* پلان اول *
اندر اين خاک سيه دسته گلى خوابيده است
نازنين پدر و شيرين پسرى خوابيده است
همچو شمع بودم به هر انجمن و محفل و جمع
اى دريغا که در اينجا گلهاى پرپر شده اى خوابيده است
با حرکات موزون دستانش و به تلنگر نوک قلمش ، دل سنگ را مىشکافد و اين
شعر را روى سنگ قبر يک پدر و پسر بمى حک مىکند.
وقت تنگ است ، حريصانه با نيشتر تيز قلمش در دل سخت سنگ پيش مىرود، بايد
زودتر اين کار را هم تمام کند، هنوز صدها و شايد هزاران مرده در نوبت
دريافت سنگهاى قبر خودند.
از ماه ها پيش ،آنى نياسوده است ، کار پشت کار،امانش را بريده است ،اما فعلا"
بازار سنگتراشى در اين شهر داغ ، داغ است و رقباى تازه هم از ديگر شهرها
وارد صحنه شده اند،بايد وقت را از دست ندهد،بويژه اينکه تعداد مردگان بىسنگ
اين ديار نيز روز بروز کمتر مىشوند.
از روى عکسى يا عکسهايى، شمايل مرده يا مرده اى را در روى سنگ درمىآورد و
به انتخاب صاحب عزا،شعرى يا آيه اى را روى سطح صاف و صيقلى سنگ حک مىکند و
گوشه شناسنامه سنگى آدمهاى آسمانىاين ديار را با سليقه اش ،با گلى و بوته اى
سنگى آذين مىبندد.
حجار بمى آن شعر را روى سنگهاى قبر سفارش داده شده سريعتر از بقيه اشعار
حک مىکند، چون خيلى از مشتريهايش همين شعر را برمىگزينند، دست او نيز به
حکاکى آن عادت کرده است ، درست مانند تاريخ ۵ / ۱۰ / ۸۲ .
* پلان دوم *
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدالله رب العالمين ، الرحمان الرحيم ....
خمار است ،چرت مىزند، کتاب مقدس در دستانش مىلرزد اما به هر ترتيب مىکوشد
آيات الهى را تلاوت کند،گاه در هنگام قرائت سوره اى پلکهايش روى هم مىغلطد،
تلنگرى مىخورد، لب و لوچه اش را جمع و جور مىکند ، قيافه اى مقدس مىگيرد و
دوباره شروع به خواندن مىکند و بيشتر سوره "فاتحه " را مىخواند.
در قرائت بعضى سوره ها وقتى به کلمه اى که بلد است ، مىرسد، طن صدايش را
بلندتر مىکند و درباره بقيه کلمات ، فقط خودش مىفهمد که چه مىخواند.
**************************
زلزله بم جز ويرانى، مرگ ، نابودى و بيکارى ثمره اى براى مردم اين ديار
نداشته است .
در کنار همه مشکلات بمىها، بيکارى نان آوران خانواده مزيد بر علت است .
با اين حال، زلزله با همه مرگ و مير و خرابى و خسارتش ، زمينه کار عده اى
خاص را هم فراهم آورده است .
حجاران و قاريان و تا حدى گل فروشان در زمره کسانىاند که بعد از زلزله ،
کار و بارشان در بم حسابى گرفته است .
* با سنگتراشان قبر*
سنگ تراشان در گوشه و کنار خيابانهاى شهر بم بساط خود را پهن کرده اند و
باچند نيروى کار،درحال آماده کردن سنگهاى قبر براى خيل مردگان اين ديارند.
در مقابل هر سنگ فروشى، تعداد زيادى سنگ قبر آماده با نام يا بىنام چيده
شده است .
سنگهاى خام که مرتب از اصفهان و ساير شهرها وارد مىشود، دسته دسته روى
هم يا کنار هم چيده مىشود تا بزودى حجارى شوند و هر يک بر روى گور مرده اى
يا جمع مردگانى نصب گردند.
در برخى سنگها شمايل چند نفر که معمولا" اعضاى يک خانواده اند، کنده شده
است .
در اينگونه کارها،جا براى آذين بيشتر سنگ با اشعار و آيات الهى اندک است
و به همين خاطر معمولا فقط به ذکر نام مردگان بسنده شده است .
نوشته بيشتر سنگها معمولا" با عبارات " در اثر زلزله بم "،" در جمعه خونين
بم "،" در روز غمبار بم " و .... شروع مىشود.
در خيابان "پاسداران " بم بساط "سنگ فروشى سيدى" جلب توجه مىکند.
در اينجا چند نفر به سرعت درحال باطل کردن (بخوانيد ثبت کردن ) شناسنامه
ابدى تعدادى از جان باختگان حادثه زلزله اند.
