کُرد، متدهاى مبارزه و جنبش سبز در گفتوگوی کريم محمدی با محمود شيرزاد
اگر ما نسبت به ماهيت، تاثيرات و پيامدهای شيوههای مبارزه درک اصولی و عميق داشتيم، بدون توجه به هر عامل ديگری، اصولیترين متد مبارزه را انتخاب میکرديم که همان شيوه مبارزه مدنی است، اينک نيز آلترناتيو ما مبارزه مدنی است و بهجاست فرصتی به اين سبک از مبارزه قايل گرديم
اشاره: اگر تاسيس جمعيت ژــ کاف و بهدنبال آن تاسيس جمهوری کردستان در مهاباد را مبنای تاريخ مبارزه ناسيوناليستی مدرن کُرد در کردستان ايران قرار دهيم، بيش از ۶۳ سال است که اين جنبش ــ هر چند در مقاطعی با پسرفت و فروکش همراه بوده است ــ ادامه دارد، ليک راندمان و ماحصل اين مبارزه و جنبش، احقاق حقوق و مطالبات برحق و در نهايت ايجاد موسسات و کيانی سياسی برای کردها نبودهاست. بهطور خلاصه؛ شکست، باخت و عقب نشينی حاصل اين جنبش طولانی بوده است. هماينک جنبش کُرد در کردستان ايران، کمترين اثربخشی بر روند رخدادها و معادلات دارد و میتوان گفت که اين مقطع يکی از تاريکترين مقاطع جنبش کرد به شمار میرود که مشخصه اصلی آن عبارت است از عقبنشستن در تمامی ابعاد آن. بهويژه با تعميق در وضعيت کنونی که در ايران حکمفرماست، حالت ايستايی و متشتتبودن جنبش کرد راه رسيدن به آرمانهایمان را دوچندان تيره و تار نمودهاست. برای بررسی و واکاوی اين موضوعات مصاحبهای با روشنفکر و فعال سياسی، محمود شيرزاد ترتيب دادهايم که متن آن به شرح ذيل است:
س: همانطور که مطلعايد، جنبش کُرد در کردستان ايران بيش از ۶۳ سال مبارزه، تاکنون نتوانستهاست آرمانهایاش را تحقق بخشد و مرتبا به عقب نشستهاست. به نظر شما عوامل دخيل در اين پسرفتها در چيست؟
ج: اينکه جنبش ناسيوناليستی کرد در کردستان بيش از ۶۳ سال است ادامه دارد و تاکنون نتوانستهاست حداقل آرمانهایاش را محقق سازد واقعيتی انکارناپذير است و اين خود به عوامل چندی مرتبط است، برای مثال تاروپود اجتماعی و بافت فرهنگی جامعه کرد، سبک مبارزه و متدی که جنبش بهکارگرفته و نيز عوامل خارجی، در واقع هر کدام از اين عوامل نقش و تاثيرات خود را دارد، ليک اينجانب سبک مبارزه را عمدهترين و مهمترين عامل در به ثمرننشستن مبارزه میدانم. چرا که در صورت آمادهنبودن وضعيت فرهنگی داخلی و حتی وضعيت منطقهای و بينالمللی، سبک اصولی مبارزه قادر است اين شرايط را به سود خود هموار سازد، حتی ما در تاريخ بشريت نيز نمونههای بسياری از اين نوع داريم، که هم در داخل و هم در خارج زمينههای مناسبی فراروی خود نداشتهاند، اما بهخاطر اتخاذ شيوه اصولی مبارزه، توانستهاند شرايط نامساعد را به سود جنبش خود دستکاری نمايند، بهطور کلی اينکه جنبش ملی ما نتوانستهاست حداقل مطالبات خود را منصهظهور بخشد، بستگی به اتخاذ شيوه مبارزه داشتهاست؛ بهصورت خلاصه و شفاف بايد بگويم که سبک مبارزه ملیمان از ابتدا اشتباه بودهاست.
