
|
advertisement@gooya.com |
|
(Assadi3000@yahoo.com)
بخش دوم
ارتجاع بُرد: ارتجاع خندان، اپوزيسيون حيران و رئيس جمهور احمدی نژاد
مقدمه و توضیح: بخش اول مصاحبه چندی پیش در سایت گویا قرار گرفت. قبل از منتشر شدن متن مصاحبه با دکتر جمشدی اسدی در سایت گویا متن کامل همین مصاحبه در سایت ایران ما درج شده بود ، در دو بخش و با کمی تغییر. آقای صف سری تماس گرفتند و گلایه از اینکه نامی از ایران ما برده نشده ؛ همین جا اعلام می کنم این مصاحبه در ابتدا در سایت ایران ما منتشر شد و سپس گویا. امید آنکه این سوء تفاهم از میان برداشته شود.
بخش دوم مصاحبه را به دکتر جمشید اسدی می خوانیم.
شما وقتی از نتیجه انتخابات با خبر شدید چه حالی داشتید؟ آیا فکر می کردید فردی چون احمدی نژاد کرسی ریاست جمهوری را بدست بیاورد ، به نظر شما واکنش مردم به عملکرد هشت ساله اصلاح طلبان درون نظام بود که بعد از کلی وعده دادن به مردم اعلام کردند ریاست جمهور تدارکاتچی نظام است و یا حکم حکومتی را قبول نداریم ولی بعد از اینکه رهبر با حکم فراقانونی خود مصطفی معین را در انتخابات شرکت داد آنها حرفهای گذشته را فراموش کردند و در انتخابات شرکت جستند؟
نخستین واکنش من نسبت به انتخاب احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور ایران بیم و اندوه بود. اندوه از اینکه اصلاحات در ایران، با تمام کمی ها و کاستی های قابل انتقاد، ضربه جبران ناپذیری می خورد و بیم از اینکه رییس جمهور ایدولوژیک با ارزش های ورشکسته انقلابی و بی اطلاع یا بی توجه به ساز و کار جهان امروز ، به قدرت می رسید. در همان روزها هم مقاله ای نگاشتم با عنوان "محمود احمدی نژاد و بحران های پیش رو". این بحران ها یکی پس از دیگری چهره نمانید و تازه اين اول کار است.
در همان زمان واکنش احساسی دیگری هم نسبت به تحریم گران داشتم. اینکه تمامیت طلبان نظامی بسیار کوشیدند تا فردی از میان خود را به جایگاه ریاست جمهوری بفرستند، جای تعجب نبود. نشانه های این کار حتی پیش از آغاز مبارزات انتخابات ریاست جمهوری آشکاربود. اما اینکه تحریم گران، به ویژه آن ها که در دل و زبان باور به دمکراسی داشتند، حکم به تحریم دهند و گزینه های هر چند پر انتقاد اصلاح طلبی را در برابر یورش تمامیت خواه تنها بگذارند، برایم در بهترین حالت ساده لوحانه و در بدترین حالت ناهوشمندانه و در هر دو حالت غیرمسولانه می نمود.
پس از انتخاب احمدی نژاد یکی از چهره های نامور رفراندم و تحریم، که پس از مهاجرت مدتی در اروپا زیست و سرانجام به آمریکا رفت، طی نامه ای به مقام رهبری نوشت: شما می دانید در این انتخابات، نه 60 درصد، بلکه تنها 30درصد رای دهندگان شرکت کردند. گیرم که چنین فرمایشی درست باشد و مردم از فراخوان تحریم ایشان استقبال فراوان کرده باشند و پای صندوق های رای نرفته باشند. بسیار خوب، پس در صورت چنین اقبالی، به جاست که تحریم گران پیروزمند، بلافاصله پس از"موفقیت" فراخوان تحریم، مرحله دوم طرح خود را به اجرا گذارند. اما حقیقت آن است، که نه مردم استقبالی قاطع از طرح تحریم کردند و نه تحریم گران طرحی و نقشه ای داشتند. طبق معمول!
نمی خواهم بگويم فراخوان تحریم به تنهایی باعث انتخاب احمدی نژاد شد. نه، تحریم گران چنین وزنه ای نداشتند که تاثیر تعیین کننده ای بر روند انتخابات بگذارند. سایت اینترنتی ایشان، حتی امروز و پس از تغيير و تحول، چیزی بیش از سی هزار رای موافق جمع نکرده است. انتقاد من در حقیقت به چنین رویکرد غیر مسولانه ای است. یعنی حکم به تحریم دادن، بدون کوچکترین ارزیابی از نتیجه کار و یا دست کم ارایه طرحی واقعی و شدنی برای پیامدهای احتمالی ممکن فراخوان تحریم. باور ندارم که انتخاب احمدی نژاد نتیجه بلافاصله سیاست تحریم بود. نه! تحریم گران در این مورد بيش از وزنه خود مؤثر نبودند. با وجود این رویکرد ایشان مبنی بر این که" حالا چنین کنیم تا ببینیم چه می شود" یا به صرف احساسات، گیرم مشروع و قابل فهم، فراخوان دادن و نتایج را نسنجیدن، به نظرم رویکردی است نادرست و حتی زیان مند و من به همین لحاظ به آن انتقاد دارم.
