چهارشنبه 7 تیر 1391   صفحه اول | درباره ما | گویا


سرنوشت روشنفکر مشاطه‌گر، جواد طالعی

جواد طالعی
سقوط يک روشنفکر، عميق‌تر از اين نمی‌تواند باشد که وقتی اکثريت قريب به اتفاق ملتی نشان‌ داده‌اند که از تجاوز و زورگوئی يک رهبر خودکامه به ستوه آمده‌اند، به او نصيحت کند که با اجرای توصيه‌های او، ادامه حضور خود در قدرت را تضمين کند ... [ادامه مطلب]

تراژدی سوريه، کی با کی می‌جنگد؟ عليرضا نوری‌زاده

عليرضا نوری‌زاده
من همچنان بر اين باورم که سيدنای ما تا آخر خط می‌رود و سوريه نه فقط زوال آل اسد را خواهد ديد بلکه سقوط حتمی اسد مقدمه سقوط ولايت فقيه (مرحله بعديش يعنی سقوط نظام البته بستگی به همت ما و شرايط منطقه‌ای و بين‌المللی خواهد داشت) خواهد بود  ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

اسطوره زدایی جامعه شناسانه از دو قطبی های ایدئولوژیک، اکبر گنجی

اکبر گنجی
یکی از وظایف علم جامعه شناسی و دیگر علوم اجتماعی افسون زدایی از دو قطبی اندیشی ایدئولوژیک است. جامعه شناس با ارائه ی شواهد و قرائن مبطل، کاذب بودن آنها را نشان می دهد. به تعبیر دیگر، نمی توان پیچیدگی عالم اجتماع و سیاست را به این گونه تضادهای ایدئولوژیک فروکاست

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


ويژه خبرنامه گويا

[لینک به متن پی دی]

ایدئولوگ ها و ایدئولوژی ها جهان پیچیده را ساده می سازند تا فرامین ستبر صادر کنند. ساده سازی عالم اجتماع از طریق برساختن دوقطبی ها صورت می گیرد: جهان خیر و شر، پاک و نجس، اهورایی و اهریمنی، اردوگاه سوسیالیسم و اردوگاه امپریالیسم،آزاد و توتالیتاریسم، استضعاف و استکبار، حق و باطل و غیره. یک سویه نماد حق است و سویه ی دیگر نماد باطل. این جهان دو قطبی که ساخته شد، تکلیف همه روشن می شود. یا به این قطب تعلق داری و یا به آن قطب ، یا متحد این قطب هستی و یا متحد آن قطب، یا دوست اینی و دشمن آن و یا دشمن اینی و دوست آن.

یکی از وظایف علم جامعه شناسی و دیگر علوم اجتماعی افسون زدایی از این گونه دو قطبی اندیشی ایدئولوژیک است. جامعه شناس با ارائه ی شواهد و قرائن مبطل، کاذب بودن آنها را نشان می دهد. به تعبیر دیگر، نمی توان پیچیدگی عالم اجتماع و سیاست را به این گونه تضادهای ایدئولوژیک فروکاست.

هواداران این نوع ایدئولوژی، دو قطبی تازه ای برساخته اند. در یک سو دولت های دموکراتیک(آمریکا، اروپا، کانادا، استرالیا) قرار دارند و در سوی دیگر دولت های استبدادی(چین، روسیه، کره ی شمالی، ایران، کوبا، سوریه) قرار دارند. پس از ساختن این دو قطبی، گفته می شود که شما یا متحد این سوئید و یا متحد آن سو. متحد دولت های استبدادی نمی توان بود، پس باید با دولت های دموکراتیک متحد شد. از آنها کمک- از جمله پول- گرفت و دولت های استبدادی را برانداخت. اگر هم دولت های دموکراتیک به کشور استبدادی ما حمله کرده و تأسیسات هسته ای را بمباران کردند، باید در کنار آنها و علیه کشور خودمان بایستیم. مجید محمدی در 28/3/91 این مدعای ایدئولوژیک را برساخته و کل اپوزیسیون را هم دعوت کرده تا بدان بپیوندند. می گوید:

