دوشنبه 7 اردیبهشت 1388   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

"اُزُن ديپلماسی"، چيستی و چرائی سياست خارجی احمدی نژاد، داريوش سجادی

داريوش سجادی
يک واقعيت غيرقابل کتمان است و آن اين که محصول ديپلماسی خطابه ای و جنجال ساز احمدی نژاد به اندازه کافی فرصت را در اختيار جبهه مقابل در واشنگتن و تل آويو قرار داده تا بتوانند چهره خوفناک و غيرقابل اعتمادی از ايران را در افکار عمومی جهان تداعی کنند

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


ماهيت سياست خارجی جمهوری اسلامی ايران طی چهار سال گذشته را بعضاً می توان چنان تعبير کرد که قبل از آنکه مبتنی بر سه اصل محوری و اعلام شده «عزت و حکمت و مصلحت نظام» باشد، عمداتاً «احمدی نژاد محور» بود.
اين امر بدان معناست که طی اين مدت، شخص رئيس جمهور تعمد داشت تا با تکيه بر روحيات فردی، سکان هدايت سياست خارجی ايران را راساً و شخصاً عهده داری کند و از جاذبه ها و ظرفيت های آن آگاهانه يا ناخودآگاه در راستای تشفی خاطر خـُلقیّات شخصی اش بهره ببرد.
بر همين مبنا مشاهده شد طی ۴ سال گذشته همت رئيس جمهور ايران قبل از آنکه صرف حل مسائل خارجی ايران با محوريت تدبير شود، عمدتاً متکی بر«تريبون سالاری» با ارائه سخنانی جنجالی بمنظور جلب توجه و گرفتن تيترهای رسانه ای بود. چنين ابرامی تا جائی پيش رفت که بعد از آخرين حضور جنجالی ايشان در اجلاس «دوربان دو» که نه حامل دستاوردی مثبت برای ايران بود و نه کمکی به حل مسئله نژادپرستی در دنيا کرد. ايشان در بازگشت به کشور ضمن اتخاذ موضعی لجوجانه صراحتاً اعلام داشت:
«علی رغم اعتراض برخی سران کشورها که مخالف حضورم در اجلاس دوربان بودند از اين به بعد در تمام اجلاس های جهانی و به کوری چشم دشمنان شرکت خواهد کرد»
اين امر بخوبی مويد آن است که برای احمدی نژاد «توجه طلبی» مقدم بر حل مسئله لااقل در عرصه خارجی است.

سفر «شازده کوچولو» قهرمان داستان ماندگار «اگزوپری» به دومين ستاره در مسير مسافرتش، فهمی رسا از چرائی رويکرد مزبور در رفتارهای خارجی امثال احمدی نژاد و استقبال ايشان از چنين جنجال آفرينی ها و توجه طلبی هائی را در اختيار تحليل گران قرار می دهد آنجا که می گويد:
.... ساکن ستاره دوم چشمش که به شازده کوچولو افتاد از همان دور فرياد زد:
به به! اين هم يک ستايشگر که دارد می آيد تا مرا ببيند!
...
شازده کوچولو گفت: سلام! چه کلاه عجيبی سرتان گذاشته ايد.
ـ مال اظهار تشکر است. منظورم موقعی است که هلهله ی ستايش گرانم بلند می شود.
ـ شازده کوچولو که چيزی از حرف های مرد نفهميده بود، گفت:چی؟
مرد پاسخ داد:دست هايت را بزن به همديگر.
شازده کوچولو دست زد و مرد کلاهش را برداشت و متواضعانه از او تشکر کرد.
شازده کوچولو پس از پنج دقيقه ای که از اين بازی يکنواخت خسته شده بود، پرسيد:
چه کار بايد کرد که کلاه از سرت بيفتد؟
اما مرد حرفش را نشنيد. آخر آنها جز ستايش خودشان چيزی را نمی شنوند.
از شازده کوچولو پرسيد: تو راستی راستی به من با چشم ستايش و تحسين نگاه می کنی؟
شازده کوچولو گفت: ستايش و تحسين يعنی چه؟
مرد گفت: يعنی قبول اين که من خوش قيافه ترين و خوش پوش ترين و ثروتمندترين و باهوش ترين مرد اين ستاره ام.
شازده کوچولو گفت: اما آخر روی اين ستاره که فقط خودتی و کلاهت.
مرد گفت: با وجود اين ستايشم کن. اين لطف را در حق من بکن.
شازده کوچولو شانه اش را بالا انداخت. گفت: خب، ستايش ات کردم. اما آخر چرا اين کار برايت جالب است؟
شازده کوچولو به راه افتاد و همانطور که می رفت تو دلش گفت:
اين آدم بزرگ ها راستی راستی چقدر عجيبند!

