تزريق درآمدهاى نفتى به اقتصاد ايران رشد نقدينگى در دوسال اخير را چنان افزايش داده كه معاون سابق امور اقتصاد و دارايى آنرا «برابر كل نقدينگى از دولت مادها تا سال ۸۳» برآورد میكند! نقدينگى كه حاصل آن تورم و گراني است. شايد مردم از بحثهاى پيچيده اقتصادى ميان مخالفان و موافقان دولت سر درنياورند، اما گرانى، تورم و بيكارى را در زندگى روزمره بخوبى لمس میكنند. گفتگويى با دكتر فريدون خاوند استاد روابط بينالملل و كارشناس مسايل اقتصادى.
گفتگو: مريم انصارى
آقاى احمدى نژاد قول داد كه پول نفت را سرسفره مردم بياورد و به نظر ميرسد به وعده خود وفا كرده باشد. در دوران زمامدارى او بيشترين كارى كه صورت گرفته هزينه كردن دلارهاى نفتى بوده. در آمدى كه به چاه ويل واردات بى رويه كالاهاى مصرفى و بدنه حجيم بخشهايى دولتى و اقمار آن ريخته شده و پيامدش جز رشد نقدينگى نبوده. اين رشد نقدينگى با توجه به رشد اقتصادى ناچيز ايران كه زير پنج درصد است كدام عواقب را به همراه دارد؟
فريدون خاوند: ببینید، اصولا طی اینمدت، و حتا قبل از آن، یکی از مصیبتهای بزرگ اقتصاد ایران افزایش شدید نقدینگی است که حدود ۳۵درصد بوده و در دورهی آقای احمدینژاد براساس هزینهکردن دلارهای نفتی و برداشتهای پیدرپی از حساب ذخیرهی ارزی افزایش حجم نقدینگی به حد ۴۰درصد هم رسیده. نقدینگی در واقع بزبان ساده پول در گردش است یا پولهایی که میتوان بسرعت آنها را بهپول نقد تبدیل کرد و بعنوان نمونه حجم نقدینگی در اتحادیه اروپا افزایشاش حدود ۷ تا ۸درصد در سال هست. وقتی که در یک کشور افزایش نقدینگی به حدود ۳۵ تا ۴۰درصد می رسد و نرخ رشد آن کشور در حد ۴/۵ تا ۵درصد در سال درجا میزند، تفاوت بین این افزایش نقدینگی و افزایش نرخ رشد داخلی طبعا مسئلهی افزایش تورم را بوجود میآورد. اینطور نیست که یک کشوری که دارای درآمدهای حاصل از صدور یک محصول به اصطلاح یک مواد اولیه است، مثل نفت، بتواند تمام درآمد حاصل از صادرات این مواد اولیه را بتواند به اقتصادش تزریق بکند. حاصل چنین کاری آن چیزی هست که اقتصاددانان به آن میگویند «بیماری هلندی». تزریق رانت حاصل از صادرات گاز و نفت، در اقتصاد ایران این پدیده را بوجود میآورد و یکی از بهاصطلاح ناگوارترین پیامدهای ترزیق اینهمه نقدینگی در شریانهای اقتصادی کشور، همانطور که عرض کردم، افزایش تورم است. و در واقع افزایش تورم بزرگترین مصیبیست که میتواند برای یک اقتصاد بوجود بیاید و بخصوص مهمترین بهایی هست که بر دوش طبقات زحمتکش ایران سنگینی میکند. اگر شعار آقای احمدینژاد تامین عدالت اجتماعی بود، در کشوری که نرخ تورمش با این سرعت افزایش پیدا میکند، دود این قبل از همه به چشم حقوقبگیران سابق میرود، یعنی کارگران و کارمندان، و در واقع اینها هستند که در حال حاضر قربانیان اصلی این سیاست نادرست اقتصادی هستند که همانطور که عرض کردم، ناشی از افزایش شدید نقدینگی است و اوجگیری تورم.
آیا گرانی سرسامآوری که طی ماههای اخیر بوجود آمده حاصل همين روند است؟
فريدون خاوند: دقیقا. و این را بسیاری از اقتصاددانان ایران از آغاز زمامداری آقای احمدینژاد در نامههای سرگشاده و در هشدارهایشان که در رسانههای جمعی کشور منتشر شد، به آقای احمدینژاد گوشزد کرده بودند و گفته بودند که این گونه هزینه کردن درآمدهای نفتی هیچ پیامدی نخواهد داشت، جز افزایش نقدینگی و گرانی سرسامآور و متاسفانه این چیزیست که در حال حاضر اتفاق افتاده.