"امروز در دنیا دو قطب وجود دارد...یک قطب، قطب اتحادیه اروپا، ایالات متحده، کانادا، استرالیا و کشور‌هایی هستند که ما از آن‌ها در فرهنگ خودمان به عنوان کشورهای غربی یاد می‌کنیم. در مقابل قطب دیگری وجود دارد که چین و روسیه را شامل می‌شوند و کشور‌هایی هستند که نظام‌های اقتدار گرا دارند و کشور‌هایی که با این‌ها نزدیک هستند، حالا چه از حیث خرید سلاح با این‌ها مراوده دارند، چه از حیث تامین برخی پایگاه‌های نظامی همچون سوریه که در آن پایگاه‌های نظامی روسیه قرار دارد.از جهات مختلف، کشورهایی که در کنار این‌ها قرار می‌گیرند مثل کوبا، ایران، کره شمالی و سوریه در قطب مقابل قرار می‌گیرند. قطب کشور‌های اقتدارگرا هیچ نسبتی با دموکراسی ندارد...ما در ‌‌نهایت انتخاب‌تان بین این دو قطب است؛ قطب اقتدارگرا یا قطب دموکراسی و حقوق بشر...کشورهای غربی نسبت به بحث حقوق بشر و نسبت به بحث دموکراسی حساسند و به درستی فکر می‌کنند که اگر در دنیا دموکراسی پیش برود و حقوق بشر لحاظ شود به نفع آنهاست...اپوزسیون ایران هم پیمانش را در سمت کشورهای غربی پیدا می‌کند...اپوزسیون ایران باید کاملا در کنار کشور‌های غربی قرار بگیرد...به نظر من هر گونه همکاری میان اپوزسیون و دولت‌های غربی هم به نفع اپوزسیون است و هم به نفع دولت‌های غربی...یکی از همین گروه‌های بسیار کوچک که تلاش می‌کردند مردم را به خیابان بیاورند و از کشور‌های غربی فعالیت‌های حمایتی از جنبش سبز داشتند. این‌ها در طول یک سال توانستند حدود یک و نیم میلیون دلار از همین طریق گرفتن گرنت به دست بیاورند و برای کار‌هایشان هزینه کنند.این بسیار می‌تواند فرا‌تر از این باشد...در بحث جنگ دو نوع سناریو وجود دارد که ما بدون توجه به این سناریو‌ها نمی‌توانیم مواضع اپوزسیون را روشن کنیم. یک سناریو صرفا حمله به تاسیسات اتمی ایران است که در آن صورت من معتقدم که نه تنها اپوزسیون واکنش چندان حادی از خود بروز نخواهد داد، دولت جمهوری اسلامی هم واکنش چندانی از خود بروز نخواهد داد...اگر چنین اتفاقی بیافتد جمهوری اسلامی عکس العمل هم نشان دهد و بعد وضعیت یک نوع جنگ تمام عیار علیه جمهوری اسلامی به معنای سپاه پاسداران و تاسیسات زیربنایی انجام شود و به آن سمت اگر حرکت کنیم، آنجاست که اپوزسیون چون به دنبال کسب قدرت سیاسی در آینده‌ی ایران است نمی‌تواند در کنار غرب بیاستد. در حمله‌ی به تاسیسات هسته‌ای اگر شواهد کافی وجود داشته باشد که برنامه‌ی هسته‌ای است، اینجا به نظر من اپوزسیون می‌تواند در کنار غرب بایستد چون رژیم جمهوری اسلامی هم برای امنیت منطقه و هم امنیت جهانی مخاطره آمیز است و داشتن سلاح اتمی برای چنین رژیمی به نفع هیچ کس در دنیا نیست و به نفع اپوزسیون هم نیست. یعنی اپوزسیون می‌تواند از بین رفتن تاسیسات اتمی جمهوری اسلامی کاملا در کشورهای غربی دفاع کند".

این آموزه هیج ارتباطی به علم جامعه شناسی ندارد و صرفاً محصول نوعی منافع خاص است. برعکس، جامعه شناس می کوشد تا کاذب بودن این مدعای ایدئولوژیک را آشکار سازد.

یکم- اگر جهان دو قطبی- دموکراسی و دیکتاتوری- است، دولت های دیکتاتوری اردن، مصر، عربستان سعودی، کویت، بحرین، قطر، امارات متحده ی عربی، پاکستان، آذربایجان،قرقیزستان،قزاقستان، ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، و...در کدام قطب قرار می گیرند؟ مگر این دیکتاتوری ها متحد دولت آمریکا و جهان غرب نیستند؟

دولت آمریکا از سال 2001 در قرقیزستان دارای پایگاه نظامی است. 1600 تن از ارتش آمریکا در پایگاه نظامی ماناس در شهر بیشکک پایتخت این کشور مستقر هستند. دولت آمریکا در قزاقستان هم دارای پایگاه نظامی است. آیا آمریکا در ازبکستان دارای پایگاه نظامی نبود؟ کنگره ی آمریکا کمک مالی به ارتش تاجیکستان را افزایش داده تا به عنوان متحد آمریکا باقی بماند.

دولت آمریکا در سال 2011، 30 میلیارد دلار سلاح فروخته است. اندرو شاپیرو- مشاور سیاسی و نظامی وزیر خارجه- در 26 خرداد طی مصاحبه ای اعلام کرد که از ابتدای سال 2012 تاکنون دولت آمریکا فروش 50 میلیارد دلار سلاح را نهایی کرده است. اکثر این تسلیحات به دولت های دیکتاتور فروخته می شود. به عنوان مثال، دولت اوباما قرارداد فروش 60 میلیارد دلار تسلیحات به عربستان سعودی را نهایی کرده است.

بدین ترتیب جهان واقع ناقض دو قطبی کاذب ایدئولوگ هاست. بسیاری از دیکتاتورها متحد دولت آمریکا و دولت های غربی هستند. عربستان سعودی- با حکومت خانواده ای- منحط ترین آنهاست.

