اپوزيسيون خودشيفته، اپوزيسيون دائمی است، بيژن صفسری![]() پادزهری به نوشته آقای خسرو شاکری، بابک اميرخسروی![]()
بخوانید!
21 بهمن » برای سپاه تنها راه، پیوستن به ملت و به جنبش سبز آن است! گفتگوی تلاش با فرهاد يزدی
21 بهمن » صادق زیباکلام: رقابت اصلی بین حامیان احمدینژاد و اصولگرایان است، ایلنا 21 بهمن » محسن رضایی: دولتمردان ایران اجازه نمیدهند در خلیج فارس جنگ مجدد رخ دهد، فارس 21 بهمن » تهدید و توهین علیه ماشاالله عباسزاده، فعال سیاسی در کانادا 21 بهمن » امپریالیسم و ادبیات لجن مالی در سنت سیاسی چپ، مجید محمدی
پرخواننده ترین ها
» آرامگاه رضا شاه (تصویر)
» تهدید به بازداشت دختران میرحسین، ممنوعیت تدریس برای یکی از فرزندان، کلمه » سانسور همراهان خمینی در تصویر خبرگزاری فارس » روسيه: موضع اسرائيل نسبت به ايران عواقب فاجعه باری را در پی خواهد داشت، العربيه » دختران و مدیریت غرایز! (تصویر) » رهبر ايران مسوول اصلی حبس رهبران منتقد بايد آنها را آزاد کند، کمپين بين المللی حقوق بشر » اولين بيانيه فهرست انتخاباتی "صدای ملت" (منتقدان دولت دهم)، مهر » گلوله باران شهر حمص توسط ارتش سوریه وارد ششمین روز خود شد، راديو فردا نامهای از زندان اوين به عشق و آزادی، نگين شيخالاسلامی وطنیسلام نازنين به دل و جان و روح من خوش آمدی، قلب من کوردستان است، سرزمين من و تو، وطنی که سال هاست، شقه شقه شده، سرزمينی که نابرابری و بيداد و ظلم و ستم ديکتاتورهای صنعت و نفت و سياست، هنوز نتوانسته به زانويشان در آورد، گرچه خسته اند، اما زنان و مردانی چون روناک و حبيب را دارد، و با خون ابراهيم ها و نادرها و کيومرث ها لاله هايش را آبياری می کند،
قلب من که امروز ميزبان توست، درد هزاران ساله ی ملت اش را فرياد می زند؛ و از رنج وبيداد مردمانش پر از احساس و آزار است؛ وازعشق های ناکام... دليرانه ترين فرزندانش در خروش است، خوش آمدی، خوش آمدی، تو و عشق تومهمان چنين قلبی شديد؛ و گوشه و گوشه ی چنين قلبی را به تسخير خود درآوردی، از خود پرسيده ای چرا ؟ تو کوردستان و سرزمين ات را در من جست و جو می کنی، قلب زخم خورده ی من نيزعشق ديرينه اش را درتو می يابد، عشق تو موسيقی و شعر و آوای کوردستان من است، دل من از هيجان ديدار تو فرياد می زند، چرا که می خواهد با تو نگفته های سرزمين تاراج رفته اش را فرياد بزند. تو بايد برای جهانيان نعره بزنی دهان زيبايت که من برای هر کلام آن شعری سرودم، بايد حلقوم کوردستان شود؛ ونگفته های لاله ها را برای جهانيان بسرايد، اين گونه است که اين هيجان و احساس معنا می يابد ؛ورنگ پيدا می کند، رنگ سبز، رنگ کوهها و طبيعت کوردستان، رنگ سرخ ، رنگ عشق و آزادی سرزمين مان، رنگ آبی، رنگ آسمانمان، جايی که ستاره ها در آن با فخر خود را به معرض ديدگان معشوق می گذارند، همان ستارگانی که امروز زندانيان سرزمينم – فرهادها و علی ها و فرزادها درتب ديدار دوباره باآن به سر می