در زمانه بيداد و در برزخ سنت و تجددی که در آن دست و پا میزنيم، او از نازلهداران راستين فرهنگ و سنتی بود که بد و خوب ميراث آن، خود حاصل قوام قرنها کار و تلاش و شور در آفرينش و آفريدن و گاه ويران کردن بوده است.
زندگی و تحصيلاتاش هم ريشه در دو سمت و سو داشت. اگر هشت سال تحصيل در حوزههای علميه نجف، او را به سنت و فرهنگ اسلامی پيوند میداد، ادامه تحصيلاتش در دانشگاه جديدالتأسيس تهران و دريافت دکتری زبان و ادب پارسی از اين دانشگاه، هم جان او را به جانمايه درخشان فرهنگ ايرانی يعنی شعر و ادب پارسی پيوند میداد، به همين جهت استاد مسلم دو زبان و ادب پارسی و عربی بود. از دهه ۵۰ شمسی به بعد او و استاد علامه ما، استاد احمد مهدوی دامغانی در کنار ديگر استادان ارجمند، دو ستون اصلی بحث و تدريس در دورههای عالی دانشکده ادبيات (دوره فوقليسانس و دکتری زبان و ادب پارسی) بودند.
جهل و بیفرهنگی دست در دست هم چندين نسل از جوانان کشور ما را از برکت کلاسهای درس استاد احمد مهدوی دامغانی محروم کرد و در غيبت مهدوی، حضور شهيدی و معدود استادان ديگری چون عبدالحسين زرينکوب و شفيعیکدکنی چراغ لرزان معرفت را در دانشکده ادبيات دانشگاه تهران روشن میداشت.
استاد زرينکوب پيشتر رفت و اين ستون تنومند امروز برافتاد و دانشگاه تهران و دانشکده ادبيات بايد به معنی واقعی کلمه سوگوار باشد.
گفتم شهيدی يگانه بود، او را نمیتوان فقط از طريق آثار منتشر شدهاش شناخت. گرچه پارهای از اين آثار مثل شرح لغات و مشکلات ديوان انوری، تصحيح دُره نادره، براهينالعجم، آتشکده آذر، شرح مثنوی (ادامه کار فروزانفر) و ترجمه نهجالبلاغه نمونههای درخشانی از دقت و تحقيق و نکتهيابی و ادبدانی او را به نمايش میگذارند، اما وسعت دانش و آگاهی او را فقط در حضور او و در کلاسهای درس او میشد دريافت، آنجا فقط حاصل ميراث مکتوب نبود که کارکرد داشت، ميراث ديگری که سينه به سينه نقل میشد و به سنت کهنسالی تعلق داشت، کاری میکرد کارستان. وقتی زبان میگشاد تا بيتی را از انوری، سنايی، مولوی يا فرخی و قطران شرح کند، ما را در رنگينکمانی از معانی و مفاهيم و ظرايف و نکات از دورههای مختلف تاريخ، غرق و سحر میکرد، در بيان او همهچيز به هم ربط میيافت، نه، ربط همهچيز به هم پيدا میشد و معنای روشن میيافت.
در کلاسهای درس او بود که من با معنای استمرار سنت در فرهنگ ما آشنا شدم و به اهميت زبان فارسی در شناخت اين فرهنگ کهنسال پی بردم. گرچه معتقدات مذهبی سخت و سفتی داشت، متعصب و رياکار نبود، جانماز آب نمیکشيد.
هرگز اين معتقدات در کار تدريس او، مداخله ويرانگر نداشت. مرد حاصل تعادل سنت و فرهنگ ما بود و اين تعادل را در همه عرصهها به نمايش میگذاشت.
گفتم شهيدی استاد استادان بود. شيوه تدريس او بینظير بود. با شناختی که از هر يک از شاگردان داشت میدانست که ظرفيت و حد توانشان چيست و بر اساس همين ظرفيتها و توانها کار آموزش را سامان میداد.
شيوه ارزيابی او از سواد و دانش دانشجويان هم يگانه بود. هر دانشجويی پس از قبولی در کنکور فوقليسانس ادبيات، بايد به استاد شهيدی هم امتحان شفاهی پس میداد تا در کلاسش پذيرفته میشد. او هر دانشجو را بر اساس آگاهی او به ندانستههايش میسنجيد. ديوان يکی از شاعران را میگشود و به دانشجو میگفت: بخوان و بعد میپرسيد چه بيتهايی را نفهميدی. من خود در يکی از اين امتحانها پس از خواندن قصيدهای گفتم اين بيت و آن بيت و آن لغت را نفهميدم، بلند شد و با من دست داد و گفت به دوره فوقليسانس ادبيات فارسی خوش آمدی. اين نخستين بار بود که بابت آگاهی به ندانستنهايم و نادانیام جايزه میگرفتم و قبول میشدم. اما وای به حال آن کسی که بیجهت میگفت همه را فهميدهام. آن وقت استاد بود که میپرسيد معنای اين بيت چيست و کار بيچاره دانشجو زار میشد.
|
advertisement@gooya.com |
|
در دوره دکتری هم چندان پايبند حضور دانشجو در کلاسها نبود. همدورههای من شاهدند که در يکی از درسهای دوره دکتری، نتوانستم در امتحان استاد شهيدی شرکت کنم، در کلاسهای آن درس هم شرکت فعال نداشتم. وقتی به تهران رسيدم امتحان برگزار شده بود و من مانده بودم چه کنم. دو روز بعد نمرهها اعلام شد و يکی از بالاترين نمرهها نصيب من شده بود. بعضی از دوستان اعتراض کردند که فلانی نه در کلاسهای درس بود و نه در امتحان شرکت کرده بود چرا ما نمره کمتر گرفتيم و...، پاسخ شهيدی راست و روشن بود؛ او امتحانش را در جاهای ديگر به من پس داده است.
اينها را نوشتم تا از او و از منش و رفتار او و شيوه يگانه او سخن گفته باشم. دانشکده ادبيات سالها مديون دو بروجردی فاضل و فرهيخته زرينکوب و شهيدی بوده است و امروز با رفتن اين دو چه بيچاره شده است اين دانشکده ادبيات ما. عمر استاد شفيعی کدکنی در آنجا و استاد مهدوی دامغانی در اينجا افزون باد و ياد شهيدی جاودانه گرامی. در وصف کسانی چون او گفتهاند که:
از شمار دو چشم يک تن کم / وز شمار خرد هزاران بيش
منبع: سرمقاله روزنامه کارگزاران. دوشنبه ۲۴ دی ۸۶