چهارشنبه 23 بهمن 1387   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

شکست بزرگ خاتمی، داريوش سجادی

داريوش سجادی
اين واقعيتی غيرقابل کتمان است که خاتمی با ورود به حلقه نامزدان رياست جمهوری دور دهم دست به ريسک بزرگی زد که شکست در آن به معنای شکستن بخش کلانی از اعتبار وی و عقبه اجتماعی ايشان در سپهر تحولات سياسی و اجتماعی ايران خواهد شد

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


ورود رسمی سیّد محمّد خاتمی به عرصه رقابت های انتخاباتی دور دهم رياست جمهوری ايران هر چند با تعلل و تفأل هائی کشدار و با توجيه تعقل و تدبير برای چگونه آمدن صورت گرفت، ليکن اين تاخير با تحليل خوشبيانه حلقه مشاوران وی مبنی بر «پيروزی مسلم و مقتدرانه وی در صورت دو قطبی شدن انتخابات بين ايشان و محمود احمدی نژاد» توجيه شده و می شود.

علی رغم دلبستگی ستاد حاميان خاتمی به چنين پيروزی محتملی، داده های سياسی مؤيد آن است که يحتمل دو قطبی شدن انتخابات بين خاتمی و احمدی نژاد از آن درجه از استعداد در فضای سياسی و قشربندی اجتماعی ايران برخوردار است تا بتواند موجبات پيروزی متفوقانه احمدی نژاد در مصاف خاتمی را فراهم آورد.

اين واقعيتی غيرقابل کتمان است که خاتمی با ورود به حلقه نامزدان رياست جمهوری دور دهم دست به ريسک بزرگی زد که شکست در آن بمعنای شکستن بخش کلانی از اعتبار وی و عقبه اجتماعی ايشان در سپهر تحولات سياسی و اجتماعی ايران خواهد شد.

شکستی که با لحاظ قشربندی اجتماعی ايران امر دور از انتظاری نخواهد بود.

چرائی چنين فرجام و هزيمت محتمل الوقوعی بازگشت به موجوديت گسل تاريخی «سنتی ـ مدرن» در بستر تحولات سياسی و اجتماعی تاريخ معاصر ايران دارد. با لحاظ اين واقعيت که گزاره سنتی ـ مدرن در ايران را بايد و می توان غلط مصطلحی دانست که از سر تسامح جای خود را در ادبيات سياسی و اجتماعی و جامعه شناختی ايران باز کرده.

۱ـ در تفريق دو گانه سنتی و مدرن ايرانی هر اندازه لايه های سنتی ايران از يک هويت و شخصيت همگون و منسجم ولو ايستا برخوردارند، اقشار و لايه های اجتماعی موسوم به مدرن در ايران را اساساً با اغماض می توان مدرن ناميد و در خوشبينانه ترين برآورد می توان ايشان را به شبه مدرنيسمی تعبير کرد که صرفاً برخوردار از شمايل و حمايلی از مدنيت بوده و بشدت از فقد هويت و ثبات شخصيت بومی رنج می برند.

هر اندازه جامعه سنتی ايران پردازش شخصيت خود را از بطن مبانی چهارگانه: تقديرگرائی و تبارگرائی و اقتدارگرائی و زعيم سالاری بازآفرينی می کند به همان اندازه جامعه شبه مدرن ايران نيز برخلاف تظاهرات سانتی مانتال خود، تغذيه کننده از همان منابع چهارگانه اند. نقطه افتراق ايشان تنها متبلور در ظواهر و نمادها و قهرمانان دو طرف است.

طنز تاريخ در قشربندی اجتماعی موسوم به سنتی و مدرن در ايران فقد عناصری قابل انتظار نظير عقلگرائی و فرديت مدرن و خودباوری و مسئوليت پذيری و استقلال فکر نزد اقشار مدعی مدرنيسم و مدنيت است.