بر اين روال می توان احمدی نژاد را سرآمد نسلی دانست که سال ها مورد کم توجهی و بی اعتنائی بوده اند. حاشيه هائی که حاشيه بودن خود را ناشی از مناسبات غلط و ناعادلانه اجتماعی و سياسی می دانند و اکنون که به متن آمده اند در جستجوی زمان از دست رفته فرصت را مغتنم شمرده تا هرآئينه بيشتر خود را در کانون توجه افکارعمومی قرار دهند.
ميشل اوباما همسر رئيس جمهور جديد آمريکا را نيز می توان بنوعی نماد ديگری از چنين رفتاری تلقی کرد. وی نيز سمبلی ديگر از چنين رفتاری است . زنی سياه پوست که به نمايندگی از نژادی که سالها در نظام اجتماعی و سياسی آمريکا به جفا در مقام نژاد فرودست و سفله تحقير می شده، اکنون فرصت يافته تا در بالاترين سطح و در مقام بانوی اول ايالات متحده خود را در کانون توجه افکار بين الملل قرار دهد و نابردبارانه می کوشد از فرصت حضورش در کاخ سفيد برای جبران همه سال های دور نگاه داشته شده اش از توجه و منزلت فردی و اجتماعی حداکثر بهره برداری را به عمل آورد.
جهد هر کدام از اين دو (احمدی نژاد و ميشل اوباما) برای جلوه گری و توجه طلبی با تکيه بر خاستگاه و ارزش ها و خرده فرهنگ طبقه اجتماعی شان صورت می پذيرد. اولی با تکيه بر خطابه درمانی و دومی با اتکای بر آلامُدی و خوش پوشی های نامتعارف با سنت های قبلی بانوان اول ايالات متحده. نوع توجه نيز برای ايشان عاری از اهميت است بلکه نفس توجه مهم است. حال اين توجه چه با ترشروئی افکار عمومی باشد و چه با خوشروئی. مهم قرار داشتن در کانون توجه و حفظ مستمر اين رکورد در کانون افکار عمومی است.
در مقام مقايسه ريشه رفتار احمدی نژاد قرينه ای از رفتار بانوان بدحجاب در ايران است. نياز توجه طلبانه اين دو در سپهر علنی جامعه بازتابی از سنت تاريخی استبداد شرقی است که بدحجابان با اشلی کوچکتر اين رفتار را از دل فرهنگ پدرسالار و زن ستيزانه موجود در فرهنگ ايرانی اخذ می کنند و رفتار احمدی نژاد و طبقه حامل او نيز بازتابی از بی اعتنائی سنت حاکم در رفتارهای حکومتی و طبقات فرادست مسلط در طول تاريخ ايران به ايشان می باشد.
دختر جوانی که در سنين نوباوگی و کودکی و نوجوانی تشنه توجه والدين و بويژه نظر لطف پدر بوده وقتی ناشی از فرهنگ پدرسالارانه کمترين محلی از اعراب و توجه و ابراز نظر و حق انتخاب در محيط خانه نداشته. طبعاً در سنين جوانی و استقلال نسبی نياز توجه طلبانه خود را در بيرون از خانه و از طريق جلوه گری تنانه جستجو خواهد کرد. بر همين مبنا خيابان و دانشگاه و ازدواج برای چنين قشری بمنزله فرصتی جهت رهائی از «زندان خانه» محسوب خواهد شد.
در چنين فضائی برای آن دخترخانم نه ازدواج بستر وفاداری و هم پيمانی با همسر مطلوب و محبوبش خواهد بود و نه دانشگاه مکان ارتقای سطح دانش و فضيلتش و نه خيابان محلی صرف برای تردد.
همه اينها بمثابه فرصتی برای فرار از «زندان خانواده» و رفع کمبود های عاطفی و تامين نياز توجه طلبانه ای است که پيشتر و در منزل از ايشان دريغ شده. بواقع در ايران مشکل بدحجابی مشکل حکومت نيست و مشکل خانواده های بعضاً پدرسالار است که حکومت قصور تربيتی ايشان را به عهده گرفته.
به همان سياق نيز در طبقات فرودست اجتماعی که به جفا سالها و بلکه قرن ها از جانب حکومت و مناسبات سنتی غلط فرادستی ـ فرودستی، محروم از حق ابراز وجود و انتخاب بوده اند شاهد آن هستيم که در اولين فرصت تاريخی می کوشند با تصاحب سلسله مراتب قدرت انتقام همه سال های محروميت خود را از طريق توجه طلبی هائی نامتعارف از فرهنگ حاکم بگيرند.
جهد وافری که طی آن هر دو گروه تبعات تخليه روان پريشی های فردی و اجتماعی خود را از کيسه تماميت جامعه و حکوت و در دو مقياس متفاوت هزينه می کنند.
تنها تفاوت اين دو در آن است که اولی مصالح جامعه را فديه ارضاء نيازها و کمبودها و سرخوردگی های روحی و روانی اش می کند و دومی منافع ملی يک کشور را جولانگاه روحيه سرکش و عصيانگر و توجه طلبانه اش قرار می دهد.
در ادبيات عامه لطيفه ای در خصوص دلائل پارگی لايه اُزُن مطرح است مبنی بر آنکه لايه اُزُن صرفاً برای شهرت خود را دریّد! اما اين پرسشی است که محمود احمدی نژاد ملزم به پاسخگوئی آن است که آيا می توان صرفاً به بهانه نامجوئی، منابع و سرمايه ها و منافع ملی يک کشور را نيز دریّد؟
علی رغم اين يک واقعيت غيرقابل انکار است و آن اينکه در تحليل نياز توجه طلبانه محمود احمدی نژاد، نمی توان منکر مواضع اصولی و برحق ايشان در اکثر خطابه های بين المللی اش شد.
طبيعتاً هيچ ناظر منصفی نمی تواند مواضع متخذه احمدی نژاد در خصوص جنايات رژيم اسرائيل در منطقه و يا شکستن تابوی هولوکاست و بلاگردانی ناجوانمردانه مسلمانان فلسطينی نسبت به جنايات هيتلر در حق يهوديان را مواضعی نادرست و غيراصولی تلقی کند.
اما با اتکای بر آن آموزه اخلاقی ايرانيان که «هر سخن جائی و هر نکته مکانی دارد» جای اين پرسش باقی می ماند که اساساً طرح چنان مباحثی و در چنان سطحی چه محلی از اعراب برای رئيس جمهور ايران دارد آن هم در شرايطی که چنان مواضعی کمترين بهره را نيز به حل مشکلات خارجی ايران نمی رساند؟