بعضى از آنها تحويلم نمىگيرند،نمىدانم شايد مرا به جاى مامور دارايى يا
سازمانى که بايد جواب به آنها پس بدهند ، گرفته اند ، شايد هم اصلا" وقت سر
خاراندن نداشته باشند، آخر سرشان حسابى شلوغ است .
با هر بدبختى، قفل کام يکى از آنها را گشودم .
س اسمت چيه ؟
ج سيدى
س سفارش کارت نسبت به قبل از زلزله چند برابر شده ؟
ج ۱۰ برابر،۲۰ برابر، صد برابر، والله نمىدانم ، خيلى زياد.
س مىشه توضيح بيشترى بدهى؟
ج قبل از زلزله هفته اى۳ تا يا۴ تا سفارش داشتيم اما الان روزى۱۵ تا
۲۰ تا، شايد هم بيشتر .
س از اينکه اينهمه کار و بارت گرفته ، خوشحالى؟
اخم مىکند، آب گلويش را قورت مىدهد، صدايش دو رگه مىشود، با غيظى خاص
مىگويد :
ج اين چه حرفيه ، اغلب آنها را مىشناختيم ، همشهريان ما بودند، با خيلى
از آنها سلام و عليک داشتيم ، رفيق ما بودند و اگر هم نبودند آدم که بودند.
از سووالم خجالت کشيدم و براى اينکه از دلش دربياورم ، پرسيدم :
س وقتى سنگ آنها را که "شناس " بودند، مىتراشى، چه حالى دارى؟
ج فقط بغض مىکنم .
س از زمان زلزله تا الان چندتا سنگ تراشيدى؟
ج چهارهزار تا.
س الان چند تا سنگ آماده دارى؟
ج ۱۰۰ تا.
س در اين شهر چند همکار دارى ؟
ج قبلا شش نفر وجوديم اما الان تعدادمون ب۲۰ه نفر رسيده ، بيشتر اونا از
شهرهاى ديگه اومدند.
عبارت آخرش را با تاکيد خاصى بيان مىکند.
کنار همين سنگ فروشى، به سنگ فروشى "عدالت " برمىخورم .
"مسعود سيدى"،حدودا۴۰" ساله با موهاى غبار گرفته ، از همکار قبلىاش بيشتر
تحويلم مىگيرد.
س مسعودخان ، کارت چند برابر شده ؟
ج قبل از زلزله هفته ا۳ى تايا۴ تا سفارش داشتم ، اما بعد از زلزله کارم
خيلى زياد شد،در روزهاى اول، روز۳۰ى،۴۰ يا۵۰ کار مىرسيد، بعد از۱۰ روز
از زلزله ، سفارشها شروع شد،البته من در ماه اول کار نمىکردم ، چون عزادار
بودم ۱۰، نفر از عزيرانم مرده بودم ، البته ابزار کار و سرمايه هم نداشتم ،
چون مقدار زيادى از سنگهايم در جريان زلزله از بين رفته بود.
سيدى ادامه داد : " البته خيلى از مردم هم برام کار نمىآوردند، چون خيال
مىکردند که منهم در زير آوار مرده ام ، اما اون روزا کار خيلى از سنگتراشها
گرفته بود،يک نف۱۰ر شاگرد از شهرهاى ديگه آورده بود و با اينکه توى دو تا
مغازه کار مىکرد، نمىتونست جواب مردم رو بده ، حتى نوبت ۴۰ روزه مىداد".
س الان چند تا همکار دارى.
ج يک زمانى در اين شهر دومين سنگتراش بودم ، اول آقاى "فرهنگ " بود، بعد
من ، اما حالا۱۰ ي۲۰ا سنگتراش توى بم مشغول کارند که اغلب هم از جيرفت يا
کرمان آمده اند و عده اى هم شاگرد يا استاد کار از بقيه جاها آورده اند.
سيدى کمى مکث کرد، بعد دنبال حرفش را گرفت و گفت : "سود سنگتراشى را اينها
خوردند ، البته اون اوايل چون مردم فکر مىکردند که سنگ فروشهاى خودشان
مرده اند، به همين خاطر مىرفتند و کارشان را به کرمانىها يا جيرفتىها
مىدادند".
س حتما" قيمتها هم حسابى گرون شده ؟
ج نه بابا، تازه پايين هم آمده ، چون خود ما هم بمى هستيم و مىدونيم چى
برسر مردم آمده ، کسى که اون شب اينجا بود و ماجرا رو ديد، نمىتونه به اين
مردم نارو بزنه .
س الان "فى" چنده ؟
ج سنگ ۱۲۰ د۴۰ر بين ۲۵ تا۳۵ هزار تومن و سنگ ۱۲۵ در۵۰ بين ۴۵ تا۶۵
هزار تومن .