س: به اشتباهبودن سبک مبارزه اشاره نموديد، چرا جنبش کرد به اين متد از مبارزه غيرفعال و اشتباه متوسل میگردد؟ آيا قادر نبود سبک ديگری از مبارزه را بيازمايد؟ اگر جواب آری است، چه آلترناتيوی پيشنهاد میکنيد؟
ج: در واقع، در اين مساله نيز عوامل زيادی دخيل هستند، اما عامل اصلی اين است که رهبری جنبش میبايستی با دقت و موشکافانه تمامی متدها و تاثيرات و پيامدهای اين سبک از مبارزات را نقد و بررسی میکردند و در نهايت اصولیترين و موثرترين گزينه را انتخاب میکردند، اما آنان به اين راهکار متوسل نمیگردند، بلکه بدترين و ترسناکترين متد مبارزه را انتخاب میکنند، در اين ميان يک مورد استثنايی به چشم میخورد و در يکی از شماره های مجله "نيشتمان" که تريبون جمعيت ژــ کاف بوده، آمدهاست: "آنانی که تصور میکنند کُردها با توسل به سلاح رهايی میيابند سخت در اشتباهاند، چرا که نيروی مسلح ما هيچگاه قادر نخواهد بود در مقابل نيرو و سلاح اشغالگران تاب بياورد، بنابراين کردها با توسل به مبارزه مدنی قادر خواهند بود که به صلح و آزادی نايل آيند". اين حالت خيلی نادر و استثنايی و در همان حال بسيار اصولی و بهجاست، اما اينکه اين استنتاج و درک استراتژيک و اصولی چرا به اصل بنيادين و ثابت مبارزه بدل نمیگردد، خود جای تامل دارد، اين هم درست است که وضعيت منطقهای و متدهای مبارزهای که آنهنگام رايج بودند، بر گسترش جنبش مسلحانه دامن میزدند، اما اين توجيه از جمله توجيهاتی نيست که بتواند بر اشتباه بودن و نتايج ترسناک انتخاب اين سبک از مبارزه سرپوش بگذارد يا اينکه بدان مشروعيت ببخشد، ما میتوانستيم به يک سبک اصولی و درست بينديشيم. زمانی که عملی اشتباه و سهمناک به امری متداول بدل میگردد يا اکثريت از آن تبعيت میکنند، بدان مفهوم نيست که اصولی و بهجا باشد. کردها هنوز هم از اين راهکار ضربه میخورند، حتی سبک مبارزه را نيز بهمثابه مذهب و سنت نگريسته و پذيرفتهاست؛ به ديگر مفهوم از هرجهت آنرا مورد تعمق و مطالعه قرار ندادهاست؛ هماينک که ما با همديگر گفتوگو میکنيم، تمامی احزاب کُرد يک گفتار دو صفحهای پيرامون سبکهای مبارزه در چنته ندارند و هميشه در چارچوب جملهای ترسناک به اين موضوع اشاره نمودهاند و آنهم اين است که "به تمامی شيوههای مبارزه اعتقاد دارند"، در واقع در برخی از نوشتههايم و نيز در تحقيقی که هنوز روی آن کار میکنم و در آيندهای نزديک انتشار میيابد، اين موضوع و پيامدهای سهمگين مبارزه مسلحانه و نيز جنبههای خطرناک درهمآميختن اين متدها را به نقد کشيدهام، به همين خاطر به نظر من اگر ما نسبت به ماهيت، تاثيرات و پيامدهای شيوههای مبارزه درک اصولی و عميق داشتيم، بدون توجه به هر عامل ديگری، اصولیترين متد مبارزه را انتخاب میکرديم که همان شيوه مبارزه مدنی است، اينک نيز آلترناتيو ما مبارزه مدنی است و بهجاست فرصتی به اين سبک از مبارزه قايل گرديم.
