کتابخانه حقوق بشر



















جمعه 13 مرداد 1385

مصاحبه داريوش سجادی با علی شکوری راد و عبدالله مومنی پيرامون ماهيت جنبش دانشجوئی ايران، تلويزيون هما

عبدالله مومنی و علی شکوری راد
مومنی: ما از تحکيم وحدت سال ۷۵ به اين سو دفاع می کنيم و معتقديم آن تحکيم بود که سير دوری از حاکميت و قدرت و پرداختن به منافع ملی و تلاش برای برقراری نظام دموکراتيک را آغاز و دنبال کرد. شکوری راد: به هيچ وجه قائل به نقطه عطفی بنام سال ۷۵ در جنبش دانشجوئی ايران نيستم، بلکه تاريخچه جنبش دانشجوئی و دفتر تحکيم وحدت را از سال ۵۷ تا ۷۶ می دانم

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

متن مصاحبه داريوش سجادی با آقايان علی شکوری راد عضو حزب مشارکت و عبدالله مومنی سخنگوی سابق دفتر تحکيم وحدت پيرامون ماهيت جنبش دانشجوئی ايران
پخش شده در برنامه از نگاه ميهمانان تلويزيون هما ـ ۳۰ بهمن ۸۴


داريوش سجادی:
آقای شکوری راد که خود قبلاً از اعضای دفتر تحکيم وحدت در دهه ۶۰ بودند، اخيراً طی يک سخنرانی در جبهه مشارکت مسائل و گلايه هائی را در خصوص عملکرد دفتر تحکيم وحدت طی ۸ سال معروف به اصلاحات مطرح کردند. از جمله ايشان در بخش هائی از سخنان خود تصريح داشتند که:
« دفتر تحکيم وحدت از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۷۷ دارای يک پيشينه تاريخی افتخارآميز است و طبيعی است که همين پيشينه تاريخی استفاده از نام دفتر تحکيم را برای عده ای حياتی و مطلوب جلوه می دهد اما سوال من از برخی از دوستانی که در ۵ يا ۶ سال اخير در دفتر تحکيم وحدت حضور داشته اند، اين بوده که نسبت آنها با دفتر تحکيم وحدت سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۷۷ چيست؟ آيا آن دوره را افتخار آميز می دانند و خود را ادامه دهنده همان دوران معرفی می کنند يا از آن دوران تبری می جويند؟ اگر از آن دوران تبری می جويند چرا افتخارات مربوط به اين دوران را با استفاده از اسم تحکيم مصادره می کنند و اگر آن دوران را افتخار آميز می دانند بايد توضيح دهند که چه نسبتی بين تفکرات و عملکرد امروز آنها با آن دوران وجود دارد؟»
آقای شکوری راد، با عنايت به بخش هائی از اظهارات تان که قرائت کردم به عنوان اولين سوال مايلم بدانم که اساساً چرا شما اين سوال را مطرح کرديد؟
آيا قائل به ارتکاب اشتباهی از جانب دفتر تحکيم طی سال های مذکور هستيد؟

علی شکوری راد:
من در طول دوران دانشجوئی مدت مديدی هم در انجمن دانشگاه تهران و هم در دفتر تحکيم وحدت به عنوان عضو شورای عمومی و بعد عضو شورای مرکزی و بعد از آن هم بر اساس مصوبه ای که شورای مرکزی داشت يکی دو سال به عنوان ناظر در جلسات شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت شرکت می کردم. به همين دليل هم خودم را نسبت به دوره فعاليت هايم صاحب نظر می دانم و هم از موضع يک کارشناس مسائل دفتر تحکيم وحدت می توانم بنوعی در مورد دفتر تحکيم وحدت اظهارنظر کنم.
آنچه که در جلسه شاخه دانشجوئی جبهه مشارکت گفتم بدنبال بحثی بود که در تحليل دهه ۶۰ جنبش دانشجويی ارائه کرده و در پاسخ به سوالات دانشجويانی که در آنجا حضور داشتند، بحث به موضوع دفتر تحکيم وحدت و عملکرد امروز آن کشيده شد. علت آن هم اين است که واقعاً دلم برای اين مجموعه می سوزد چرا که بعنوان فردی از مجموعه ای از نيروهای سياسی جامعه که سابقه فعاليت در دفتر تحکيم وحدت را داشته و با توجه به آنچه که به عنوان افتخارات دفتر تحکيم در جامعه ما موجب اعتبار اين نام شده، امروز شاهد اين هستم ذيل استفاده از اين نام راه ديگری طی می شود و دوستان رفتاری را مرتکب می شوند که صداقت و درستی در آن کمرنگ است و آن اين که کسانی که اساساً انگيزه دينی برای فعاليت شان ندارند ذيل عنوان انجمن اسلامی و يا دفتر تحکيم وحدت انجمن های اسلامی دانشجويان، فعاليت می کنند.
اسم دفتر تحکيم وحدت پسوند انجمن های اسلامی را بدنبال خود دارد البته من می دانم دانشجويان عزيزی در اين مجموعه در گذشته و حال فعال بوده و اينها هدف شان خدمت به جامعه است، اما معتقدم نبايد از همنشينی کسانی که به حق در درون انجمنهای اسلامی هستند و کسانی که حق ندارند تحت عنوان انجمن اسلامی فعاليت کنند هر چند حق فعاليت سياسی دارند اما چون فعاليت آنها ناظر بر انگيزه دينی نيست، نبايد اين همنشينی در تحکيم وحدت صورت بگيرد تا از اين مجالست تعريفی مغشوش به جامعه ارائه شود که جامعه نتواند دريابد اين عنوان با آن محتوی چه نسبتی دارد و چه فعاليتی ذيل اين عنوان در حال صورت گرفتن است.

داريوش سجادی:
آقای مومنی همانطور که متوجه شديد ظاهراً گلايه اصلی آقای شکوری راد سوء استفاده از پسوند اسلامی در تحکيم وحدت توسط دانشجويانی بوده که چندان دلبستگی به اسلام از حيث يک آئين اجتماعی نداشته اند. هر چند بخاطر دارم اين بحث را پيش از اين به صورت مستقل در خدمت شما مطرح کرده بودم، اما مايلم يک بار ديگر پاسخ خود را نسبت به اين موضوع يا گلايه مطرح کنيد.