نکته آخر در مورد نکته آخر پرسش شما. در توازن قوا میان آزادی خواهان و مستبدین، تمام کوشش اولی ها بر این پایه است که دومی ها را تا سر حد امکان به قبول اصول دمکراسی وادارند. حالا شما می گویید وقتی مستبدی، زیر فشار آزادی خواهان و ای بسا بر خلاف میل خود، به اصلی دمکراتیک تر از پیش تن در داد، آزادی خواهان باید آن را نپزیرند!
ببینید چقدر کار را برای استبداد آسان می کنید. با این حساب کافی است، مقام رهبری، با اندکی زیرکی و شهامت، اعلام کند: زین پس روزنامه ها در بیان اندیشه و زنان در انتخاب پوشش و جوانان در رفتار و کردار آزاد، تا شما آزادی خواهان منزه و آرمان طلب بگویيد: حالا که رهبر حق حقه مردم یعنی آزادی را مجاز کرده، پس ما آزادی نمی خواهیم و اصلا به دلیل مخالفت و دشمنی با او، از این آزادی ها چشم می پوشيم!
به خاطر بياوريد که هیچ آزادی خواهی از مقام رهبری طلب مداخله نکرد. ایشان به اذن و اختیار خود حکمی دادند، شورای نگهبان پذیرفت و بدین ترتیب شرایطی پیش آمد که ایده آل نبود و با مبانی دمکراسی هم تراز نبود، اما از روز گذشته خود بهتر بود. بحث را باید همین جا خاتمه یافته تلقی کرد و به مبارزه سیاسی جهت برهم زدن قوا به سود نهاد های انتخاباتی ادامه داد. حالا اگر زور و توان بیشتر داشتیم، بیشتر پیش می رویم، اما اگر نداشتیم شرط عقل و مصلحت نیست، آن چه را که داریم يا می توانيم داشت با لجبازی و خیال پردازی از دست بدهیم.
در زمان تبلیغات کسانی که در دور اول به طرفداری از قالیباف وارد صحنه شدند هاشمی را به عنوان غارتگر معرفی کردند که تمام اموال مردم را دزدیده. همین افراد در مرحله دوم به طرفداری از احمدی نژاد دست زدند، به نظر شما ساختار قدرت در ایران به چه شکل پیش می رود که کسانی به راحتی در مقابل هاشمی بایستند و بر علیه او حرف بزنند و کسی هم کاری به کارشان نداشته باشد؟
ساختار قدرت در ایران یک دست نیست، چند قطبی است. از همین رو، صاحبان قدرت یک قطب یا افراد تحت حمایت ایشان، می توانند تحت شرایطی و با در نظر داشت تداوم کل نظام، به گروه دیگری بتازند و انتقاد کنند.
این جنگ قدرت ها در ایران باعث شده است که فضای سیاسی، بدون آنکه دمکراتیک باشد، به هر حال از فضای سیاسی دوران پیش از انقلاب بازتر باشد. حرف ها و سیاست های ضد و نقیض نظام جمهوری اسلامی در مورد عراق پس از صدام، اسراییل، انرژی اتمی، رابطه با آمریکا و بسیاری دیگر ناشی از همین حکومت چند قطبی در کشور است. در چنین شرایطی بدیهی است که قطب ها گاهی به یکدیگر بتازند و گاهی بر علیه دیگری با هم بسازند.
البته قهر و آشتی در میان جناح ها در زمان آیت الله خمینی هم وجود داشتند، اما تنها در زیر سایه و فرهمندی و قدرت بی رقیب او. پس از آیت الله خمینی در ایران هیچ کس صاحب چنین مقامی و جایگاهی نبود و نيست و همین باعث برخورد و گاهی افشاگری جناح های مختلف از یکدیگر است.