پیشبینی اکونومیست اين هست که از سال ۲۰۰۶ بهبعد رشد اقتصادی ایران روی نوار نزولی قرار گرفته. دلایلش را هم از جمله عدم تمایل سرمایههای خارجی برای شرکت در اقتصاد ایران، نزول احتمالی قیمت نفت و همچنین تمایل سرمایههای حتا داخلی به خروج از ایران ارزيابى كرده. آيا اين به معناى توقف رشد اقتصادى است كه در دوره قبل طبق برنامه چهارم و سند چشم انداز بيست ساله آغاز شده بود؟ در اينصورت وضع ايران در مقايسه با ساير كشورهاى در حال توسعه را چگونه ارزيابى میكنيد؟
فريدون خاوند: در مجموع، در حال حاضر اوضاع اقتصادی جهان و بخصوص اوضاع اقتصادی کشورهای در حال توسعه در وضعیت مساعدی هست و کشورهای پویای در حال توسعه، مثل هند، چین، ترکیه در همسایگی ایران، از رشدى حدود ۸ تا ۱۰درصد برخوردارند. براساس برنامهی چهارم برای اینکه ایران بتواند چارهای بیندیشد برای مقابله با بیکاری خودش، رشد اقتصادیش باید دستکم پیرامون ۸ درصد نوسان بکند. در حال حاضر براساس ارزیابی حتا محافل رسمی داخلی ایران، نرخ رشد اقتصادی ایران، حتا با احتساب اینهمه درآمد نفتی، زیر ۵درصد نوسان میکند و این نرخ رشد ناچیزی هست و حاصل آنهم افزایش شدید بیکاریست. فضای سیاسی و اقتصادی ایران در مجموع برای رشد اقتصادی ایران کافی نیست، آنچیزی که در حال حاضر بر فضای ایران سنگینی میکند، عدم اعتماد است. هم در عرصهی داخلی ایران مسایل سیاسی روشن نیست، برنامه اقتصادی وجود ندارد و هم در عرصهی اقتصاد بینالمللی فضای مناسبی برای توسعه ایران نیست. پرونده هستهای، تنشهای موجود در روابط ایران نه فقط با ایالات متحده آمریکا، بلکه حتا با اتحادیه اروپا و حتا با ژاپن بر فضای اقتصادی ایران سنگینی میکند. در کشوری که اعتماد وجود نداشته باشد، طبعا سرمایهها از خارج به ایران نمیآیند و سرمایههای داخلی هم فرار میکنند و این چیزی هست که در حال حاضر به عین و به چشم میبینیم. سرمایههای ایرانی یا فرار میکنند یا برای دستیابی به سود آسان و سریع به عرصههای دلالی روی میآورند. در واقع سرمایهگذاری نیاز به این دارد که سرمایهگذاران به فضای اقتصادی آیندهی کشور خودشان اعتماد داشته باشند و متاسفانه این وضعیت در حال حاضر در ایران وجود ندارد. بنابراین پیشبینی اکونومیست که تقریبا همصداست با پیشبینی بسیاری از محافل اقتصادی خارجی و همینطور محافل اقتصادی داخلی، این یک چیز بهاصطلاح بدیهی هست و آن هم، همانطور که عرض کردم، حاصل وضعیت خاص ایران هست. روشننبودن برنامههای اقتصادی و ابرهای تیرهای که وجود دارد و سنگینی میکند بر فضای سیاسی ایران و در مجموع همهی اینها عدم اعتماد بوجود آورده است.
در چنین شرایطی فکر میکنید که تاثیرات تحریم چه خواهد بود بر اقتصاد ایران، حتا اگر این دلخوشی وجود داشته باشد که تحریمها تنها به مراودات هستهای محدود خواهد شد؟
فريدون خاوند: اگر ما به قطعنامهی ١٧٣٧ توجه کنیم، در این قطعنامه تحریمها مربوط میشوند به مسایل هستهای و همینطور موشکی، ولی در مجموع وضعیت تحریمهای ایران عملا از این حد فراتر رفته. ایالات متحده آمریکا از چندماه پیش اقدامات بهاصطلاح شدیدی را اتخاذ کرده در مورد کاهش مراودات مالی با بانکهای ایرانی. همینطور دیپلماسی آمریکا ابتکارهای پردامنهای را آغاز کرده در مورد اینکه بانکهای اروپایی و بانکهای ژاپنی مبادلات خودشان را با ایران متوقف کنند و یا بشدت کاهش بدهند و مجموعه این عوامل طبعا بر فضای اقتصادی ایران سنگینی میکند. حتا اگر تا یکی دوهفته دیگر که قرار است که در مورد نتایج حاصل از قطعنامهی ١٧٣٧ تصمیمگیری بشود و احتمالا قطعنامهی دیگری اتخاذ بشود، اگر این قطعنامه شدیدالحنتر نباشد، ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا و احتمالا ژاپن میتواند حتا خارج از شورای امنيت سازمان ملل متحد اقدامات تضییقی خودشان را علیه اقتصاد ایران شدت ببخشند. و در این شرایط میشود گفت که در مجموع اگر ما در نظر بگیریم، میتوانیم بگوییم که طی دوران بعد از انقلاب تنشهای موجود در روابط ایران با کشورهای بزرگ و بخصوص با ایالات متحده آمریکا بشدت به اقتصاد ایران صدمه زده و درحال حاضر به دلیل آنکه اتحادیه اروپا و همینطور ژاپن با ایالات متحده آمریکا در اعمال تضییقات اقتصادی همنوایی بیشتری نشان میدهند، متاسفانه بیم آن میرود فشارها بر اقتصاد ایران شدت پیدا بکند و به همان نسبت فضای اقتصادی ایران برای سرمایهگذاری و فعالیت سختتر بشود و در نتیجه ما در آیندهی نزدیک شاهد افت بیشتر نرخ رشد اقتصادی باشیم همراه با پیامدهای آن، بخصوص برای بازار کار ایران، یعنی افزایش بیکاری.
