کتابخانه حقوق بشر



















چهارشنبه 23 خرداد 1386

تساهل به تنهايی تأثيری ندارد! مصاحبه با هانس يواس، استاد دانشگاه های ارفورت آلمان و شيکاگوی آمريکا، ترجمه: فرهاد سلمانيان

"من شخصاً از کسانی هستم که با ترديد بسيار به توصيف و توضيح تنش های کنونی خاورميانه با کمک مقولات دينی می نگرم. اين تنش ها به واقع از نوع دينی نيستند."

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

اشاره: هانس يوآس، استاد دانشگاه های ارفورت آلمان و شيکاگوی آمريکا در حال حاضر رياست گروه مطالعاتی ماکس وبر در دانشگاه ارفورت را بر عهده دارد و در زمينه ی مطالعات فرهنگی و جامعه شناسی فعال است.
او عقيده دارد که تساهل به خودی خود دانش ما را از ارزش های ديگری افزايش نمی دهد. وی در اين مصاحبه پيرامون منطق ارتباط ارزش ها، تنش های خاورميانه و همچنين برخورد فرهنگ ها سخن می گويد.
از آثار مهم او که ارتباط مستقيمی با موضوع اين مصاحبه دارد،
می توان کتاب ارزشمند "پيدايش ارزش ها" (Entstehung der Werte) را نام برد که هنوز به فارسی ترجمه نشده است.


*آقای پروفسور يوآس يکی از زمينه های پژوهشی شما دين به مثابه ی "قدرتی تفسيرگر و هدايت کننده" در فرهنگ ها و جوامع مختلف است. چگونه بايد عبارت ياد شده ی شما را درک کرد؟

هانس يواس: تأثير و حضور ماکس وبر به خوبی در اين عبارت به چشم می خورد، او بيش از هر چيز با آثار خود درباره ی اخلاق و "روح سرمايه داری" شهرت يافت. از نظر گروه مطالعاتی ما به خصوص پاسخ سه پرسش را می توان از اين آثار استنباط کرد: ۱. دين چه نقشی در فرايندهای مدرن ساختن جامعه دارد؟ ۲. نفس دين چگونه در پيوند با اين فرايندها تغيير می کند؟ ۳. در پديده ی دين تا چه حد نيروی بالقوه ی نقد و بهکرد فرايندهای مدرن ساختن جامعه وجود دارد؟ دين به مثابه ی نيروی محرکی برای جريان مدرنيته، به مثابه ی موضوع و مرجعی برای ساماندهی فرايندهای مدرنيته قابل بحث است. عبارت ماکس وبر را بايد با توجه به اين سه بعد برای کار ما درک کرد.

با توجه به پيش زمينه ی اين امکان که دين می تواند فرايندهای مدرن ساختن جامعه را تحت تأثير قرار دهد، شما تنش امروزی ميان فرهنگ اسلامی در کشورهای عربی از يک طرف و اروپای غالباً مسيحی و آمريکا را از طرف ديگر چگونه ارزيابی می کنيد؟ آيا اين يک تنش دينی يا بيشتر نوعی تنش اجتماعی- سياسی است؟

هانس يواس: پاسخ به نوعی غير مستقيم در پرسش شما نهفته است. در واقع من شخصاً از کسانی هستم که با ترديد بسيار به توصيف و توضيح تنش های کنونی خاورميانه با کمک مقولات دينی می نگرم. اين تنش ها به واقع از نوع دينی نيستند. دوست دارم يادآوری کنم که در تنش های خاورميانه در جناح اعراب، پيش تر اصرار بر مواضع عربی- ناسيوناليستی و گرايشی شبه مارکسيستی نيز وجود داشته است.
بعلاوه هم در ميان فلسطينی ها و هم در کشورهای همسايه ی اسرائيل، روشنفکران و سياستمدارانی به متفاوت ترين ايدئولوژی ها گرويده اند تا منافع شخصی خود را بيان کنند، آن هم منافعی که آشکارا در حوزه ی قدرت سياسی هستند. بسيار نامفهوم می شد اگر هنگام تحليل تنش های امروزی آن منطقه که تا حد زيادی مايه های ايدئولوژيک - اسلام گرايانه دارد، اين نوع منفعت طلبی ها را در نظر نگيريم.
به نظر من بايد دريابيم که در تنش جاری چه چيزی باعث به وجود آمدن تفسيری شخصی از درگيری می شود. در اصل جايز نيست که از مقولات دينی به عنوان منشأ درگيری ياد کنيم.

