شنبه 11 مهر 1388   صفحه اول | درباره ما | گویا


از همین نویسنده
31 شهریور» خودمونی با خانم کلينتون و اينترسه‌اش!
17 شهریور» بولوار ايرج شيرين سخن
8 شهریور» چهار مقوله
30 مرداد» رقص پر در باد
20 مرداد» حقوق بشر کجاست؟
بخوانید!
پرخواننده ترین ها

اين تيغ نه از بهر ستمکاريت دادند!

هادی خرسندی

به نظر ميرسد به موازات سرعتی که به يمن اينترنت در امر ارتباطات و انتشارات حاصل شده، ميزان مسئوليت و اخلاق ما هم بايد اينترنتی شود! جعل و دروغ را به اينترنت نسپاريم!

۱ - آنطور که "بالاترين" لينک داده خانم سيمين بهبهانی در ايميلی به "ايسنا" نوشته است:



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


«دوستان و هموطنان ارجمندم در ايران و خارج از ايران!
به‌تازگی، منظومه‌ای با عنوان «‌قلم چرخيد»، با ذکر عبارت «از بانو سيمين بهبهانی» در برخی از سايت‌های اينترنتی منتشر شده است. آشنايان شعر من می‌دانند که شيوه‌ی سرايش آن ابيات با موسيقی و ساختار واژگان سروده‌هايم هيچ نسبتی ندارد و شعرم، اغلب بی‌امضا هم شناختنی است. از دوستان (يا دشمنان) خواهش می‌کنم که به جای من چيزی نسرايند و بر حجم «گناهانم» نيفزايند، که آنچه برجا می‌ماند، احساس و تاريخ است و واقعيت. اول مهرماه ۱۳۸۸»

وقت باارزش بانوی بزرگ و شاعر گرانقدر را گرفتن و اعصابش را خط خطی کردن بابت يک سهل‌انگاری يا کرم‌ريزی که بيت آخر سروده را که نام سراينده در آن است برمی‌داری و زيرش می‌نويسی «سيمين بهبهانی» که فونت فارسی دم دست است و تکنولژی پيشرفته در اختيار!! و با يک اشاره‌ی سرانگشت برای چند نفر ميفرستی و هر يک از آنان هم برای يک يا چند نفر که چی؟ که دانسته يا ندانسته بانوی گرانقدر را در آن فضای بهانه و هراس به زحمت بيندازی.

اين سروده که در سايت من تاريخ بهمن سال پيش را دارد و در آرشيو فوريه ۲۰۰۹ «اصغرآقا داتکام» آمده؛ در سالگرد ۲۲بهمن در کيهان لندن هم چاپ شد و بعد در صدای آمريکا هم خواندمش، اما پايش بيفتد، "بازجوی عزيز!" با اينکه واقف است که «شيوه‌ی سرايش آن ابيات با موسيقی و ساختار واژگان سروده‌های» خانم بهبهانی «هيچ نسبتی ندارد» اما نفع اداری و سود ساديستی‌اش حکم ميکند که اين حرف‌ها توی کت‌اش نرود!

۲ - سه چهار هفته پيش وقتی ساعت ده و نيم شب آقای ابراهيم گلستان بهمن تلفن کردند؛ شست‌ام خبر داد که بايد برای کتک خوردن آماده شوم! (تلفن‌ عادی و احوالپرسی از خانه و خانواده معمولاً روزها بهم ميزنيم.) گفت: خرسندی! چی نوشتی تو که يکنفر زندانی را شکنجه داده‌اند و تو گفتی بگذارندش توی فريزر؟ .... آه. نه قربان. خلاف به عرض‌تان رسانده‌اند، خلاف هم روی يوتيوب گذاشته‌اند ....

برای ايشان توضيح دادم که خانواده‌ی آقای حجاريان از قول او گفته بودند که چند ساعت زير آفتاب داغ نگه‌اش ميدارند و بعد ميبرند يخ روی ايشان ميريزند و پزشک ايشان گفته که ميخواهند سکته‌ی مغزی به او بدهند و من اين را تشبيه کردم که آدمی را بگذارند توی فريزر و بعد دربياورند بگذارند توی ميکروويو. خواسته بودم قساوت و رذالت شکنجه‌گران را تمام و کمال نشان بدهم. منتها کسی که اين را از صدای آمريکا ضبط کرده و توی يوتيوب گذاشته، بخش‌هائی را حذف کرده که به حرف من معنی ديگر بدهد....
با هر بدبختی بود آقای گلستان را قانع کردم و صحبت را به احوالپرسی کشاندم اما مانده بودم فکری که برای ديگرانی که آن تکه‌ی ناقص را در يوتيوب می‌بينند کجا و چگونه توضيح بدهم؟