س: گفتمان غالبی در جنبش رايج است و بر اين تصور است که مبارزه مدنی در جامعه کُرد و ايران پاسخگو نيست، چرا که حاکميت غيردمکراتيک و ديکتاتور بوده و اصولا مدل مبارزه مدنی برای کشورهای دمکراتيک و شبهدمکراتيک مناسب است. آيا اين نگرش درستی است؟ آيا شيوه مبارزه مدنی با شرايط کردستان بيگانه و در تضاد است؟
ج: اتفاقا عکس اين قضيه صادق است، نخست اينکه نه مبارزه مدنی و نه مبارزه مسلحانه متعلق به منطقه، ملت، فرهنگ و جامعه خاصی نيست؛ بلکه بستگی به آزمون بشريت دارد و حتی دو شيوه عمده مبارزه بهشمار میروند و تمامی ملل ساکن در جهان مطابق درک و فهم خود، از يکی از آن دو شيوه بهره گرفتهاند يا اينکه از يکی بيشتر بهره جستهاند، به همين خاطر اينگونه اظهارات بسيار نسنجيده بهنظر میآيند، در واقع من نمیتوانم به سهولت اين گفته را ناديده بگيرم، چرا که اين عبارت از روشنفکری مبارزه و عقلانيت انقلابی ما حکايت و تعبير میکند، همين درک ساده است که قادر به مطالعه پيرامون سبکهای مبارزاتی نيست. در واقع همين عقلانيت است که به متد مبارزه مسلحانه اولويت میدهد و پس از گذشت ساليان مديد قادر به بازنگری در اصول خويش نيست و به نقايص، اشتباهات و شکستهايش واقف نيست و حتی نمیتواند وضعيت کنونی را به درستی تجزيه و تحليل نموده و آن را رهبری نمايد. مبارزه مسلحانه خودآگاه نيست و بسيار سهلالوصول است، در برداشتن سلاح نيازی به انديشيدن نيست و اين عقلانيت تاکنون در همه اقصی نقاط جهان زمينههای مناسب شکلگيری جنبش مسلحانه را فراهم آورده و اين جنبش با فاجعه، اشتباهات مکرر مواجه بودهاست. در خصوص اينکه مبارزه مدنی در کشورهای ديکتاتورزده جوابگو نخواهد بود و بايد در کشورهای دمکرات و شبهدمکرات آزمون گردد، بايد بگويم که در اين مورد نيز عکس آن صادق است، نخست اينکه در نظامهای دمکرات و شبهدمکرات نيازی به مبارزه نيست، چراکه اگر چنين نظامی دمکرات است، به آن خاطر دمکرات است که حقوق همگان در آن مراعات شدهاست، اگر شبهدمکرات هم هست بدان معناست که حقوق انسانی و اوليه در آن رعايت شدهاست و در چنين حالتی بزرگترين مشکل ما با حکومت به حرفه، خدمتگزاری و نوعی از حقوق صنفی برمیگردد و در اينجا هم نيازی به مبارزهای نيست که مد نظر ماست. ما در سيستمهای ديکتاتور و توتاليتر به مبارزه و علیالخصوص به مبارزه مدنی نياز داريم، به دليل آن که ما در چنين نظامهايی علاوه بر آن که مشکلات و مسايل ملی و فرهنگی خواهيم داشت و اين خصلتهایمان انکار شده و ممنوع میگردند، حقوق و کرامت انسانیمان نيز خدشهدار میگردند؛ با اين اوصاف مبارزه مدنی درست از همين جا آغاز میشود، حتی میتوان گفت که مبارزه مدنی در نظامهای توتاليتر بيش از نظامهای ديکتاتور و شبه ديکتاتور جوابگو خواهد بود، به ديگر مفهوم تا زمانی که حاکميت بستهتر، ستمگرتر و ترسناکتر باشد اهميت و تاثير مبارزه مدنی بيشتر عيان میگردد، چرا که به گفته جين شارپ، مبارزه مدنی نقاط ضعف حاکميت را نشانه میگيرد، ليکن مبارزه مسلحانه نقاط قوت حاکميت را هدف قرار میدهد و اين خود موجب خواهد شد که حکومت خود را بيشتر تسليح و تقويت نموده و با توسل به خشونت تمامعيار آن را سرکوب نمايد. اصولا مبارزه مسلحانه با دستان خود زمينههای سرکوب خود را هم در خارج و هم در داخل فراهم میکند، ليکن مبارزه مدنی درست برعکس مبارزه مسلحانه هم در داخل و هم در خارج مشروعيت حکومت را به زير سوال میبرد، به همين دليل اين استنتاج اخيرالذکر کاملا نادرست است.
