وقتی شاهزاده رضا پهلوی سکوت اختيار می کند چه بايد کرد؟ ناصر مستشار
آقای د کتر لاجوردی در نامه ای سر گشاده به شاهزاده رضا پهلوی چنين نوشته اند : بر اساس اسناد انتشار يافته در شهر و کشور محل اقامتتان اعلام شده است که دو پرزيدنت قبلی امريکا که گفته می شد در زمره حاميان و دوستان پدر شما بوده اند در سرنگونی او نقشی فعال داشته اند.)وقتی در هفته گذشته روزنامه های امريکائی پذيرفتن که باعث سرنگونی محمد رضا پهلوی بوده اند تا ايران را در زمره کمربند سبز قرار دهند تا کمر اتحاد جماهير شوروی را بشکنند که در راه مقاصد شيطانی امريکائی های چشم آبی (بقول شاه) ميهن ما را قربانی اهداف نا مقدس خود نمايند !در همين راستا پيش بينی شاه درست در آمد که هميشه معتقد بود عاقبت ارتجاع سياه ايران را نابود خواهد کرد چراکه ايشان بدرستی حرکت های نيروهای اهريمنی امپرياليستی را بدقت زير نظر داشت و همه اعمال آنها را در تعامل با روحانيت قدرت طلب بدرستی رصد می کرد که چگونه قدرت های امپرياليستی با سرنوشت مردم ايران بازی می کنند! در تمام روز های انقلاب ارتجاعی و اسلامی سال ۵۷ برای شاه محرز شده بود که امريکا در راه سرنگونی او تلاش می ورزند بهمين لحاظ به مقاومت جدی برای حفظ سلطنت بعمل نياورد چون او بدرستی تشخيص داده بود که امريکا پايان حکومت او آغاز ولايت فقيه را برای ايران می خواهد و به همين خاطردر بدو ورود به امريکا به آنها گفت ،چرا با من اينگونه رفتار کرديد ، من که دوست شما بودم ؟در گذشته نه چندان دور تمام سطور و نوشته های کمونيستی به محمد رضا شاه پهلوی نسبت و ابستگی به امريکا می دادند اما همين نيروها به وابستگی امريکا به کشوری بسيار حساس در همه حوزه های اقتصادی و نفت و گاز خيز و استرا ژيکی در جوار اتحاد شوری مانندايران هيچگونه اشرافی نداشتند! برای اثبات نظر ياد شده می توان به اين سند و اتفاق تاريخی استناد کرد که در:
۱۳ اکتبر ۱۹۵۱ جلسه شورای امنيت برای رسيدگی به شکايت انگلستان از ايران تشکيل جلسه داد و نماينده انگلستان در نطق خود گفت که مسئله نفت تنها مربوط به ايران نيست و نفت به دليل نياز عمومی به آن، يک مسئله جهانی است زيرا که تنها در چند کشور وجود دارد و برهم خوردن نظم استخراج و توزيع آن، صلح جهان را به مخاطره می افکند) پس در همين معادله بسيار آسان متوجه می شويم که وابستگی کشور های عقب مانده به امپرياليست ها از دير باز يک طرفه نبوده است بلکه کشورهای بزرگ صنعتی نيز همواره جهت تامين مواد اوليه و بازار فروش توليدات و جذب نيروی کار ارزان به شدت وابسته به همين کشور های عقب مانده بوده اند و خواهند بود! مهم اين هست که در کشور های عقب مانده هيچگاه حکومت هائی بر سر کار نبوده اند که به ارزش جايگاه خود آگاه باشند تا سياست هائی اتخاذ نمايند تا از وابستگی کشور های صنعتی به خود بدرستی بهره برداری نمايند! کشور های امپرياليستی موقعی تصميم به سرنگونی محمد رضا پهلوی گرفتند که نامبرده ديگر نمی خواست برابر اوامر ديکته شده آنها از جانب کشور های امپرياليستی حکومت کند که عاقبت امريکا در همه حوزه ها به اين نتيجه رسيد که شاه ديگر متحد قابل اطمينانی نيست و توانائی مقابله با مارکسيم اسلامی را نخواهد داشت چون دو نيروی اسلام و کمونيسم به اتحاد عليه شاه رسيده بودند .امريکا تشخيص داده بود تنها روحانيت توانائی مقابله با مارکسيم اسلامی را دارا می باشد.امريکا جزو اولين کشور هائی بود که به پيروزی رسيدن حکومت اسلامی را به خمينی تبريک گفت چرا که خود امريکا سالها پيش سياست کشيدن کمربند سبز را به پيرامون کشور کمونيسنتی شوروی را آغاز کرده بود!
