
|
advertisement@gooya.com |
|
دکتر هوشنگ اميراحمدی فعال سرشناس آمريکائی ايرانی تبار مقيم ايالات متحده آمريکا را به اعتبار رويکرد ابزاری پاره ای از محافظه کاران در ايران از شخصيت وی، به صراحت می توان نزديک ترين شخص به کاراکتر دکتر جکيل و مستر هايد در رُمان معروف رابرت لوئيس استيونسون دانست.
فردی که بنا به مصلحت می تواند توسط محافظه کاران برخوردار از شريرانه ترين رذائل اخلاقی و سياسی باشد و بنا بر همان مصلحت و به وقت نياز رويه رحمانی و انسانی و اخلاقی اش ظهور و بروز پيدا می کند.
بنا بر اخبار منتشره دکتر اميراحمدی طی ماه گذشته بعد از ده سال اخيراً سفری به ايران داشته و بنا بر مصاحبه وی با روزنامه کارگزاران چاپ تهران طی اين سفر مشاراليه با مقام های مهم دولتی نيز ديدار داشته.
سايت رسمی انجمن ايرانيان و آمريکائيانAmerican Iranian Council نيز که دکتر اميراحمدی مسئوليت آن را عهده داری می کند اخيراً و متعاقب بازگشت وی از ايران به آمريکا رسماً و صراحتاً خبر از آن داده که سفر ايشان به ايران با دستور و ترتيبات رسمی و مساعدت مستقيم رئيس جمهور ايران ميسر شده.
رسانه نحس
مصاحبه غيرمنتظره نورالدين پيرموذن نماينده اصلاح طلب مجلس شورای اسلامی ايران با تلويزيون دولتی صدای آمريکا يکی از بهترين و به موقع ترين پاس های يک چهره بی تدبير اصلاح طلب به جناح اصولگرای ايران بود تا به اين وسيله ايشان بتوانند به محکم ترين شکل ممکن حقانيت و مشروعيتی مضاعف برای شورای نگهبان در حذف گسترده نامزدهای انتخابات مجلس هشتم فراهم کنند.
در موقعيتی که اصولگرايان با دستآويز قرار دادن اظهارات شيطنت آميز جورج بوش مبنی بر حمايت وی از اصلاح طلبان ايران، زمين و زمان را به هم ريخته اند که نماينده های مورد وثوق رئيس جمهور آمريکا صلاحيت ذاتی جهت حضور در پارلمان ايران را ندارند. اکنون با اقدام بی معنی و بلاهت آميز «پيرموذن» محافظه کاران ايران می توانند از موضعی حق به جانب به استقبال دورانديشی و درست عمل کردن سنسورهای صلاحيت شناس اعضای شورای نگهبان بروند که:
ديديد آن چند عضو کهنسال شورای نگهبان چگونه و با چه فراستی تشخيص درست داده بودند که پيرموذن و امثال پيرموذن صلاحيت ذاتی جهت حضور در پارلمان ايران را ندارند و تحقيقاً و در تحليل نهائی در آغوش آمريکا و آمريکائيان غش خواهند کرد؟
هر اندازه اقدام پيرموذن در دادن مصاحبه به رسانه ای مغرض و بی صلاحيت مانند صدای آمريکا فاقد تدبير و دفاع بود و هست متاسفانه مشاهده شد سرکار خانم فاطمه حقيقت جو نماينده سابق مجلس ششم از موضعی اصلاح طلبانه با دفاع نسنجيده تر از اقدام پيرموذن و در راستای توجيه عمل پيرموذن اين طشت تعفن را بيشتر بر هم زد و نه تنها نتوانست مساعدتی به آن نماينده خطاکار کند بلکه با استفاده از ادله ای بشدت ضعيف و قابل مناقشه در توجيه آن مصاحبه رسوا، پرونده فعاليت سياسی خود را بی دليل آلوده به اين رسوائی کرد.