۳ - آقای بنی‌صدر و اعوانش هر جا ذکری از شاپور بختيار می‌کنند، نام کوچک او را «شاهپور» می‌نويسند، چرا که ميخواهند مخالفت او با برقراری جمهوری اسلامی را بابت نزديکی‌اش با شاه (نزديکی اسمی!) وانمود کنند نه روشن‌بينی‌اش در سياست و تاريخ و شناخت‌اش از ذات آنان که امروز ما را به اينجا کشانده‌اند.
روی کدام کتاب‌اش؟ زير کدام نامه‌اش؟ در کدام شناسنامه‌اش؟ نام کوچک بختيار با «های» بنی‌صدری آمده؟! من اين را از يکی از مريدان آقای بنی‌صدر در کنفرانس «شاپور بختيار» در شيکاگو پرسيدم، پاسخی نداشت.

وقتی صاحب‌نامی که هنوز خودش را رئيس‌جمهوری قانونی ايران ميداند، اين پايه و مايه از مسئوليت و اخلاق را نشر ميدهد از آدم‌های بی‌نام و نشان چه انتظار دوری از جعل و تحريف ميتوان داشت؟

دورخيز کرده بودم که اين صغرا کبرا چيدن را با يک نتيجه‌گيری درخشان به پايان ببرم اما لزومی نمی‌بينم. زمان سرعت است و خوانندگان، سريع‌الانتقال‌تر از نويسندگان. پس همان عبارت آغازين را تکرار می‌کنم: به نظر ميرسد به موازات سرعتی که به يمن اينترنت در امر ارتباطات و انتشارات حاصل شده، ميزان مسئوليت و اخلاق ما هم بايد اينترنتی شود!

***

قلم چرخيد و فرمان را گرفتند...
يکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۷
(به مناسبت سالگرد گرفتن!)

قلم چرخيد و فرمان را گرفتند
ورق برگشت و ايران را گرفتند
به تيتر «شاه رفت ِ» اطلاعات
توجه کرده کيهان را گرفتند
چپ و مذهب گره خوردند و شيخان
شبانه جای شاهان را گرفتند
همه از حجره‌ها بيرون خزيدند
به سرعت سقف و ايوان را گرفتند
گرفتند و گرفتن کارشان شد
هرآنچه خواستند آن را گرفتند
به هر انگيزه و با هر بهانه
مسلمان نامسلمان را گرفتند
به جرم بدحجابی، بد لباسی
زنان را نيز مردان را گرفتند
سراغ سفره ها نفتی نيامد
وليکن در عوض نان را گرفتند
يکی نان خواست بردندش به زندان
از آن بيچاره دندان را گرفتند
يکی آفتابه دزدی گشت افشا
به دست آفتابه داشت آن را گرفتند
يکی خان بود از حيث چپاول
دوتا مستخدم خان را گرفتند
فلان ملا مخالف داشت بسيار
مخالف‌های ايشان را گرفتند
بده مژده به دزدان خزانه
که شاکی‌های آنان را گرفتند
چو شد در آستان قدس دزدی
گداهای خراسان را گرفتند
به جرم اختلاس شرکت نفت
برادرهای دربان را گرفتند
نميخواهند چون خر را بگيرند
محبت کرده پالان را گرفتند
غذا را آشپز چون شور ميکرد
سر سفره نمکدان را گرفتند
چو آمد سقف مهمانخانه پائين
به حکم شرع مهمان را گرفتند
به قم از روی توضيح‌المسائل
همه اغلاط قرآن را گرفتند
به جرم ارتداد از دين اسلام
دوباره شيخ صنعان را گرفتند
به اين گله دوتا گرگ خودی زد
خدائی شد که چوپان را گرفتند
به ما درد و مرض دادند بسيار
دليلش اينکه درمان را گرفتند
مقام رهبری هم شعر ميگفت
ز دستش بندتنبان را گرفتند
همه اين‌ها جهنم، اين خلايق
ز مردم دين و ايمان را گرفتند
برای هر کلام شعر هادی
دو تن قند فريمان را گرفتند

ـــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت: پيشتر نوشته بودم که برای من جای افتخار است که شعرم با کار خانم بهبهانی اشتباه گرفته شود، اما نه به قيمت ترور شخصيت شعری بانوی مبارز و با شهامت. مرا همان دستکاری مختصر ايشان در اين قطعه‌ی دوبيتی ام، کفايت می‌کند. به خصوص که آن را از بر دارد و گاهی در مجلسی يادم ميکند.

آن شنيدستم که در کاشان شبی
شيخ صاحب‌نام را زد عقربی
صبح روز بعد عقرب مرده بود
شيخ او را جای ميگو خورده بود!


[اصغرآقا، سايت هادی خرسندی]


از همین نویسنده | ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 

























Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #2 in 0.013 seconds