برند. بيا و هيجان ديدار من را با خورشيد آزادی که همه در کمين آن نشسته اند، روشنايی بخش. بيا تا من و تو کوردستان شويم؛ وقلم هايمان نگهبان هر آن چه که به تاراج رفته، بيا تا احساس من وتو، عشق را به کودکان خشونت و گلوله سرزمين مان بياموزد، چرا که آنان فرزندان صلح و آشتی اند، از همين روست که به سلاخ خانه ها می برندشان. بيا تا عشق را در پای حکم های روناک و هانا معنا دهيم؛ و روناکی ديگر از هيجان و احساس و آميزش عشق مان متولد شود. بيا تا دل من نگهبان کوردستان شود ؛ وبه عشق اهورايی تو که از سلاله ی .... معنای ارکيده بخشد، همان ارکيده ی که با رنگ آبی در آميخت و در گوشه ی زندان اوين سبز شد. چون من و تو خواستيم، که به زندگی معنای زيستن و عشق را ببخشيم،من و تو نه، ما، بيا ما به جهانيان بياموزيم، که حتا در گوشه های زندان، در ميان ديوارهای خاکستری و سفيد، ودر لا به لای ميله ها و ديوارهای اهنين و نگهبانان و دوربين های کنترل نيز می شه، عاشق شد؛ وآن را آموخت. چون عاشق زاده شديم، ما از سرزمينی آمديم، که مم و زين ها و فرهادها و شيرين ها آمدند، تو در آن سوی قاره ها من در اين سوی قاره ی ديگر، با نگهبانانی از سلاله ی زئوس. ارکيده و آبی را سبز کرديم؛ و بر ديوارهای زندان، رنگ آزادی زديم، در همان زندان عشق ورزی کرديم. من دختر الهه ی عشق هستم. آمدم تا آن را به تو و کردستانم هديه دهم، من عشق را به دختران سرزمين ام به فرشتگان قنديل، نگهبانان کوردستان و انسانيت، هديه می دهم. تا ..........بياموزند هيچ زندان و ديوار و شلاقی نمی تواند مانع از رنگ سبز زندگی شود. ۱ ماه ديگر، نه ۱ سال ديگر يا شايد ۱ سده ی ديگر، اما من و تو عشق را در آغوش می کشيم، آخر کوردستان سالهاست در سودای عشق اش آواره است .همان عشقی که سالهاست زين و... در پی آن آواره بودند. کوردستان من به همين بهانه هاست که بر روی هيچ نقشه جغرافيای نقش نشده است ، چون مم ها و سيامندهايش و حبيب وعگيدهايش را در بند کردند و کشتند، اما من در همين اوين عشق را آبستن می شوم؛ واز ميان سيم خاردارها و سربازان گمنام امام زمانشان آن را فارغ می شوم و به بلندای زاگرس پروازش می دهم، واجازه نمی دهم آن را در سياه چال هايشان دفن کنند ،اين بار ما می خواهيم عشق را رنگ بخشيم و بر روی نقشه های جهان آن را سبز کنيم، ديگر نبايد در کوردستان که زادگاه عشق وشعر وموسيقی ورنگ است، تنها بوی گلوله به مشام برسد. عطر عشق و بوسه های شيرين آن را با بوی باروت و گلوله مخلوط می کنيم، تا دشمنان صلح و آزادی از ترس سوزاندن با خورشيدآزادی عقب نشينی کنند. می دانی به ما آموخته اند که من و تو معنا نداريم، من و تو ما نمی شويم به ما ياد داده اند تاريخ سرزمينمان ما ندارد. اما من صلابت گام هايت را جست و جو می کنم تا داستان مم و زين،خج و سيامند پايان يابد وداستان صلح و آزادی و استقلال متولد شود. نگين شيخالاسلامی وطنی Copyright: gooya.com 2011
|
||||||