دامن محبت را گر کنی ز خون رنگين / می توان ترا گفتن پيشوای آزادی
فرخی ز جان و دل می کند در اين محفل / دل نثار استقلال جان فدای آزادی
فرخی يزدی
چه بخواهيم ، چه نخواهيم ، اينها رفتنی هستند و جنگ زرگری سران رژيم جمهوری اسلامی نيز موجب فريب دادن مردم نمی شود و کششی در ميان توده ها ندارد. حکومت مذهبی واقعا" در برابرمشکلات اجتماعی و اقتصادی درمانده است.
سرو صداهائی که اينجا و آنجا در خبرها و گزارشهای ماههای اخير پيرامون تحريم اقتصادی و سياسی رژيم ايران توسط حکومت ايالات متحده آمريکا و دولتهای کشورهای اروپائی در صحنهء بين المللی عليه رژيم برپا می شود.، معمولا" در دلهای مردم ساده انديش ما شور وهيجان می آفريند که بزودی ايران آزاد می گردد و موجب خوشبختی و اميدواری می گردد. امٌا در اين پيش گوئيها هيچ صحبتی از خود ما ايرانيان بميان نمی آيد که اصلا" ما چکاره هستيم و وظيفه ما چيست .؟ آيا ايران تجزيه می شود.؟ آيا دچار جنگ داخلی می شود.؟ آيا به اشغال خارجی در خواهد آمد و ده ها سئوالات ديگری که بی جواب ميماند. زيان عمده ی اين برخورد ساده انديشانه ، گسترش ابعاد تلخکامی ، نااميدی و تسليم پذيری در جامعه می گردد.
آمريکا پس از فروپاشی شوروی در نظم جديدی که بر روابط بين المللی حاکم شده است بصورت قدرت بلامنازعی در آمده است که برای خود حقوق و اختياراتی بيش از ديگران قائل است و نيازی به ملاحظه کاری ندارد و شدت عمل خود را به بهانهء مبارزه با تروريسم و حفظ امنيت ملی توجيه می کند. هدف های اصلی اين سياست نيز همچنان ثابت است و شاهد کنترل منابع انرژی و مواد اوليه ، تاُمين مداوم و ارزان نفت و دستيابی به بازارهای اقتصادی است.
جمهوری اسلامی در برابرمخالفت اکثريت مردم با ولايت فقيه ، دست و پای خود را سخت گم کرده است و فعل و انفعالات مسئولان نظام در همين ماههای اخير ، حکايت گويائی در اين باب دارد. دستگيری نويسندگان و روزنامه نگاران ، تعطيل مکرر مطبوعات غير دولتی ، ترورهای برنامه ريزی شده مخالفان بوسيله ماموران وزارت اطلاعات و امنيت ، بازداشت های کارگران و دانشجويان تحت بهانه های بی اساس ، کشتار زندانيان سياسی در هفته های اخير نشانگر آشکار و گويای آشفتگی و درماندگی تصيم گيران حکومت است که دارد باشتاب آنها را بسوی فروپاشی و نابودی سوق ميدهد.
اکنون سئوال اساسی اين است که اپوزيسيون چه می کند. ؟ در برابر اين استبداد لرزان و وامانده و در حال فروپاشی ، کدام جانشين ( آلترناتيو ) در ميدان عمل است؟
کدام سازمان سياسی بوجود آمده است که مردم بتوانند بآن اعتماد کنند.؟
مدعی های جانشينی نظام حاکم در پی رکود سياسی ، کارشان به مزاح و شوخی کشيده است.
دوری از مردمسالاری در احزاب چپ و راست در زميته داخلی جز انشعابهای پی در پی ، که آشکارا نشانه مرگ سياسی است ودر زمينه خارجی جز طلب کمک و حمايت از استعمارگران و کودتاچيان چه بجا گذاشته است.
سياست های ضد مردمسالاری آنها کارشان را بجائی رسانيده است که در جستجوی آبرو و منزلت سياسی دست به دامن رئيس جمهور ی و سيا ستمداران کنگره آمريکا در کاخ سفيد شده اند.
پس از نفی بازی آريامهری ، سلطنت طلبان از سوئی می گويند " قوای مملکت ناشی از ملت است " و از سوی ديگراراده آشکار ملت را در نفی سلطنت انکار می کنند.
آيا کسی يافت می شود که نداند استناد به قانون مشروطه بهانه ای است برای نفی حاکميت ملی و سرانجام برای بازگرداندن پهلوی های ازاله شده به قيمت گرو گذاشتن خون انقلابی های مشروطه و آبروی ستارخان و مصدق؟
امروز مردم ايران از همهء گروهها ی ملی با مسئوليت و شخصيت هائی که برای خود وظيفه و در عين حال توانائی و شايستگی پيشگامی دراين جنبش عظيم همگانی را قائلند انتظار دارند که اين وظيفه شناسی و شايستگی را قبل از هر چيز در عزم راسخ خود برای اتحاد با ديگر نيروهای ملی و دموکرات و برداشتن قدمی قاطع در اين راه نشان دهند ، زيرا بر اين رژيم استبدادی تنها با وحدت عمل ميتوان فائق آمد و دموکراسی فردا را تنها در سايهء اتحاد پايدار امروز بنا کرد.
|
advertisement@gooya.com |
|
| |
در اوضاع و احوال سخت و اضطراری کنونی که حضور هر نيروی دموکرات و استقلال طلب ، هر چقدر هم کوچک باشد ، در کنار ديگر آزاديخواهان کشور غنيمتی محسوب می شود و بايد کليهء نيروهای کوچک و بزرگی که به هيچيک از قدرتهای امپرياليستی وابسته نبوده و در صدد ايجاد رژيمهای آزادی کش تک حزبی در ايران هم نيستند ، بدون توجه به الگوهائی که برای اداره سياسی و اقتصادی کشور دارند برای سرنگونی رژيم اسارت و ويرانی بسرعت به يکديگر نزديک شوند و مقدمات يک ائتلاف اصولی و استراتژيک و نه تاکتيکی را فراهم آورند.
مليون ايران بنا بر سوابق طولانی مبارزات و خدمات بزرگ خود در دوران حکومت دکتر مصدق و پس از آن در مقام آن قرار دارند که در اين لحظهء حساس يکبار ديگر اين ندا را بگوش همه ی مبارزان خط مقدم رسانده ، آنان را در برابرمسئوليت سنگين و خطير خويش قرار دهند و از همگی بخواهند که هر چه سريع تر به اين ندا که خود مصلحت می دانند پاسخ داده ، ملت ايران را از تصميم خود آگاه سازند، بطوری که بيش از اين خونهای هزاران زن و مرد و جوان و کودک بيگناه ايرانی در انتظار اتحاد ضروری نيروهای متشکل و شخصيت ها بهدر نرود.
آری هر روزی که ميگذرد ، کسانی که از اتحاد اصولی سرباز ميزنند ، مسئوليت اتلاف فرصت ها،نيروها و خونهای بيشتری را بعهده خواهند گرفت.
فراموش نکنيم که در مبارزه ای که در پيش داريم نه تنها مسئلهء استقلال و آزادی و دمکراسی و عدالت اجتماعی بلکه مسئله بقاء ايران نيز مطرح است . ميان آنچه خود برای خود آرزو داريم و آنچه ديگران برای ما می خواهند درياها فاصله است. شايسته نيست که به نقش ناظری بسنده کنيم و انتظار داشته باشيم سياست بازان بين المللی وظيفه ای را که به عهده ماست برای ما انجام دهند.