دوشنبه 22 مهر 1387                                                                                                                                                                                                                صفحه اول | درباره ما | گویا


رفتيما، گذری بر تلويزيون فارسی بی بی سی، مسعود بهنود

مسعود بهنود
آن ها که مشغولند، چنان مشغولند که از بيرون به خود نمی نگرند. از بيرون هم که نگاه کنی اين جا يک دفتر کارست، و در آن مانند اندرون هر کدام از ساختمان های بلند مرکز همه شهر بزرگ جهان، عده ای در هم می لولند. اما برای کسی مانند من که دورست اما برای چند دقيقه ای به درون آمده منظره حکايتی ديگر دارد ... [ادامه مطلب]

خاتمی تر از خاتمی، پاسخ به محسن آرمين، محمد قوچانی، شهروند امروز

محمد قوچانی
اگر خاتمی قصد آن کند که بار ديگر نامزد رياست جمهوری شود اين حق ماست که از خاتمی بپرسيم و اين وظيفه خاتمی است که به اين پرسش ها جواب دهد که به خدا اگر خاتمی پاسخی ولو به اشاره می داد و بدهد آن را بر سر می نشانيم و اگر قصد اقناع کند جز به مروت عذر تقصير به حضور او نمی آوريم. اما دريغ از پاسخ گويی رئيس جمهور پاسخ گو و دريغ از گفت وگوی بنيان گذار گفت وگوی تمدن ها ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

رنجنامه آرش شاهسوندی دانشجوی بهايی محروم از تحصيل، مجموعه فعالان حقوق بشر

اصرار و درخواست يکی از دوستان مرا بر آن داشت تا شرح اين داستان کهنه و تکراری را دوباره بازگو نمايم. داستانی که اگرچه من و بسياری از هم کيشانم را به آن خو کرده ايم ليکن شايد برای شما خواننده ی محترم خالی از لطف نباشد. اخراج از دانشگاه اگرچه برای سايرين حادثه ای غريب و وحشتناک، که برای ما بهاييان که از آغاز تحصيل با انواع ممانعت ها و محروميت ها، تنها و تنها به جرم اعتقادمان عادت کرده ايم، چندان غريب نيست.
نگارش اين داستان اگرچه تکراری و کسل کننده است و برای من داستانی فراموش شده است اما برگ زرين ديگری بر کارنامه ی بانيان آن خواهد افزود، کارنامه ای که از فرط نمرات و صفحات درخشانش همچون مثنوی هفتاد منی می ماند که اميدوارم کثرت اوراق آن زنگی در گوش مناديان حقوق بشر به صدا درآورد و آنان را بيش از پيش به تکاپو وادارد.



