شنبه 17 تیر 1391   صفحه اول | درباره ما | گویا


"اگر مُرده باشد"، مسعود نقره‌کار

احمد شاملو
"اين جنم از آن جنم‌های پيغمبران عهد عتيق هومر يونانی، فردوسی طوسی، ابوالفضل بيهقی، دانته اليگری ايتاليايی، و شکسپير است. وقتی که تو جهانی را اطلس‌وار با شاهرگ و شانه و گردن و سينه بالا می‌بری، جزاير و شبه‌جزاير و حتی درياهای غران و توفان کجا توانند به تو رسيد؟" ... [ادامه مطلب]

مواضع شرم‌آور دولت فرانسه در قبال کشتار بی‌رحمانه غزه! علی کشتگر

علی کشتگر
حکومت فرانسوا اولاند با چرخش حيرت‌انگيزی به دکترين دوگل پشت کرده و فرانسه را از جايگاه رفيع گذشته ساقط نموده است. فرانسوا اولاند چه در مسأله فلسطين و چه در ساير مسايل اساسی خاورميانه با دولت دست راستی نتانياهو همراه شده است. چنان‌که در دو سال گذشته تقريبا نمی‌توان ميان سياست‌های دولت نتانياهو با کاخ اليزه و وزارت خارجه فرانسه در قبال مسأله فلسطين و پرونده هسته‌ای ايران تفاوتی محسوس پيدا کرد! ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

روشنک، رضا مقصدی

روشنک
شعر، شراب کهنه‌ای / در تپش صدای توست! / شعر، شکوه آب‌ها / در عطش صدای توست! // جان جوان عاشقم / جاذبه‌ی کلام را / از دهن معطرت / شور زمانه کرده است

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


ويژه خبرنامه گويا

نام روشنک از دير باز، در خاطره ی ادبی ما روشنا بخش ِ عاطفه ی شاعرانه وُ عاشقانه بوده است.

شعرِ شاعرِ شيفته :سعدی ، درسرآغاز ِ گفتارِ جانانه اش، به جان می نشست:

به چه کار آيدت ز گل، طبقی؟
از گلستان ِ من ببر! ورقی

گل، همين پنج روز وُ شش باشد
اين گلستان ، هميشه خوش باشد

و پايان بخش ِ برنامه اش اين مضمون ِ زيبای آرزومندانه بود:
پيوسته، دلت شاد وُ لبت خندان باد.

در سال ۱۳۲۷ در آزمونی سخت ، برای گويند گی در راديو ايران که با حضورِ استاد سعيد نفيسی ، حسينقلی مستعان و صبحی مُهتدی بر گزار می شود پا به اين گستره ی گلريز، می گذارد و داود پيرنيا: فرهيخته ی شوريده ی موسيقی، نام هنری ِ روشنک را برای صديقه رسولی بر می گزيند.

روشنک از آن پس، در برنامه های گلهای جاويدان، گلهای رنگارنگ، يک شاخه گل و برگ سبز، جان ِمشتاقان ِکلام ِ شاعرانه را به ضيافتِ صدای زلالش می بُرد ورنگی ديگر به آهنگِ سرمستان ِ هستی، می داد.

نخستين شعری که در يکی از برنامه های گلها با صدای متين وُشرماگين اش به گوش دوستداران ِ ادب پارسی می رسد شعری هوشيار وُ بيدار از نشاط اصفهانی ست:

طاعت از دست نيايد، گنهی بايد کرد
در دل ِ دوست، به هر حيله رهی بايد کرد.

شب، که خورشيد ِ جهانتاب، نهان از نظر است
طی ِاين مرحله ، با نور ِ مَهی بايد کرد.

همه ی کسانی که گوشی پُرهوش ، برای نيوشيدن ِ اين صدای صميمی داشتند نمی توانند ارزشهای ارجمندِ اورا به خاطر نسپارند.

دريغا بيداد ِزمانه ، اين روزها روشنک را از ميان ما در ربود. اما هم اينک، شعرِ روشنگرانه ی اعتراض آميز ِ "اوحدی مراغه ای" شاعر قرن هفتم و هشتم را که گويی، معاصر ِ ماست از حنجره ی معطر ِ او می شنوم:

دل، مست وُ ديده مست وُ تن ِ بيقرار مست
جان ِ زبون، چه چاره کند با سه چار مست.

ما را تو پنج بار به مسجد چه می بری؟
اکنون که می شويم به روزی، سه بار مست.

***

رضا مقصدی
با آن صدای شيفته

پيغام ِ گلها را به دلها می سپُردی
ای باغبان ِ مهربانی های انگور!

هرخوشه ات در گوشه های دل ، نهان ست .
زيبايی ِگلهای جاويدان ِ شعرت
با هر دل ِ شوريده، ای جان! مهربان ست.

هرچند در هر واژه ای ، غمناک بودی
هر ماه را در راهِ تو " يک شاخه گل" بود.
جان را اگر غم ، همنشين ِخار می کرد
در آه ِتو درآه ِتو " يک شاخه گل" بود.

۲

شعر، شراب ِ کهنه ای
در تپش ِ صدای توست !
شعر ، شکوه ِ آب ها
در عطش ِ صدای توست !

جان ِ جوان ِ عاشقم
جاذبه ی کلام را
از دهن ِ معطرت
شور ِزمانه کرده است.

سينه ی سرخ ِ سوخته
از پس ِ پشت ِ سالها
با تب وُ تاب ِ آتشت
ديده ، به شعر دوخته .

بوی بهار ِ "موليان"
تا که ترا شکفت ، جان
"مرضيه"ی خاطره را
جوی ِ ترانه کرده است.

کلن ۱۶ تير ۹۱
reza.maghsadi@gmx.de


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2013

Served by C#1 Server #1 in 0.055 seconds