شنبه ۲۶ شهريور ماه۸۱
امروز آقا با دم مبارکشان «حب» ميشکستند. فرمودند خبر داری يا نه؟ تجاهل العارف کردم آقا با خنده گفتند، عرفات الاخون والاخون شده، و با اشاره به خودشان گفتند هر که با علی در افتاد ور افتاد! و اضافه کردند، شنيدم در رام الله دنبال اتاق خالی ميگرده! گفتم قرار است اطلاعيه بدهيم و حمله اسرائيل را محکوم کنيم و وزارت خارجه ميخواهد بداند که اولا آيا به عرفات هم در اعلانيه دشنام داده شود و اگر داده شود چند دانه فحش نثارشان گردد و ثانيا فحش ها آبدار باشند يا خير، ثالثا اگر آبدار باشد از کلمه خواهر و مادر هم استفاده شود يا نه؟ آقا فرمودند «ديپ ملاسی» چه کار سختيه! عرض کردم آيا با توجه به توقيف کشتی اسرائيلی حامل سلاح برای ما دادن اطلاعيه عليه اسرائيل کار درستی است؟ آقا با تندی گفت، هر چه من ميگويم حتما صحيح است، سئوال بيخودی نکن که ميزنم توی دهنت! با ترس و لرز عقب گرد کردم و زدم به چاک و با خود انديشيدم که کار ما همان ديپ ملاسی است نه ديپلماسی!
يکشنبه ۲۷ شهريور ماه۸۱
«شرف»يابی! آقا فرمودند برای ختم غائله اصلاحات فکری به خاطرم رسيده و بعد ليستی را از جيب مبارک بيرون کشيد و گفت: بخوان، دويست سيصد نفر بيشتر نيستند با خمپاره خانه را بر سرشان خراب ميکنيم! همين امروز با دارودسته بغدادی صحبت کنيد و مظنه قيمت بگيريد که برای انهدام خانه هر يک از اينها با خمپاره چقدر ميگيرند. گفتم ولله با شناختی که من از دارودسته گروه بغدادی دارم و اين ليستی که من ميبينم فکر ميکنم قيمت هايشان خيلی بالا باشد چون هر دويست سيصد نفر آدم های مهم هستند. و اين را هم بگويم که اينها هر بار قيمت خمپاره هايشان را بالا ميبرند و اضافه کردم که نماينده بغدادی ميگفت دفعه قبل شش تا خمپاره زديم پول چهار تا را بيشتر نداديد! آقا گفتند هميشه چهارتا ميزنند شش تا حساب ميکنند و ادامه دادند بگوييد دفعه قبل اشتباها به يکی از مراکز خودی شليک کرده ايد!
گفتم نماينده بغدادی ميگويد خمپاره هوشمند اختراع کرده ايم که خودی و نخودی را ميشناسد و حتی در صورتی که اشتباها در خانه و محل افراد خودی فرود بيايد به جای منفجر شدن از شرم آب ميشود و ميرود زير زمين! آقا فرمودند زياد به حرف اينها اعتماد نکن! عرض کردم چاره ای نداريم. آقا گفتند بگوييد پنج تا پنج تا بزنند نقدا پرداخت ميکنيم. گفتم نماينده بغدادی ميگويد تا بيعانه ندهيد شروع نميکنيم. آقا فرمودند قبوله فقط قولنامه بکنيد که زيرش نزنند!
دوشنبه ۲۷ شهريور ماه۸۱
باز هم«شرف» يابی! آقا در مورد انتشار ۹۰۰ ميليون اوراق «قراضه» سئوال کردند. عرض کردم احتمالا منظور مبارک اوراق قرضه است. آقا با حيرت پرسيدند يعنی اوراق قرض ميدهند؟! با هزار بدبختی برايشان توضيح دادم که اين هم شکلی از رباخواری است اما چون در حکومت اسلامی انجام ميگيرد طبعا حلال ميباشد! آقا که خيلی گيج شده بود زير لب فرمودند پس بی دليل نيست که ما هيچ سر در نمی آوريم و بی جهت نبود که حضرت امام ميفرمود«اقتصاد مال خر است»!!
جمعه ۱۷ مهرماه ۸۱
به آقا گفتم روزنامه اخوی نوشته که صدا و سيما درآمد آگهی ها را به خزانه واريز نميکند. آقا گفتند بگوييد تا دينار آخر به خزانه ما واريز ميکنند و اين حرفا به کسی نيامده و پرسيدند مگر روزنامه ايشان جمعه هم منتشر ميشود؟ عرض کردم بلی! آقا دستور دادند که به خاطر احترام به روز جمعه خواندن روزنامه در اين روز ممنوع شود!
