مريم دختري بود با كفشهاي لنگه به لنگه ، وقتي ازش سوالي مي پرسي با تمام صورتش ذوق مي كنه و حرف مي زنه اون دو تا دوست داره ، مريم شادكامي و كيميا! مريم شادكامي و كيميا هم در مركز توانبخشي دختران فتح المبين زندگي مي كنند .
اما زندگي غم انگيز مريم ،حتي پشت صورت خندان اون نمي تونه توي حجاب بمونه ،مريم غم بزرگي توي سينه اش داره ، مريم ما تنهاتر از هميشه است ،داستان مريم كوتاه و مختصرهِ ،اون فقط ده روزه بوده كه از پرورشگاه توسط يك خانواده برداشته شده، اون مثل همه بچه هاي نوزاد ،كوچولو و دوست داشتني بوده ، اما بعد از چند ماه كه بزرگتر شده، پدر و مادرش از لرزش دستهايش نگران شدن ، اون مثل بقيه بچه ها ياد نمي گرفت ،توي سن دو سالگي بود كه اونا فهميدند مريم دچار بيماري « ام اس » شده و يا شايد از اول بوده ، علاوه بر اين مريم دچار كندذهني و عدم توانايي يادگيري هم بود.
|
advertisement@gooya.com |
|
|
|
روزهاي غم براي همه آنها تا شش سالگي مريم ادامه پيدا كرد ،يعني تا تاريخي كه دادگاه حكم بازگشت مريم رو به بهزيستي صادر كرد ، حالا مريم تجربه پنج سال و اندي داشتن پدر و مادر رو داشته ، تجربه اي كه خيلي از بچه هاي اين مركز تا حالا نداشتن ، اما غمگينه ، اون اين روزها همش از پدر و مادرش سراغ مي گيره كسي نمي تونه به مريم بگه اين پدر و مادر براي اون عاريتي بودند.
مريم ،تنها تر از هميشه است ، اون هنوز نمي دونه كه اصلا پدر و مادري نداشته !