س مردم بيشتر کدوم شعرها رو برا قبراشون مىپسندن ؟
ج شعرهاى مختلفى رو انتخاب مىکنند، اما خيلىها چون تعداد زيادى از
بستگانشونو رو از دست دادند، اين شعر را انتخاب مىکنند.
شروع به خواندن مىکند : همان شعر اولى را که نوشتم ، برايم مىخواند : اندر
اين خاک سيه .....
س خوب ، بعد ؟
ج بعد شعرى که روى قبراى "تکى"نوشته مىشه ، طرفدار زياد دارد، مثل شعر
اون سنگ کنارى.
سنگى را نشانم داد که روى آن اين شعر حک شده است :
گرچه من ديگر نمىبينم گل روى تو را
خاطراتت را در اين خانه مهمان مىکنم
گوهر يکدانه ام ،اى عزيز خانه ام
تا ابد ياد تو را در سينه پنهان مىکنم
س حتما" تاريخ بيشتر قبرا پنج ديماه هشتاد و دوه ، نه ؟
در تاييد اين مساله ترديد نمىکند،با پايين آوردن سرش هم به صراحتش اضافه
مىکند، در عين حال با جوابى که از آن بوى شماتت مىدهد، مىگويد :
ج خوب معلومه .
س يعنى تاريخ جديدى ندارى؟
ج چرا ولى اونا بايد حالا حالا تو نوبت باشند.
س مىدونى دليل مردن جديديا چيه ؟
! ج سکته
س چرا؟
ج اونم معلومه ( توضيح نمىدهد )
س سن مشتريات چقدره ؟
ج بيشترشون جوونند. بيشتر پير و پاتلا زنده موندن .
س رکورد سفارشاتى که تا حالا داشتى، مال کيه و چند نفره ؟
ج يک سفارش ۳۲ نفره از خانواده "مراديان ".
س چطورى؟
ج دو تا برادر بودند، يکيشون ۱۷ نفر، دومى۱۵ نفر.
س راستى سرى به سنگ قبرهايى که ساختى هم مىزنى؟
ج آره پنجشنبه ها مىرم بهشت زهرا ، يعنى همه بمىها مىرند، منم مىرم سر
مىزنم ،آخه الان اونقدر اونجا دوست و رفيق دارم که فقط اونجامىتونم احوالشون
رو بپرسم .
حجار بمى درحال کار روى سنگ گور جمع۷ى نفره بود که از او وداع کردم ، سنگ
گور يک مادر با شش پسرش .
* مکافات خريد و نصب سنگهاى گور*
بااينکه به گفته "جزينى زاده " معاون شهردار بم قرار بوده سنگ قبر مردگان
زلزله ازسوى شهردارى تهران که متولى سروسامان دادن به بهشت زهراى بم است ،
تامين شود،اما اکنون هزينه خريد و نصب سنگهاى گور بر عهده خود بازماندگان
حادثه که معمولا" هريک چند نفر را در جريان زلزله از دست داده اند و بايد
چند گور را بازآرايى کنند، گذاشته شده است .
"ارسلان رشيدى" که پنج نفر از بستگان همسرش در بهشت زهراى بم دفن هستند،
مىگويد : " هزينه خريد و نصب هر سنگ قبر بين ۲۵ تا۳۰ هزار تومان دارد و
چون هر بمى تعداد زيادى از بستگانش را از دست داده است و به تعداد زيادى
سنگ هم نياز دارد، طبيعى است که بايد هزينه گزافى بپردازد".
"محمود محمدقلى" که سه دختر۱۷ ،۲۵ و۲۷ ساله اش در زير آوار زلزله جان
باخته اند و براى هريک از آنها يک سنگ قبر نصب کرده است ، مىگويد : " من براى
خريد اين سه تکه سنگ يکصد هزار تومان قرض کردم ، براى اينگه مىترسيدم يکى
بيايد و بگويد اينجا متعلق به مردگان من است ".
وى افزود : " دو دامادم هم مرده اند ، اما پولى براى خريد سنگ گور آنها در
بساط نداشتم ،ولىاسم آنها را در روى سنگ قبر همسرانشان (دخترانم ) کنده ام ".
بازماندگانى که امواتشان در يک گور جمعى است ،سهم خود در هزينه تهيه سنگ
را پرداخته اند و به اصطلاح هر کس "دانگ " خود را گذاشته است .