سرکار خانم حقيقت جو در حالی در مقام دفاع از پيرموذن و با استناد به اصول ۸۴ و ۸۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران اظهار داشته اند:«نمايندگان آزاد هستند در تمام امور کشور بدون نگرانی از پيگيری قضايی آزادانه صحبت کنند و قانون اساسی هيچ ظرفی را تعيين نکرده که مثلا صحبت آنها بايد از طريق صدا و سيما باشد. طبيعی است که از تمام ابزار رسانه ای می توان استفاده کرد» که توجه به اين نکته نکرده اند با دستمال نجس نمی توان اقدام به پاکيزه کردن آلودگی ها کرد.
گوهر کلام سرکار خانم حقيقت جو ناظر بر اين اصل است که «هدف وسيله را توجيه می کند» اما ظاهراً ايشان در جريان نيستند که خيلی پيشتر از آقای پيرموذن و خانم حقيقت جو،اين سازمان تروريستی مسعود رجوی بود که با ادعای اين که چنانچه هدف مقدس باشد از هر ابزاری برای رسيدن به آن هدف می توان استفاده کرد، کارزار مبارزه سياسی و نظامی خود با جمهوری اسلامی را آرايش داده تا آنکه نهايتاً خود را در آغوش صدام و کنگره آمريکا ديد در حالی که دستانشان به خون هم وطنان خود آلوده شده بود.
نمونه محسن سازگارا شاهدی نزديک تر و ملموس تر برای نکته سنجان است که بقول خود بيش از ۴ سال در آمريکا منتظر جراحی چشم و بازگشت به ايران است!!! اما هيچوقت معلوم نشد چرا بجای بيمارستان پای ثابت صدای آمريکا شد و روزی خوار موسسه صهيونيستی اينترپرايز و مقاله نويس سايت معاند گذار؟ که با کمال تاسف همين سايت اخيراً برخوردار از خامه سرکار خانم حقيقت جو و همسر محترم شان نيز شده است.
سرکار خانم حقيقت جو و جناب آقای پيرموذن ظاهراً متوجه نيستند قواعد مبارزه سياسی نيز بايد برخوردار از الفبای پاک آئينی باشد.
تن زدن به لجن چه يک بند انگشت چه تمام قد برخوردار از قبح ذاتی يکسانی است و استعداد فراگير شدن دارد.
رسانه صدای آمريکا به اعتبار مسئولين و عملکردش به آن اندازه فاقد صلاحيت است که سرشکستگی ناشی از آلوده شدن به نجاست آن را نتوان با هيچ آب زمزمی مطهر کرد.
خوب بود لااقل جناب پيرموذن و سرکار خانم حقيقت جو قبل از چنان اقدام و اظهاراتی در توجيه چرائی مصاحبه با صدای آمريکا نيم نگاهی به نامه اخير دکتر ابراهيم يزدی دبير کل نهضت آزادی ايران خطاب به مسئولين اين رسانه می انداختند تا با منظور نويسنده در رعايت قواعد مبارزه پاک سياسی آشنا می شدند.
طبعاً سرکار خانم حقيقت جو و جناب آقای پيرموذن به اتفاق بر اين نکته وقوف دارند که نهضت آزادی ايران سالها قبل از آنکه اساساً پديده ای بنام اصلاحات در ايران شکل بگيرد، در بطن فعاليت های سياسی ايران آن هم در مضيق ترين وضعيت ممکن قرار داشته اند تا جائی که سالهاست روزنامه ميزان ايشان در توقيف به سر برده و دفتر نهضت نيز کماکان مسدود می باشد و بارها و بارها مسئولين اين سازمان تحت بازجوئی و بازداشت و زندان قرار گرفته اند. اما علی رغم اين می بينيد مسئولين اين گروه اپوزيسيونی نجيبانه در همان تنگنای سياسی خود در ايران فعاليت کرده و تاکنون تن به ناپاکی از نوع «هدف وسيله را توجيه می کند» نداده اند.