عبدالله مومنی:
يکی از خصلت های اصلی جنبش دانشجوئی، خصلت اعتراضی و نقادی دانشجويان است. طبيعی است زمانی که دانشجويان خود را نقاد اجتماع، قدرت، سياست و فرهنگ تعريف می کنند متقابلاً بايد بپذيرند که مورد نقد نيز واقع شوند. اما ما بين نقد و تخطئه تفاوت قائل هستيم خصوصاً نقدی که بعضاً منجر به تبعات امنيتی برای مجموعه شود و يا ايجاد شائبه هائی مبنی بر دادن چراغ سبز به جناح های امنيتی شود.
از اين حيث اگر بحثی معطوف به نقد و اصلاح رويه ها باشد مورد استقبال ما است کمااينکه اکنون نيز خودمان به نقد عملکرد دفتر تحکيم وحدت بر مبنای تجربه های عملی وعينی آن و نوع رويکردش به سياست، دانشگاه و اجتماع پرداخته ايم.
اما آنچه آقای شکوری راد مطرح کردند نياز به پاسخ دارد و قابل تامل است.
من اگر بخواهم وارد بحث شوم لازم می دانم به سابقه انجمن های اسلامی دانشجويان بپردازم. متاسفانه دوستان سابقه انجمن های اسلامی را به انقلاب سال ۵۷ گره زده اند و از طرح سابقه و عملکرد انجمن های اسلامی از بدو شکل گيری تا انقلاب سال ۵۷ که قريب به سه دهه است، غفلت می ورزند.
انجمن اسلامی دانشجويان از ابتدای فعاليت دو وجهه داشتند که يک وجهه آن مذهبی و دينی بود و وجه ديگرشان مبارزه با استبداد.
وجهه مذهبی فعاليت های انجمن اسلامی با الهام گرفتن از افکار روشنفکرانی چون مهندس بازرگان و دکتر شريعتی همسو با جريان روشنفکری دينی، دفاع از اسلام نوگرا و تحقق دموکراسی بود.
وجهه مبارزه با استبداد انجمن ها نيز خود را در قالب همسويی با مبارزين نشان می داده که شامل همسويی با دکتر مصدق در جريان ملی شدن صنعت نفت و بعد از کودتای ۲۸ مرداد هم شامل نزديکی ايشان به جنبش مقاومت ملی و همسويی با جنبش مسلحانه در مبارزه با رژيم شاه می شد.
يکی از دلايل اصلی شکل گيری انجمن های اسلامی و تاکيد برعنصر مذهب در اين مجموعه ها به اين مسئله برمی گردد که در آن زمان همه گروه ها تشکل داشتند و تنها دانشجويان مسلمان بودند که در آن مقطع فاقد تشکل بودند.
لذا دانشجويان مذهبی با تاسيس انجمن می خواستند هم اسلام نوگرا و نوانديش را معرفی کنند و هم پاسخ شبهات موجود را که توسط ديگر گروه ها مطرح می شد را بدهند و اين روند تا بروز انقلاب اسلامی ادامه پيدا کرد.
در ابتدای انقلاب اسلامی، دانشجويانی که خود را خط امام خواندند با سرکوب جريانات روشنفکری و انقلاب فرهنگی و حذف گرايش های منتقد و با يک قرائت مبتنی بر بنيادگرايی اسلامی، انجمن های اسلامی را قبضه کردند.
اين جريان چند مشخصه داشت:
در سطح کلان با قرائت سنتی از دين و طرح مسئله ولايت فقيه، انجمن ها را کاملاً تحت لوای روحانيت تعريف کرد و در همين رابطه بود که درخواست نمايندگی از رهبری برای تاسيس انجمن های اسلامی کردند بطوری که تصميم گيری انجمن ها در آن زمان منوط به تائيد نماينده رهبری شد.
در واقع بحث تائيد مصوبات انجمن های اسلامی بر اساس نظر نماينده رهبری از اين مقطع شکل می گيرد. اين در حالی است که اساساً جريانی که خود را جنبش دانشجويی تعريف می کند در تناقض با چنين روندی است.
به عبارت ديگر دانشجويان خط امام، اسلام نوگرائی را که از ۳۰ سال پيش توسط فعالين دانشجوئی شروع شده بود را رها کرده و به ترويج قرائت های فقهی از دين می پردازند.
مسئله دوم در پيشينه ايشان، حذف دانشجويان دگرانديش و اساتيد منتقد در داخل دانشگاه است تا جائی که بعدها گستره اين حذف حتی دامن گير روشنفکران دينی هم می شود و دانشجويان طرفدار دکتر شريعتی نيز از دانشگاه ها اخراج می شوند.
مسئله سوم هم به جهت کارکرد سياسی دانشجويان خط امام است که در واقع خود را مبدل به بازوی حکومت در داخل دانشگاه کرده تا جائی که نزديکی اين دانشجويان به کانونهای قدرت در دهه ۶۰ به گونه ای بود که عمده صاحب نظران مسائل دانشجوئی، عملکرد آن موقع دفتر تحکيم را، تداوم بوروکراسی رسمی نظام در داخل دانشگاه تعريف کرده و عمل آن را در راستای تحکيم قدرت و تلاش برای تثبيت پايه های نظام سياسی حاکم بمنظور اثبات وفاداری و نزديکی به قدرت تعريف می کنند.
با توجه به اين مشخصه ها که از مختصات ذهنی و عملکرد انجمن های اسلامی در دهه ۶۰ است نکته ای که در پاسخ به آقای شکوری راد قابل بيان است، اين است که انجمن های اسلامی اول انقلاب توسط دانشجويان خط امام مصادره شدند و اين نسل روند ثابت انجمن هائی را که نزديک به ۳۰ سال پيش از انقلاب شکل گرفته بود را منحرف کرده و ميراث دار جريان نوگرائی دينی در انجمن ها شدند که در عمل و نظر انجمن های اسلامی را به سمت ترويج قرائت های خشونت ورزانه و بنيادگرايانه از دين بردند. اين مصادره و ترويج آموزه های سنتی دين در انجمن های اسلامی ادامه پيدا کرد تا اينکه دکتر سروش با طرح رويکردهای جديدی از مذهب، بانی بازگشت دانشجويان به آغوش روشنفکری دينی شد.
سروش توانست با قرائت عقلائی از دين نقد فقه و اسلام نوگرا را جايگزين يک سری مسائل ذهنی مانند ولايت فقيه و قرائت فقيهانه از دين کند.
همچنانکه دکتر سروش با ارائه چهره جديدی از مذهب کمک کرد تا انجمن ها به اصالت گذشته خود بازگردند.
مجموعاً آنچه که قابل بيان است اين است که از نظر ما انجمن های اسلامی مطمح نظر آقای شکوری راد يعنی انجمن اسلامی سال های ۵۷ تا ۷۷ متفاوت با انجمن هائی است که مورد ادعای ماست.
ما از نسل انجمن های اسلامی سال ۷۵ به اين سو بدليل ساختار دموکراتيکی که داشتند و پرداختن به خواسته هائی که منافع ملی در آن رعايت می شد، دفاع می کنيم.
ما از تحکيم وحدت سال ۷۵ به اين سو دفاع می کنيم و معتقديم آن تحکيم بود که سير دوری از حاکميت و قدرت و پرداختن به منافع ملی و تلاش برای برقراری نظام دموکراتيک را آغاز و دنبال کرد.
گرچه در آن زمان هم دانشجويان در مجموعه تحکيم در اقليت بودند و مسئله ادامه پيدا می کند تا زمانی که اين گفتمان شکل غالب و مسلط پيدا می کند. سوالی که مطرح می کنيم اين است که انجمن های دهه ۱۳۶۰ بايد تکليف خودشان را با انجمن های بعد از خود مشخص کنند و پاسخگوی عملکردی باشند که جامعه ايران پس از ربع قرن، هنوز هزينه پرداز آن است.
اقداماتی نظير:
ـ تغييرماهيت و محتوای انجمن ها از اسلام نوگرا و مدافع دموکراسی و حقوق انسانی به اسلام سنتی و بنيادگرايانه
ـ انقلاب فرهنگی و تسويه حسابهای گسترده و
ـ تسخير سفارت آمريکا و ساقط نمودن دولت موقت.
اينها سوالاتی است که به نظر می رسد نياز است پاسخی به آنها داده شود.
به نظر ما پاسخگوئی به اين دگرديسی و تغيير محتوا در عملکرد نهاد اصيل دانشجوئی مرجح تر از رجعت به راه گذشتگان و قدم نهادن بر شيوه و منش بنيانگذاران واقعی انجمن های اسلامی است که بدنبال روشنفکری و دموکراسی و سازش دين و دموکراسی بودند.