س: متذکر شديد که شيوه مبارزه مسلحانه قادر نيست ديکتاتور و اشغالگر را ناچار به عقبنشينی نمايد، اگر جنبش کُرد همچنان بر اين شيوه از مبارزه پافشاری نمايد، چه نتايجی در پی خواهد داشت؟ تداوم اين شيوه از مبارزه به کجا منتهی میشود؟
ج: در واقع پافشاری و اصرار بر اين متد، از نگرگاه من مدلولهای ترسناک چندی در پی خواهد داشت، به دليل اينکه به سرنوشت انسانی و ملی حال و آينده بشريت ارتباط دارد، بستگی به ادامه ديالکتيک ميان ظالم و مظلوم دارد، ما امروز مظلوم هستيم، اگر بنا باشد با اين شيوه مبارزه به اقتدار سياسی دست يابيم ذات و جوهره پرورشی اين سبک به گونهای است که مظلوم ديروز را به ظالم امروز و ظالم امروز را به مظلوم فردا بدل میکند، تاريخ سياسی و مبارزاتی اين منطقه نيز عبارت است از حيات در درون اين ناسازگاریها و چل زدن در اين محدوده سهمناک، ليکن مبارزه مدنی به خاطر آن که برخوردار از جوهره انسانی و دمکراتيک میباشد و از متد و ابزار انسانی و دمکراتيک بهره میگيرد، بنابراين در اينجا معادله تغيير میکند، يعنی مبارز و فعال مدنی بهعنوان ديکتاتور و ستمگر مقطع کنونی قد علم نمیکند، به همين خاطر پافشاری بر تداوم اين سبک از مبارزه بزرگترين اشتباهی است که ما میتوانيم دوباره مرتکب شويم؛ چرا که اصرار و پافشاری بر تکرار تمامی فجايع، زيانها و اشتباهات گذشته است، در عين حال هم پافشاری بر تکرار مجدد نظام ديکتاتوری است. به همين خاطر تا اين لحظه هم هيچ جنبش مسلحانه موفقی نداشته و نخواهيم داشت که قادر بودهباشد اين معادله را تغيير و متحول سازد. به عبارتی ديگر مبارزه مسلحانه قادر نيست که هيچ فردی را از چنگال ستمگری و ناعدالتی برهاند، زيرا که رهبران اين جنبش در آينده در مواجه با ملت خويش به عنوان ديکتاتور و ستمگر عمل مینمايند.
س: همانطور که مطلعايد پس از انتخابات رياست جمهوری در ايران، حرکت اعتراضی شکل گرفت که از آن بهعنوان "جنبش سبز" ياد میشود. کُردها در اين جنبش حضور ندارند. چرا کُردها همچنان در حاشيه ماندهاند؟
ج: آری اين جنبش عينا وجود دارد و درست برعکس اين نگرش که میگويد کُردها در اين جنبش غايباند يا غيرفعال، خير کُردها، هم حضور دارند و هم دارای موضع، سکوت به قول ژاک دريدا بخشی از ستراکتفرم زبان و صدا است. در مقطع کنونی پيام اين سکوت عمیتر و موثرتر از پيام آن صدايی است که برخی میخواهند بشنوند، به همين ترتيب عدم اتخاذ موضع تودهای و خيابانی در حالی که همگان انتظار آن را دارند، خود بزرگترين واکنش تلقی میشود، ليکن نخبه سياسی ماست که قادر به درک اين موضوع نيست. خوانش ديگر من برای اين موضوع اين است که پس از گذشت ۳۱ سال از حکومت و ايجاد سيستم ديکتاتوری تمرکزگرا و نيز ترويج سيستم پرورشی ارتجاعی و آزمودن صدها برنامه آسميلاسيون ملی و فرهنگی عليه ملت کُرد، نشان داد