مردم میدانند، پ. ف
برای شروع بهتر است زياد دور نرويم. در حادثه انفجار اتوبوس مربوط به سپاه پاسداران در زاهدان، عناصر اطلاعاتی براساس گفتههای خودشان توانستند تا قبل از غروب آفتاب تمامی عوامل اين انفجار را شناسايی و دستگير کنند.
بمبگذاری در حرم امام رضا(ع) در سال ۱۳۷۳ را کاری نداريم، همچنين بمبگذاریهای متوالی در محلات مختلف اهواز را. انواع و اقسام بمبهای صوتی در تهران و ديگر شهرهای کشور را هم فراموش کنيد تا بتوانيم با فراغ بال و ذهنی نامغشوش به اين مقوله بنگريم.
در حال حاضر بحث ادعا بر سر کارآمدی دستگاه اطلاعات کشورمان است؛ دستگاهی که صدرنشين آن بايد طبق يک قانون نانوشته مجتهد باشد، همان طور که در زمان پهلوی چرخ وزارت اطلاعات بايد به دست يک امير ارتشی میچرخيد. اين عمارت با دو امير مختلف (يکی نظامی، ديگری مذهبی) تا به حال اداره شده است.
اسم ساواک و اداره امنيت و کبکبه و دبدبهاش در آن دوره را بگذاريم و بگذريم. طرف صحبت ما وزارت اطلاعات است که مامورانش را «سربازان گمنام امام زمان» نام نهاده و لابد خودِ اين وزارتخانه را نيز از ارگانهای مرتبط با خود امام زمان(عج) میداند. بدانند، ما که بخيل نيستيم، اما ايراد اول از همين جاست که اگر مرتبط با آن امام غايب باشی، لاجرم بسياری از «مجهولات» ما آدميان برای آن مرتبطان با امام غايب «معلوم» خواهد شد، پس چرا جلوگيری از وقوع اين همه حادثه و فاجعه از دست اين مرتبطان با غيب در رفته است؟
قضيه اتهام، محاکمه، مجرم شناختن، زندان رفتن و سپس فرار کردن شهرام جزايری که همچون بمب صدا کرد و بالاخره با من بميرم و تو بميری توانستند بعد از بده بستانهای پنهان با عمان او را کتک خورده و کت بسته به تهران بياورند را که به خاطر داريد؟ حالا چه باجی به اين شيخنشين کوچک خليج فارس داديم، نه تو دانی و نه من.
شايعات بسياری نيز پيرامون از دست دادن فرمانده نيروی هوايی (ستاری) آن هم در سقوط هواپيمای نيروی هوايی و فرمانده نامدار نيروی زمينی سپاه (احمد کاظمی) به همراه نفراتی که ستون فقرات سپاه پاسداران را تشکيل میدادند شنيديم و شنيديد که بهتر است به آنها اشاره نکنم، چون قرار است براساس واقعيات نتيجهگيری کنيم.
تحقيق و تفحصهای مختلف از قوه قضاييه، وزارتخانهها، سازمانها و ارگانهای مختلف نيز به طرق مختلف به بوته فراموشی سپرده شدند و آخر سر با يک جواب بسيار رسا مواجه شديم؛ هيچ!
برگرديم به بحث اصلی. بياييد ببينيم اين سربازان امام زمان که اين همه درمورد اشراف اطلاعاتی و برتریشان بر ديگر سرويسهای مختلف افسانهسرايی میشود واقعا چه کارهاند؟ آيا در خور اين همه تعريف و تمجيد هستند يا بزرگنمايی ايشان صرفاً مهملاتی ساخته دستگاههای تبليغاتی (راديو و تلويزيون و روزنامههای طرفدار دولت) است و بس؟
عقل حکم میکند بگوييم که برای دستگاههای اطلاعاتی در ايران، پيشگيری از وقوع يک جرم يا حادثه اطلاعاتی - امنيتی راحتتر از دستگيری عوامل آن پس از رخداد حادثه باشد. به عنوان مثال: در زاهدان (که همچون بسياری ديگر از شهرهای مرزی و نزديک به مرز، مملو از عوامل اطلاعاتی است) باتوجه به تعدد عوامل مخبر و نفوذی و حتی دوطرفه، قبل از وقوع حادثه بسيار راحتتر میتوان عوامل آن را شناسايی و دستگير کرد تا بعد از حادثه.
اگر به هر عقل سليمی رجوع کنيم، میتوانيم در نظر بگيريم که عوامل يا عناصر نامطلوب در هر اجتماعی، باتوجه به رفتاری که از خود بروز میدهند يا ارتباطشان با ديگران، نبايد از نگاه تيز و تند عوامل اطلاعاتی مخفی بمانند مگر آن که يا عوامل اطلاعاتی از ايشان باشند يا ضعفی در بين اطلاعاتیها باشد که نکات ريز اين کشف و شهودها را ناديده انگارند.