آيا اساساً رئيس جمهور يک کشور موظف است بدون لحاظ تدبير و ريزبينی و نکته سنجی و فرصت شناسی هر حرفی ولو حرف حق را در هر زمان و مکانی بدون برآورد هزينه و فايده مطرح نمايد؟
اين در حالی است که بارها تحليلگران و سياستمداران داخلی و خارجی اين نکته را تصريح کرده و می کنند که محصول رفتار و گفتار ديپلماتيک احمدی نژاد در صحنه بين الملل، منزوی شدن ايران در عرصه های بين المللی است تا جائی که علی رغم سياست تنش زدائی دولت های قبلی ايران با جهان غرب و کشورهای عربی و همسايه اکنون کار بجائی رسيده که دولت کم وزن و کم اثری مانند مراکش اقدام به قطع رابطه ديپلماتيک با ايران می کند و مناسبات ايران و عربستان در بدترين سطح طی سال های گذشته قرار گرفته و دولت های غربی نيز به اعتبار نفوذ سنتی اسرائيل بر ايشان برای مظلوم نمائی های دولت تل آويو مبنی بر خطر ايران عليه جامعه يهود آغوش گشائی می کنند.
اما آيا همه اينها را بايد و می توان به حساب نياز توجه طلبانه و بی تدبيری و عدم درک عميق رئيس جمهور ايران و حلقه مشاوران ايشان از جايگاه ملی و منطقه ای و جهانی ايران گذاشت؟
نکته پنهان در چنين شهرآشوبی منطقه ای و جهانی توسط اسرائيل و کشورهای عربی و جهان غرب آن است که ايران بعد از سياست های نسنجيده آمريکا طی دوران رياست جمهوری جورج بوش و حمله نظامی آمريکا به دو دشمن سنتی ايران در شرق (طالبان حاکم بر افغانستان) و غرب (صدام ) مبدل به يک قدرت مسلط منطقه ای آن هم با عامليت دشمنانش شده.