در يک قبر وسيع خانوادگى که عبارت " بهشت گلزار خانواده هاى موسىزاده " حک
شده و در آن اسامى" آيناز، امين ، شهناز، محسن ، ليلا، فاطمه ، على، فاطمه ،
نسيم ،زهرا، محمد" رديف شده است ، " على حجت آبادى "که خواهرش در زمره سکنه
اين گلزار است ، مىگويد : " هر کس به اندازه سهم خود پول داده تا توانسته اين
گور جمعى را ببنيديم "
وى مىافزايد : "هر سنگ قبر که عکس مرده را هم بخواهند در روى آن درآورند
يکصد هزار تومان هزينه دارد و اين هزينه ها از عهده مردم زلزله زده بم ساقط
است ".
حجت آبادى آهى مىکشد و مىگويد : "مسوولان قول داده بودند که اين کار بر عهده
دولت باشد،اما کارى انجام ندادند و مااگر مىخواستيم منتظر تحقق وعده آنها
باشيم هم احتمال داشت که مرده هايمان را گم کنيم و هم به خاطر سطحى دفن شدن
اموات احتمال داشت از نظر شيوع بيمارى مشکلاتى براى مردم بخصوص براى کسانى
که به قبرستان رفت و آمد ، مىکنند، به وجود آيد".
اين بازمانده زلزله بم تاکيد مىکند : " مسوولان با زبان و نوک قلم خود خيلى
کارها را راست و ريست مىکنند، اما از "عمل " خبرى نيست ".
بيم گم کردن گورها در زمره دلايلى بوده است که مردم اين ديار را وادار
کرده است با هر فلاکتى، سنگ قبرى تهيه کنند و بر روى قبر امواتشان بگذارند
تا قبرهايشان صاحبى پيدا نکند.
در اين گورستان ، موارد متعددى ديده شده است که دو نفر ادعاى مالکيت يک
قبر را کرده اند و هر يک نيز براى اثبات ادعاى خود، دلايلى آورده اند.
موضوع قبر مادر آقاى "قهرى" نيز از اين موارد است .
وى مىگويد : "من با نشانه هايى که داشتم روى قبر مادرم را سنگ گذاشتم ، اما
چندروز بعد که به گورستان رفتم ، ديدم سنگ گور او را شکسته اند و سنگ ديگرى
را به جاى آن گذاشته اند."
قهرى مىافزايد : "شخص ديگرى به نام آقاى "اکبرى"پيدا شد که ادعا کرد اينجا
مرده ما دفن است و شما به اشتباه سنگ قبرتان روى آن گذاشته ايد".
قهرى ادامه مىدهد : "من در روزهاى اول زلزله ،مرز قبر مادرم را با يک بطرى
پوسيده و سه لاشه سنگ مشخص کردم و بعدکه مراجعه کردم ،از آن بطرى اثرى نبود
و تنها سه تکه سنگ را پيدا کردم ،اما آقاى اکبرى دلايل خودش را داشت و مىگفت
که او هم نشانه هايى گذاشته است که اين نشانه ها هم منبطق با محل قبر مادر
من بود".
بالاخره دراين کشمکش ،آقاى قهرى به نفع آقاى اکبرى از ادعاى مالکيت بر گور
مادرش صرفنظر کرد.
ظاهرا" دلايل آقاى اکبرى محکمتر بود.
البته در ميان گورستان بم ، بر روى برخى از مقبره جايگاه و بارگاهى نيز
ساخته اند که در نوع خود جالب توجه است .
براى نمونه در روى دوسنگ مرمر و گرانيتى که روى يکى عبارت "پدرى مهربان "
(عباس بصيريان ) و روى ديگرى " مادرى مهربان " (زهرا جمشيدى ) حک شده است ،
بارگاه باشکوهى درست کرده اند که براى ورود به آن بايد از چند پله بالا رفت .
* نجواها بر روى گورها *
نمىدانم چه ارتباط عجيبى بين نصب سنگ گورها با شعله ورشدن بيشتر احساسات
بازماندگان نسبت به رفتگانشان وجوددارد،امااين معنا را مىتوان در نجواهاى
حاضران در گورستان بم مشاهده کرد.
گورها وقتى بىسنگ اند،شايد نوعى گمگشتى هم در بازماندگان وجود داشته باشد
،اما وقتى سنگها را نصب مىکنند و نام اموات بخصوص چهره مرده ها عيان مىشود
صاحب عزا هر وقت نام و عکس مرده اش را مىبيند، بيشتر ذغال دلش گر مىگيرد و
شروع به نجوا با عزيز از دست رفته اش مىکند، تو گويى با زنده اى هم کلام شده
است .
يک دختر جوان بمى مىگويد : " وقتى سنگ گور خاله ام و بچه هايش را گذاشتند،
انگار تازه باور کردم که آنها (عشرت ، سميرا، سعيده ، امير ، صادق ) مرده اند".
