاروندگان) همچون آوار به یک جشن می ریزند و دختر و پسر را مثل تروریست ها گوشه دیوار می چسبانند و دماغ گنده شان را به دهان یک یکی حاضران فرو می برند تا مگر شامه حریصشان اندک بویی از الکل را استشمام کند و به خیال پاداشی که شما فرمانده محترم مقرر فرموده اید در دل به هزاران هراس و بهتی که در دل نوجوانان و جوانان می افکنند پوزخند بزنند و سپس در میان سکوت شرماگینشان به هم خسته نباشید برادر بگویند( چنانکه عملیات نظامی عظیمی را پایان برده اند ) چگونه می توانند به دنبال جنایتکارانی باشند که روز روشن در مقابل چشم همکان بانک ها یکی یکی خالی می کنند کیف مردم را می ربایند و به راحتی آدم می دزدند؟
سردار قالیباف ! آقای فرمانده نیروی انتظامی، وقتی ماموران شما دختران این مرز و بوم را فوج فوج به بهانه های واهی مثل شرکت در جشن ، پوشیدن مانتوی کوتاه و یا رنگ زدن مو مثل گله گوسفند به اداره مبارزه با مفاسد اجتماعی در خیابان وزرا می فرستند و در بازداشت گاههای کثیف و نمور در کنار زنان خیابانی و زندانبانی هزاربار فاسد تر از آنها به بند می کشند و وقتی پسرها را به خاطر پوشیدن فلان لباس و فرم مو راهی بازداشتگاه می کنند و در کنار دهها دزد و معتاد به بند می کشند و نفرت و تف هزاران خانواده را به خود می خرند و دستگاه قضایی و پلیس را درگیر هزاران پرونده احمقانه می کنند می توان انتظار داشت که دستور آزادی قاتلان 27 کودک به پلیس ابلاغ شود؟
آقای فرمانده نیروی انتظامی وقتی یکی از ادارات اصلی شما ( اداره اماکن ) ساختمان خود را تحویل نهادهای سیاسی – قضایی می دهد تا از آن به عنوان پوشش لجستیک عملیات بر ضد چند نفر نویسنده درمانده سینمایی و یا خبرنگار و ... استفاده کنند و به مذبوحانه ترین روشها روی می آورند و حتی از خانواده نویسندگان هم نمی گذرند د و شما از ترس دم بر نمی آورید و حتی یک بار هم جرات نمی کنید حداقل بپرسید که اداره اماکن را به سایت های اینترنتی چه کار؟ نباید انتظار داشت که جنایتکاران خودشان را به شما معرفی کنند و دستشان را برای دستبند زدن جلو بیاورند.
آقای فرمانده ، پلیس الگانس سوار به انواع فحش ها و دشنام ها و بدگویی ها و رفتارهای زننده مسلح است اما نه از ادب و نه از انسانیت چیزی به همراه ندارد . کافی است یک نفر بیگناه در چنگال ماموران شما بیفتد چنان می کنید که گویی جهانی را فتح کرده اید اما در مقابل موج عظیم فساد و جنایتی که کشور را در بر گرفته آنقدر مقهور و ضعیفید که دل همان فرد بیگناه هم از این بابت به حالتان می سوزد.
آقای فرمانده بدین وسیله از شما و همکارانتان که روز به روز نفرت را به چهره مردم این شهر می پاشند و از آن لذت می برند تشکر می کنم.