از همین نویسنده
16 بهمن» درباره منع حکم اعدام، فرهاد سلمانيان8 شهریور» نشر اکاذيب، فرهاد سلمانيان 23 خرداد» تساهل به تنهايی تأثيری ندارد! مصاحبه با هانس يواس، استاد دانشگاه های ارفورت آلمان و شيکاگوی آمريکا، ترجمه: فرهاد سلمانيان 30 مرداد» مدارا، فرهاد سلمانيان 19 مرداد» سیاست ارشادی، تضاد سیاست ها، فرهاد سلمانيان
بخوانید!
20 دی » رانندگی با چشمان بسته
19 دی » جنايت مقدس: پرستار جعلی، دکتر قلابی 17 دی » وياگرا می رزمد – طالبان می لرزد! 16 دی » دلم برای عرفات تنگ شده است، بهمن احمدی امويی 10 دی » نقبی به چاه جمکران
پرخواننده ترین ها
» آرامگاه رضا شاه (تصویر)
» تهدید به بازداشت دختران میرحسین، ممنوعیت تدریس برای یکی از فرزندان، کلمه » سانسور همراهان خمینی در تصویر خبرگزاری فارس » روسيه: موضع اسرائيل نسبت به ايران عواقب فاجعه باری را در پی خواهد داشت، العربيه » دختران و مدیریت غرایز! (تصویر) » رهبر ايران مسوول اصلی حبس رهبران منتقد بايد آنها را آزاد کند، کمپين بين المللی حقوق بشر » اولين بيانيه فهرست انتخاباتی "صدای ملت" (منتقدان دولت دهم)، مهر » گلوله باران شهر حمص توسط ارتش سوریه وارد ششمین روز خود شد، راديو فردا قديمی ترين طرح سيستماتيک ايدئاليسم آلمانی، طرحی فلسفی، ترجمه: فرهاد سلمانيان![]()
اشاره: در سال ۱۹۱۳ کتابخانه ی شاهنشاهی شهر برلين طی يک مزايده از سوی شرکت لئو ليپمانزون قطعه ی دستنويسی از هگل را يافت که قدمت آن به نيمه ی دوم سال ۱۷۹۶ می رسيد، صفحات پيشين آن موجود نبودند و با يک جمله ناقص شروع می شد. هر چند که اين نوشته دستخط هگل است، اما آن را به شلينگ ديگر فيلسوف آلمانی نيز که همعصر هگل بود نسبت می دادند و حدود ده سال بعد نيز طی بحث هايی هولدرلين، شاعر آلمانی، به عنوان نويسنده ی آن مطرح شد. در آغاز دهه ی سی در اغلب بحث ها گمان بر اين بود که شلينگ نويسنده ی اصلی متن، هولدرلين تقرير و ارائه کننده ی افکار کليدی آن، و هگل فقط نگارشگر سطور متن بوده است. اما نخستين بار اتو پوگلر، محقق فلسفه در سال ۱۹۶۵ دلايلی ارائه کرد که مبدع فکری اين متن هگل بوده است. به هر حال متن پيش رو را نخستين بار فرانتس روزنتسوايگ در سال ۱۹۱۷ منتشر کرد و هنوز بحث بر سر اين موضوع ادامه دارد که نويسنده ی اصلی آن کداميک از اين سه نفر است. يکی از پرسش های اصلی در اين نوشته چگونگی ايجاد جهانی اخلاقی برای موجودی اخلاقی به نام انسان است. ايدئاليسم آلمانی در عصر سه فرد ياد شده، اغلب مدافع نوعی مفهوم زيبايی شناختی از آزادی بود که در برخی گرايش های آن هر نوع حاکميت دولتی عاملی مزاحم محسوب می شود و سعی بر آن بود تا با تربيت زيبايی شناختی، انسان به مرتبه ای والاتر برسد. در اين قطعه مفهوم دولت نيز عنصری محوری ست که نگارنده آن را ساخته یِ فلاکت بار بشریِ می نامد.