"ا - جوشايى"افزود : " وقتى اسمها و عکس هايشان را با آن خط سفيد بر روى آن
سنگ سياه ديدم ، آنروز از ته دل زار زدم ، قبل از آن نمىخواستم رفتن شان را
باور کنم ، اما بعد از ديدن آن اسمها و آن عکسها نتوانستم از حقيقت فرار
کنم ".
وقتى سنگ گور نصب مىشود، نوعى ارتباط عاطفى نيز بين رهگذران در گورستان
و بازمانده ها ايجاد مىشود.
با نصب اين سنگها که مبين جنسيت ، سن و تعداد اجساد درون گورهاست ، مردمى
که صحنه هاى سوگوارى بازماندگان روى قبرها و نجواى آنها با مردگانشان را
مىبينند،بيشتر به کنه رابطه بازماندگان با امواتشان پى مىبرند يا مىدانند
که مثلا" يک دغدار چند نفر را از دست داده است ، ديگر کسى را دارد يا ندارد
و حال و روزش چيست .
در بهشت زهراى بم نمونه ها زياد است .
در گورستان بم ، پيرمردى روى گور دخترش (مريم حسن پور متول۱۳۵۰د ) و فرزند
او" نوه اش " (مهلا ستارى فرزند حسين متولد۱۳۷۶ ) زانوى غم به بغل گرفته است .
با چهره سوخته اش روى گور نوه اش پفک ، بيسکويت و لواشک گذاشته است و با او
مثل يک زنده حرف مىزند، برايش لالايى مىخواند و از اينکه چرا بىوفايى کرده
و اينک به جاى او درزير آن سنگ سياه خوابيده است ،به نوه گورستانىاش اعتراض
مىکند.
با شانه هاى لرزانش ،گاه به چهره حکاکى شده نوه اش در روى سنگ قبر مىنگرد و
بااو نجوا مىکند و گاه لايه لواشک را تکه تکه مىکند و روى سنگ قبر مىگذارد.
در گور ديگرى، مادرى مويه مىکند،خانم "سفيدگر" از حال مىرود،شانه هايش را
مىمالند، قطرات آب يخ به صورتش مىپاشند،کم کم چشمانش را مىگشايد،مات است ،
انگار آرام گرفته است ، اما برمىخيزد و از داخل کيفش يک روسرى صورتى را
درمىآورد و با دستانى لرزان آن را دور يک سنگ عمودى که چهره دختر خردسالش
در آن حک شده است ، مىپيچيد.
چهره سنگى دخترش با پوشش صورتى رنگش را ورانداز مىکند و از اينکه چقدر
روسرى با خالهاى آبىاش به چهره سنگواره اى دختر آسمانىاش مىبرازد، به خود
مىبالد و از ديگران نيز مىخواهد که او را بنگرند و ببينند که صورت دخترش
مانند يک "قرص ماه " شده است .
در اين گورزار حتى پدران و مادرانى رامىتوان يافت که عروسکها يا نقاشىهاى
کودکانشان را روى گورها چيده اند و در بزم خصوصى خود، خاطرات سبز گذشته را
مرور مىکنند.
در روى چهار سنگ گور کنار هم ، مادر بزرگى که دختر و سه نوه اش در اينجا
آرميده اند، با يک زنبيل، يک کلمن آب و چهار شعله فانوس حضور دارد.
او هر هفته شبهاى جمعه به گورستان بم مىآيد و با دختر و سه نوه اش ، على
۱۵ ساله ، محمد۱۲ ساله و فاطمه چهارساله خلوت مىکند.
او دو عروسک و يک دست لباس کودکانه را روى قبر فاطمه کوچولو گذاشته است .
يکى از عروسکها به صورت خوابيده روى گور دختر قرارداده شده و عروسک ديگر
به گونه اى نشانده شده که يک قرآن مفتوح کوچک روى پاهايش جاى گرفته است ،
تو گويى عروسک در حال قرايت قرآن براى کودک در گور خفته است .
پيرزن در کنار عروسکها يک جفت کفش کوچک سفيد فاطمه را نيز قرار داده است
و درون آنها را پر گلهاى رنگارنگ کرده است .
پيرزان دل شکسته مىگويد : " هر هفته يک دست از لباسهاى فاطمه را مىشورم ،
اتو مىکنم و برايش مىآورم تا درآن دنيا درشب جمعه ،لباسهاى نو بر تن کند".
صفحه خاکسترى رنگ هريک از جگرگوشه هاى پيرزن با نور بىرمق يک چراغ فانوس
روشن شده است .
* قصه قاريان گورزار بم *
يکى ديگر از مشاغلى که اين روزها بازارش در بم داغ است ، قرايت قرآن براى
مردگان بيشمار اين ديار است .