محمد عطریان فر و شما معتقد هستید در نتایج انتخابات دست کاری شد و دست های پنهان نام احمدی نژاد را از صندوق های رای بیرون کشیدند. به نظر شما کدام دلیل محکم تر به نظر می رسد، آیا احمدی نژاد با تقلب پیروز میدان شد، آیا به دلیل خالی کردن صحنه توسط مردم این اتفاق روی داد و یا به دلیل جذاب نبودن شعارهایی که از سوی اصلاح طلبان پیش رو اعلام شد سبب گشت احمدی نژاد بر صندلی ریاست جمهوری تکیه بزند؟
دوست عزیز این چه کاری است که اسم مرا در کنار اسم عطریان فر می گذارید؟ حالا لابد ایشان باید به هزار و یک نفر در مورد اتهام همکاری با فراریان ضد انقلاب حساب پس دهند! به روشنی و صراحت بگویم من و ایشان هرگز ملاقاتی نداشته ایم و این بنده کمترین آقای عطریان فر را تنها از طریق شهرت ایشان می شناسم.
اما آن چه را من در مورد تقلب در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری نوشتم، تندتر و بیش تر از انتقاد های دو تن از ستون های نظام، یعنی حجج اسلام کروبی و هاشمی رفسنجانی، نبود. در این انتخابات، تقلب از گزینش استصوابی آغاز شد و در حوزه های رای گیری ادامه یافت و در شمارش ها خاتمه یافت و البته چنین چیزی مختص این دوره از انتخابات ریاست جمهوری نبود.
احمدی نژاد با تقلب پیروز شد، اما فکر نمی کنم میزان این تقلب به حدی بود که وی را از هیچ به صدر نشانده باشد. گزینش استصوابی و محروم کردن رای دهندگان از دیگر گزینه ها، فراخوان تحریم و از میدان به در بردن شماری از رای اصلاح طلبان و اقبال قابل ملاحظه ای از مردم به شعارهای عوام پسند در پیروزی احمدی نژاد تاثیرتعیین کننده داشتند.
در هر حال امروز وی رییس جمهور رسمی جمهوری اسلامی است و ما دست کم به باور رفرمیستی خود، با این واقعیت مخالف نیستیم. اما بی تعارف فکر می کنم وی رییس جمهور مناسبی برای ایران نیست. بی تجربگی و انقلابی گری او، بر تنش میان ایران و جامعه جهانی خواهد افزود. باید از همین امروز به فکر جانشینی او بود.
آقای اسدی اصلاح طلبان می توانستند از کدام اهرم ها مدد بگیرند که نتیجه ای بهتر از نتایج اعلام شده بدست می آوردند، آیا مردم از حرف های آنان دل سرد شده بودند و یا تئوری های گفته شده ار سوی آنان با بن بست برخورد کرد، نکات ضعیف و قوی اصلاح طلبان پیشرو را در زمان انتخابات در کجاها می بینید؟
پیش از بهره گیری از هرگونه اهرمی، اصلاح طلبان می بایستی اصل کار سیاسی را می پذیرفتند: توان قوا و زور آزمایی برای تصاحب یا تاثیر گذاری بر قدرت سیاسی. بسیاری از اصلاح طبان و در راس ایشان، رییس جمهور پیشین، از اين شالوده کار سیاسی آگاهی نداشتند، یا داشتند و از مبادرت به آن می ترسیدند. بسیاری از اصلاح طلبان می پنداشتند اگر واقعا با گفتار و رفتار خود به مسئولين غیر انتخابی نظام نشان دهند که برانداز نیستند و هواخواه نظامند، آنگاه ایشان هم با حسن نیت امکان فضای باز سیاسی را برای اصلاح طلبی فراهم می آوردند.
تازه بعد که به تدریج به اختلاف آشتی ناپذیر خود با سرسختان نظام پی بردند، صحبت از استعفا و کناره گیری کردند. این کل فهم و درک برخی از اصلاح طلبان از کار سیاسی بود. یعنی در حالی که شالوده کار سیاسی، هم آوردی و رویارویی است، ایشان برای پیشبرد مبارزه خود به فکر کناره گیری و عزلت بودند! آیا با خالی کردن میدان، در هیچ مسابقه ای می توان برنده شد؟ بدیهی است که در چنین شرایطی مردم دلسرد و دلزده شوند. مردم از حرف بی عمل خسته می شوند و از آن کناره می گیرند، حالا چه گوينده آن اصلاح طلب مقیم وطن باشد، چه هخا و ضیا و رضا مقیم ینگه دنیا.
البته گذشته از چشم پوشی از مبارزه و رویارویی، مبارزه اصلاح طلبان ضعف دیگری هم داشت و آن عوض کردن جای جانی و قربانی بود. تقریبا هر بار که در اثر یورش تمامیت خواهان، سنگری از دست می رفت، برخی از اصلاح طلبان وحتی رئيس جمهور محترم پيشين گناه را به گردن تاریخ استبدادی و مردم خو گرفته به استبداد می انداختند. با چنین باور و تحلیلی، صد البته که رویارویی و مقاومت در برابر حکم حکومتی، بستن روزنامه ها، یورش به دانشجویان و بردن اموال ملی جای خود را به تعامل با سران ارتجاع می داد.