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


شهريور ماه هشتاد و پنج مطلع شدم پس از شرکت در کنکور سراسری در رشته ی مهندسی صنايع دانشکده ی فنی مهندسی گلپايگان که آن روزها به نام صنعتی شريف و شعبه ی از آن معروف بود پذيرفته شده ام. دانشگاه همانقدر که برای همه ی همسالانم جذاب است برای من و هم کيشانم چون دژی ناشناخته بود که نزديک سی سال درهايش بروی ما بسته بود. چون روز روشن بود که گشايش درب دانشگاه هم چيزی نيست جز بازی جديد برای بازيچگان مظلومی مانند ما. حتی فکر می کردم ثبت نام اوليه هم انجام نخواهد گرفت اما اينگونه نشد و ثبت نام بدون هيچ حرف و حديثی انجام گرفت. اگرچه پايان کار بديهی و روشن بود اما تصميم گرفتم برای اينکه بهانه ای در دست اوليای امور نباشد از هرگونه اقدامی که شايد باعث ايجاد حساسيتی گردد دوری کنم. لذا از اقامت در خوابگاه دانشجويی انصراف داده و رهسپار مهمانسرای شهر گشتم و با جديت مشغول تحصيل شدم. هوش و حواسم را فقط و فقط متمرکز درس و کتابم کردم و از هرگونه فعاليت سياسی و اعتراضی که در بين دانشجويان معمول است احتراز جستم.
آری، ترم اول با وجود تمام نگرانی ها و بلاتکليفی ها، برای من با موفقيت کامل سپری شد و من به عنوان دانشجوی ممتاز شناخته شدم و البته از همه مهمتر دوستانی يافتم که بر خلاف اوليای امور رفتارشان با من مملو از انصاف و انسانيت بود و عدالتخواهی و صداقتشان بعدها بيش از پيش بر من اثبات گرديد. بهمن ماه ۸۵ برای انتخاب واحد ترم دوم به دانشگاه مراجعه کردم که مسئول آموزش دانشکده به من اطلاع دادند که به دليل مشکلی نمی توانند انتخاب واحد مرا بپذيرند و من بايد به مسئول حراست دانشکده جناب آقای بياتی مراجعه کنم. هماندم در دل با خود گفتم :" پس اتفاق افتاد، خداحافظ تحصيلات عاليه، خداحافظ مهندسی صنايع و خداحافظ صنعتی شريف گلپايگان."
وقتی به مسئول حراست دانشکده مراجعه کردم ايشان اظهار داشتند پرونده شما نقصی دارد که بايد بررسی و برطرف شود و رسيدگی را به فردا موکول کردند. گويا سندروم "فردا مراجعه کنيد" به شهر کوچک گلپايگان و دانشکده کوچک ما نيز سرايت کرده بود. البته اينکه چطور يک ترم کامل طول کشيده بود تا مسئولين اين دانشکده کم جمعيت که روی هم رفته ۴۰۰ نفر دانشجو ندارد متوجه نقص پرونده من شدند و آن هم درست در موقع انتخاب واحد اندکی جای تعجب داشت. قضاوتش با شما.
بالاخره بعد از چند روز مراجعه مسئول حراست به من گفتند که نقص پرونده شما مربوط به بخش مذهب است که هيچ کدام از چهار مذهب موجود را انتخاب نکرده بودم. پاسخ من نيز روشن بود، چون به هيچ کدام از مذاهب نامبرده در فرم مربوطه اعتقاد نداشتم و در نهايت بنابر درخواست ايشان در فرم مربوطه اعتقادم به ديانت بهايی را مرقوم داشتم و در نتيجه پس از چند روز ايشان از طرف رياست دانشکده آقای دکتر اکبری به بنده شفاها ابلاغ کردند که به دليل اعتقادم به ديانت بهايی بنده ديگر حق انتخاب واحد و تحصيل در اين دانشکده را نخواهم داشت.
و اما بشنويد از ملاقات پربار من با رياست دانشکده، جناب آقای دکتر اکبری:
اگرچه مسئول حراست قبلا از قول رياست دانشکده، دليل ممانعت از انتخاب واحد بنده را اعتقادم به ديانت بهايی عنوان کرده بودند اما ايشان در ملاقات حضوری سخنی دگرگونه اظهار داشتند. حدود ربع ساعت بنده در دفتر ايشان به اقامه ی انواع ادله نقلی و عقلی و شايد هم غير عقلی پرداختم و آنچه از قوانين چه از نوع اساسی و چه غير اساسی که می دانستم را برای ايشان بازخوانی کردم که دستور شما باعث توقف انتخاب واحد بنده شده و شما بايد جوابگو باشيد اما جواب ايشان بجز اين جمله چيزی نبود :"به من مربوط نمی شود. من اطلاعی از مشکل شما ندارم. بايد به وزارت خانه (علوم) مراجعه کنيد." و البته به وزارت علوم و همچنين سازمان سنجش مراجعه کردم و راهروها و اتاق های بسيار را در اين ادارات پيمودم و نامه هايی که دست به دست با يک مهر و امضا و يک نامه ارجاعی ضميمه شده از جايی به جايی ديگر فرستاده ميشد تا در انتهای اين کلاف سردرگم به جناب آقای دکتر نوربخش مسئول گزينش استاد و دانشجو سازمان سنجش ختم شد. ايشان هم در چند نوبت ملاقات حضوری ضمن ابراز همدردی با من داغدار، اين نکته را خاطرنشان کردند که از هيچ کوششی برای مطالبه حقوق پايمال شده جوانان بهايی فروگذار نکرده اند. به راستی اين همه احساس مسئوليت، اين همه انسانيت و اين همه عدالتخواهی در بين مسئولين کدام کشور يافت ميشود؟
در نهايت هم آب پاکی را روی دستان بنده ريختند : "شما برو خونت، اگر بهبودی در وضعيت حاصل شد خودمون خبرت می کنيم." باش تا صبح دولتت بدمد.
به هر ترتيب يک ترم تحصيل من در دانشکده فنی مهندسی گلپايگان و البته در حدود يک ترم ديگر تلاش و دوندگی بين تهران و گلپايگان و در ميان راهروها و اطاق های وزارت علوم و سازمان های تابعه و مصاحبت مديران ارشد اين وزارتخانه، سپری شد و برای من خاطره ای ماند از دانشگاه و تحصيلات عاليه. تحصيلات عاليه ای که قانون اساسی کشورم وعده داده است که همه ی مردم صرف نظر از اعتقاداتشان حق بهره مندی از آن را دارند و هيچ انسان ايرانی را نمی توان از آن محروم کرد. اما نه تنها غمزده و پشيمان نيستم بلکه سربلند و خوشحالم که به خاطر به دست آوردن امتياز تحصيل پای بر روی اعتقاداتم نگذاشتم که اصلاح و اعتلای وطن عزيزم و خدمت به آن جزء لاينفک اين اعتقاد است و من ايمان دارم که آه مظلوم عاقبت گريبان ظالم را خواهد فشرد و پروردگار عالم از ظلم احدی نگذشته و نخواهد گذشت.

آرش شاهسوندی
۲۲/۷/۸۷


Copyright: gooya.com 2012

Served by C#1 Server #1 in 0.034 seconds