|
advertisement@gooya.com |
|
با اینحال برخی از تحلیلگران مسایل اقتصادی ایران، از جمله کسانیکه در دولت سابق دستاندرکار بودند و منتقد به دولت فعلی هستند معتقدند که بازار جهانی و بازار پول جهانی گستردهتر از آن است که بتواند آمریکا و حتا برخی از کشورهای اروپایی با ایجاد یکسری تضییقات و محدودیتها واقعا اقتصاد ایران را تحت فشار بگذارد و آنها بیشتر به شرق و بطور مشخص به چین اشاره میکنند و سایر مراوداتی که در عرصهی جهانی با ایران وجود دارد.
فريدون خاوند: ببینید این حرف کلا نادرست نیست. خب در مجموع ما در یک شرایطی زندگی میکنیم که قدرتهای نوظهوری در صحنهی بینالمللی ظاهر میشوند، مثل چین و هند، و میشود گفت که اگر کشورهایی مانند ایران زیر فشار ایالات متحده آمریکا و اروپا قرار بگیرند، طبعا میتوانند از طریق مراجعه به این قدرتهای نوظهور کمبود خودشان را در بعضی موارد جبران بکنند. منتها باید در نظر گرفت که تمام این مانورهایی که یک کشوری مانند ایران باید بدهد، در حال حاضر در عرصهی جهانی، هزینهها را بالا میبرد. ببینید، بخش بزرگ تکنولوژی جهانی درحال حاضر در اختیار شرکتهای آمریکایی، اروپایی و ژاپنی هست و ایران اگر به این تکنولوژیهای بالا بخصوص در عرصههای حیاتی مثل نفت، گاز، پتروشیمی دستیابی نداشته باشد، مجبور است مراجعه بکند به کشورهای چینی و تکنولوژیهایی در سطح بسیار بسیار پایینتر و با هزینههای بیشتر از آنها بگیرد. روسیه هم در قبال ایران همین حالت را دارد. یعنی میتواند بعضی از کمبودهای ایران را جبران بکند، ولی با تکنولوژی بسیار نازلتر و با تحمیل هزینههای بیشتر بر ایران. درحال حاضر متاسفانه ایران تبدیل شده به بازار کالاهای بسیار بنجل چینی و چینیها از وضعیتی که ایران در روابطش با اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا دارد استفاده میکنند برای اینکه هرچه بیشتر بازار ایران را تصاحب بکنند و بخصوص کالاهایی را به ایران صادر بکنند که طبعا و احتمالا با نیازهای ایران سازگار نیست و حتا صادرات چینی در حال حاضر به ایران مسایلی را بوجود آورده برای واحدهای تولیدی ایران و مشکلات آنها را دوچندان کرده. بنابراین مسئله برای کشوری مانند ایران و تمام کشورها این است که وضعیتی در دنیا برای خودشان بوجود بیاورند که امکان مانورشان زیاد باشد. هم بتوانند با قدرتهایی مثل ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا رابطهی بسیار ممتاز داشته باشند و هم بتوانند با بقیه کشورهای جهان روابط خوبی داشته باشند و درمجموع از راه تنوع روابط بازرگانی واقتصادی خودشان بتوانند به نتایج بهاصطلاح درستی و مطلوبی دست پیدا بکنند. اما وضعیت ایران در حال حاضر این نیست. یعنی ایران مجبور است روز به روز بدون استراتژی، بدون یک برنامهی مشخص زیر فشار حوادث و رویدادها مواضع خودش را دگرگون بکند و در این شرایط ایران نمیتواند یک برنامهی همکاری درازمدت با دنیای خارج داشته باشد و از این همکاری در عرصههای بسیار مهمی مثل سرمایهگذاریهای خارجی، انتقال تکنولوژی و بازرگانی و بازاریابی استفاده بکند. و این مسئلهای هست که در حال حاضر بیش از پیش بر اقتصاد ایران فشار میآورد.