دوم- در جهان واقعی و در کشورهای "قطب دموکراسی" مورد نظر، احزاب، روشنفکران و جنبش های اجتماعی ای وجود دارد که دقیقا با سیاست های خارجی کشورهای قطب دموکراسی (از جمله دولت های آمریکا و کانادا و .. ) مخالف اند و در کشورهایی مانند یونان، اسپانیا و فرانسه و برزیل و اکثر کشورهای آمریکای لاتین و... پایگاه رای وسیعی هم دارند. این احزاب، جنبش های اجتماعی و روشنفکران در کدام قطب ادعایی ایدئولوگ ها قرار می گیرند؟ آیا احزاب چپ یونان و اسپانیا و برزیل، جنبش های اجتماعی مخالف نظامی گری و روشنفکرانی مانند نوام چامسکی مدافع رژیم های دیکتاتوری اند و در قطب مخالف دموکراسی قرار می گیرند؟

بحران اقتصادی نوبه ای سرمایه داری جهانی و نابرابری اقتصادی شدید به تشکیل "سیاه چاله های سرمایده داری" منتهی شده است. مانوئل کاستلز- جامعه شناس آمریکایی اسپانیونی الاصل- فرایند حذف اجتماعی را "سیاه چاله های سرمایه داری اطلاعاتی" نامیده و نوشته، "اینها مناطقی از جامعه هستند که، به لحاظ آماری، در آنها فرار از درد و رنج برای کسانی که به نحوی از انحأ وارد این چشم انداز های اجتماعی می شوند میسر نیست"(مانوئل کاستلز، عصر اطلاعات:اقتصاد، جامعه و فرهنگ، پایان هزاره، جلد سوم، ترجمه ی احد علیقلیان و افشین خاکباز، طرح نو، ص 188). کاستلز به میزان بی سوادی و کم سوادی و بی خانمانی در آمریکا اشاره می کند که میلیون ها تن را به درون سیاه چاله ها افکنده است و این نکته را هم توضیح می دهد که آمریکا دارای بیشترین زندانی در سطح جهانی است(با معیار از هر یکصدهزار نفر چند تن زندانی هستند؟).

واقعیت آن است که جهان واقعی پیچیده تر از توهمات ایدئولوژیک و تبلیغات سیاسی است. ایدئولوگ های خادم جناح راست افراطی دولت های قدرتمند دو قطبی ساز می توانند بگویند که چون فکر می کنند تنها راه سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی تحریم اقتصادی "فلج کننده"، خرابکاری امنیتی و یارانه ای و در نهایت بمباران کشور است از سیاست های این دولت ها دفاع می کنند، اما نه اینها و نه آن دولت ها این اقدامات را در راه خدا یا دمکراسی و حقوق بشر انجام نمی دهند. صداقت نظری شرط دموکرات بودن است. مقتضای صداقت نظری این است که حساب حقیقت، دمکراسی و البته جامعه شناسی از این نوع ایدئولوژی پردازی ها جدا شود.

سوم- پس از فروپاشی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، رابطه ی روسیه با دولت های آمریکا و اروپایی تغییر کرد. روسیه اینک یکی از اعضای گروه هشت مرکب از آمریکا، آلمان، فرانسه، بریتانیا، ژاپن، روسیه، ایتالیا و کانادا است. در آخرین اجلاس گروه هشت در کمپ دیوید آمریکا، مدودیف نمایندگی روسیه را برعهده داشت. از سوی دیگر، بیست و نهمین نشست روسیه و اتحادیه اروپا در بالاترین سطح در تاریخ 4-3 ماه ژوئن (15-14 خرداد ماه) در سنت پترزبورگ (روسیه) برگزار شد. روسیه از 25/9/90 به عضویت رسمی سازمان تجارت جهانی درآمد. به تعبیر دیگر، دولت های غربی روسیه را به جمع خود پذیرفته اند.

چهارم- دولت اسرائیل متحد استراتژیک دولت آمریکا است. مطابق توافق نامه ی آمریکا و اسرائیل که به تصویب کنگره رسیده و به قانون تبدیل شده است، آمریکا متعهد شده که در هرگونه تغییر و تحول در خاورمیانه برتری استراتژیک اسرائیل را تضمین کند. اسرائیل سرزمین های فلسطینیان را اشغال کرده، میلیون ها فلسطینی را از حقوق اساسی شان محروم کرده و مرتکب جنایات جنگی شده که به تصویب شورای حقوق بشر سازمان ملل رسیده است. آیا اینها هم جزو ارکان دموکراسی است؟ دموکراسی به معنای برابری تک تک شهروندان است، نه این که سرزمین دیگران را اشغال کرده و آنها را از حقوق شهروندی محروم سازیم. در حمله اسرائیل به غزه در 28-7 دی ماه 1387 ، حداقل 1400 فلسطینی کشته و بیش از 5200 تن دیگر زخمی شدند. اسرائیل از سال 2007 تاکنون نوار غزه را به محاصره ی کامل درآورده که موجب افزایش شدید فقر یک میلیون و ششصد هزار انسان ساکن آن منطقه شده است. جیمی کارتر عمل دولت اسرائیل را آپارتاید به شمار آورده است. حقوق دانان بریتانیا این اعمال را نقض حقوق بین المللی خوانده اند.

