از همین نویسنده
31 شهریور» خودمونی با خانم کلينتون و اينترسهاش!17 شهریور» بولوار ايرج شيرين سخن 8 شهریور» چهار مقوله 30 مرداد» رقص پر در باد 20 مرداد» حقوق بشر کجاست؟
بخوانید!
13 مهر » عيسی بر صليب، سحرخيز در بند!
11 مهر » اين تيغ نه از بهر ستمکاريت دادند! 10 مهر » مهمان سوراخ موش 8 مهر » سیاست داداشی 6 مهر » کودتای اقتصادی پيش از کودتای انتخاباتی ۲: چگونه پاسداران قرارداد "ترک سل" با دولت محمد خاتمی را مصادره کردند؟
پرخواننده ترین ها
» آرامگاه رضا شاه (تصویر)
» تهدید به بازداشت دختران میرحسین، ممنوعیت تدریس برای یکی از فرزندان، کلمه » سانسور همراهان خمینی در تصویر خبرگزاری فارس » روسيه: موضع اسرائيل نسبت به ايران عواقب فاجعه باری را در پی خواهد داشت، العربيه » دختران و مدیریت غرایز! (تصویر) » رهبر ايران مسوول اصلی حبس رهبران منتقد بايد آنها را آزاد کند، کمپين بين المللی حقوق بشر » اولين بيانيه فهرست انتخاباتی "صدای ملت" (منتقدان دولت دهم)، مهر » گلوله باران شهر حمص توسط ارتش سوریه وارد ششمین روز خود شد، راديو فردا اين تيغ نه از بهر ستمکاريت دادند!هادی خرسندی به نظر ميرسد به موازات سرعتی که به يمن اينترنت در امر ارتباطات و انتشارات حاصل شده، ميزان مسئوليت و اخلاق ما هم بايد اينترنتی شود! جعل و دروغ را به اينترنت نسپاريم! ۱ - آنطور که "بالاترين" لينک داده خانم سيمين بهبهانی در ايميلی به "ايسنا" نوشته است:
«دوستان و هموطنان ارجمندم در ايران و خارج از ايران! وقت باارزش بانوی بزرگ و شاعر گرانقدر را گرفتن و اعصابش را خط خطی کردن بابت يک سهلانگاری يا کرمريزی که بيت آخر سروده را که نام سراينده در آن است برمیداری و زيرش مینويسی «سيمين بهبهانی» که فونت فارسی دم دست است و تکنولژی پيشرفته در اختيار!! و با يک اشارهی سرانگشت برای چند نفر ميفرستی و هر يک از آنان هم برای يک يا چند نفر که چی؟ که دانسته يا ندانسته بانوی گرانقدر را در آن فضای بهانه و هراس به زحمت بيندازی. اين سروده که در سايت من تاريخ بهمن سال پيش را دارد و در آرشيو فوريه ۲۰۰۹ «اصغرآقا داتکام» آمده؛ در سالگرد ۲۲بهمن در کيهان لندن هم چاپ شد و بعد در صدای آمريکا هم خواندمش، اما پايش بيفتد، "بازجوی عزيز!" با اينکه واقف است که «شيوهی سرايش آن ابيات با موسيقی و ساختار واژگان سرودههای» خانم بهبهانی «هيچ نسبتی ندارد» اما نفع اداری و سود ساديستیاش حکم ميکند که اين حرفها توی کتاش نرود! ۲ - سه چهار هفته پيش وقتی ساعت ده و نيم شب آقای ابراهيم گلستان بهمن تلفن کردند؛ شستام خبر داد که بايد برای کتک خوردن آماده شوم! (تلفن عادی و احوالپرسی از خانه و خانواده معمولاً روزها بهم ميزنيم.) گفت: خرسندی! چی نوشتی تو که يکنفر زندانی را شکنجه دادهاند و تو گفتی بگذارندش توی فريزر؟ .... آه. نه قربان. خلاف به عرضتان رساندهاند، خلاف هم روی يوتيوب گذاشتهاند .... برای ايشان توضيح دادم که خانوادهی آقای حجاريان از قول او گفته بودند که چند ساعت زير آفتاب داغ نگهاش ميدارند و بعد ميبرند يخ روی ايشان ميريزند و پزشک ايشان گفته که ميخواهند سکتهی مغزی به او بدهند و من اين را تشبيه کردم که آدمی را بگذارند توی فريزر و بعد دربياورند بگذارند توی ميکروويو. خواسته بودم قساوت و رذالت شکنجهگران را تمام و کمال نشان بدهم. منتها کسی که اين را از صدای آمريکا ضبط کرده و توی يوتيوب گذاشته، بخشهائی را حذف کرده که به حرف من معنی ديگر بدهد.... ۳ - آقای بنیصدر و اعوانش هر جا ذکری از شاپور بختيار میکنند، نام کوچک او را «شاهپور» مینويسند، چرا که ميخواهند مخالفت او با برقراری جمهوری اسلامی را بابت نزديکیاش با شاه (نزديکی اسمی!) وانمود کنند نه روشنبينیاش در سياست و تاريخ و شناختاش از ذات آنان که امروز ما را به اينجا کشاندهاند. وقتی صاحبنامی که هنوز خودش را رئيسجمهوری قانونی ايران ميداند، اين پايه و مايه از مسئوليت و اخلاق را نشر ميدهد از آدمهای بینام و نشان چه انتظار دوری از جعل و تحريف ميتوان داشت؟ دورخيز کرده بودم که اين صغرا کبرا چيدن را با يک نتيجهگيری درخشان به پايان ببرم اما لزومی نمیبينم. زمان سرعت است و خوانندگان، سريعالانتقالتر از نويسندگان. پس همان عبارت آغازين را تکرار میکنم: به نظر ميرسد به موازات سرعتی که به يمن اينترنت در امر ارتباطات و انتشارات حاصل شده، ميزان مسئوليت و اخلاق ما هم بايد اينترنتی شود! *** قلم چرخيد و فرمان را گرفتند... قلم چرخيد و فرمان را گرفتند ـــــــــــــــــــــــــ آن شنيدستم که در کاشان شبی Copyright: gooya.com 2011
|
||||||