داريوش سجادی:
من کماکان بر روی سوال خودم مُصّر هستم چرا که صرفنظر از اين کيفر خواست بلند بالايی که شما برای عملکرد دفتر تحکيم تا قبل از سال های ۷۵ صادر کرديد که پاسخ آن را به عهده آقای شکوری راد می گذارم اما کماکان روی سوال آقای شکوری تاکيد می کنم که چرا در دفتر تحکيم وحدت از گارد اسلام برای تريبون دادن به دانشجويانی که سبقه مذهبی واسلامی نداشتند، استفاده شد؟

عبدالله مومنی:
من از شما انتظار داشتم تا به عنوان داور و يک مُجری منصف عمل کنيد نه اينکه در بحث هائی که صورت می گيرد جانب داری کنيد.

داريوش سجادی:
من قصد جانب داری نداشتم.

عبدالله مومنی:
شما کلمه کيفر خواست را مطرح می کنيد و اين يعنی بيان کردن کاملاً جانب دارانه و بر مبنای يک قضاوت ارزشی و البته اين حق هم برای شما قائل هستيم و نظر شما نيز برای ما محترم است که بين بحث ها نظر و ايده خاصی را داشته باشيد.

داريوش سجادی:
من عذر می خواهم. در مورد کلمه کيفرخواست من به شما حق می دهم واصلاح می کنم. اما به هر حال يک سری اتهامات در اينجا مطرح شده که آقای شکوری بايد پاسخگوی آن باشند از جمله اينکه انجمن های اسلامی بعد از انقلاب اولاً خود را منفصل از جنبش دانشجوئی کردند و ثانياً نقش بازوی حکومت در دانشگاه ها را به عهده گرفتند و ديگر اينکه اين انجمن ها مروج قرائت فقاهتی از اسلام در دانشگاه ها شدند.
من با اصلاح کلمه کيفرخواست، کماکان سوال خودم را تحفظ می کنم.

علی شکوری راد:
خيلی جالب بود که آقای مومنی بر اساس ذهنيات خود انجمن های اسلامی را تعريف کردند.
با توجه به اينکه ما خود از نزديک شاهد تحولات در دانشگاه بوديم لذا آنچه که ايشان تعريف کردند، قبل از آنکه بيان واقعيت و تاريخچه جنبش دانشجوئی باشد، صرفاً تامين کننده ديدگاه های امروز ايشان است.
اتفاقاً در اين زمينه ما خيلی کار کرديم. انجمن اسلامی دانشگاه تهران در مورد ۶۰ سال تاريخ جنبش دانشجويی در ايران کار تحقيقاتی کرده و من هم در اين زمينه همکاری داشتم. من نمی دانم آقای مومنی اساساً موقعی که انقلاب شد چند سال داشتند؟ و اساساً چيزی از آنموقع يادشان هست يا نه؟ و بر اساس چه مستنداتی اين صحبت ها را می کنند؟
ببينيد؛ ما در سال ۵۷ يک انقلاب اسلامی داشتيم که قاطبه مردم ايران در شکل گيری آن سهيم بودند.
ظاهراً آقای مومنی با اصل انقلاب مشکل دارند که همه آنچه را که تحت لوای آن اتفاق افتاده را به عنوان اتهاماتی که عده ای در بوجود آوردن آنها نقش داشته اند، مطرح می کنند.
من به آقای مومنی عرض می کنم که در سال ۵۷ يک انقلاب اسلامی در ايران اتفاق افتاد و رهبرش هم امام خمينی بود. ايدئولوژی انقلاب هم اسلامی بود.
مردم هم در کوچه و خيابان شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی را سر می دادند. اين انقلاب به پيروزی رسيد. دانشجويان مسلمانی هم که در آنموقع در دانشگاه بودند جزء مردانی بودند که در بثمر رساندن انقلاب اسلامی نقش داشتند.
بعد هم همين دانشجويان بر خود تکليف می دانستند تا از اين انقلاب دفاع کنند و اين را برای خودعيب نمی دانستند.
بر همين اساس عليه سلطنت طلب ها در دانشگاه ها و عليه کسانی که وابسته به رژيم شاه بودند ايستادگی و مبارزه کردند و سعی کردند محيط دانشگاه را به محيط انقلاب نزديک کنند.
بله انقلاب اسلامی به نحوی اتفاق افتاد که طی آن دانشگاه ها که قبلاً در مبارزه پيش رو بودند، موقعيت آوانگاردانه خود را از دست دادند. بعد از انقلاب پيش رويان مسلمان در دانشگاه سعی کردند اين عقب افتادگی را جبران کرده و دانشگاه ها را با مردم هم جهت کنند.
اما اگر آقای مومنی فکر می کنند مردم آن موقع اشتباه کردند انقلاب کردند يا اشتباه کردند که از امام تبعيت کردند، اين بحث ديگری است.
شرايط انقلاب هم شرايط انقلاب بوده. به مقتضای انقلاب کارهائی صورت گرفته تا نظام مستقر شود. يک زمان در مقطعی از انقلاب قرار داريم که هنوز نظام مستقر نشده، زمانی هم هست که استقرار نظام داريم.
قطعاً فعاليت هائی که در زمان استقرار نظام صورت می گيرد قاعده و مبنای خود را دارد. کسانی که انقلاب اسلامی را نديده و تجربه نکرده اند از درک شرايط آنموقع عاجزند.
آنچه آقای مومنی در مورد انجمن های اسلامی گفتند مقرون به صحت نبود.
در دانشگاه ها اکثراً کتابخانه اسلامی بود نه انجمن اسلامی. عنوان انجمن اسلامی بعد از انقلاب در دانشگاه ها بوجود آمد و بعد از انقلاب فرهنگی با تصميمی که توسط رؤسای دفتر تحکيم وحدت گرفته شد اسامی اين انجمن ها يکپارچه شد.
بعد از آن هم دفتر تحکيم وحدت در يک برهه ای تصميم گرفت تا اتحاديه انجمن های اسلامی شود. اين سوابق را به اين دليل خدمت تان عرض کردم چون صحبت های آقای مومنی کاملاً برای من تازگی داشت. بخصوص در مورد دکتر شريعتی.
من تعجب می کنم از آقای مومنی. در طول مدتی که ما فعاليت سياسی می کرديم چه در انجمن اسلامی و چه در دفتر تحکيم وحدت تنها مجموعه ای که سلوک و انديشه های دکتر شريعتی را محافظت می کرد، آن هم در سال هائی که دکتر شريعتی در جامعه مهجور بود، همين انجمن های اسلامی بود.
همين انجمن های اسلامی و دفتر تحکيم وحدت بود که سمينارهای دکتر شريعتی را برگزار می کرد و از دکتر دفاع می کرد.
مسئله اسلام نوگرا و امثال اينها واژه های جديدی است که در شرايط جديد پيدا شده. انقلاب اسلامی که اتفاق افتاد، همه دانشجويان مسلمان بودند فقط در مقابل شان دانشجويان ديگری قرار داشتند که طرفدار مجاهدين خلق بوده و اينها نسبت به هم موضع داشتند.
مجاهدين خلق دارای يک ايدئولوژی التقاطی با مارکسيزم بودند که بحث شان جداست. من تعجب می کنم که آقای مومنی با چنين مبانی تحليلی، مدعی دانشجويان دهه ۶۰ می شوند که ايشان بايد جوابگو باشند.
اين شما هستيد که بايد جواب دهيد اين اطلاعات غلط را از کجا آورده ايد و بر چه مبنائی اين بحث را مطرح می کنيد؟