اما محمدی اسرائیل را هم در قطب دموکراسی جهانی و متحد اپوزیسیون قرار می دهد. می نویسد:

"اسرائيل، اتحاديه ی اروپا، ايالات متحده و اپوزيسيون جمهوری اسلامی دغدغه‌ی واحدی دارند و می توانند در اين حوزه با هم همکاری کنند. اسرائيل و ايالات متحده (با همه‌ی انتقاداتی که می توان به سياست خارجی و داخلی آنها وارد آورد) همپيمانان استراتژيک مردم ايران هستند".

پنجم- دولت آمریکا با ساختن دروغ های شاخ دار مردم آمریکا و جهان را برای حمله ی به عراق و اشغال آن کشور و کشتن شمار زیادی از عراقیان فریب داد. آیا جنگ طلبی، دروغ گویی، اشغال و کشتن مردم دیگر کشورها عملی دموکراتیک است؟ آیا فریب هم جزیی از دموکراسی است؟ نئوکان ها بار دیگر در صدد اند که مردم آمریکا را که مزه ی تلخ دروغ و اشغال کشور خارجی را در عراق چشیده اند دوباره متقاعد کنند که حمله ی به ایران در جهت منافع آنهاست و برخی از ایرانیان نیز با آنها متحد شده اند.

ششم- دولت اوباما دائماً با هواپیماهای بدون سرنشین کشورهای پاکستان و یمن و سومالی را موشک باران می کند. آیا این اقدام عملی دموکراتیک است؟ در این موشک باران ها صدها غیر نظامی تاکنون جان باخته اند( در مقاله ی "اوباما و فرمان کشتن صدها غیر نظامی" شواهد و قرائن این مدعا ارائه شده است). بقیه کشته شدگان نیز اغلب "مظنون" به شمار می روند، نه کسانی که تروریست بودن آنها اثبات شده است. مگر یکی از ارکان دموکراسی این نیست که هیچ مجرمی را بدون محاکمه ی عادلانه(در داداگاه علنی، با حضور هیأت منصفه و برخورداری از وکیل) نمی توان مجازات کرد؟

به دنبال انتشار گزارش نیویورک تایمز درباره ی "لیست مرگ اوباما" ، برخی حقوقدانان آمریکایی به انتقاد از سیاست اوباما در پشتیبانی و گسترش حملات هواپیماهای بدون سرنشین دست زده و آن را نمونه ی روشنی از نقض حقوق بشر و قوانین بین المللی توسط مهمترین مقام سیاسی ایالات متحده دانسته اند. منتقدان بویژه بر معیارهای مورد استفاده برای تعیین افراد مورد هدف توسط دستگاه های نظامی و اطلاعاتی آمریکا انگشت می گذارند که از دوره ی جورج بوش- رئیس جمهوری پیشین- به ارث رسیده است. بر اساس این معیار کسانی که به عنوان تروریست هدف هواپیماهای بدون سرنشین قرار می گیرند شامل تمام "افراد مذکری می شود که در محدوده ی سن خدمت نظامی بوده و در منطقه عملیات قرار دارند". در حالی که مقامات کاخ سفید می گویند رئیس جمهوری آمریکا تمام تدابیر را برای کاستن از تلفات غیر نظامیان در حملات هواپیماهای بدون سرنشین به کار می برند، این معیار برای تعریف افراد مورد هدف به شدت مورد انتقاد حقوقدانان و منتقدان در داخل و خارج آمریکا قرار گرفته است.

به گزارش روزنامه ی نیویورک تایمز، اوباما اجازه داده تا هواپیماهای بدون سرنشین بر فراز خاک آمریکا نیز به پرواز درآیند و از شهروندان این کشور جاسوسی کنند. همین موضوع موجب اعتراض برخی شده که این عمل ناقض حقوق مدنی شهروندان است.

رابرت مانگابیرا اونگر- استاد حقوق دانشگاه هاروارد و استاد سابق اوباما- طی سخنانی به سیاست های اوباما تاخته و گفته است که او همان سیاست های جمهوری خواهان را دنبال کرده و می کند. او به موشک باران های هواپیماهای بدون سرنشین اعتراض می کند. به گفته ی وی، سیاست را در آمریکا باید از زیر سلطه ی پول نجات داد. به گمان او در امریکا پول داران حکومت می کنند، نه مردم. بازسازی حزب دموکرات ضروری و باید معطوف به مشارکت و حکومت مردم باشد، نه سلطه ی ثروتمندان. حزب جمهوری خواه آینده ی دموکراسی آمریکا را به خطر انداخته و حزب دموکرات نیز هیچ راه حلی برای این مسأله ندارد. تنها کار آنها نقاب انسانی کشیدن بر روی سیاست های نئوکان هاست.

هفتم- دموکراسی یعنی عمل مطابق یک سلسله قواعد روشن برای رسیدن به نتایج ناروشن. دولت آمریکا در سطح جهانی ناقض این قواعد است. در کشورهای گوناگون فقط وقتی نتیجه ی فرایند دموکراتیک را می پذیرد که به سودش باشد. اگر نتیجه ی فرایندهای دموکراتیک نیروهای منتقد آمریکا باشد، آن دموکراسی پذیرفتنی نیست.