قاريان بخصوص روزهاى پنجشنبه در جاى جاى بهشت زهرا بم مىپلکند.
اينها با به همراه داشتن يک جلد کلام الله مجيد و يک برگ يادداشت در گوشه اى
از قبرستان منتظر گرفتن سفارش مىشوند.
شايد بهشت زهراى بم درنوع خود شلوغترين و در عين حال داغترين بازار کار
اين عده باشد،زيرا هنوز داغ بازماندگان اين ديار تازه است و آنها مرتب به
گورستان شهر سر مىزنند و براى آمرزش روح رفتگانشان که معمولا" يکى و دو تا
هم نيستند، دست تنگى نمىکنند.
اين موقعيت ، فرصت مناسبى است تا قاريان قديمى گورستان - اگر زنده مانده
باشند - و قاريان جديدى که بويژه از ديگر شهرها به اين ديار آمده اند، به
نوايى برسند، بويژه اينکه ، اين کار دردسر و هزينه اى هم برايشان ندارد.
بسيارى از اين قاريان مدعىاند که داراى مشتريان خاص هستند و هيچ اهميتى
هم براى ميزان هديه قرايت قايل نيستند.
نکته جالب توجه اينکه تعداد قابل توجهى از اينان ،معتادانىاند که به خاطر
وفور مواد افيونى در اين خطه - آخر بم بارنداز نخست مواد مخدر ايران محسوب
مىشود- از ديگر نقاط کشور به بم آمده اند و براى اينکه خرج عمل خود را نيز
درآورند، چه کارى بهتر از قرايت قرآن براى مردگان بيشمار اين ديار.
" م - ح " يکى از افراد خمارى است که با در دست داشتن يک جلد کلام الله در
گورستان بم ، بساطش را پهن کرده است .
او سبزوارى است و بعد از واقعه زلزله به بم آمده است .
او مرتب سفارشها را روى دفتر چرک آلودش با خط کج و معوجى زير هم يادداشت
مىکند و به مشتريهايش وعده مىدهد که حتما" سر فرصت براى مردگانشان ، قرآن
خواهد خواند.
با صداى مرتعش و کشدارش ، بيشتر ، سوره هاى "فاتحه " و" قدر" را نثار روح
مشتريان جان باخته اين ديار مىکند.
از او خواستم سوره ديگرى بخواند، "حمد" را انتخاب کرد، بعد اخلاص را.
يک مشترى رند نيز بر خواندن سوره اى بلندتر اصرار ورزيد که قارى سبزوارى
" زلزله " را برگزيد.
شروع به خواندن اين سوره مبارکه کرد.
بسم الله الرحمن الرحيم
اذا زلزلت الارض زلزالها،....
صداى کلمات را جابه جا مىگويد، وقتى به کلمه اى که بلد است ، مىرسد، صدايش
را غرا مىکند، اما درباره بقيه کلمات فقط خودش مىفهمد که چه مىخواند.
خرجش که معلوم بود، از او درباره دخلش پرسيدم .
"م - ح " گفت : بسته به کرم مشتريهايم دارد اما معمولا هر مشترى۲۰۰ تا۳۰۰
تومان براى هر سر مرده مىدهد.
قارى خمار تعداد مشتريانش را هم حدو۱۰د تا۱۵ نفر در هر روز قلمداد کرد
اما دفتر يادداشتش چيز ديگرى مىگفت .
"ح - ب"،قارى ديگرى است که او هم سبزوار به بم آمده و وضعش خيلى بدتر از
قارى اولى است .
تا سوم راهنمايى درس خوانده و از قرايت درست سوره هاى کوتاه هم قاصر است .
کتاب خدا که با قطع بزرگ در دستش مىلرزد، توان نگاه داشتن آن را ندارد،
لرزه هايش مرا به ياد زلزله اين شهر مىاندازد.
دقايقى متمادى طول کشيد تا توانست سوره فاتحه را بخواند.
وقتى نظرش را درباره اعتياد پرسيدم ، نيشخند کريه اش را نثارم کرد، اما
زود نگاهش را از من دزديد.
از او پرسيدم ، از کجا معلوم که بعدا به تعهدش عمل کند و براى مشتريهايش
قرآن بخواند.
قيافه حق به جانبى گرفت ، عبارت مرتعش "مرد و حرفش " از لاى دندانهاى" کرم
خورده اش " بيرون جهيد و با آب دهانش در هم آميخت .
مشترى تازه اى از راه رسيد، مردى سياهپوش با يک اسکناس قهوه اى رنگ .
بابت قرائت قرآن براى آمرزش روح "حاج ولى لرستانى"، و "حاج نوربخش " با
چهار بچه هايش ۵۰۰ تومان داد و رفت .