داريوش سجادی:
اما چنانچه من مجدداً متهم به جانبداری يا داوری نشوم اما اين بار مايلم خطاب به آقای مومنی تاکيد کنم که ظاهراً حال آقای شکوری راد برای شما يک کيفرخواست صادر کردند به اين مبنا که شما انقلاب اسلامی يا رهبری آيت الله خمينی را اساساً قبول نداريد؟

عبدالله مومنی:
نکاتی که آقای شکوری راد مطرح می کنند حتی دوستان خودشان نيز از آن سر باز می زنند و مخالفت می کنند و بعضاً آنها را تحريف تاريخ می دانند.
مطالبی که ايشان مطرح کردند حداقل برای من قابل انتظار بود. من نمی خواهم الان در مقام دفاع از انقلاب اسلامی قرار بگيرم و اينکه آقای شکوری راد ما را به بچه بودن متهم کردن، محلی از اعراب ندارد.
دليلی ندارد اگر کسی در آن مقطع از تاريخ حضور نداشته نسبت به آن واقعه در بی اطلاعی محض قرار داشته باشد.
بحث انقلاب فرهنگی و تسويه های اساسی که در داخل دانشگاه ها صورت گرفت و اساتيد خوشنام را از دانشگاه ها بيرون کردند را کسی نمی تواند منکر شود.
امروز می بينيم دانش آموزان از حالا به فکر ادامه تحصيل در خارج از کشورند به اين دليل که فکر می کنند فرار مغزها يک پديده عادی است و اين باز می گردد به آن عملکرد ناپسند و خشن دانشجويان و افرادی که در آن سالها توانستند زمينه حذف دگرانديشان را فراهم کنند.
يکی از دوستانی که در تسخير سفارت آمريکا نقش اساسی داشت بيان می کرد که يکی از اهداف اصلی ما از تسخير سفارت آمريکا سقوط دولت موقت بود.
آقای شکوری راد شما انقلاب فرهنگی را قبول داريد يا نه؟
از سقوط دولت موقت حمايت می کنيد يا نه؟
اين اتفاقاتی بوده که شايد امروز از نظر آقای شکوری راد با توجه به جغرافيای ذهنی که دارند، مسئله ای عادی باشد که در راستای تثبيت نظام و رسيدن به آرمان های امام صورت گرفته و از آنها دفاع کنند، ولی اين عملکردها از نظر ما قابل نقد است.
ما اينها را در تناقض با انقلاب اسلامی می دانيم. ما معتقديم انقلاب اسلامی يک انقلاب مردمی بوده و من اين را تاکيد می کنم. مردم از طريق يک انقلاب مردمی می خواستند به آزادی، عدالت، برابری و يک نظام دموکراسی برسند.
نظامی که بنا بر مسلمان بودن شان دينی باشد و نکته جالب اينجاست که دين دارترين، فداکارترين و مبارزترين افراد که طعم تلخ زندان های قبل از انقلاب را چشيده بودند، در سال های اول انقلاب از خدمت گذاری محروم شدند و بعد از آن هم از حق حيات و زيستن آزاد محروم شدند!
اينها مسائلی است که در ذهن هر فعال عرصه سياست وجود دارد. اگر اينها قابل دفاع نيست، نمی شود با پاک کردن صورت مسئله و يا با تخطئه کردن يا محکوم کردن افراد به انقلابی نبودن و يا با استناد به اينکه اگر رفتار حاکمان و عملکرد ناپسندشان نقد شود، اين بمعنای آنست که ما حتماً افکارمان در جاهای ديگر سير می کند و يا سمپاتی به جريان های مخالف داريم و بدينوسيله مانع از پاسخ به آن سوال ها شويم.
خير. ما همين جا به صراحت اعلام می کنيم که با جرياناتی که معتقد به سلطنت هستند و معتقدند در بستر سلطنت می شود حکومت را اداره کرد مخالفيم.
ولی از سوی ديگر معتقديم انقلاب نيز نبايد استحاله شود و به بهانه اسلام و حکومت اسلامی حق انتخاب آزاد مردم سلب شود. ما با سلطنت هم در بستر دينی و هم در بستر موروثی مخالفيم. از اين منظر از اصل انقلاب اسلامی دفاع می کنيم و معتقديم عملکرد حکومت در راستای خواسته ها و آرمان های ملی و ميهنی بهار ۵۷ نبوده و از اين منظر بحث اصلاح ساختار را مطرح کرده و در مسائل دوم خرداد سهيم شديم.
از اين منظر بود که از خاتمی حمايت کرديم و پس از آنکه متوجه شديم آن ساختار قدرت، اعتبار و جايگاهی برای نهادهای انتخابی قائل نيست، طبيعی است که بحث تغيير قانون اساسی را مطرح کرديم و از آن هم دفاع می کنيم.
امروز نيز بن بست وضعيت کنونی ايران را نتيجه بی توجهی اصلاح طلبان به واقعيت های جامعه می دانيم و معتقديم اين واقعيت های جامعه هستند که منجر به اصلاح ساختار قدرت می شوند نه توبيخ و نصيحت و ماجراجوئی.
از اين جهت معتقديم وضعيتی که امروز جامعه ايران به آن مبتلا شده که برای همه ما ناپسند و نامطلوب است، نتيجه بی توجهی اصلاح طلبان به واقعيات بوده.
از سوی ديگر جريان اقتدارگرا و جريان حاکم در حکومت هم بدليل اينکه حيات و بقايش در مخالفت با اصلاح رويه ها است طبيعی است که بايد در واکنش هيچ انعطافی نشان ندهد.
اين در حالی است که دوستان اصلاح طلب ما نيز که قرار بود از طريق حضورشان در ساختار قدرت، مناسبات موجود در ساختار قدرت را به چالش کشيده و اصلاح کنند کوتاهی کردند و همين امر منجر به بحث تغيير قانون اساسی از جانب ما شد که جزء مواردی است که آقای شکوری راد از آن به عنوان بن بست اصلاحات و عملکرد غلط دفتر تحکيم وحدت ياد می کنند.