۱ـ ارتشبد فردوست و اسدالله علم وزير دربار و بسيار ديگر در دولت های شاه عامل مستقيم انگليس و امريکا در حکومت شاه بودند و شاه همه اينها را بخوبی می دانست اما برای مقابله با آن هيچ مجوزی نداشت. بيشترسياست های کليدی ايران در انگليس و امريکا رقم می خورد اما اکنون همه آن سياست ها در تهران و مشهد و قم که در پشت صحنه با تعامل سياسی امريکا ولی به ظاهر ملی اعمال می شوند که از پايه های کاملا ارتجاعی برخوردار هستند! (به گزارش سرويس بينالملل «تابناک» به نقل از اين روزنامه، يکی از اعضای کنست که خود را دوستدار «ارض موعود از نيل تا فرات» میداند، به خبرنگار اين روزنامه میگويد: آمريکايیها راه مماشات را با ايرانیها در پيش گرفتهاند و همواره منتظرند تا ايران اقدامی انجام دهد و يا پايگاه جديدی احداث کند و پس از آن به نقد سياسی آن پرداخته و پس از آن موضوع مشمول زمان شده و به فراموشی سپرده میشود. در حالی که آن پايگاه و آن تحرک نظامی اثر خود را برای هميشه در منطقه بر جای خواهد گذارد.)
۲ـ آخرين گزارش سفير انگليس در تهران سر آنتونی در گزارشی در سال ۵۶ خورشيدی به انگليس گفته بود که شاه ديگر حاضر نيست از ما اطاعت نمايد!
۳ـ مريضی شاه را انگليس می دانست اما به هيچکس حتی امريکا هم نگفته بود.
۴ـ آخرين افشاگری روزنامه های امريکائی را حتما خوانده ايد که نيکسون و جرالد فورد تا کارتر در سرنگونی شاه بخاطر پائين آوردن قيمت نفت دست داشته اند!
۵ـ در يک دوره ائی امريکا تصميم گرفت تا رهبران ملی و نيمه ملی مانند کشور های عربستان (ملک فيصل چون به شدت ضد اسرائيل بود و اجازه نمی داد تا کشور های عربی با اسرائيل به مذاکره بنشيند لذا بدست برادرزاده خود در همراهی دوست دختر امريکائی به قتل رسيد اما بعد از ترور او ،سادات در کمپ ديويد به مذاکره با اسرائيل وامريکا نشست ) امريکا ذوالفقار بوتو را در پاکستان سرنگون کرد و بجای او ضياالحق را بقدرت رساند که قوانين شريعت اسلام در پاکستان به اجراء در آيد و شاه در ايران به همان سرنوشت مبتلا گرديد و دولت ملی آلنده را در شيلی سرنگون کرد تا شکست خود را در جنگ با ويتنام ، در اين سرزمينها جبران کرده باشد!
۶ـ شاه موقعی سرنگون شد که تازه می خواست سياست های ملی اتخاذ نمايد و به مسائل عاقلانه بينديشد و دائما به غرب حمله می کرد و به آنها چشم آبی خطرناک می گفت و در نظر داشت تا پمپ بنزين های اروپا را اوپک اداره کند تا قيمت بنزين مصرفی اين کشورها برای مصرف کنندگان ارزان تمام شود و در اين صورت کمر کارتل های نفتی می شکست!
۷ـ بخشی از اعمال احمدی نژاد نيز مانند تشکيل اوپک گازی و اتمی جمهوری اسلامی به ظاهر ملی بنظر می رسد اما چون مرتجعانه است و قصد کشور گشائی دارد به جائی نمی رسد و باعث نابودی ايران خواهد شد!
۸ـ نزديک به پانصد سال از بدو روی کار آمدن صفويان در ايران ، غربی ها در مسائل ايران دست دارند! برادران شرلی و مخصوصا روبرت شرلی انگليسی بعنوان سفير ايران در انگلستان نماينده ايران بود!ايران پشت جبهه عثمانی بود و اروپا می خواست تا ايران صفوی که با دسيسيه واتيکان روی کار آمده بود و شيعه کنونی نيز تحفه کاتو ليک است و می توان تمام سلسله مراتب مذهب کاتوليک را در شيعه مشاهده نمود ، ايران صفوی مسئوليت داشت تا پشت جبهه امپراتوری عثمانی را ضعيف بکند تا پای عثمانی ها به اروپا نرسند!شاه عباس بدون اسلحه و توپخانه انگليس نمی توانست پرتقالی ها را از تنگه هرمز و بندر عباس اخراج کند .در آنروز ها پرتقال و انگليس باهم بر تصاحب مستعمرات ، جنگ و رقابت داشتند که ايران بخاطر همسايگی با هند و داشتن مرواريد خليج فارس يکی از موقعيت های حساس جهان آنروز بود که انگليس عاقبت توانست در سال ۱۷۷۰ ميلادی امتياز پايگاه دريائی را در بوشهر از کريم خان زند بگيرد تا همه منافع پرتقالی ها را بخ خود اختصاص دهد( تاسيسات و ساختمانهای پرتقاليها هنوز بطور سالم در جنوب شهر جاسک در کنار دريا که در حال حاضر پايگاه نيروی هوای شده است و اقع است و پرتقاليها در آنجا فانوس دريای بلندی دارند و از همين جا عبور کشتيها را کنترل ميکردند.!)
