چالشگری زنان علیه نقش مردان، مهرداد درویش پور، نشر باران - سوئد
گفتارهای جامعه شناسی در باره زنان ایرانی، خانواده و مهاجرت
فهرست:
_ پیشگفتار
- طرحی از زن ایرانی در برزخ سنت و مدرنیته
_ نسبیت فرهنگی و جهان شمولی حقوق برابر زنان و مردان
_ پدرسالاری، اسلام و فمنیسم
_ زناشوئی و طلاق در اسلام و ایران اسلامی
_ نگاهی به جمعیت شناسی زنان در ایران
_ هویت خانوادههای ایرانی و بررسی علل جدائی در خارج از كشور
_ چالشگری زنان علیه نقش مردان: نبرد قدرت در خانوادههای مهاجر ایرانی
_ نگاهی به »مرگ تكلیف«
_ خشونت علیه زنان در خانواده: ابزاری برای كنترل و اعمال قدرت
_ بررسی خشونت در خانوادههای مهاجر
_خانواده، کودک و فرهنگدمكراتیك
_ ناپایداری خانواده پدرسالار در جامعه مدرن
|
advertisement@gooya.com |
|
زن ایرانی در برزخ سنت و مدرنیت؟
(طرح مقدماتی)
پرداختن به نمونهی آرمانی »زن مدرن« و تعیین جایگاه زن ایرانی در رابطه با آن _آن هم در این مختصر_ از همان آغاز با خطر ارائه تصویرهای شماتیك و كلیشهای به جای بررسی تجربیات زنده و مشخص و متنوع زنان ایرانی روبهرو میگردد.
بر این امر، میبایست دشواری بررسی وضعیت زنان از نگاه مردان را نیز اضافه نمود. با علم به این محدودیتها كه این نوشته نیز از آن بری نیست، در این جا میتوان تنها به چند مفهوم پایهای كه در روشن ساختن موقعیت زنان ایرانی میبایست مدّ نظر قرار گیرند اشاره نمود.
نخست آن كه مفهوم مدرنیته، سخت به فردیت گره خورده است. در جوامع پیشامدرن آحاد جامعه تنها به یمن خودسپاری، ابراز وفاداری و مستحیل شدن در جمع هویت مییابند. حال آن كه در جوامع مدرن با رشد فردگرایی، توجه به هویت فردی و شخصیت مستقل مبنای تنظیم روابط اجتماعی میگردد. به عبارت روشنتر اگر در جوامع پیشامدرن، انكار مصالح فردی و یا تابع نمودن آن، مبنای همبستگی مكانیكی اجتماعی است، در جوامع مدرن، تحقق خویشتن و رعایت حقوق افراد، پایهی وابستگی متقابل و همبستگی ارگانیك است. دیگر آن كه به لحاظ تاریخی بین فردیت مردانه و زنانه تفاوت چشمگیری وجود دارد.
رشد فردگرایی در مردان، ضرورتاً به تغییر موقعیت آنها در خانواده و در رابطهی بین دو جنس منجر نگشت. به عبارت روشنتر شكلگیری هویت مستقل و فردیت یافتن مردان با تغییر نقش جنسی آنان توأم نبود، اما رشد فردگرایی و شكلگیری فردیت زنانه كه به لحاظ تاریخی نسبت به مردان متأخر بوده است، به استقلال نسبی زنان از مردان، تغییر نقش جنسیشان و از حاشیه به متن آمدن زنان منجر گشت. فردیت یافتن و شكلگیری شخصیت مستقل زنان، آشكار به معنای كاهش وابستگی آنان به مردان و به زیر سئوال رفتن نقش جنس دوم و نیمه دیگری بودكه پیش از این خود را با »نیمهی اول« و در سایهی آن تعریف مینمود. فردیت یافتن زنان به عبارت دیگر در برگیرندهی استقلال اقتصادی آنان، خودآگاهی زنانه، پایان بخشیدن به تلقی از زن به عنوان مادر، همسر و جنس دوم و بالاخره به رسمیت شناختن سروری زنان بر بدن خویش و چگونگی پاسخگوییشان به خواهشهای جنسی است. از این رو رشد فردگرایی در زنان به ناگزیر به چالشگری علیه نقش تاكنونی مردان منجر میگردد. عجیب نیست كه
در فاز اول رشد فردگرایی در جامعهی غرب گفتمانهای فمینیستی نقش چندانی در جامعه نیافتند، حال آن كه امروزه به یكی از مطرحترین گفتمانهای اجتماعی بدل گشتهاند. با این همه زن مدرن در غرب نیز در كشمكشی دائمی بین توجه به خود از یكسو و مراقبت و نگهداری از سوی دیگر به سر برده است. امری كه به صورت كیفی روند فردگرایی در زنان و مردان را متفاوت مینماید.