حماقت پنهان در حمله آمريکا به افغانستان و عراق ناشی از اين تحليل غلط بود که به زعم دولتمردان کاخ سفيد بعد از محاصره ايران از شرق و غرب عملاً حکومت در ايران از درون فروپاشی می کند. اين تحليل غلط آنجا اوج گرفت که با سقوط حکومت صدام، توازن منطقه ای موجود بين ايران و جهان عرب که نمايندگی آن را صدام به تماميت در مرزهای غربی ايران عهده داری می کرد، آن توازن با عامليت ناخواسته واشنگتن بنفع ايران فرو پاشيد.
محصول چنان اقدامات ناسنجيده و اشتباهی در کاخ سفيد منجر به آن شد تا عملاً و بدون کمترين هزينه ای از جانب ايران، جمهوری اسلامی به دست دشمن بزرگش (آمريکا) به قدرت برتر و فائق منطقه مُبدل شود و به اعتبار نفوذ سنتی اش در جهان اسلام با روی کار آمدن دو دولت هم سو با خود در بغداد و کابل و بويژه بعد از پيروزی اعجاب آور حزب الله لبنان بعنوان مولود انقلاب اسلامی در خاورميانه در جنگ ۳۳ روزه با اسرائيل، همه ظرفيت قدرت سياسی و نظامی و فرهنگی ايران با دست دشمن محوری اش (آمريکا) در منطقه رها شود.
طبعاً با خروج غول قدرت منطقه ای ايران از بطری بويژه با موفقيت های ايران در عرصه تکنولوژی هسته ای اکنون اسرائيل و آمريکا و متحدين غربی و دولت های عرب وابسته به ايشان به اندازه کافی انگيزه برای وحشت يا القای وحشت از ايران به افکار بين المللی دارند.
چيزی که رئيس جمهوری ايران کمتر بدآن التفات دارد آن است که شهرآشوبی اسرائيل و غرب و بعضاً دولت های عرب وابسته عليه ايران قبل از آنکه ناظر بر سخنرانی های جنجالی ايشان و القای يهودی ستيزی و توسعه طلبی ايران باشد متکی بر وحشتی واقعی از قدرت فزاينده و رو به رشد ايران در منطقه است و ايشان بخوبی برای پوشاندن اين وحشت از سخنرانی های احمدی نژاد برای استتار انگيزه های واقعی ترس خود بهره می برند. طُرفه آنکه احمدی نژاد نيز بدون کمترين حزم انديشی چنين فرصتی را با ثمن بخس در اختيار ايشان قرار داده و می دهد.
اما ظاهراً رئيس جمهور ايران و حلقه مشاوران و همراهان ايشان واقعاً باورشان شده که اسرائيل و آمريکا و متحدين غربی و دول عربی وابسته ايشان دل چرکين مواضع ضد صهيونيستی ايشان و در پروای ظهور يهودی ستيزی ديگر در جهان هستند.
دولتمردان ايران ظاهراً متوجه نيستند تل آويو و واشنگتن و متحدانشان ارزنی اعتقاد به خطرناک بودن عملی مواضع رئيس جمهور ايران ندارند اما هم زمان تا آن اندازه برخوردار از زيرکی سياسی هستند تا هر بار با شهرآشوبی از مواضع رئيس جمهور ايران از سوئی با تکيه بر روحيات توجه طلبانه ايشان، زمينه ترغيب هر چه بيشتر رئيس جمهور ايران بر تکرار مواضع خود را زنده نگاه دارند و از سوی ديگر زاويه لازم برای نگاه داشتن فضا عليه قدرت رو به رشد ايران را بمنظور هر نوع برخورد