با وجود این اگر با فکری سرد به تحلیل وقایع سالهای اصلاحات بنشینیم، متوجه می شویم که کارنامه کم مایه و فرصت سوز اصلاح طلبان کماکان، نسبت به دیگر نیروهای اپوزیسیون حتی مجموعه کارنامه ایشان پربار تر است. این نکته بیشتر از آنکه خوش آمدی برای اصلاح طلبان باشد، می بایستی به عنوان انتقادی از ایشان و کلیه اپوزیسیون تلقی شود.
حالا اگر اصلاح طلبان اصل گریز ناپذیر توازن قوا و رویارویی را می پذیرفتند چه باید می کردند؟
با قبول رویارویی و هم آوردی سیاسی، مبارزه اصلاح طلبان از دو اصل اساسی رفرمسیم و مسالمت می توانست بهره گرفت. این دو اصل هنوز هم دو اصل اساسی مبارزه اصلاح طلبی می توانند بود.
اصل رفرمیسم بر این مبناست که اصلا ح طلبان قصد و آهنگ براندازی نخواهند داشت. بلکه بر آنند و آن را به روشنی بیان می کنند که در پی استفاده از کوچکترین امکانات درون نظامند تا آن را سرتا پا، به سود دمکراسی و نهاد های انتخابی، واگردانند.
این از اصل اول. اما بدیهی است که سرسختان نظام انحصار طلب به هیچ عنوان به این واگردانی و فرادستی تن در نخواهند داد. همین جاست که می بایستی پنجه در پنجه در انداختن و رویارویی با ایشان و در نهایت واداشتن ایشان به قبول اصول دمکراتیک را پذیرفت. اما این مبارزه و رویارویی باید مسالمت آمیز باشد و بدور از خشونت و این اصل دوم مبارزه اصلاح طلبی است.
اما چطور می توان با مسالمت در مبارزه با کسانی پیروز شد که از فتوا و اجرای قتل پیر و جوان، زن و مرد و عارف و عامی در برون مرز و دورن مرز هیچ پرهیزی ندارند؟ به بیان دیگر به پشتیبانی کدام زور و قدرت می توان بر زور خشن و عریان سرسختان پیروز شد؟ آیا اصلا می توان در این مبارزه به طریق مسالمت آمیز پیروز شد؟
آری، بی شک می توان به شرط گستردن جبهه آزادی خواهی و ایجاد شکاف در اروی استبداد، در این مبارزه پیروز شد.
برای گستردن جبهه آزادی خواهی، بهتر آن است که بحث های ایدولوژیک و نظری را به عنوان پیش در آمد جبهه ائتلاف و همکاری به کناری وا نهاد و در مورد هدف آزادی خواهی و رعایت رفتار دمکراتیک پیمان و قرار داد بست. البته می توان تا ابد در مورد مبانی فلسفه سکولاریسم و روشنفکری دینی، عقل خود مختار، یا اختلاف فوکو و هابرماس در مورد مدرنیته به بحث نشست و گفتگو کرد. این بحث ها گیرایی خود را دارند و دست کم برای این بنده سرگرم کننده اند. اما اگر از دامن زدن به این بحث ها در پی یافتن اندشه درست و فکر اعلم برای رهیافت به دمکراسی هستیم، به طور حتم کشتی به خشکی می رانیم. دمکراسی هرگز و در هیچ جا، نه برپایه "اندیشه درست و فکر اعلم" بلکه بر مبنای پیمان میان اندیشه های گوناگون و قبول سه اصل کثرت گرایی، انتخابات و گردش تناوبی قدرت بنا یافته است.
این از کوشش برای گستردن جبهه آزادی خواهی، اما چگونه می توان در اردوی استبداد شکاف انداخت؟ پیش از هر چیز با جذب نیروهای اجتماعی که بدون هیچ دلیل غیر قابل بازگشتی امروز پشتیبان جبهه ارتجاع اند. مثل بسیجی ها و بسیاری از کارمندان و کارکنان دستگاه های کشوری یا حتی لشکری.
اصلاح طلبان در عین حال می توانند ابتکار عمل را در تعامل و گفتگو و مذاکره با محافظه کاران را به دست گیرند. محافظه کاران در برابر این ابتکار عمل واکنش های گوناگون نشان خواهند داد و همین نخستین شکاف در اردوی ارتجاع خواهد بود.