"ح - ب" حريصانه با دستانى لرزان ، اول اسکناس را در ته جيب پيراهن کثيفش
جا کرد، سپس با تانى شروع به نوشتن نام مشتريهاى جديد در دفتر يادداشتش
کرد.
نمىدانستم که آيا سزاوار است که روزى اين آدمهاى سوخته "آجر" شود يا نه
اما دلم هم براى بازماندگانى که ، اينان را واسطه شادى بخشيدن به روح
مردگانشان کرده بودند، مىسوخت .
قارى ديگر، بندرعباسى است ، نامش "محمد سليمى" است و۱۰ کلاس سواد دارد،
روزها کارگرى مىکند و شبهاى جمعه بساطش را در بهشت زهرا پهن مىکند.
او مىگويد : "هرکس هرچقدر پول بدهد،همان قدر هم صواب به روح مرده اش مىرسد".
سليمى افزود : "مشتريان از يکصد تومان تا پنج هزارتومان هديه قرايت مىدهند".
وى هديه قرايت ۳۰ جزء قرايت قرآن ر۶۰ا هزار تومان اعلام مىکند و مىگويد :
"البته کسانى هم بوده اند که ۵۰ هزار تومان داده اند و من چيزى نگفته ام ".
اين قارى"قانع " مىگويد : " بيشتر همکاران ما در اينجا "گردى" هستند و مردم
ساده دل خيال مىکنند که آنها مىتوانند براى مردگانشان قرآن بخوانند در حالى
که آنها اصلا" فاتحه هم بلد نيستند بخوانند و حتى بعضى سواد ندارند و کتاب
را سروته مىگيرند و پولى را که از اين راه به دست مىآورند، خرج "عمل شان "
مىکنند".
سليمى مىخواهد برود و روى قبر تازه گذشته اى قرآن بخواند.
به گفته او،زنى هديه يک سال قرايت قرآن براى مرده اش را به او داده است .
او درباره مبلغ اين هديه دم نزد.
"على بنىاسدى" قارى ديگرى است که خود را فرزند شخصى موسوم به "شيخ بزرگ "
مىخواند. (ندانستم که او کيست )
مدعى است که ۲۰ سال است در گورستان بم براى مرده ها قرآن مىخواند و جاى
پدرش را در اين زمينه گرفته است .
او براى خود در بين قاريان ديگر حق آب و گل قائل است و ادعا مىکند که
مشتريان مخصوص خود را دارد.
متن گپ عصرگاهى ما را بخوانيد :
س چند کلاس سواد دارى ؟
ج سيکل.
س چقدر درآمد دارى؟
ج اوايل خيلى خوب بود، شب۱۰۰ى تا۱۵۰ هزار تومن ، اما الان دست زياد شده
و رسيده به شبى۳۰ تا۳۵ هزار تومن .
س چند ساعت کار مىکنى.
ج دور مىآيم و زود مىروم .
س قاريان اين گورستان چه فرقى با هم دارن ؟
ج من خرج نانم را درمىآورم اما خيلىها، خرج موادشان را درمىآورن .
" محمدعلى قائم آبادى " زلزله زده ۲۷ ساله اى است که مىگويد : " در حادثه روز
پنجم ديماه پدر، مادر و نامزدش (که دختر خاله اش بوده )را از دست داده است .
قبلا" بنا بوده ،اما چون دستش آسيب ديده است به قرايت قرآن روى آورده است .
او نيز مىگويد : شبهاى جمعه حدو۳۰د تا۳۵ هزار تومان عايدى دارد و در عين
حال چون قيافه اش مانند بقيه همکارانش تابلو (معتاد ) نيست ، مشتريان خاص خود
را دارد.
زنى سياهپوش با دادن يک هزار تومان به قائم آبادى، از او خواست تا براى
چند عضو خانواده معتمدى به اسامى" فاطمه ، حسن ، يدالله ، عليرضا، احمد"
قرآن بخواند.
|
advertisement@gooya.com |
|
|
|
* گل فروشىهاى بم *
يکى ديگر از مشاغلى که شايد فاجعه پنجم ديماه ۸۲ اين شهر رونق افزاى کار
آنها شده باشد، گل فروشى هاست .
البته به خاطرحالت عزا و سوگ حاکم بر اين شهرستان از برگزارى جشن و عروسى
چندان خبرى نيست و شايد از اين نظر، کاروبار گل فروشىها کساد باشد، اما
تقاضاى گل براى دهها هزار مرده تا حدى جبران مافات مىکند.
در زلزله بم فروشنده هاى گل در اين ديار نيز از تلفات و زيانهاى وارده
بىنصيب نماندند.