داريوش سجادی:
تا آنجائی که من متوجه شدم، آقای مومنی به نمايندگی از بخشی از دفتر تحکيم انتقادهائی به عملکرد دهه ۶۰ دفتر تحکيم وحدت و انقلابيون آن دوره دارد، همچنان که آقای شکوری راد هم طبق سخنرانی که در جبهه مشارکت داشتند، انتقادهائی به عملکرد دفتر تحکيم وحدت در ۸ سال اصلاحات دارند، از جمله اينکه:
چرا شعار عبور از قانون اساسی را داديد؟
چرا شعار عبور از آقای خاتمی و عبور از جمهوری اسلامی را داديد؟
آقای شکوری راد. ممنون می شوم ابتدا پاسخ شما نسبت به سوالات آقای مومنی را داشته باشيم از جمله بحث زير سوال بودن تسخير سفارت آمريکا بدليل تضاد آن اقدام با منافع ملی، يا تسويه هائی که در جريان انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها انجام گرفت.

علی شکوری راد:
البته من هم ممکن است از همه آنچه که اتفاق افتاده، دفاع نکنم. به هر حال مجموعه ای که فعاليت می کنند، قطعاً دارای خطا هم هستند. اما از کليات حرکتی که دانشجويان در دهه ۶۰ داشتند دفاع کرده و می کنم و بر اين باورم که هر حرکتی را بايد در زمان خود سنجيد. از جمله تسخير لانه جاسوسی آمريکا که فکر می کنم يک حرکت انقلابی درخور آن زمان بود و دليل آن هم حمايت يکپارچه مردم از اين حرکت بود. فقط اين طور نبود که حضرت امام از اين حرکت دفاع بکنند. اين حرکت حرکتی بود که تمام گروه های سياسی و تندروترين چپها و گروه های مختلفی که در جامعه بودند به غير از دولت موقت که نسبت به اين حرکت معترض بود، از آن حمايت کردند.
يعنی حمايت يکپارچه ای که از تسخير لانه جاسوسی شد که به تعبير حضرت امام، انقلاب دوم نام گرفت کمتر از اصل خود انقلاب نبود. به همين دليل در ظرف زمانی آنموقع با توجه به جنايت هائی که آمريکا در مورد ايران اعمال کرده بود، آن اقدام يک حرکت انقلابی و جزء افتخارات جنبش دانشجويی است و در ظرف زمانی خودش حرکت درستی بوده.
توجه داشته باشيد که ما بدنبال يک انقلاب اسلامی و در راستای مبارزه با توطئه های متخذه آمريکا عليه ايران که در آن زمان دنبال می کرد از جمله جاسوسی جهت از بين بردن انقلاب اسلامی دست به اشغال لانه جاسوسی آمريکا زديم و به همين خاطر اين حرکت را يک حرکت مثبت می دانيم.
تا آنجائی هم که من می دانم، هيچ يک از دانشجويانی که در آن حرکت سهم و نقش داشتند بدنبال سقوط دولت موقت نبودند.
البته توجه داشته باشيد صرف نظر از شخصيت مهندس بازرگان که شخصيت ارزشمندی بود و برخورداری ايشان از ايده و نظرات خاص خود که نهايتاً بر سر همين عقيده و ايده ها نيز استعفا داد، اما اينکه دولت موقت در آنزمان نمی توانست پا به پای مردم حرکت کند، اين يک بحث ديگری است که همين امر هم منجر به استعفای دولت ايشان شد.
در مورد انقلاب فرهنگی ايران و پيآمدهای آن هم من بارها بحث کرده ام و الان هم اين بحث اقتضا نمی کند که در اينجا به آن موارد بپردازم.
من توصيه می کنم دوستان سخنرانی های من را در اين مورد ببينند تا بعد در اين مورد بحث کنيم.
من برخلاف آقای مومنی به هيچ وجه قائل به نقطه عطفی بنام سال ۷۵ در جنبش دانشجوئی ايران نيستم، بلکه تاريخچه جنبش دانشجوئی و دفتر تحکيم وحدت را از سال ۵۷ تا ۷۶ می دانم که نهايتاً در سال ۷۶ بدنبال آقای خاتمی رفت و در آغاز حرکت آقای خاتمی نيز نقش بسزايی داشت.
اگر قائل به نقطه عطفی باشيم آنرا بايد در سال ۷۷-۷۸ بجوئيم، بخصوص بعد از فاجعه کوی دانشگاه.
متاسفانه بانيان اين حادثه موجبات نوعی سرخوردگی و راديکاليسم را نزد دانشجويان فراهم کردند. دانشجويانی که تا قبل از آن نقطه عطف می توانستند عمل مثبت سياسی انجام دهند، اکنون مبدل به دانشجويانی سرخورده و فاقد قدرت تصميم گيری شدند که صرفاً رفتار واکنشی از خود نشان می دهند و از آنجا که زورشان به حاکميت نمی رسيد، عقده خود را بر سر آقای خاتمی خالی کردند.
من فکر می کنم جنبش دانشجوئی ايران بعد از سال ۷۸ دچار مشکل