اين در حالی است که جامعه سنتی ايران سال هاست تکليف خود را با خود روشن کرده و در پويش تاريخی اش نشان داده در مواجهه با پرسش تاريخی «شدن» به صراحت پذيرفته:
اگر نمی تواند آنی شود که دوست دارد بشود، می کوشد آنی شود که می تواند بشود و برای اين شدن اتکای صرف بر آرمان ها و ايده آل ها و معروف ها و مطلوب ها و معلوم ها و باورهای بومی و اعتقادی و سنتی اش کرده. در حالی که شبه مدرنيسم ايرانی بيش از يکصد سال است در برزخ مدرن شدن با ماندگاری در روحيات سنتی می کوشد با اتکای بر مبانی معرفت شناختی غرب خود را مدرن تعريف کند و همواره در آرمانی ترين حالت تنها توانسته مجذوری ناشيانه از مدرنيته غربی را در رفتار و ظواهر خود شبيه سازی کند.

جذری که محصول آن با اتکای بر کراهت و برائت و تکذيب گذشته سنتی خود و شيدائی و هم نوائی مقلدانه از مدرنيته غربی از سوئی منجر به شکستن پل های بازگشت به هويت بومی اش شده و ازسوئی ديگر هرگز نتوانسته سند جعل شخصيت شبه مدرن خود را از جانب خاستگاه مدرنيته غربی برسميت برساند.

۲ـ با اين تفاصيل بديهی است شبه مدرنيسم ايرانی خود را مُحّق می داند تا از جميع فرصت های تاريخی به عنوان مفری برای اثبات «من جعلی» خود و محلی از اعراب برای عمل فردی و اجتماعی و سياسی اش بهره ببرد. طبعاً در اين کاوش، انتخابات رياست جمهوری ايران مفـّر و فرصت مناسبی است تا جامعه شبه مدرن ايران بتوانند سهم و حق متوقع خود از حکومت را مطالبه کند.

صرف نظر از تمايزات و تعارضات آشتی ناپذير اقشار سنتی و مدرن در ايران آنچه که در حال حاضر خود را تمام قد و با قاطعيت به جهان سياست در ايران معاصر تحميل می کند آن است که سيد محمد خاتمی خواسته يا ناخواسته، کرهاً يا طوعاً يا سهواً در کانون اقبال جامعه شبه مدرن ايران قرار گرفته.

چنين اقبالی به آن اندازه از قابليت اغوا برخوردار هست تا خاتمی و متحدين ايشان را به اين برآورد بظاهر محتوم برساند که در صورت دو قطبی شدن انتخابات رياست جمهوری دهم در ايران، فرجام مصاف وی با احمدی نژاد به اعتبار ادبار و کراهت جامعه شبه مدرن ايران از احمدی نژاد موفقيت قطعی و بالا دستی خاتمی خواهد بود.

نکته پنهان در اين معادله بظاهر ساده غفلت از استعداد قطبی شدن انتخابات بر اساس دوگانه خاتمی ـ احمدی نژاد جهت فعال کردن گسل تاريخی سنتی ـ مدرن در ايران است.

قائلين به تفوق بالا دستی خاتمی در مقابل احمدی نژاد در انتخابات دو قطبی مبنای تحليل خود را صرفاً بر اساس نيمه پر ليوان قرار داده اند و کمتر به اين نکته توجه می کنند که به همان اندازه که جامعه شبه مدرن ايران برخوردار از کراهت ذاتی از احمدی نژاد و طبقه اجتماعی منسوب به احمدی نژادند، به همان اندازه نيزطبقات سنتی ايران آغشته از نفرت و کراهت از جامعه شبه مدرن موجود در ايران بوده و هستند.

اين واقعيت به تلخی خود را بر ظرفيت های سياسی و اجتماعی ايران تحميل کرده و می کند که هر اندازه طبقه شبه مدرن ايران، طی يک صد سال گذشته با ادبيات از سر نخوت جامعه سنتی اش را با ده ها صفت دهاتی، بی سواد، عقب افتاده، مرتجع و عباراتی مشابه تخفيف و تحقير کرده به همان اندازه نيز جامعه سنتی نيز با دل چرکينی از چنان اهانت هائی، جامعه شبه مدرن را با شاخص هائی نظير بی هويتی و لاابالی گری، هُرهُری مسلکی و خودباختگی مورد شماتت قرار داده و می دهد.