يکى از اين گل فروشىها، دکه گل فروشى "محمدعلى عارفى"۲۷ ساله است .
او مىگويد : "دو مغازه گل فروشىام به نامهاى "روبينيا"و "کاميليا" با۲۵
ميليون سرمايه در زلزله شهر بم از بين رفت ".
او اولين کسى است که در بهشت زهراى گل فروشى داير و مجوز اين کار را هم
از شهردارى دريافت کرده است .
اين گل فروشى اينک در يک دکه فلزى که دورش با گونى پوشانده شده است ،
داير است .
عارفى مىگويد : " در روزهاى اول حادثه که مصادف با شب عيد و فصل بهار بود
و يک جيرفتى به اينجا آمد و پول خوبى به جيب زد و رفت ".
وى اظهار مىدارد : " البته الان هم دست زياد شده و دلالها وارد صحنه شده اند
مثلا" يک "ظروف کرايه اى"،الان گل فروشى راه انداخته است ".
گل فروش بمى مىگويد : "هفته اى دوهزار شاخه گل وارد مىکنم که آخر سر، حدود
۵۰ تا يکصد شاخه از آنها باقى مىماند که آنها را هم خيرات مىکنم ".
او که از گورستانهاى اطراف در منطقه از جمله گورستان بروات ، نرماشير و
رستم آباد هم مشترى دارد، ادامه مىدهد : " کسانى هستند که ۲۰ ي۳۰ا نفر مرده
دارند و قادر به خريدن گل براى همه آنها نيستند، لذا ما در تزيين گلهاى
آنها از شاخه و برگ بيشترى استفاده مىکنيم تا دسته گل آنها توى چشم بياييد
و بتوانند روى همه اموات خود گلى يا برگى بگذارند."
عارفى مىافزايد : "البته آدمهاى پولدارى هستند که سفارش سبد يا تاج گلهاى
بزرگ مىدهند و جنس خيلى خوب مىخواهند، اما ما سرمايه اى براى اين کار
نداريم ".
گل فروشى بمى که از کار خود راضى است ،خاطرنشان مىکند : " در شب عيد من با
صرف ۲۵۰ هزار تومان دو هزار شاخه گل وارد کردم تا بفروشم ، اما در همان
زمان شهردارى تهران نيز۱۰ هزار شاخه گل وارد و آنها را بين مردم توزيع
کرد، به همين خاطر من هم مجبور شدم دوهزار شاخه گلم را خيرات کنم ".
* مزار بسطامى *
بىشک ، نامىترين سکنه بهشت زهراى بم مرحوم "ايرج بسطامى"،هنرمند پرآوازه
کشور است که مزارش در قطعه دوم اين گورستان قرار دارد.
همواره تعداد زيادى از مردم حاضر در گورستان بم بر روى مقبره او حاضر
مىشوند و فاتحه اى براى او مىخوانند.
سنگ قبر بسطامى از سوى وزارت فرهنگ وارشاد اسلامى تهيه شده است .
در روى سنگ او، نامش و تاريخ تولد و زمان فوتش حک شده است .
در اين سنگ صورتى رنگ ، اين عبارت نيز جلب توجه مىکند :
" بغض زمين را شکستى تا آسمان را بخوانى"
پريروز، پنجشنبه ۱۹ (/ ۰۶ / ۸۳ ) يک تابلوى بزرگ را به صورت عمودى، روى مزارش
نصب کردند.
اين تابلو روى کاغذ "بنر" که در مقابل گرما و سرما مقاوم است ، کشيده شده
است .
تابلوى بسطامى شامل دو تصوير از چهره اوست که يکى،بسطامى را در حال فکر
و انديشه و ديگرى را در حال نگاه کردن به آسمان ، نشان مىدهد.
در بالاى اين تابلو نيز عبارت "بغض زمين را شکستى تا آسمان را بخوانى" ثبت
شده است .
اين قاب بزرگ ، دو نماست و از پشت و جلو،تصوير ياد شده که با شيشه محافظت
مىشود، قابل رويت است .
قاب مزبور با دو پايه فلزى به زمين محکم شده است .
آن روز عصر، تعداد زيادى از حاضران در گورستان ،عمليات نصب تابلوى بسطامى
را نظاره کردند و بسيارى نيز روى مزار او فاتحه خواندند.
يک نوجوان سبزروى بمى نيز که پس از قرائت فاتحه ، در دل سياه شب در حال
دور شدن از مزار ايرج بود، اين قطعه را زمزمه مىکرد :
من مانده ام تنهاى تنها، ميان سيل غمها
حبيبم ، سيل غمها ...
گل پونه ها نامهربانى آتشم زد، آتشم زد
گل پونه ها بىهمزمانى آتشم زد، آتشم زد