به عرض مبارک رساندم روزنامه ها نوشته اند مملکت وزير خارجه دارد ولی معاون لاريجانی به عراق رفته؟ آقا فرمودند اولا ايشان معاون خود بنده است و لاريجانی کيلويی چنده، دوما ايشان رئيس صدا و سيما هستند نه معاون، سوما ما با هر کسی که دلمان خواست مذاکره ميکنيم چون ما حافظ جان و مال و ناموس مملکت هستيم و با عصبانيت گفتند اين ايرانی ها به قانون اساسی خودشان هم "پای بند" نيستند و من نفهميدم اينها از جان ما چه ميخواهند. بگوييد هر کس نميخواهد "گذرنامه بگيرد و از مملکت خارج شود"! و گوش مرا محکم گرفت و گفت شيرفهم شد! داد زدم قربان من خودی ام، ايرانی نيستم! آقا گفت راست ميگويی خب اين را از اول ميگفتی. به خودم و هر چی حلال خور است دشنام دادم!
شنبه ۱۸ مهرماه ۸۱
"شرف" يابی! آقا از لايحه اختيارات رئيس جمهوری پرسيدند و فرمودند تعجب ميکنم چرا رئيس جمهوری از مجلس اختيار ميخواهد چون اختيارات را ما ميدهيم و پس ميگيريم و اضافه کرد به ايشان بفرماييد در خانه ی ما هميشه به روی شما باز است. عرض کردم احتمالا ميخواهند مانور بدهند! آقا فرمودند مانور احتياج به سواره نظام و پياده دارد. گفتم لابد ۲۲ ميليون رای پياده نظام ايشان است. آقا گفت ۲۲ ميليون رای اگر تنفيذ ما نباشد کاغذ باطله است. گفتم احتمالا خودش هم پشيمان است که چرا وارد سياست شده! آقا فرمودند نمی داند که اگر ما نبوديم لقمه چپ اکبرشاه شده بود! به خودم گفتم اگر دانشگاه امام صادق و سلطان خراسان نبودند شما را هم اکبرشاه فرستاده بود پيش حاج احمد!
يکشنبه ۱۹ مهرماه ۸۱
آقا امروز بسيار شنگول تشريف داشتند. فرمودند دستور بدهيد برای ما هم مثل آقابزرگ دفتر شعر بسازند و شعر ما را هم نقد کنند! عرض کردم بايد يک شاعر درجه يک استخدام کنيم که هم مکتبی باشد هم متعهد! آقا گفتند حاج حسين چطور است؟ گفتم عالی است ولی اينقدر در مدح شما غلو خواهد کرد که گند کار درخواهد آمد. آقا فرمودند مگر مداحی ما چه اشکالی دارد؟ عرض کردم آخر کجا ديده ايد که شاعر عاقلی خودش را مدح کند؟ آقا فرمودند ولی در روزنامه کيهان اينکار را ميکنند در ثانی چطور است که هر وقت ما ميخواهيم خودی نشان بدهيم عاقل به حساب ميآييم؟ گفتم ولی روزنامه کيهان را شما نمينويسيد؟ آقا گفتند عجب احمقی هستی روزنامه کيهان نعل به نعل گفته ها و سياستهای ماست! گفتم درست ميفرماييد ولی روزنامه يک وسيله خبررسانی است و دفتر شعر يک اثر ادبی است . . . آقا فرمودند حالا که اينطوريه بگوييد به سبک روزنامه برای ما دفتر شعر درست کنند مثلا آن را چند فصل بکنند و بنويسند فصل شهرستانها و اشعار ما درباره شهرستانی ها را بنويسند و يا فصل خارجی و اشعار ما درباره خارجی ها را در آنجا چاپ کنند و همينطور فصل ورزشی و حوادث و غيره! و مثلا در بخش ادبی و فرهنگی اشعار ما درباب نشئه جات را چاپ کنند! پرسيدم برای فصل جدول چه پيشنهادی ميفرماييد آقا با قدری تأمل فرمودند شعرهای ما به صورت افقی و عمودی در اين فصل چاپ شود! از داشتن چنين رهبری به خود باليدم!
دوشنبه ۲۰ مهرماه ۸۱
رئيس جمهور جهت کسب اجازه سفر ترکيه خدمت آقا بودند. آقا هی تکرار ميکرد قول بده، قسم بخور، وجدانا قول بده و رئيس جمهور مکرر به ارواح قبر آقابزرگ قسم ميخورد. وقتی تنها شديم پرسيدم مگر خلافی کرده بود؟ آقا جواب دادند نخير، فقط التماس دعا داشت که در سفر ترکيه برايش مامور مراقب نگذاريم! پرسيدم مگر خبری شده؟ آقا فرمودند گويا در سفر عربستان در کاخ ملک عبدالله پس از شام رقاصه های مصری رقصيده اند. گفتم انصافا ما هم اگر آنجا بوديم متلذذ ميشديم. آقا با خنده گفت ميدانم ولی بايد به مرگ بگيريم تا به تب راضی شوند!