۹ـ خمينی هيچگاه عليه فرماسيون ها چيزی و مبارزه ائی نکرد! آمدن خمينی به ايران هيچ ضرری به اروپا نرساند و اروپائی ها توانستند نقطه ثقل اسرائيل ستيزی را به ايران انتقال بدهند تا در جريان در گيرهای منطقه ائی و آب گل الوده شده بهتر بتوانند ماهی بگيرند که بالاخره توانستند در جنگهای گوناگون منطقه ائی در ۳۰ سال گذشته به واسطه ورود حکومت اسلامی به ايران ، هزاران ميليارد دلار سود و منفعت مادی ببرند اما اينک همان توطئه غربی يعنی تشکيل دولت اسلامی در ايران به يک مانع مسئله ساز برای آنها تبديل شده است ،چراکه حکومت اسلامی خواستار کنترل تمام منطقه خاورميانه نفت خيز شده است و خود را آماده می سازد که از نقطه قدرت با امريکا به تعامل و تسامح بپردازد!
۱۰ ـ در سال ۳۲ در سايه کودتا ۲۸ امرداد ،امريکا ايران را ازچنگ انگليس خارج کرد اما انگليس با تحريک امريکا عليه شاه در سال های ۵۶ـ۵۷ بارديگر ايران را ازچنگ امريکا خارج کرد و پای اروپا هائی بيشتر باز شد و موقعيت اروپائی هادر ايران تقويت شد و امريکا در سايه گروگان گيری که يک توطئه کاملا از پيش تعين شده بود کاملا منزوی شد و اروپادر مسئله گروگان ها در تهران اصلا به ياری امريکا نشتافت و همچنان رابطه گرم خود را با ايران حفظ کرد! امريکا مدتهاست که طوفان می کارد و باد درو می کند؟ اما در همه حالات ، غربی ها سود می برند و ملت های ما که تنهااز احساسات بالای مذهبی و غيره برخوردارند و در فقدان خردورزی بسر می برند: پاسخ پرفسور حسابی به پرسش يک دانشجوی دوره دکترای نروژی که پرسيده بود، جهان سوم کجاست؟چنين پاسخ داده بودند ـ جهان سوم جايی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند ، خانه اش خراب می شود و هرکس بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملکتش بکوشد!
هميشه بازند ه اند و اين دايره شيطانی با دخالت های بيشمار کشور های قدرتمند صنعتی که گوی سبقت را در همه زمينه ها از کشور های عقب مانده ربوده اند از ساليان پيش شروع شده است و فعلا پايانی ندارد! پس در اين روز های حساس که برای همه مشهود شده است که امريکا در بی خانمانی مردم ايران نقش داشت است پس رضا پهلوی لاقل می توانست در اعتراض به آن توطئه هائی که عليه ايران شده است يا بيانه ائی عليه اخلال گران ودخالت گران در امور ايران صادر نمايد که چراامريکاو ديگر همدستانش در چپاول ايران با ميهن او چنين رفتار کرده اند و يا در اعتراض بدان توطئه سياه ، محل اقامت خود را درامريکا ترک کرده و به اروپا نقل مکان نمايد تا به آنها ثابت نمايد که می تواند کنار ملت ايران بايستد نه اينکه از حمايت های زهرآگين امريکائی ها برخوردار بماند. اما رضا پهلوی به هيچک از خواسته های قانونی و تاريخی که رسالتش بود پاسخ نمی گويد تا به مردم ايران ثابت شود که آخوندها با توطئه پشت صحنه امريکائی ها به قدرت رسيده اند و بسرعت پس قدرت گيری توانستند عقب مانده ترين اقشار را برای خود بعنوان ميليشای جان بر کف و سربازان گمنام امام زمان تربيت نمايند تا پايه های حکومتی خود را استوار سازند و از طرف ديگر با راه اندازی انتخابات نمايش از پيش تعين شده ، حکومت خود را به جهانيان منتخب مردم نشان دهند که در اين رهگذر هميشه روشنفکرانی نيز وجود دارند که هر بار تنور انتخابات را گرم نگاه دارند!