عاطفی ـ روانی شد و اين بيماری را ادامه داد تا منجر به مسائل بعدی شد.
سوال مشخص من از آقای مومنی اين است که:
دفتر تحکيم سال ۷۶ که می گوئيد بزرگترين افتخارش دعوت از آقای خاتمی بود، اکنون آيا ديدگاه و مواضع فکری اش به دفتر تحکيم دهه ۶۰ نزديک تر است يا به دفتر تحکيمی که الان وجود دارد؟
ضمن اينکه بنده در مورد نقش سياسی دفتر تحکيم وحدت معتقدم چنانچه افتخار سال ۷۶ در حمايت از آقای خاتمی را در کارنامه دفتر تحکيم ثبت شده بدانيم، که بنده هم اين افتخار را بنام تحکيم می دانم، اما اين افتخار با حرکت هائی که بعداً صورت گرفت خدشه دار شد. به همين دليل معتقدم اگر دوستان، کارنامه تحکيم وحدت را تا قبل از سال ۷۶ قابل افتخار نمی دانند، چرا آنقدر اصرار دارند از نام دفتر تحکيم وحدت استفاده کنند؟ در حالی که حتی آن مانعی که برای تغيير نام انجمن های اسلامی وجود دارد، برای تحکيم وجود ندارد و از فردا هم اگر هر اسم ديگری برای خودشان انتخاب کنند، هيچ مشکلی برای ايشان پيش نمی آيد.
امروز شاهد آنيم که بعد از انشعابات و اختلافات شکل گرفته در دفتر تحکيم، يک مجموعه اساسنامه و مرامنامه را گرفتند و مجموعه ديگر صرفاً انتخابات آزاد و غير مقیّد را به عنوان روند دموکراسی در نظر گرفته اند که به نظر من اين خلط مبحث دمکراسی است.
من مشاهده کردم آقای مومنی هم در مصاحبه ای پيشتر اعلام کردند انجمن های اسلامی تا قبل از دوم خرداد غير دموکراتيک بودند و بعد از دوم خرداد دموکراتيک شدند.
اين در حالی است که انجمن اسلامی يک مجموعه آزاد نيست.
انجمن اسلامی دارای يک مرامنامه است و در چارچوب تشکيلاتی خودش انتخابات برگزار می کند. انتخابات آزادی که همه دانشجويان با هر عقيده ای بخواهند در آن شرکت کنند، آن انتخابات انجمن اسلامی نيست.
دوستان انتخابات ديگری برگزار می کنند و بعد عنوان آن را انتخابات انجمن اسلامی می گذارند.
آقای مومنی گفته بودند که ما اخلاق سياسی، صداقت و شفافيت را پيشبرد راه خود کرده ايم.
کدام اخلاق سياسی؟ کدام صداقت و کدام شفافيت؟
آن چيزی که الان به اسم دفتر تحکيم وحدت در آن فعاليت می کنيد، کجا شفافيت دارد؟
شما حتی نسبت به اصلاحات هم شفافيت نداريد.
آقای مومنی می گويند ما جز مجموعه ای بوديم که در بوجود آمدن جنبش اصلاحات سهم داشت. خودشان هم می گويند جنبش اصلاحات شکست خورده. ايشان اولاً بايد پاسخ دهند که اين اصلاحاتی که مدعی آنند، چه اصلاحاتی است؟ و جايگزين شان برای اصلاحات بزعم ايشان شکست خورده چيست؟
آيا می خواهند بروند سراغ انقلاب؟
می گويند آقای خاتمی به وعده های خود عمل نکرد.
مگر غير از اين بود که آقای خاتمی گفته بود آمده ام برای اينکه جمهوری اسلامی را در همان مسير انقلاب اسلامی که پيشتر بود، قرار دهم؟
ايشان چه زمانی از بحث تغيير قانون اساسی حرف زدند که ايشان می گويند آقای خاتمی به آنچه که گفته بود عمل نکرد؟
انتقادی که من به دفتر تحکيم دارم آن است که می گويم:
دوستان. شما که می گوئيد ما بايد شفافيت وصداقت داشته باشيم، در اسم تان و نوع فعاليت سياسی تان شفافيت و صداقت مشاهده نمی شود.
اينکه دانشجويان به صفت جوانی شان در دفاع از حق آزادی ديگران، تريبون خود را در اختيار ديگران بگذارند تا آنها هر چه می خواهند، بگويند، اينکه دفاع از آزادی نشد. اين استحاله است. يعنی شما خودتان را باخته ايد تا لااقل ديگران حق شان ضايع نشود.
شما ابتدا بايد خودتان را تعريف کنيد تا بتوانيد از حق ديگران دفاع کنيد. نه آنکه مجموعه ای را که دارای يک پيشينه ای است را از بين ببريد و بگوئيد می خواهيم از حق آزادی ديگران دفاع کنيم.
من می گويم بيآئيد يک جنبش دانشجويی راه بياندازيد تاهمه دانشجويان در آنجا برای صحبت کردن ، تريبون داشته باشند. اما اين دليلی نمی شود که چون اين کار شدنی نيست پس ما بيآئيم تريبون انجمن اسلامی را در اختيار همه کسانی بگذاريم که به هيچ وجه در چارچوب انجمن اسلامی نمی گنجند.