سه شنبه ۲۱ مهرماه ۸۱
آقا سفارش کرده بودند زودتر خدمت برسم. به محض رسيدن، آقا پرسيدند نفهميدی جک استراو و رئيس جمهوری راجع به چه چيزی با هم مذاکره کرده اند؟ پاسخ دادم گويا موضوع اصلی صدام بوده. آقا فرمودند معلوم ميشود از اوضاع خيلی بی خبری، موضوع اصلی ما بوده ايم! وزير خارجه خودمان را فرستاده بوديم تا در مذاکرات شرکت کند اما مثل اينکه حسابی سرش را با دود و دم در اتاقی ديگر گرم کرده و همزمان مذاکره را در اتاق بغلی انجام داده بودند! گفتم يعنی به عقل مشتی علی اکبر نرسيده که در حضور جک استراو کسی پای منقل مذاکره نميکند آقا گفت فکر کرده همه مذاکرات مثل مذاکرات ما پا منقليه! ظاهرا به ايشان اينطور گفته بودند که قرار است پای منقل با جک استراو مذاکره کنيم و ايشان هم چون به مفت کشی عادت دارد د بکش، وقتی هم که مذاکرات تمام ميشود اينقدر کيفور بوده که نفهميده کجاست! به همين دليل به وی تکليف کرديم که استعفا بدهد! گفتم ميشود شخصا از رئيس جمهوری استنطاق کرد. آقا گفت پرسيدم ميدانی چی جواب داد، گفت استراو گفته "صدام رفتنی است" گفتم اين حرف مال شهيد رجايی است! و ادامه دادم اينطور که معلومه هيچکس در اين مملکت به زبان خوش اعتراف نميکند. آقا گفتند وقتی با طرف زيادی خودمانی ميشوی و توی روش ميخندی اين هم نتيجه اش. گفتم از وزير خارجه رئيس جمهوری ميپرسيدی مذاکره درباره چه بوده. آقا فرمودند گويا ايشان هم سرکاری بوده اند چون استراو از وی پرسيده کاروبارت چطوره، کسالتی نيست، گفتم شايد جک استراو رمزی صحبت کرده! آقا گفتند نه بابا طرف يعنی وزير خارجه مال اين حرفا نيست، حرف معمولی را نميفهمد چه برسد به رمزی حرف زدن!
|
advertisement@gooya.com |
|
چهارشنبه ۲۲ مهرماه ۸۱
"شرف" يابی! قبل از من رئيس جمهور "شرف" ياب شده بود. آقا داد ميزد همين که گفتم يا بايد چادر سرش بکند يا سفر بی سفر! سرفه ای کردم و داخل شدم. رئيس جمهور ملتمسانه به طرف من آمد و گفت شما بفرماييد در کجای دنيا ملکه يک کشور چادر به سر ميکند؟! پرسيدم جريان چيست؟ رئيس جمهور گفت قرار است هفته ديگر ما به اسپانيا برويم اما آقا اصرار دارند که ملکه اسپانيا بايد با چادر و چاقچور از ما استقبال کند و سئوال خود را دوباره تکرار کرد، ترا به جدت قسم آيا ديده ای ملکه يک کشور چادر به سرش بيندازد؟! آقا با تحکم گفت چطوری "امامبانو" هميشه چادر به سر ميکند. رئيس جمهور گفت قربان خاک عبايت اولا امامبانو همسر خليفه مسلمين جهان است نه زن يک پادشاه، دوما اسمش امامبانو است نه ملکه. سوما شما خليفه مسلمين جهان هستيد نه يک پادشاه تشريفاتی و در شأن شما نيست که مثل اکبرشاه اسم شاه روی خود بگذاريد. آقا از تعاريف رئيس جمهوری بسيار مکيف شدند. سری تکان دادند و گفتند بسيار خوب ولی وای به حالت اگر شراب يا زهرمار ديگری مثل سون آپ و يا کانادادرای سر ميز بياورند، اگر اصرار کردند بگو من شربت سکنجبين و به ليمو بيشتر به مزاجم سازگاره! رئيس جمهور گفت ای به چشم و کله مبارک آقا را بوسيد و رفت. به خودم گفتم تا به حال ما خيال ميکرديم پول درآوردن توی اين مملکت کار سختی است ولی الان ميفهميم که رئيس جمهور بودن و رياست کردن از هر کاری توی اين مملکت سخت تر است!