اگر شكل گرفتن زن مدرن، محصول فردیت یافتن زنان در دوران پسین مدرنیته است، پس موقعیت زنان ایرانی كه از جامعهای برخاستهاند كه تكلیف خود را هنوز با مدرنیته نیز روشن نكرده است، چگونه است؟
جامعه ایران بهرغم تحولات چشمگیر در قرن بیستم، هنوز در نیمه راه مدرنیته به سر میبرد.
كشاكش بین سنت و مدرنیته پس از انقلاب اسلامی وارد دور جدیدی گشت كه در آن زنستیزی مظهر سنتگرایی و دفاع از حقوق زنان معیار مدرنیته گشت. هر چند در بین زنان ایرانی نیز هم چون دیگر جوامع، گرایشات فكری و گروهبندی و تعلقات اجتماعی متفاوتی وجود دارد و یك دست شمردن آنها ممكن نیست، با این همه حتا مدرنترین زنان ایرانی نیز از موقعیت برزخی بین سنت و مدرنیته خارج نشدهاند. آن هم به این دلیل ساده كه هنوز زندگی در جامعه مدرن را تجربه نكردهاند. شاید زنان ایرانی مهاجر در این میان تا حدودی موقعیت متفاوتی داشته باشند. با این همه بین تغییر ارزشهای فرهنگی با تغییر شرایط مادی زندگی فاصلهای چشمگیر وجود دارد. تغییر موقعیت تحصیلی و اقتصادی و بهدست آوردن استقلال اقتصادی، تغییر روابط حقوقی و حتا مناسبات اجتماعی روزمره، معمولاً سریعتر از تغییر در باورهای فرهنگی صورت میگیرد. زن مهاجر مدرن ایرانی كه در غرب بسر میبرد به لحاظ عینی معمولاً با زندگی برزخی روبرو نیست، اما پیشینهی فرهنگی او كولهباری از الگوهای سنتی و یا
برزخی را به همراه دارد كه در بسیاری از مواقع مانع از آن میگردد كه ذهنیت وی با موقعیت عینی كه در آن به سر میبرد تطبیق یابد. به عبارت روشنتر هر چند زنان ایرانی مهاجر در قیاس با دیگر زنانِ ایرانی به گونهای چشمگیرتر از برزخ كشاكش بین مدرنیته و سنت فاصله گرفتهاند، اما هنوز از آن خلاص نشدهاند. به ویژه زنانی كه در جوامع مدرنِ غربی در موقعیتی حاشیهای به سر میبرند، كمتر شانس و امكان آن را مییابند كه به كشاكش درونی خود بین سنت و مدرنیته در راستای هویت پایان دهند.
تغییر در موقعیت زنان ایرانی مهاجر، تلاش برای هویت یافتن فردی و چالشگری علیه نقش مردان را به یكی از مهمترین دغدغههای ذهنی به ویژه در بین زنان روشنفكر، تحصیلكرده، سكولار و برآمده از طبقه متوسط مدرن شهری بدل كرده است. دقیقاً این گروه از زنان ایرانیاند كه الگوهای آینده زن مدرن ایرانی را تشكیل خواهند داد. حال آن كه در ایران فشار مذهب
و بختك حكومت مذهبی، پشت سر گذاشتن موقعیت و برزخی زنان ایرانی را كند و دشوارتر نموده است.
در جامعهای كه هنوز فردیت در آن نكوهش میگردد و تجددطلبی ارزشی بیگانه خوانده میشود، رها شدن از برزخ سنت و مدرنیته كار سادهای نیست. به ویژه آن كه سیاست رسمی حكومت وقت نیز تقویت مذهب و ارزشهای سنتی و در رأس آن نظام ارزشی پدرسالار باشد. تحت چنین شرایطی زنان ایرانی هر چند از تجربهی مدرنیته بدورند، به پیشقراولان مبارزه برای مدرنیته
بدل گشتهاند. به نظر میرسد مدرنیته در ایران روند دیگری را از مسیر غرب طی خواهد كرد كه در آن خودآگاهی جنسیتی نقشی مقدمتر ایفا خواهد نمود. یعنی اگر در غرب مدرنیته پیششرط خودآگاهی زنان گشت و به لحاظ تاریخی فردیت یافتن مردان مقدم بر فردیت یافتن زنان بود، در ایران و یا دستكم در بین ایرانیان مهاجر فردیتهای زنان، سنگ بنای رشد مدرنیسم به شمار میرود. هم از این رو در ایران مبارزه برای مدرنیته، به اصلیترین خواست جنبش زنان بدل گشته است. به همان گونه كه دفاع از برابری زن و مرد، معیار سنجش درجهی تجددخواهی در جامعه به شمار میرود. برزخ هر چند دشوار است، اما ناپایدار و
گذراست. كشمكش بین سنت و مدرنیته در ذهنیت زن ایرانی بالاخره به فرجام خواهد رسید.
روندی كه چالش نقش مردان مهمترین مؤلفه آن به شمار میرود. گذر از این برزخ اما آیا به سادگی شدنی است؟