محتمل، باز نگاه دارند.
دل نگرانی کانونی غرب واسرائيل و دولت های عرب از ايران قبل از تظاهر به ترس از مواضع جنجالی احمدی نژاد، عملياتی شدن قدرت منطقه ای ايران بعد از سقوط صدام و طالبان و پيشرفت اش در انرژی هسته ای و کسب پرستيژش در جهان عرب بعد از مانور قدرتمندانه حزب الله لبنان در جنگ ۳۳ روزه است. بر همين اساس جای کمترين ترديدی وجود ندارد که عرصه سياست خارجی برای ايران در فردای پيروزی هر نامزدی در انتخابات رياست جمهوری دور دهم کماکان عرصه ای پردردسر و پر مشغله خواهد بود.
در فردای انتخابات دور دهم رياست جمهوری ايران چه احمدی نژاد در پست رياست جمهوری باقی بماند و چه فردی ديگر از اردوی اصلاح طلبان يا حتی اصولگرايان در مجموع نمی توان تغيير رويکرد خصمانه جهان غرب و اسرائيل و اعراب منطقه نسبت به ايران را توقع داشت.
اما يک واقعيت غيرقابل کتمان است و آن اينکه محصول ديپلماسی خطابه ای و جنجال ساز احمدی نژاد به اندازه کافی فرصت را در اختيار جبهه مقابل در واشنگتن و تل آويو قرار داده تا بتوانند چهره خوفناک و غيرقابل اعتمادی از ايران را در افکار عمومی جهان تداعی کنند. بر همين اساس ولو آنکه کليت حکومت در ايران به اين تصميم برسند که چهار سال آينده را بايد صرف ترميم مناسبات ايران با جهان خارج کنند چنين رويکردی با تداوم حضور احمدی نژاد ولو با تغيير رويه ايشان نيزغيرقابل پی گيری است.
ايشان با دست خود به آن اندازه چهره خود را نزد محافل قدرت ديپلماتيک مُشَوّه کرده که هيچ دولتمردی در آمريکا يا اروپا اگر بخواهد هم بواسطه فشار افکار عمومی نمی تواند برای نزديک شدن به ايران از معبر احمدی نژاد عبور کند.
بهترين گزينه برای برون رفت از اين بحران می تواند اقدام حزم انديشانه احمدی نژاد در انصراف از حضور در انتخابات رياست جمهوری پيش رو، بنفع منافع ملی ايران باشد. امری که لزوماً تضمين کننده موفقيت ايران در مهار دسيسه ها عليه قدرت منطقه ای اش نمی تواند باشد اما فرصت را در اختيار جانشين احمدی نژاد قرار می دهد تا با چهره و زبانی ديگر و قابل هضم در جهاز هاضمه نظام ديپلماتيک بين الملل سکاندار ديپلماسی خارجی ايران باشد.

داريوش سجّادی
۷/ارديبهشت/۸۸
dariushsajjadi@yahoo.com
www.sokhan.info


از همین نویسنده | ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 

























Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #1 in 0.014 seconds