البته این تنها دولت آمریکا هم نیست که این گونه متناقض به ایده آلهای دموکراسی عمل می کند. اینجاست که رهبران سیاسی و فکری، از جفرسون گرفته تا مارک تواین وظیفه ی روشنفکران راستین را نقد و مخالفت با سیاست های زورگویانه دولتشان می دانند در حالی که راست گرایان همواره گفته اند یا با این سیاست ها موافقت کنید یا به دشمن بپیوندید.

هشتم- در آمریکای دموکرات کارمندان دولت از "حق اعتصاب" محرومند.اعتصاب همانا و از دست دادن شغل همان. ممنوعیت برخی اعتصاب ها به تصویب دولت فدرال و برخی دیگر را دولت های ایالت ها به اتحادیه های کارگری تحمیل کرده اند. به روش های گوناگون سیستم را به نوعی طراحی کرده اند که مطلقا جنبش اجتماعی شکل نگیرد و مردم نتوانند خود را قدرتمند سازند. کمیسیون فدرال انتخابات در آمریکا اعلام کرده است، هزینه ی رقابت‌های انتخاباتی ریاست جمهوری سال 2012 احتمالا به 11 میلیارد دلار خواهد رسید. این چنین سیاست در انحصار ثروتمندان بزرگ باقی مانده و شهروندان فاقد تأثیرگذاری می شوند. فرایند معطوف به فقدان قدرت مطلق شهروندان برای تأثیرگذاری بر سیاست است.

اوباما قانون زمان بوش مبنی بر بازداشت نامحدود مظنونین به اقدامات تروریستی را دوباره امضا و تأیید کرد. به نوشته روزنامه ی لس آنجلس تایمز 18 آوریل 2012 ، عده ای از روزنامه نگاران، کنش گران سیاسی و لیبرتارین های اجتماعی از اوباما، دادستان کل ، وزیر دفاع و برخی دیگر از دولتمردان به دلیل تصویب لایحه دفاع ملی- که در آن بازداشت نامحدود شهروندان آمریکایی در خاک آمریکا آمده است- به دادگاه شکایت کرده اند. مدافعان محیط زیست نیز به گروه های شاکی بالا پیوسته اند.

به نوشته ی نیویورک تایمز، در سال گذشته دولت آمریکا بیشترین تقاضای سانسور اطلاعات در گوگل را داده است.

جیمی کارتر- رئیس جمهور اسبق آمریکا از حزب دموکرات- طی مقاله ای در نیویورک تایمز 5/4/91 به انتقاد از نقض حقوق بشر توسط اوباما پرداخت. بعید است کسی کارتر را مدافع دیکتاتورهای جهان بنامد.

نهم- در جهان واقع که علوم اجتماعی وظیفه دارد ساختارها و روابط قدرت و رفتارهای مردمان آن را توضیح دهد، مقوله های یک پارچه و قطب های همگون وجود ندارد. کار اصلی شناختن تفاوت ها و دقت در جزئیات است. اساساً مقوله های یکپارچه ساختن و آن ها رابه موضوع (ابژه) بررسی های آسیب شناسانه تبدیل کردن، یکی از کارکردهای قدرت است. اندکی آشنایی با آرای میشل فوکو برای فهم این نکته ی نیکو کفایت می کند. در تاریخ و جامعه؛ دولت ها، سازمان ها، ایدئولوژی ها، گروه ها، قشرها و طبقات صاحب منافع مادی، منزلتی و نمادین وجود دارند. یکی از این دولت ها هم دولت آمریکاست که منافع مادی و بسیار روشن اش در آن است که از سرنگونی قذافی و اسد و در نهایت جمهوری اسلامی دفاع کند، تا شرکت های نفتی و غیر نفتی آمریکایی و شرکت های محلی وابسته به آن ها و شعبه های منطقه ای آن ها دقیقا به همان شکلی که در صنعت انرژی عراق، در بازسازی تاسیسات زیربنایی ویران شده و در سیاست امنیتی اش نقش مسلط پیدا کردند، در این کشورها هم نقش مسلط پیدا کنند.

همین "منطق منافع" موجب می شود که دولت آمریکا از ثبات رژیم هایی مثل بحرین و عربستان سعودی و از دولت اسرائیل دفاع کند. از خیمه شب بازی سیاسی رسوای نظامیان در یمن و مصر یا دفاع کند یا در مقابل آن سکوت کند. در یمن معاون علی عبدالله صالح- زمامدار خودکامه ی مادالعمر- را جایگزین او کردند و کل ساختار استبدادی بدون هیچ تغییری باقی ماند.حتی احمد علی صالح- فرزند علی عبدالله صالح- همچنان فرمانده گارد ریاست جمهوری است. در مصر تقریباً تمام قدرت سیاسی و شریان های اقتصادی در دست ارتش متحد آمریکاست. ارتش پارلمان را منحل کرد و بر اختیارات خود افزود. در دموکراسی وظیفه ی نظامیان پاسداری از مرزهای ملی و تأمین امنیت است. هرجا نظامیان در سیاست و اقتصاد فعال باشند، آنجا دموکراسی وجود نخواهد داشت( این نکته را هم باید در نظر داشت که اخوان المسلمین مصر به عربستان سعودی نزدیک تر است تا ایران. مرسی رئیس جمهور جدید مصر- دکترای خود را در ایالت کالیفرنیای آمریکا گرفته و در آن ایالت تدریس نیز می کرد. مدتی نیز در "ناسا" سازمان فضانوردی آمریکا کار کرده است. دو فرزند ارشد او در آمریکا به دنیا آمده و شهروند این کشور هستند- گفته است: "شیعیان از یهودیان برای اسلام خطرناک تر هستند").