گذشته از آنکه درددل با رسانه نامشروعی مانند صدای آمريکا قبل از آنکه به تعبير وزير اطلاعات ايران عملی خائنانه از جانب دولت جمهوری اسلامی تلقی شود، برخوردار از کراهت ذاتی نزد افکار عمومی ايرانيان وطن خواه و روشن انديش است.
سرکار خانم حقيقت جو و جناب آقای پيرموذن ظاهراً توجه به اين نکته ندارند که اين رسانه با بودجه مستقيم دولت ايالات متحده و بمنظور دخالت مستقيم و مغرضانه در امور داخلی ايران راه اندازی شده. اين در حالی است که دولت ايالات متحده در جريان حل و فصل بحران گروگانگيری ديپلمات های خود در تهران در قرار داد الجزاير رسماً متعهد به عدم مداخله در امور داخلی ايران شد.
گذشته از آن مسئولين ارشد اين رسانه ذاتاً برخوردار از صلاحيت جهت همدلی و هم نوائی با ايرانيان با ادعای خيرخواهی يا حتی اطلاع رسانی منصفانه و بدون جانبداری نيستند.
سرکار خانم حقيقت جو و جناب آقای پيرموذن بايد به اين نکته عنايت بيشتری داشته باشند که اکثر مسئولين ايرانی تبار اين رسانه اعم از آنها که مقابل دوربين اين رسانه می نشينند و مسئولين ستادی آن بصورت رسمی شهروندی ايالات متحده آمريکا را پذيرفته اند.
اين امر بدآن معناست که ايشان رسماً و علناً در روند شهروند آمريکائی شدن خود در دادگاه رسمی ايالات متحده با بلند کردن دست راست شان در مقابل قاضی حاضر در دادگاه سوگند ياد کرده اند همه وفاداری خود به کشور و دولتمرد و دولت و حکومتی که پيش از اين شهروند آن بوده را طرد کرده و در برابر کليه دشمنان داخلی و خارجی آمريکا به دفاع و حمايت از قانون اساسی و قوانين ايالات متحده آمريکا پرداخته و به آن ايمان و وفاداری واقعی بورزند.
حال بر اساس کدام حزم و مصلحتی سرکار خانم حقيقت جو و جناب آقای پيرموذن می توانند توجيه گر چرائی و درستی درددل کردن با رسانه ای اجنبی باشند که خود را پياده نظام دولت ايالات متحده در نبرد سلطه طلبانه برعليه ايران تعريف کرده.
سرکار خانم حقيقت جو و جناب آقای پيرموذن بخوبی بر اين واقعيت واقفند که دو کتاب قرآن و ديوان حافظ دو جزء ثابت منزل عموم ايرانيان است و طبعاً بايد بپذيرند حضور اين دو کتاب و نصايح و اندرزهای اخلاقی آن نزد ايرانيان برخوردار از ضمانت اجراست. لذا چقدر پسنديده بود تا ايشان لااقل تاسی به خواجه شيراز کرده و قبل از ابراز هر شکوائيه ای نزد نامحرم اين غزل حافظ را زير لب زمزمه می کردند:
آشنايان ره عشق، گــَرَم خون بخورند
ناکسم گر به شکايت سوی بيگانه روم
مصاحبه خانم حقيقت جو:
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2008/03/080313_wmj-haghighatjoo-pirmoazen.shtml
نامه دکتر ابراهيم يزدی به صدای آمريکا
http://www.nehzateazadi.net/bayanieh/86/86_n_1128_b.htm
ذلت شيرين!
http://www.sokhan.info/Farsi/Zelat.htm
موسسه آمريکن اينترپرايز
http://www.aei.org/
سايت گذار
http://www.gozaar.org/
داريوش سجادی
۲۴ اسفند۸۶