سه شنبه 9 تیر 1388   صفحه اول | درباره ما | گویا


اپوزيسيون خودشيفته، اپوزيسيون دائمی است، بيژن صف‌سری

بيژن صف‌سری
از خوش‌باوری است اگر باور کنيم هر آن‌چه از تنور آزادی‌خواهان وطنی غربت‌نشين بيرون می‌آيد، حکمأ بايد مورد قبول عموم ملت ايران باشد که چرايی آن هم به چند دليل است ... [ادامه مطلب]

پادزهری به نوشته آقای خسرو شاکری، بابک اميرخسروی

بابک اميرخسروی
درست برخلاف ادعای ايشان، آن‌چه به‌روشنی از اين اسناد می‌توان دريافت؛ در تأئيد اين نظر است که: حزب توده ايران به‌واقع، به‌دست ايرانی، با فکر اصيل ايرانی، به ابتکار عده‌ای آزادی‌خواه مترقی و شخصيت‌های ملی دموکرات و عناصر مارکسيست و کمونيست؛ با برنامه‌ای دموکراتيک و اصلاح‌طلبانه، تأسيس گرديد ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

چشم هايی که نمی بينند گوش هايی که نمی شنوند، مزگان مدرس

بسياری از مردم ايران هنوز به خاطر دارند که آخرين پادشاه سلسله پهلوی در نيمه آبان ماه ۱۳۵۷ بر صفحه تلويزيون ظاهر شد و خطاب به مردم ايران اعتراف کرد: «صدای انقلاب شما را شنيدم». اگر شاه حتی در اين اعتراف صداقت می داشت و واقعا صدای انقلاب ايران را شنيده بود اما به نظر نمی رسيد که ماهيت و حقيقت انقلاب را آن گونه که بايد و شايد درک کرده باشد. عملکرد بعدی شاه از آبان تا دی ماه همان سال گويای آن است که اگر دو گوشی شنوا هم برای شنيدن صدای انقلاب مردم ايران می داشت اما ذهنی آماده برای درک حقيقت آن انقلاب نداشت و گرنه چرا می بايست برای مقابله با يک انقلاب مردمی که تمام شهرها و روستاهای کشور را فرا گرفته بود به يک دولت نظامی متشکل از يک مشت زنرال در آستانه بازنشستگی متوسل شود؟



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


اما از اين مطلب که بگذريم نکته قابل تامل ديگر آن است که شاه صدای انقلاب مردم ايران را بسيار دير شنيد. مردم ايران بارها و بارها پيش از ۱۳ آبان ۵۷ انقلاب خود را فرياد کردند اما متاسفانه شاه صدای ايشان را نشنيد او صدای راهپيمايی مردم قم را در دی ماه ۵۶ نشنيد؛ صدای مراسم چهلم شهدای قم در تبريز را نشنيد؛ صدای مردم اصفهان، کرمان و جهرم را هم نشنيد او حتی صدای راهپيمايی عيد فطر شهريور ۵۷ را هم نشنيد و از همين رو دست به کشتار هفدهم شهريور زد.

واقعيت آن است که دستگاه سياسی و امنيتی محمدرضا شاه اگر چه در نوع خود در منطقه بی نظير بود از ديدن و شنيدن تحولات پر دامنه همچون راهپيمايی ها و تظاهرات گسترده هم عاجز بود تا چه رسد به آن که بتواند از رهگذر مشاهده و تحليل برخی فعل و انفعالات را در لايه های پنهان اجتماع و وقوع يک انقلاب را پيش بينی نمايد و فرجام کار آن شد که همه می دانند. در نهايت شاه ايران مجبور به ترک کشور شد در حالی که با توهمات ماليخوليايی انگليس و ديگر کشورهای غربی را عامل وقوع انقلاب اسلامی معرفی می کرد و هنوز باور نداشت که مردم ايران خود انقلاب کرده اند چون سلطنت موروثی و مطلقه شاه را نمی خواهند و چون می خواهند در يک جمهوری اسلامی خود بر سرنوشت خود حاکم باشند.

حکايت رهبران جمهوری اسلامی نيز در شرايط کنونی کمابيش همان حکايت است.آن ها چشم دارند اما نمی شنوند گوش دارند اما نمی شنوند و قلب و ذهن دارند اما ماهيت تحولات اجتماعی و سياسی پيش روی خود را درک نمی کنند و نمی فهمند. دستگاه های امنيتی و اطلاعاتی نظام هنوز نفهميده اند يا نمی خواهند بفهمند که آن چه پس از انتخابات ۲۲ خرداد رخ داد و اساسا خود انتخابات و آن چه بيش از آن در جريان بود يک پيام دارد و اگر آن ها اين پيام را نشنوند يا بشنوند ولی آن را فهم نکنند و تصميمات درستی در مواجهه با آن نگيرند دچار خسارات جبران ناپذير خواهند شد. اگر نخواهند بفهمند که آن چه در ايران رخ داده اغتشاش يا شورش کور نيست بلکه يک جنبش آگاهانه برای احقاق يک حق اساسی يعنی برگزاری انتخابات آزاد است بايد منتظر زلزله هايی پر تکان تر باشند.

اگر رهبران ايران پيام جنبش دوم خرداد را شنيده بودند با جنبش ۲۲ خرداد مواجهه نمی شدند و اگر پيام جنبش ۲۲ خرداد را هم نشنوند شايد يک ۲۲ بهمن در انتظار آنان باشد. به هر حال تحولات اجتماعی از قوانين و سنت هايی تبعيت می کند که چه دوست داشته باشيم چه نه به طور قهری خود را بر ما تحميل می کنند.


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 

























Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #2 in 0.008 seconds