دولت های روسیه و چین هم مأمور به دفاع از منافع خود هستند نه از مقولات نظری مجردی مانند سوسیالیسم یا ناسیونالیسم و غیره. نقض حقوق بشر و حتی کشتار وسیع در حد پاکسازی قومی به خودی خود موجب نمی شود که دولت های نامبرده به دخالت نظامی اقدام کنند. دولت کلینتون در برابر کشتار وسیع قومی در رواندا دقیقا با همین استدلال ("در آن جا منافع معینی نداریم") دست به اقدام نظامی یا حتی تحریم و محاصره نزد.

جامعه شناس می داند که دولت سازمان زور اجتماعی و در نهایت مسئول حفظ برتری گروه های اجتماعی است که یا نماینده آن هاست یا با آن ها روابط حسنه ای دارد. و این نیز در مورد همه ی دولت ها اعم از آمریکا و روسیه و چین و ایران صادق است.

دهم- این نوع تقسیم بندی و دوقطبی سازی ها با هدف توضیح حقیقت ها ی جهان واقعی انجام نمی شود. این گونه دو قطبی های ایدئولوژیک، دو هدف زیر را تعقیب می کنند:

الف- از میان بردن فضای تنفس نیروهای سیاسی که معتقد به استفاده ی از خشونت خارجی و ابزارهایی مانند تحریم و خرابکاری در صنایع هسته ای و نفتی ایران برای ایجاد تغییر سیاسی نیستند. این نوع قطبی کردن عرصه ی سیاسی به آن ها می گوید یا طرفدار رژیم جمهوری اسلامی هستید یا با ما! فردی نوشته است که این "ما"ی در حال شکل گیری جدید هم دربرابر رژیم و هم در برابر رهبران جنبش سبز و خواستار انحلال هر دوی آنهاست. این یکی از راه های منحل کردن رهبری اپوزیسیون داخلی است. یکی دیگر از اقدامات تکمیلی در این مورد، دو قطبی کردن عرصه ی بحث در مورد دین و اسلام است که با ساختن دو قطبی "ما سکولار ها در مقابل آن اسلامی ها" ساخته می شود و اخیرا رونق هم گرفته است. اما موضوع این است که همه ی نواندیشان دینی از سکولاریسم- به معنای جدایی نهاد دین از نهاد دولت- دفاع می کنند.اکثر آنها مدافع "لیبرال دموکراسی" و برخی از آنها هم مدافع "سوسیال دموکراسی" هستند.

ب- ایجاد انسجام و وحدت در میان نیروهایی که دیدگاهای شان در مورد نظام سیاسی آینده، شیوه های رقابت سیاسی در آن آینده، سیاست خارجی و نظام اقتصادی و حتی در مورد تفسیر تاریخ سیاسی پنج دهه ی گذشته ایران و موارد نقض حقوق بشر و شکنجه مخالفان سیاسی آن ها را به هیچ ترتیب در یک جبهه سیاسی قرار نمی دهد. جز با ساختن دوقطبی های کاذب موقت نمی توان در میان این مجموعه ی بسیار متنوع و مختلف النظر یک مای جمعی (همه با هم!) ساخت. در آن آینده ی معهود و بعد از انقضای تاریخ مصرف این ائتلاف سیاسی که نهاد سازی نکرده است و نتوانسته در میان نیروهای اجتماعی در ایران پایگاه سازمان یافته ای بسازد، این نیروها همان طور که در سال های اول پس از انقلاب ایران شاهد بودیم و آن گونه که در عراق و لیبی کنونی مشاهده می کنیم ائتلاف شتابزده را رها خواهند کرد و به شیوه های پوپولیستی و تلاش برای قبضه ی قدرت روی خواهند آورد. و این هم که در تاریخ ایران سناریوی آشنایی است!

به این ترتیب نه جامعه شناسی، که منافع سیاسی (و متاسفانه از نوع کوتاه مدت آن) است که مواد اولیه و ترکیبات این مقوله های قطبی را می سازد. به این ترتیب سازندگان این گونه دستگاه های ایدئولوژیک هم مانند دولت ها منافع سیاسی و اقتصادی دارند وبهتر است این ها را جامعه شناسی و تحلیل گری سیاسی قلمداد ننمایند.