اما پيشقراولان اصلی اين تنش ها استدلال هايی دينی ارائه می کنند. آيا نبايد در راستای ارائه استدلال هايی متقابل از ديدگاه دينی تلاش کرد؟

هانس يوناس: البته! هر گونه تحليل وضع نبايد اين نکته را از نظر دور دارد که گذشته از منافع ياد شده، دين نيز همزمان در اين ميان نقشی جدی ايفا می کند. نبايد در اين ميان فريب استدلال های پرده پوشانه ی دينی پيش قراولان تنش ها را خورد، در حالی که به شيوه ای نامحسوس اين مسأله به رسميت شناخته می شود که موضوع تنشی واقعاً مذهبی است.
اعراب مسيحی نوار غزه نيز به همان اندازه ی اعراب مسلمان احساس اسارت می کنند؛ اما تنش در اين منطقه در "شکل مطلق" خود انگيزه های دينی ندارد.

در ليست اولويت های موضوعی گروه مطالعاتی ماکس وبر "خشونت و ارزش انسانی" در صدر قرار دارد. شما به شيوه ای هدفمند باور ما را به "ارزش جهانشمول انسانی" مورد پژوهش قرار می دهيد و مفصلاً توضيح می دهيد که اين باور نه تنها از تجارب مثبت، بلکه از تجارب منفی نيز نشأت می گيرد. معروف ترين مثال ها از ميان اين تجارب در تاريخ قرن نوزدهم و بيستم کدام هستند؟

هانس يوآس: جنبش های بين المللی لغو برده داری در قرن نوزدهم، به عبارتی مبارزه با برده داری در انگلستان و آمريکا از همين تجارب هستند. پژوهش در اين باره يکی از زمينه های کاملاً محوریِ اولويت پژوهشی ما درباره ی "خشونت و ارزش انسانی" است. پس از تجربه ی ياد شده، بايد از نخستين جنبش بزرگ حقوق بشری قرن بيستم ياد کرد که در اصل به کنگو، مستعمره ی سابق بلژيک، مربوط می شود؛ زيرا در آنجا تا حد زيادی با شعار "مبارزه با برده داری"، بهره کشی مزورانه از مردم، اشکال بی رحمانه ی کار اجباری و موارد مشابه به اجرا درآمد و در نتيجه نوع ديگری از برده داری شکل گرفت. مقاومت در برابر اين جريان در دهه ی نخست قرن بيستم منجر به جنبش اوليه و بزرگ حقوق بشر گرديد. به علاوه در اين ميان مسلماً بايد از دو موضوع گسترده ی ديگر نيز که پس از جنگ جهانی دوم اهميت يافت، ياد کرد: هولوکاوست و اردوگاه های گولاگ (Gulag) شوروی از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۵ که جنايات فجيعی در آن ها انجام شد. اين دو واقعه ی تاريخی و مسأله ی پيامدهای آنها برای موضوع ارزش انسانی از اولويت های پژوهشی ماست.