عبدالله مومنی:
آقای شکوری راد و دوستانی که منتقد ما هستند و معتقدند مجموعه دانشجويان و ملت ايران مسلمانند، اگر به مسلمان بودن ما اعتقاد دارند پس نمی توانند ما را به بی دينی متهم کنند، و اگر هم اعتقاد دارند که ملت و دانشجويان از اسلام خارج شدند، ديگر نمی توانند مدعی مسلمانی ايشان شوند.
مسئله ديگر که بايد روشن شود، معيار مسلمان بودن است.
ما در حال حاضر، پديده روشنفکران دينی را داريم که اختلافات فکری عميق و اساسی با يکديگر دارند. از آقای کديور تا آقای سروش. از آقای مجتهد تا آقای ملکيان. از آقای ملکيان تا چهره های سنتی که خودشان را مقلد دين می دانند تا چهره های ملی ـ مذهبی که به هر حال آنها نيز به يک تلقی عقلانی از دين معتقدند.
بنابراين اختلافات خيلی زياد است، لذا اصل ارزشگذاری و معيار گذاشتن بر دين ورزی انسان ها، چيز نادرستی است.
يکی از اختلافات ما با جريان محافظه کار و اقتدارگرا بر سر همين تقسيم بندی افراد است.
در شرايط کنونی هيچ حرکتی از انجمن های اسلامی ضد دين نيست.
من مايلم مقداری هم به ظلم واجحاف هائی که در حق جنبش دانشجويی شده اشاره کنم.
جنبشی که هميشه هزينه پرداز بوده. بخصوص سالهای بعد از دوم خرداد و مسائلی که پيش آمد، بايد در مورد آن هم صحبت شود.
در کل تنها مسئله ای که وجود دارد، آن است که انجمن های اسلامی اولويت شان در حال حاضر دولت دينی روی کار آمده است که تمام تريبون ها و تلويزيون را در اختيار حکومتی قرار داده که مدعی و مبلغ دين است.
طبيعی است در نتيجه چنين حکومتی که به نام مذهب، انواع واقسام تهديدها و محدوديت ها در باب آزادی های اجتماعی- سياسی صورت می دهد، سوء استفاده هائی بوجود آمده. لذا در اين شرايط به نظر می رسد که پيش نياز دين، همانگونه که بسياری از نظريه پردازان و روشنفکران بر آن تاکيد دارند، گوهر دين است که در جامعه فعلی «اخلاق» نام دارد.
از قضا جمهوری اسلامی با ايجاد حکومت دينی و افراد متظاهر به دين، مناسبات اخلاقی در جامعه را زير سوال برده.
اقتضای دينداری نه تظاهر به دينداری بلکه به رسميت شناختن حقوق و آزادی های فردی است. آزادی است که منجر به ايجاد زمينه برای طرح ايده ها و نظريات مختلف و منطق برتر می شود. ديکتاتوری ها بزرگترين دشمنان اخلاق بوده اند. گوهر دين چه در سطح حاکميت و چه در سطح جامعه، اخلاق است.
اين حکومت های ديکتاتوری اند که در جامعه عامل ايجاد و گسترش تزوير و تظاهر به دينداری می شوند.
وقتی حکومت، برخورداری شهروندان خود از حقوق اوليه را مشروط به پايبندی به قواعد دينی و برداشت های ايدئولوژيک از دين می کند، در آن صورت است که شهروندان برای برخوردار شدن از حقوق اوليه شان، تظاهر به دينداری می کنند.
حال اگر دوستان انتظار دارند که ما نيز تظاهر به دينداری کنيم، اين بحث ديگری است. در غير اين صورت همه ما مسلمانيم و در چارچوب اسلام حرکت کرده و هيچ گونه کنش متضاد با دين از اين مجموعه سر نزده.
پس حرف دوستان بر سر چيست؟ بسط آزادی منجر به اين می شود تا هيچکس از طرح عقيده اش محروم نشود و در آن صورت است که دينداری را از يک پوسته به يک مسئله ناب و اصيل، تغيير ماهيت می دهيم.
در طول چند سال گذشته انجمن های اسلامی، محلی بودند برای تجمع دانشجويان نوگرا و ديندار و تحول طلب. اگر گرايشاتی ديگری هم در داخل مجموعه وجود داشت، آنها نيز تنها مهمان اين مجموعه بودند و هيچوقت هم عملکرد غير دينی از خود نشان ندادند.
اگر بخواهيم رفتار دو نسل را با هم مقايسه کنيم. نسلی که مدعی دينداری است و تظاهر به دينداری می کند و ديگران را تخطئه می کند را با نسلی که هيچ ادعايی به دينداری ندارد و در عين حال نسبت به آن اصول و باورهای اخلاقی خود، التزام دارد، مقايسه کنيم، رفتار کدام را می توانيم منزه تر و اخلاقی تر و پايبندتر به گوهر دين بدانيم؟
از نطر ما نسلی که رندی کرده و دنبال گرفتن سهم خود از قدرت بوده و به هيچ ترتيب اخلاقی و انسانی پايبند نبوده، آن نسل بايد مورد سوال و تخطئه قرار بگيرد.
شما از دين به عنوان يک امر اساسی برای جامعه، چه استفاده و سوء استفاده ای کرديد و در مقابل نسل ديگری که هيچ ادعايی نداشته و در راستای خدمت به اخلاق انسانی، گروه های دينداری را تشکيل داده، چه استفاده يا سوء استفاده هائی از دين کرده اند؟
در جواب سوال بعدی شما هم بايد بگويم که:
اولاً نمی شود کل عاملان و حاملان دوم خرداد را محدود به همين انقلابيون سابق کرد. در اين حرکت طيف عظيمی از مردم نقش داشتند. از نيروهای روشنفکر دينی ، چپ سنتی تا دانشجويان و مردمی که در طول دوران انتخابات جمهوری اسلامی شرکت نکرده بودند.
از اين جهت نمی توان جنبش را تنها محدود به آن بخش مورد نظر شما کنيم.
البته ما معتقديم نبايد انسان را بخاطر خطا و انتقادی که به رفتارش وجود دارد، برای هميشه محکوم کرد. انسان جايزالخطا است. ما در ميان همين اصلاح طلبان، علی رغم اختلاف نظرهائی که با ايشان در ايده ها و استراتژی هايشان داريم، چهره های صادق فراوانی مانند آقای سعيد حجاريان می بينيم که ممکن است در نزد خيلی ها به صورت يک چهره حکومتی که در اول انقلاب نقشی اساسی در جهت گيری انقلابگری داشته باشد، ولی ما معتقديم ايشان قابل احترامند.
يا حتی آقای عباس عبدی. کسی که در تسخير سفارت آمريکا نقش داشته، ايشان نيز برای ما کاملاً قابل احترامند. قطعاً تحليل ايشان از اوضاع مملکت و نقدشان به خاتمی و اصلاحات تفاوت زيادی با نقد همين دانشجويان که در آن انقلاب هم نقشی نداشتند، ندارد. از اين جهت می خواهم بگويم که اين طور نيست که ما با تعصب نگاه کنيم و دست آوردهای غيورانه را ناديده بگيريم. ما معتقديم خيلی از افراد هزينه اصلاحات را دادند و آنها برای ما قابل احترامند و چنانچه اختلافاتی هم بين ما با ايشان هست، اين اختلافات مربوط به اختلاف در ايده ها و ايدئولوژی هاست. ولی ايشان (آقای شکوری راد) اساساً نقد به دفتر تحکيم وحدت ندارند، ايشان کل مجموعه را اصلاً قبول ندارند چرا که اين مجموعه انتخابات آزاد برگزار کرده و به زعم ايشان، انتخابات آزاد بايد در چارچوب مرامنامه و اساسنامه ای برگزار شود که آن اساسنامه و مرامنامه نيز متکی بر اسلام فقاهتی است که ايشان به عنوان محور اصلی تحکيم وحدت آن را پذيرفته اند.
جالب است که آقای شکوری راد در انتخابات رياست جمهوری، رئيس ستاد انتخاباتی بوده که علی الظاهر می خواسته انتخابات آزاد را به کشوری که تن به برگزاری انتخابات آزاد نمی دهد، تحميل کند و حال خود ايشان برای انتخابات آزاد در داخل دانشگاه ها، قيد می گذارند.