که ملت کُرد به بخشی از فضای سياسی و اجتماعی کنونی ايران بدل نشده و در جوهر خود به کلی آسيميلاته نشده و هنوز منفذهايی وجود دارد. آنچه برای من حايز اهميت است وجود همين منفذ است که میشود آن را مبنای ظهور يک نيروی تازه به همراه برنامه و استراتژی و رهبری جديد قرار داد. اما با وجود اين فضا اطمينان دارم نخبه سياسی ما اين بار هم اهميت اين شرايط را درک نمیکنند و بهمانند ديگر فرصتها آن را از کف خواهند داد. خوب آنهايی که فراخوان میدهند تا کُردها به شيوه فيزيکی حضور داشتهباشند بايد توضيح بدهند که آيا بايد به عنوان بخشی از مردم ايران شرکت نمايند و بهمثابه قسمی از بدنه جنبش سبز در چارچوب ايران عمل نمايند، در چنين حالتی سرنوشت خواستهای اساسی ملیمان چه خواهد شد؟ واضح است ما در چارچوب اين جنبش تنها میتوانيم پيرامون بخش کوچکی از حقوق فرهنگی خود بحث و مناقشه کنيم آن هم بدون آن که حتی بتوانيم عملی شدن آنها را هم تضمين نماييم، از ديگر سو به قول پروفسور عباس ولی اين جنبش تاکنون هم "بیهويت" است، در واقع اين بیهويتی چقدر سودمند است تا بتوانيم وارد اين جنبش شده و جای پای خود را محکم کنيم، به همان اندازه هم سهمناک و مخاطرهآميز خواهد بود و در اينجا موافق پروفسور نيستم، چراکه با اين توانايی اندک و پراکندگیای که اينک داريم، کم و بيش هيچ تضمينی وجود ندارد تا در کنتکست اين جنبش چنان ثقل و پتانسيلی داشتهباشيم که بتوانيم برچسب خود را بر هويتی بزنيم که احتمال دارد در آينده شکل بگيرد، يعنی تا زمانی که قدرت نداشتهباشيم ــ گفتمان و مطالباتمان شفاف و واضح نباشد ــ و از اين مهمتر رهبری مقتدری نداشتهباشيم بزرگترين اشتباه سياسی است که خود را در اختيار يک جنبش بیهويت قرار دهيم که همزمان چندين گفتمان غالب و مقتدر در آن بهچشم میخورند، از جمله فارسها و آذریها. آنانی هم که خواستار عدم مشارکت کُردها هستند، توجيهات ضعيف و تحليل سادهای ارايه میدهند، چرا نبايد از اين فرصت استفاده کرد؟ به همين دليل بهنظر من بر مبنای منفذی که بدان اشاره رفت، کُردها بايد بار ديگر به شيوهای اساسی در چارچوب ايران خود و حقوق و جايگاه خود را بازتعريف نمايند، يعنی تلاش نمايند با قدرت و با اتخاذ استراتژی شفاف و مشخص به سوی آينده حرکت نمايد. در واقع اگر به همين شيوه رايج به پيش برويم، دير يا زود در ايران تغييراتی اساسی رخ خواهد داد و در اثر بیبرنامگی و پراکندگی متحمل ضربات سنگينی خواهيم شد.
س: جنبش کُرد درک و آگاهی کمی نسبت به مبارزه مدنی و غيرخشونتآميز دارد. اگر جنبش سبز بهعنوان جنبشی مدنی و غيرخشونتآميز عمل میکند، چگونه کُردها میخواهند با متد مبارزه مدنی و خشونتآميز در اين جنبش مشارکت نمايند؟ برای نمونه در همين مدت اخير ما شاهد حضور پيشمرگ در کردستان بوديم و متاسفانه چند تن نيز جان باختند.