بنابراين اگر فلسفه ايده ها را و تجربه داده ها را به دست دهد، در نهايت می توانيم [حدود] علم طبيعت را در کليت آن و به شکلی که من در عصرهای آينده انتظار آن را دارم، به دست آوريم و دريابيم. به نظر نمی رسد که علم طبيعت در حال حاضر بتواند ذهنی خلاق را، مانند آنچه در وجود ما هست يا بايد باشد، راضی کند. از بحث طبيعت به آثار بشری می رسيم. قصد دارم با اولويت بخشيدن به ايده ی بشريت نشان دهم که ]در اين صورت[ چيزی به نام ايده ی دولت وجود ندارد؛ زيرا دولت امری مکانيکی ست، به همان نسبت ناچيز طوری که ايده ی يک ماشين پيش رو باشد. تنها آنچه که موضوع آزادی باشد، ايده ناميده می شود و دولت اين چنين نيست. بنابراين بايد از دولت فرابگذريم؛ زيرا هر دولتی بايد با انسان های آزاد به مثابه ی چرخ دنده های مکانيکی يک ماشين عظيم رفتار کند و البته دولت اجازه ی چنين رفتاری را ندارد؛ بنابراين بايد به اين کار پايان دهد. خود به خود مشاهده می کنيد که در اينجا تمامی ايده هايی چون صلح پايدار (کانت) و... صرفاً ايده هايی وابسته و زيرمجموعه ی ايده ای والاتر هستند. در اينجا همزمان قصد دارم اصولی را برای تاريخ بشريت به نگارش درآورم و تمامی آثار فلاکت بار بشر همچون دولت، قانون، حکومت و قانونگذاری را تا مغز استخوان واکاوی کنم. در نهايت ايده های جهانی اخلاقی، خداوند، جاودانگی، سرنگونی تمامی عقايد زايد و خرافی، تعقيب روحانيت مسيحی که اخيراً به واسطه ی خود عقل، تظاهر به عقل گرايی می کند، مطرح می شوند. آزادی مطلق تمامی جان هايی که در وجود خود حامل تمامی جهان روشنفکری هستند، و نه خداوند و نه جاودانگی را بيرون از خويش جستجو نمی کنند. سرانجام ايده ای که همه را با يکديگر پيوند می دهد، ايده ی زيبايی خواهد بود و اين سخن به مفهوم افلاطونی والاتری به کار رفته است. اکنون بر اين باورم که والاترين کنش عقل که در عين حال تمامی ايده ها را در بر می گيرد، يک کنش زيبايی شناختی نيز هست و حقيقت و نيکی فقط در زيبايی با يکديگر پيوندی بسيار نزديک دارند. فيلسوف بايد در اين ميان نسبت به شاعر قدرت زيبايی شناختی بسيار داشته باشد. انسانی هايی که حس زيبايی شناختی ندارند، فيلسوفان ابتدايی ما هستند. فلسفه ی ذهن نوعی فلسفه ی زيبايی شناختی است. بدون حس زيبايی شناختی نمی توان در هيچ بعدی هوشمندانه پيش رفت و غنی بود و حتا نمی توان در زمينه ی تاريخ، هوشمندانه اظهار نظر عقلانی کرد. در اينجا بايد آشکار باشد که در اصل انسان ها دچار چه نوع کمبودی هستند که ايده ها را درک نمی کنند و به محض آن که مسائل از حد جدول ها و ليست ها فراتر می روند، بسيار بی محابا اعتراف می کنند که همه چيز برای آنها مبهم است. هنر شاعری به واسطه ی اين امر منزلت والاتری می يابد و در پايان باز همان چيزی می شود که در آغاز بوده است: آموزگار بشريت. علت امر آن است که در اين ميان ديگر فلسفه يا تاريخی وجود ندارد و هنر شاعری به تنهايی تمامی علوم و هنرهای باقی مانده را پشت سر خواهد گذاشت. همزمان اغلب می شنويم که توده های عظيم مردم بايد نوعی دين حس گرا داشته باشند. نه تنها توده های عظيم مردم، بلکه خود فيلسوف نيز به آن نياز دارد. باور به تک خدايی در گستره ی عقل و قلب، و باور به چندخدايی در پهنه ی قدرت تصور و هنر: اين همان چيزی است که ما به آن نياز داريم! در اينجا ابتدا از ايده ای سخن خواهم گفت که تا آنجا که من می دانم، تا کنون به ذهن هيچ انسانی نرسيده است. ما بايد نوعی اسطوره شناسی نوين داشته باشيم، اما اين اسطوره شناسی بايد در خدمت ايده ها باشد و تبديل به اسطوره شناسی عقل گردد. تا زمانی که ايده ها را زيبايی شناختی، يعنی اسطوره شناختی نکنيم، برای ملت مفيد نخواهند بود و برعکس تا زمانی که اسطوره شناسی عقلانی نباشد، فيلسوف مجبور است، از وجود آن شرمنده باشد. در نهايت بايد آنان که در بطن روشنگری هستند (فيلسوفان) و آنان که نافرهيخته مانده اند (ملت)، از نظر دانايی با يکديگر هماهنگ شوند و دست به دست يکديگر بدهند؛ اسطوره شناسی بايد فلسفی، ملت بايد عقل گرا و فلسفه بايد اسطوره شناختی گردد تا فيلسوفان را با محسوسات مأنوس کند. به دنبال اين امر وحدت جاودانه ميان ما حاکم می شود و هرگز ملت، با نگاهی تحقيرآميز و ترس و لرزی کور در برابر حکيمان و کشيشان خود ظاهر نخواهند شد. ابتدا پس از اين مرحله، آموزش يکسان تمامی نيروها، يعنی هم فرد به تنهايی و هم مجموعه ی افراد در انتظار و پيش روی ماست. در اين وضع ديگر هيچ نيرويی سرکوب نخواهد شد. سپس برابری و آزادی عام تمامی اذهان را شاهد خواهيم بود! روحی والاتر که از آسمان فرستاده شده است، بايد اين دين نوين را ميان ما ايجاد کند؛ اين دين آخرين و بزرگ ترين اثر بشريت خواهد بود.
Copyright: gooya.com 2011
|
||||||