علی شکوری راد:
آقای مومنی خودشان تعريف موضوع می کنند و خودشان هم جواب می دهند. من هيچ وقت مدعی نشدم که دوستانی که در مجموعه دفتر تحکيم و يا جنبش دانشجويی هستند، جملگی بی دين اند.
بنابراين وقت برنامه صرف چيزی شد که اساساً در اين مورد نيازی به صحبت هم نبود. من مدعی نيستم که تمام دانشجويان کشور افراد بی صلاحيتی اند که بايد برای فعاليت سياسی مجوز داشته باشند. کسی هم در اين کشور ضد دين نيست. چون ضد دين بودن در ايران بمعنای ضد مردم بودن است، و کسی که خودش ضد مردم باشد که ديگر نمی تواند فعاليت اجتماعی کند.
آقای مومنی، علی رغم تاکيد شما و من، ظاهراً تمايلی ندارند به سوالات اصلی پاسخ دهند.
شبهه و انتقاد اصلی که ما داريم اين است که می گوئيم:
فعاليت هائی که شما می کنيد همه خوب و شما بايد اين فعاليت ها را انجام دهيد ولی سوال اينجاست که چرا زير نام انجمن های اسلامی اين فعاليت ها صورت می گيرد؟
چرا يک کار غير شفاف و غير صادقانه انجام می دهيد؟
سوال ما اين بود، ولی جواب ايشان اصلاً ربطی به اينها نداشت.
در مورد انتخابات رياست جمهوری که ايشان مطرح کردند، آن بحث ديگری است و صحبت از يک انتخابات در سطح ملی است که اساساً بايد هم بصورتی آزاد برگزار شود. ولی وقتی در درون يک حزب انتخابات برگزار می کنيم، آزاد بودن در اينجا به اين معنا نيست که به هر کسی که از آنجا رد شد، رای داد. بلکه رای خود را بايد برای يکی از اعضا حزب واريز کرد.
در انتخابات انجمن اسلامی هم بر همين قاعده بايد رای گيری شود نه آنکه بار عام داده شود تا کل دانشجويان در آن انتخابات شرکت کنند.
در آنصورت که آن را انجمن اسلامی نمی گويند بلکه چيزی شبيه پارلمان دانشجوئی است.
من نمی دانم چرا شما انتخابات را به صورت عمومی برگزار می کنيد و عنوان آن را انجمن اسلامی می گذاريد.
خوب برويد شورای انتخاب آزاد برگزار کنيد، اسمش هم بشود پارلمان دانشجوئی، هر موضع گيری سياسی هم که می خواهيد در آن انجام دهيد. ولی اگر می خواهيد ذيل عنوان انجمن اسلامی فعاليت کنيد، بايد چارچوب انجمن اسلامی داشته باشد. به نظر می رسد آقای مومنی هنوز در الفبای دموکراسی دچار ابهام اند. بايد به ايشان مقداری توضيح بيشتری دهيم ولی وقت برنامه اين اجازه را نمی دهد. من فقط به آقای مومنی و دوستان ديگری که در دفتر تحکيم هستند می گويم شما از اسم انجمن اسلامی استفاده کرديد و متاسفانه اين اسم دارد قربانی می شود تا هر کس که می خواهد، تکه ای از آن ببـُـرد و ببرد.
مجموعه ديگری هم آمدند و اسم ادوار تحکيم را استفاده کرده که آنها هم جز ادوار تحکيم نيستند. همه ادعای من به عنوان فردی که در طول دوران دانشجوئی خود در انجمن اسلامی فعاليت کرده آن است که می بينم هر کسی تکه ای از آن مجموعه و آن نام و آن اعتبار را برداشته و بسوئی می برد و در کل صادقانه عمل نمی شود و بنده وظيفه خودم می دانم تا از اين هويت دفاع کنم.

داريوش سجادی:
آقای مومنی، آيا صحبت های شما را بايد خداحافظی دفتر تحکيم وحدت يا حداقل شاخه علامه دفتر تحکيم وحدت با جنبش اصلاحات تلقی کرد؟

عبدالله مومنی:
من خواهشی که از شما دارم اين است که آقای شکوری راد مسائل مختلفی را مطرح کردند و کمی وقت لازم است برای پاسخگويی، چون ايشان من را متهم می کنند که پاسخگوئی لازم را انجام نداده ام

علی شکوری راد:
شما مطالبی فرموديد که من اصلاً اين مطالب را مطرح نکرده بودم.

عبدالله مومنی:
آقای شکوری راد، من از شما سوال می کنم. شما می گوئيد دفتر تحکيم وحدت از اسم انجمن اسلامی استفاده می کند در حالی که در راستای اهداف اساسی آن عمل نمی کند ...

علی شکوری راد:
من می گويم وقتی يک حزب، انتخابات برگزار می کند بايد اعضای حزب در آن انتخابات رای دهند نه آنکه از کوچه و خيابان رای گيری شود.

داريوش سجادی:
متاسفانه ما محدوديت زمان داريم و ....

عبدالله مومنی:
در اين کشور دو تشکيلات که به صورت مستقل حرکت کرده و در دوم خرداد هم نقش اساسی داشتند وجود دارد بنام مجموعه دفتر تحکيم وحدت و مجموعه ادوار تحکيم وحدت. حال از آنجائی که اين مجموعه ها در راستا و خواست آقايان حرکت نمی کنند، آقای شکوری راد به هر کدام که می رسند، انتقادی مطرح می کنند.
من سوال می کنم آيا جبهه مشارکت ايران اسلامی هم به تناسب عنوان خود، کل مجموعه نيروهائی که مشارکت در ايران اسلامی را عهده داری می کنند، شامل می شود؟
اگر قرار باشد ادوار دفتر تحکيم وحدت همه نيروهای ادواری را شامل شود، آقای احمدی نژاد هم جز اين مجموعه بوده، پس ايشان هم بايد در آن فعاليت کنند؟
منظورم اين است که درب اين مجموعه بر روی همه باز است. اگر شما و دوستان تان نمی توانيد در اين مجموعه رای بيآوريد و از طريق يک فرآيند دموکراتيک بواسطه حضور اکثريت اعضای شورای انجمن ها، حذف شديد. حال ديگر نمی توانيد و نبايد اين مجموعه را تخطئه کنيد. از اين گذشته بر خلاف نظر شما، ما معتقديم انجمن های دانشجوئی متعلق به همه دانشجويان مسلمان است و در دانشگاه همه دانشجويان را مسلمان می بينيم. لذا معتقديم اين انجمن، خانه همه دانشجويان است و درب آن بايد بر روی همه دانشجويان باز باشد.
ما می خواهيم در دانشگاه ها تمرين مدنيت و دموکراسی داشته باشيم، به همين دليل هم قائل به انتخابات آزاد و حق آزاد برای انتخاب همه افراد هستيم.
کجای اين مغاير با دموکراسی است؟
کجای اين برخلاف اصول بديهی است که ...

علی شکوری راد:
آقای مومنی عزيز. شما در دانشگاه، انتخابات آزاد دانشگاهی برگزار کنيد، عنوان آن را هم بگذاريد شورای صنفی دانشگاهی يا پارلمان دانشگاهی...

Copyright: gooya.com 2008