یازدهم- مصاحبه کننده از مجید محمدی می پرسد که مخالفان حمله ی نظامی "مسائل عینی مثل کشتار مردم و نیروهای غیر نظامی، نابودی زیرساخت‌های مملکت که تنها هم متعلق به جمهوری اسلامی نیست و بیشترش ساخت دوره‌های قبل از جمهوری اسلامی است، و از این قبیل بحث‌ها را مطرح کنند، پاسخ شما چیست؟". محمدی می گوید:

"باید دید که آیا اپوزسیون ایران اولویت اولش کدام است. آیا اولویت اول اپوزسیون توسعه‌ی کشور است؟ بله اگر اولویت اول اپوزسیون توسعه‌ی کشور باشد یک نیروگاه هسته‌ای یا نیروگاه برق اگر از بین برود این کاملا علیه جریان توسعه‌ی کشور دارد عمل می‌کند. ولی اگر اولویت اول دموکراسی باشد از بین رفتن چند تا پل نیرویی را که دموکراسی خواه است را نمی‌تواند درکنار آقای خامنه‌ای قرار دهد. اگر اولویت حقوق بشر باشد هیچ وقت کسی که اولویتش حقوق بشر است نمی‌تواند در کنار حکومت ایران قرار بگیرد".

اولاً: چه کسی گفته است که بمباران زیرساخت های کشور و کشته شدن مردم به دموکراسی و حقوق بشر می انجامد؟ آیا اگر اسرائیل و آمریکا تأسیسات هسته ای ایران را بمباران کنند، ایران دموکراتیک و مجری حقوق بشر می شود؟ رابطه ی ضروری بمباران ایران و گذار به دموکراسی از کجا آمده است؟

ثانیاً: گویی توسعه و دموکراسی دو امر بیگانه ی از یکدیگرند. اما تجربه نشان می دهد که دموکراسی و حقوق بشر در جوامع توسعه یافته تثبیت شده است. یک دموکراسی پایدار نیازمند وجود یک طبقه متوسط قوی و رفاه نسبی در جامعه است. برای مثال نگاهی به عراق بیندازیم. حمله ی نظامی آمریکا جامعه مدنی و طبقه ی متوسط عراق را نابود کرده است. اکثریت نخبه های علمی و دانشگاهیان عراقی مجبور به مهاجرت شده و بسیار از آنها کشته و ترور شده اند. شکاف های مذهبی و قومیتی که حمله ی نظامی به عراق در جامعه این کشور فعال کرده است، عملا تشکل یابی سیاسی مدرن و دموکراتیک را در عراق منتفی ساخته و این در حالی است که وضعیت در عراق چنان شده که امنیت و یافتن یک لقمه ی نان اولویت نخست اکثریت مردم آن کشور است. البته جرج بوش نیز فکر می کرد در حال گسترش دموکراسی است و با حمله ی نظامی همه چیز را در عراق بعثی از بن برکنده و عراقی دموکراتیک بنا کند.

ثالثاً: چه کسی گفته است باید در کنار خامنه ای قرار گرفت؟ این هم دروغ و اتهامی بیش نیست. فرد می تواند به طور همزمان مخالف رژیم جمهوری اسلامی، خامنه ای و تجاوز به ایران باشد. نمی توان(نباید) جنگ طلبی و تجاوز را با اتهام زنی توجیه کرد. موضع صحیح این است: نه جمهوری اسلامی، نه تجاوز به ایران. مگر ایران ملک پدری فقیهان حاکم بر ایران است که باید نابود شود؟

دوازدهم- متحد دموکرات ها و آزادی خواهان، نیروهای مدافع حقوق بشر و آزادی و عدالت در تمام دنیا هستند، نه دولت ها. البته اگر برای فرد یا گروهی هیچ آرمانی جز دست یابی به قدرت سیاسی از هر طریق ممکن وجود نداشته باشد، اتحاد با دولت هایی که باید از طریق بمباران ایران رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون سازند و قدرت را به آنها بسپارند، به هدف اصلی تبدیل می شود.

سیزدهم- مسأله کاملاً روشن است. مجید محمدی مدافع اتحاد با دولت های حمله ی کننده ی به ایران، مدافع پول گرفتن اپوزیسیون از دولت های غربی، مدافع بمباران ایران و مدافع تحریم های فلج کننده(نفت در برابر غذا مانند عراق) است. او در مقاله ی "سیاست در جهان غیر دمکراتیک، کسب و کار آلوده به خون"در 25/8/90 می نویسد:

"اگر نه خارجی‌ها، بلکه مردم ایران روزی از سر خشم برخی روحانیون را در خیابان‌ها "به درخت آویزان کردند" باز هم می توان گفت این راه حلی درونزا بوده و بسیار بهتر از حمله ی هوایی ناتو به مراکز حکومتی یا تاسیسات اتمی ایران است؟ همچنان که صدام حسین و معمر قذافی و بشار اسد بدون خونریزی نرفتند، علی خامنه ای یا جانشینش بدون کشتن هزاران یا دهها هزار ایرانی قدرت را رها نخواهند کرد. رهبر جمهوری اسلامی پیش از همه چیز یک رهبر نظامی/امنیتی است و فرماندهانش ظرفیت آن را دارند که برای ماندن در قدرت میلیون‌ها نفر را قربانی کنند...اگر قرار است خون ایرانیان برای براندازی رژیم نظامی جمهوری اسلامی بر کف خیابان ریخته شود، چه تفاوتی دارد که خون آنها توسط ایرانی ریخته شود یا امریکایی/اروپایی؟ اگر هدف سرنگونی جمهوری اسلامی باشد با کم ترین هزینه، کدام سناریو معقول تر به نظر می آید؟ توجه داشته باشید که عراقی‌های مخالف صدام، قبل از تصمیم دولت جورج بوش برای حمله ی نظامی به عراق همین پرسش‌ها را از خود می کردند... این نوع کمک (مثل آنچه در لیبی اتفاق افتاد) اخلاقا و قانونا چه مشکلی دارد؟ اگر یک بمب جان ۱۰ نفر را بگیرد اما جان صد نفر را نجات دهد جایز نمی شود... فرض کنیم که در حمله ی امریکا و متحدانش به عراق (بدون تصویب شورای امنیت) و لیبی (با تصویب شورای امنیت) هزاران نفر کشته شدند (بسیاری از کشته‌ها مستقیما بر عهده ی ایالات متحده و متحدانش نبوده‌اند). اگر با تداوم حکومت صدام حسین و معمر قذافی میلیون‌ها نفر کشته می شدند (با تحریم‌ها و سرکوب‌ها و لشگرکشی به کشورهای همسایه یا جنگ داخلی) آیا این حمله نظامی ترجیح نداشته است".

محمدی آسمان و ریسمان را به هم می بافد تا بمباران ایران را موجه سازد.می گوید چه تفاوتی دارد که مردم ایران به دست خامنه ای کشته شوند یا با بمب های آمریکا و اروپا؟ بعد از این مقدمه نتیجه می گیرد که پس حمله ی نظامی به ایران "معقول تر" است. به دولت های غربی هم می گوید اصلاً نگران نباشید، فقط و فقط ایرانی ها کشته می شوند، چون جمهوری اسلامی هیچ غلطی نمی تواند بکند. این دقیقاً همان مقاله ای است که در مصاحبه ی اخیر مجدداً بدان ارجاع می دهد. در آن مقاله نوشته است:

"اگر از سوی ايالات متحده يا اسرائيل به مراکز اتمی ايران حمله شود... جمهوری اسلامی نه تنها مقابله‌ی نظامی نخواهد کرد بلکه به بمباران مراکز اتمی اعلام ناشده‌‌اش واکنشی نشان نخواهد داد... اگر اسرائيلی‌ها حمله را انجام دهند در مورد آن سکوت می کنند و از اين جهت دست مقامات جمهوری اسلامی را برای عدم اعلام و آبروداری باز خواهند گذاشت...نفس حمله به تاسيسات اتمی ايران برای مقامات جمهوری اسلامی يک شکست است...در صورت حمله به تاسيسات اتمی مقامات جمهوری اسلامی عکس العمل حادی نشان نخواهند داد و اين برنامه را دوباره به راه خواهند انداخت...برنامه‌ی اتمی جمهوری اسلامی متوجه به کسب تسليحات هسته‌ای است. اگر تاسيسات اتمی جمهوری اسلامی مورد حمله قرار گيرند و اين کشور واکنش نشان دهد (با حمله به ناوهای امريکايی يا ارسال موشک به تل آويو يا شهرهای اروپا) امکانات نظامی ايالات متحده مستقر در جزيره‌ی دی يگو گارسيا در اقيانوس هند قادرند در چند ساعت ده هزار هدف را در ايران مورد حمله قرار دهند.اين عمليات زير ساخت‌های اقتصادی و صنعتی کشور را نابود می سازد و حتی اگر رژيم تداوم پيدا کند پنجاه سال لازم خواهد داشت تا به وضعيت سابق پيش از حمله بازگردد...کافی است ده نيروگاه اصلی برق در کشور زده شده و کل کشور از همه نظر تعطيل شود...کافی است چند پادگان سپاه مورد حمله‌ی موشکی قرار گيرد و اسکله‌های صدور نفت تعطيل شوند. در چنين شرايطی معلوم نيست ميليون‌ها مخالف حکومت ساکت بنشينند... برنامه‌ی اتمی جمهوری اسلامی اصولا برای پيش گيری از حمله‌ی نظامی به جهت براندازی رژيم پی گيری شده است...برنامه ی اتمی در هر حدی که پيشرفت داشته باشد قرار است به صورت يک عامل بازدارنده عمل کند. اما اگر به اين عامل بازدارنده حمله شود ديگر دليلی برای مخاطره‌ی بيشتر شيشه‌ی عمر نظام با مقابله به مثل و تداوم جنگ باقی نمی ماند".

در واقع محمدی از دو گونه تجاوز نظامی به ایران دفاع می کند:

[ادامه مطلب: اسطوره زدایی جامعه شناسانه از دو قطبی های ایدئولوژیک]


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2013

Served by C#1 Server #2 in 0.059 seconds