پس از وقوع هر حادثهای، عامل يا عوامل مسبب بروز آن حادثه خيلی راحت میتوانند با نشستن در خانه يا محل اقامت خود و تکان نخوردن از آنجا تمامی شک و شبهههايی را که ممکن است درمورد ارتباطشان با آن حادثه يا عواملش رخ دهد، از خود دور کنند، مگر اين که با ناشيگری، تحرک نامتعارف يا تماسهای نامتعارف خودشان را لو دهند که اين امر ديگر زرنگی عوامل اطلاعاتی را نمیرساند بلکه گويای آماتور بودن عناصر بیدست و پايی است که جهت انجام امری حرفهای انتخاب شدهاند.
حال اين سوال پيش میآيد که اگر نيروهای اطلاعاتی ما توانستند قبل از غروب آفتاب روزی که اتوبوس سپاه پاسداران در زاهدان منفجر شد، تمامی عوامل مربوط به آن را دستگير کنند، چگونه نتوانستند قبل از وقوع، حتی آن را پيشبينی کنند؟ دستگيری عوامل حادثه پيشکش.
همين امر درمورد انفجار انتحاری در شهرستان سرباز که باعث کشته شدن بيش از ۲۰ نفر که در بين آنها يک سردار بلندپايه سپاه پاسداران نيز به چشم میخورد صادق است.
محض رضای خدا، حداقل از سپاه پاسداران بعيد است که با تمامی خدم و حشمی که برای اداراتی همچون اطلاعات، حفاظت اطلاعات، بازرسی، ضداطلاعات و ... خود در نظر گرفته، اخبار محرمانهاش به اين راحتی و از شکافی به قطر يک لوله بخاری، از داخل به بيرون درز کند که تروريستها آن قدر وقت داشته باشند تا بتوانند با فراغ بال، فارغ از يک حمله مسلحانه با تيراندازی مسلسلهای سبک و نيمه سنگين و رساندن اندکی خسارت و تلفات، يک نفر را برای حملهای اتتحاری با جليقهای مملو از مواد منفجره تجهيز کرده، از بازرسیهای معمول گذرانده و به جايی برسانند که با انفجار آن جليقه حتی بتوانند بلندپايهترين مقام سپاه پاسداران در سيستان و بلوچستان را نيز به قتل برسانند.
قبل از آن نيز شاهد بوديم که عوامل گروهک جندالله در زمانها و مکانهای مختلف در استان سيستان و بلوچستان توانسته بودند اقتدار نيروهای انتظامی و سپاه پاسداران را کاملاً به لجن بکشند و حتی در يک مورد با بر تن کردن لباس نيروهای انتظامی و راه انداختن يک ايست بازرسی کاذب، پس از جلب اطمينان مردم، تمامی آنها را به گلوله بستند و با خيال راحت به آن طرف مرز گريختند آن هم در حالی که در آن جاده بينشهری هيچ اثری از نيروهای انتظامی يا امنيتی مشاهده نمیشد.
آيا اين است اقتدار ما در برقراری امنيت و آسايش برای مردم ملت؟
دستگيری عبدالحميد ريگی، سپس دستگيری پررمز و راز عبدالمالک ريگی (که بعيد است بدون همکاری دستگاه اطلاعاتی پاکستان و حتی امريکايیها انجام شده باشد)، بازگشت عجيب و غريب شهرام امينی و در آخر انفجار مهيب انتحاری در زاهدان، ما را برآن میدارد که روند فعاليت های امنيتی دولت جمهوری اسلامی و چگونگی تأثيرگذاری آن را بر مسئلۀ مهم و حياتی امنيت ملی، مجدداً مورد بازخوانی قرار دهيم.
ذکر اين نکته ضروری است که قلمی کردن سطور بالا به وسيله يک مامور امنيتی انجام نگرفته بلکه بايد قبول کرد در دنيايی زندگی میکنيم که با انواع و اقسام کتابها، روزنامهها، سايتها، زندگینامهها و فيلمهايی که براساس واقعيات ساخته شدهاند، حدس زدن و پيشبينی کردن راهکارهای امنيتی، کار چندان شاقی نيست.