اين در حالی است که از لحاظ ترکيب جمعيتی نيز جامعه سنتی ايران از حيث عددی کماکان دست بالا را در ايران نسبت به جامعه شبه مدرن دارد.

طبعاً به اعتبار چنين گسلی آشتی ناپذير و به اعتبار تفوق عددی جامعه سنتی در ايران، فعال شدن اين گسل به معنای آزاد شدن ظرفيت نهفته توده های سنتی در مصافی تاريخی در مقابل طبقات شبه مدرن خواهد بود. مصافی که برخلاف انتظار، اين فرصت را به جامعه سنتی ايران می دهد تا مدرنيسم معوج ايران را در «تله دمکراسی» اسير خود کرده و به اتکای برتری عددی، پيروزی دمکراتيکی بر مخالفان دمکراسی خواه خود در جبهه مقابل به دست آورند.

اين نکته را نبايد از نظر دور داشت که حاکميت فضای دو قطبی در انتخابات رياست جمهوری دهم تمهيد کننده فضائی نزد جامعه سنتی خواهد شد تا ايشان علی رغم عدم بهبود وضعيت معيشت شان طی دوران رياست جمهوری احمدی نژاد، در پروای بازگشت فخرفروشان تحقيرگر، معيشت شان را قربانی کرامت شان کنند با اين توجيه که احمدی نژاد اگر منعم مان نکرد تحقيرمان هم نکرد و از جنس خودمان بود در کنارمان بود و ماند. طبعاً در چنين حالتی پناه بردن به دولت «محروم نواز» احمدی نژاد نزد جامعه سنتی ايران ارجحيت دارد بر بازتوليد نگاه سفله انگارانه و رعيت نوازانه دولتی با خاستگاه شبه مدرن ايرانی.

گذشته از آنکه جامعه سنتی ايران نشان داده در پذيرش مسئوليت ها و مشارکت های اجتماعی با فريضه انگاری چنان نقش هائی همواره حضوری منسجم در فراخوان های حکومتی داشته در حاليکه در جبهه مقابل، طبقات شبه مدرن از يک رخوت و کاهلی تاريخی در رنج بوده و بسيج ايشان در تحرکات اجتماعی بمثابه ترغيب «لشکر خمّاران» بغايت هزينه زا و طاقت فرسا می باشد. همان روحيه بسيج پذيری اقشار سنتی در کنار بی حسی هميشگی طبقات شبه مدرن ايرانی به اندازه کافی تضمين کننده پيروزی اصول گرايان در انتخاباتی خواهد بود که در فضای دو قطبی بتوانند حاميان خود را در وحشت «به زعم خود» بازگشت مناسبات اربات ـ رعيتی بسيج نمايند.

در اين ميان اين دوگانه ميرحسين موسوی و شيخ مهدی کروبی بدليل قرار داشتن در حد فاصل دو جامعه سنتی و مدرن می توانند راهکار برون رفت از چنان شکست محتملی را برای اصلاح طلبان فراهم آورند.

ايشان به اعتبار شانيت به رسميت شناخته شده شان در لايه هائی از هر دو قشر سنتی و شبه مدرن، از آن درجه از اعتبار برخوردار هستند تا بتوانند فضای انتخابات در ايران را در بستری از دمکراسی ايجابی قرار دهند مشروط بر آنکه يکی از اين دو با کنار کشيدن محمد خاتمی از عرصه رقابت ها نامزدی واحد اصلاح طلبان را عهده داری کند.

داريوش سجّادی
۲۲/بهمن/۸۷

مقاله مرتبط:
صمد و عين الله ـ کاوشی در مناسبات و قشربندی اجتماعی ايران
http://www.sokhan.info/Farsi/Samad.htm


از همین نویسنده | ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 

























Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #2 in 0.015 seconds