ج: آری اين واقعيتی انکارناپذير است، سران جنبش ملی ما هم در ميدان مبارزه و هم در سطح گفتمان کم و بيش ثابت کردهاند که نه تنها آگاهی چندانی نسبت به مبارزه مدنی ندارند، بلکه به مبارزه مسلحانه نيز واقف نيستند، بنابراين فاجعه تنها اين نيست که از شيوه مبارزه مدنی غافل هستند، بلکه قبح مساله اينجاست که درک درستی از مبارزه مسلحانه هم ندارند، به اين معنی که سلاح برداشتن و شليک گلوله و يا اينکه دشمن در ميدان جنگ متحمل تلفات بيشتر انسانی و مادی گردد، اينطور نيست، بلکه درک مبارزه مسلحانه يعنی اينکه اين شيوه از مبارزه قادر است به آرمانهای تو خدمت کند و در برابر ديگری نيز تاب بياورد؟ بايد نسبت به تاثيرات و پیآمدهایاش اطلاع کافی داشتهباشيد، اين عزيزان اگر درک درستی از مبارزه مسلحانه داشتند، آن را به کار نمیگرفتند، بلکه به مبارزه مدنی متوسل میشدند، اين بدان معنی است که شناخت کافی نسبت به ماهيت هيچکدام از اين دو شيوه را ندارند؛ چرا که درک و شناخت هر کدام از اين دو متد به مفهوم درک و شناخت ديگری است، اگر شناخت کافی داشتند از همان ابتدا راهکار و شيوه اصولی را انتخاب میکردند و تاکنون بر مدار اين اشتباهات فاحش نمیچرخيدند. علاوه بر اين، جنبش سبز نيز جنبشی مدنی و غيرخشونتآميز نيست، نه به خاطر اينکه غالباً میبينيم بعضی از شرکتکنندگان در اعتراضات با نيروهای ضد شورش مقابله به مثل میکنند، بلکه جنبش سبز يک مشکل اساسی دارد، اين هم آن است که بهعنوان حقوق فارس آگاه است، يعنی ديگر آگاه نيست، بايد بدانيم که هر جنبش مدنی و غيرخشونتآميز در اصل اگر نتواند احتمال شکلگيری مجدد ديکتاتوری را به کلی بزدايد، آن را تضعيف مینمايد و آرمانی را برمیگزيند که تمامی ملل، فرهنگ و مذاهب بتوانند جايگاه خود را در آن بيابند، اين خصلت عمده و ثابت هر جنبش مدنی اصيل است که ما اين ويژگی را در جنبش سبز نمیبينيم. جنبش سبز تا اين لحظه نه تنها در سطح ساختهای مختلف ايران چنين هدفی را در پيش نگرفتهاست، بلکه در چارچوب فارسها هم آرمان مشخص و شفافی را تعقيب نمیکند، مشکل اساسی اين جنبش رهبری است، اگر رهبران جنبش و بدنه آن از يک آرمان مشترکی تبعيت میکردند، تاکنون اين جنبش به پيروزی میرسيد، چرا که هر جنبش مدنی اصيل به شرطی که در ميان بافتهای تودهای و رهبری جنبش، آرمان مشخص و مشترکی پديدار گردد و همگان جايگاه خود را در آن بيابند، چنين جنبشی در طی چند ماه میتواند تحريم ساختاری را بر حاکميت تحميل نمايد، اما اگر جنبش سبز تاکنون به پيروزی نرسيدهاست به تفاوت ميان آرمان مردم و رهبری جنبش و نيز مجموع مشکلات ذاتی آن برمیگردد، و اين خود بيانگر آن است که اين جنبش يک جنبش مدنی و غيرخشونتآميز اصيل نيست، به همين خاطر اگر آرمانی همگانپسند در سطح ايران ارايه ندهد و تضاد و تعارض ميان رهبری و بدنه تغيير نکند، به تدريج تضعيف ميشود و بايد منتظر ماند تا خامنهای فوت کند، چون که در اين حالت بدون جنبش سبز هم احتمال تحولات بنيادين وجود دارد؛ به هر تقدير اين جنبش جنبشی مدنی و غيرخشونتآميز نيست و اين گفتمان سياسی اروپا و آمريکا و اپوزيسيون فارس است که میخواهد آن را بهعنوان جنبشی مدنی جا بزند، چون در غير اين صورت آنها نمیتوانند از آن پشتيبانی نمايند و بهعنوان کارت فشار عليه ايران استفاده نمايند. جدای از اين اوصاف، کُردها نه تنها در مقطع کنونی بلکه هميشه وظيفه سنگينی بر دوش داشتهاند، اما کُردها چه زمان به اهميت شرايط و وظايف خود پیبردهاند؟ بهويژه در مقطع کنونی روی سخنانام خطاب به احزاب بیبرنامه و کمتوان است؛ اين احزاب به خاطر انباشت مسايل و مشکلات درون حزبی، اطلاع دقيقی از دنيای خارج از خود ندارند. اينک بيش از هر زمان ديگری نياز به تقرب و تساهل و دورانداختن اين عقلانيت وحشتناک است، با راه انداختن جنبشی مدنی در داخل بهويژه در مرحله کنونی که رژيم اسلامی هم با بحران بينالمللی و هم با بحران سنگين داخلی دست و پنجه نرم میکند، میتواند مثمرثمرتر از آن باشد که از آن انتظار میرود، چون که به زودی هم مشروعيت داخلی و هم مشروعيت خارجی کسب خواهيم کرد، اما اين احزاب ناشيانه تيشه به ريشه خود میزنند و دارند شرايط را متشنج مینمايند، سرکردگانشان در خارج گاهاً پيرامون اين وضعيت اقدام به نثرنويسی مینمايند و گاهی اوقات هم چند پيشمرگ را راهی داخل نموده و به کشتن میدهند، يعنی درست کاری میکنند که حکومت خواهان آن است، شگفت هم آن است که هر بار اظهار میدارند که ما جهت مبارزه مسلحانه اقدام به اعزام پيشمرگ به داخل نکردهايم، اين نگرش از دو بعد قابل بررسی است: نخست: يا اين که خود را نشناخته و نمیدانيد که شما اپوزيسيون غيرقانونی رژيم هستيد و درصدد سرنگونی آن هستيد، دوم: يا اين که طرف مقابل خود را نشناختهايد، به ديگر معنی نمیدانی که اشغالگر سرزمين توست و با منطق دشمن و کشتن دشمن با تو معامله میکند، بنابراين از فرستادن پيشمرگ به داخل استقبال هم میکند و سعی میکند تو را هم از پای درآورد، چون که کردستان فارغ از سلاح چندان هم به سود او نيست و نمیتواند برنامههایاش را به خوبی به پيش ببرد، بر اين اساس او (دشمن) از چنين وضعيتی سود میبرد و جنبش و حقوق تو نيز ضربات سنگينی متحمل میگردند، شگفتآورتر از اين موارد به کشتندادن افرادی توسط اين احزاب و سران آنهاست، آن هم به گونهای که حکايت آن از رسانههایشان پخش شد.
بسيار متشکرم که اين فرصت را در اختيار ما گذاشتيد، در خاتمه اگر نکتهای مانده که به آن اشاره نکردهايد، بفرمائيد...
من هم از شما تشکر میکنم، حرف آخر بنده اين است که اگر اين احزاب و رهبرانشان قادر نيستند پاسخگوی وضعيت کنونی باشند و نيز نمیتوانند بهعنوان رهبری کارآمد و موثر عمل نمايند، ضروری است از سر راه جنبش کُرد در کردستان ايران کنار روند، چون که نه تنها در اين برهه از زمان بلکه از همان اوان کُردها نيازمند شيوه و رهبری صادق و مدبر بودند، اين احزاب مدتهاست مانع سر راه جنبش کُرد هستند، اگر راه را باز کنند بهويژه در داخل نيرو و رهبری تازه شکل خواهد گرفت، چراکه به نظر من بايد دير يا زود چنين رهبر و نيرويی در داخل جان بگيرد و بايد از بسياری از جهات به اين شرايط مهيب خاتمه داد.