هنجارهای اجتماعی و ارزش ها در مجموع بايد قابل بحث و انتقال پذير باشند تا قابليت طرح به عنوان موضوع يک گفتمان مفيد را داشته باشند. شما در تلاش برای دستيابی به نظريه ای متناسب درباره ی ارتباط ارزش ها هستيد. چنين نظريه ای بايد از چه ويژگی هايی برخوردار باشد؟

هانس يوآس: برای من ارتباطی عقلانی ورای ارزش های تفاوت زا مهم است. اما معتقد نيستم که اين ارتباط به مفهومی عالی می تواند تبديل به گفتمانی عقلانی به مفهوم پرطمطراق هابرماس شود. يورگن هابرماس، نظريه ی نوعی گفتمانی عقلانی را طرح کرد که هدف آن همواره بايد به عبارتی توافق عقلانی تمامی شرکت کنندگان در يک گفتمان باشد. از ديد من اين نظريه را می توان در گفتمانی علمی و بخش های خاصی از بحث های سياسی به کار برد؛ اما نه در حوزه ی گفتگوی اديان و گفتگوی عقلانی درباره ی تمايزهای بنيادين ارزشی! ما نمی توانيم با نيت توافق و يکی شدن وارد گفتگوی اديان شويم. به عنوان مثال گفتگوی اديان مسيحيت و يهوديت را نمی توان با اين تصور پيش برد که در پايان گفتگو به تغيير دين مسيحيان به يهوديت يا برعکس، گرايش يهوديان به مسيحيت دست يابيم.
گفتگوی عقلانی درباره ی ارزش ها وجود دارد و هدفش منحصراً آن است که فهم يک طرف را از تعهدات ارزشی ديگری گسترش دهد و برعکس.

پس به طور خلاصه اين هدف همان تساهل است.

هانس يوآس: مسلماً در اين ميان تساهل بخشی از هدف است! اما تساهل نبايد لزوماً به معنای وجود علاقه ای واقعی به ارزش های ديگری تعبير شود. تساهل به تنهايی هيچ تأثيری ندارد و به دانش ما درباره ی ارزش های "ديگری" نمی افزايد. شما هيچ گاه با نيت تساهل صرف، انگيزه ای نداريد که بخواهيد تعهدات ارزشی ديگری را درک کنيد.

آيا علت امر احتمالاً اين نيست که دين در اصل سويه ای غيرعقلانی به نام ايمان به مثابه ی شرط فهم و وجود خويش در بردارد؟

هانس يوآس: البته اين امر درست است، دين تنها بر استدلال عقلانی استوار نيست. به هر حال من ادعا می کنم که اين اصل در مورد تمامی سيستم های ارزشی صادق است. باز يورگن هابرماس را به عنوان مثال ذکر می کنيم: تعهد عميق اين متفکر به سيستم ارزشی دموکراسی، به تجربه های شخصی وی در دوران ناسيونال سوسياليسم مربوط می شود. اين تجربه ای به شدت احساسی در جريان زندگی اوست که استدلالی عقلانی محسوب نمی شود. بنابراين افرادی نيز که به يک سيستم تفسيری سکولار از جمله به ارزش های روشنگری، مارکسيسم، نظريه های نژادی يا هر سيستم ديگری احساس تعهد می کنند، صرفاً بر مبنای استدلال های عقلانی اقناع کننده به آن سيستم متعهد نيستند و در اين ميان عوامل غير عقلانی نيز نقش خود را دارند.

آيا در امکان ابداع چنان نظريه ای برای ارتباط ارزش ها، جايی برای ايجاد ارزش هايی در گفتمان مجموع جامعه نيز در نظر گرفته می شود؟

هانس يوآس: اميدوارم اين گونه باشد! در اصل ما اينجا در گروه مطالعاتی نيز سعی داريم فراتر از گفتمان علمی محض، به گفتگوهای اديان بپردازيم. بر اين اساس به عنوان نمونه، بايد پژوهشی مربوط به دوران معاصر درباره ی مشروعيت خشونت و عدم خشونت از بعد الاهيات در اديان گوناگون، تا حدی به دروس دينی بازگردد.
بنابراين کار در اين زمينه - يعنی منطق ارتباط از طريق ارزش ها - از يک طرف موضوعی بسيار انتزاعی است و از طرف ديگر به هر حال منافع و علايقی کاملاً عينی برای کاربرد آن وجود دارند.

Copyright: gooya.com 2008