به آهستگی میتوان اين پيشفرض را در ادامه وارد ذهن کرد که مجموعۀ فعاليت های امنيتی انجام گرفته در اين دولت (همچون ساير اقداماتش) در جهت حفظ و بقای «حکومت» است نه حل مشکلات امنيتی و معيشتی «مردم». به عبارت ديگر دولت، برای مواجهه با موج روزافزون اعتراضات دوستان و مخالفان خود، تلاش دارد از دستگاه امنيتی خود هيولايی بسازد که مو بر تن معترضان داخلی راست نمايد. در ضمن با استفاده از اين دستگاه عريض و طويل، در هر زمان که مطلوبش باشد، از هر موجودی، دشمنی خونخوار بسازد که لحظهای غفلت از آن موجب عمری پشيمانی شود. فارغ از اينکه اين شير بیيال و دم و اشکم، نه تنها برای حل اصلیترين مشکلات امنيتی کشور و مراقبت از شهروندان خود از کمترين قابليتها نيز برخوردار نيست، بلکه بيشترين تلاش را عليه همين مردم صورت میدهد که مبادا کوچکترين اعتراضی عليه حاکميت موجود صورت گيرد.
درمورد چگونگی دستگيری عبدالمالک ريگی و بازگشت به ظاهر پيروزمندانه شهرام اميری (که از فرط گلدرشت بودن، حتی متکی و خرازی نيز صحت ادعای او را مشروط به اثبات دانستهاند) در مجالی ديگر سخن خواهيم گفت.
اما انفجار انتحاری مهيب مسجد زاهدان آن هم درست زمانی که دولت و دولتيان، سرمست از دستگيری رهبران جندالله و بازگشت اميری (که بالاخره معلوم نشد دانشمند هستهای است يا نه؟ شهروند عادی است يا نه؟ اصلا سواد دارد يا نه؟)، سعی میکرد قدرت خود را به رخ بقيه بکشد، «اقتدار» نيروهای امنيتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی ايران را به «احتضار» تبديل کرد.
اعدام عجولانه و نابخردانه ريگی بدون توجه به وضعيت اقليمی، مذهبی و طايفهای سيستان و بلوچستان و در نظر نگرفتن تفاوت رفتار امنيتی در اين منطقه از کشور با ديگر مناطق ايران، ناديده گرفتن هشدارهای نمايندگان زاهدان و زابل درمورد تامين امنيت و احتمال حمله تلافیجويانه بقايای گروهک جندالله و به هيچ انگاشتن حداقلهای تامينی از سوی نيروهای نظامی، انتظامی، امنيتی و اطلاعاتی سبب بروز اين فاجعه شد که کل آبروی دستگاه امنيت و اطلاعات کشور را زير سوال برد، تا جايی که فرمانده نيروی انتظامی به صورتی کاملا احساسی و ناخواسته سخن از ۱۵۰ کشتهای بر زبان میآورد که تاکنون درمورد اين استان نشنيده بوديم و با اين عمل خود سعی میکند توپ را به زمين کسانی بيندازد که خواهان حل اختلافات قومی – قبيلهای بين طوايف مختلف و همچنين مشکلات موجود مذهبی بين شيعيان و سنیهای اين استان بوده و هستند که نه تنها نشان از بیکفايتی حکومت و دستگاههای ذيربط در طرح و حل مشکلات امنيتی کشور دارد، بلکه سياستزدگی عملکردهای اطلاعاتی اين دولت را نيز بيان میکند.
انگار ارادهای در کار است که اين قبيل مشکلات چه در سيستان و بلوچستان، چه در کردستان و چه در خوزستان هيچ وقت حل نشوند. حالا هی بياييم و برای خودمان دشمن بتراشيم و دست امريکا، اسرائيل، انگلستان و ... را در پشت اين قضيه بدانيم (پاکستان فراموش نشود). مگر زمانی که طالبان در کابل به ساختمانی که مربوط به سفارتخانه و خبرگزاری جمهوری اسلامی بود حمله کردند و به راحتی آب خوردن، افراد ايرانی و همچنين خبرنگاری که در آنجا بود را به قتل رساندند چه گلی بر سر خودمان زديم که الان تاج آن را درست کنيم؟
زياد دور نرويم... نصفه و نيمه حل کردن يا اصلا حل نکردن مشکل، دستور کار دستگاههای اطلاعاتی و امنيتی ماست. دستور را چه کسی صادر میکند؟ کسی که هميشه به دنبال يک دشمن فرضی است تا ذهن ذوبشدگان در ولايت را معطوف به آن دشمن کند، مبادا تاج و تختی که به نام دين تصاحب کرده، از او گرفته شود. نيمنگاهی به حمام خونی که انتخابات خردادماه سال ۸۸ را زمستان و وقايع پس از آن، لباس سبزها را از خون سرخ کرد، مؤيد همين مسئله است. فقط اندکی واقعنگری لازم است، اندکی.
فقط خودتان را گول میزنيد. مردم میدانند، خوب هم میدانند.
پ. ف
از اعضای انجمن صنفی روزنامهنگاران ايران و فدراسيون بينالمللی خبرنگاران