شنبه 19 آذر 1384   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

مشکل حکم کیمیائی، هوشنگ اسدي

هوشنگ اسدی
مشکل بنیادی کیمیائی این است که می خواهد هر طور شده به دایره فیلمسازان روشنفکر به معنای مدرسی آن تعلق پیدا کند. اما نه کیمیائی و نه سینمایش در این قواره نیستند. کیمیائی هنرمند لحظه و حس است. اما سینماگر لحظه و حس بودن هم جای شگفت خودش را دارد

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


hooasadi@yahoo.fr

1- فیلم تازه مسعود کیمیائی در تهران بر پرده است و خوب هم می فروشد. سکانس نفس گیرافتتاحیه که در تدوین مجدد به بد نه قصه گوی فیلم پیوند خورده، یادآور کیمیایی قیصر و گوزن هاست. دوربین علیرضا زرین دست هم با سینمای روز و پرتحرک جهان آشناست. فیلم می گوید که زرین دست مثل همیشه هنر خود رابه کارگردان تحمیل کرده است، حتی قدری مانند مسعود کیمیائی.

مسعود کیمیائی

2- سنت ما بود همیشه از گوزن ها به این طرف که فیلم کیمیائی را در خلوت
می دیدیم. اول در سالن کوچک استودیو میثاقیه و بعد که بخش فنی فارابی شد روی میز موویلا. این اواخر بیشتر امید روحانی هم بود. همیشه هم کیمیائی ناغافل تلفن می زد . همیشه هم بادقت به نظر اولین تماشاگران فیلمش گوش می داد. در سال های دور بیشتر. بارها گفته است که گذرش از بیگانه بیا به قیصر بر اثر حرف پرویز دوائی بوده است.

روزگار این سنت را تعطیل کرد. نمی دانم سربازهای جمعه را امید دید یا نه. من این فیلم را با حکم یکجا دیدم. در یک شب که تمام حسرت زیرزمین فیلمکار و خوش نوشی ها با روبیک منصوری همراهم بود. این بارهم خوب گوش کرد. منتظر یکی بود انگار که بگوید تدوین جعفر پناهی از حکم به ساختمان آن آسیب زده است. این فیلم بعد ازسال های انقلاب اولین فیلم داستان گوی کیمیائی است. بهتر گفته باشم بعد از دندان مار کامل ترین است. سینمای کلاسیک آمریکاست. حرف بیشتر دراجراست تا کلمات. خون در تصاویر می دود تا در دیالوگ ها.
بعد کیمیائی تدوین فیلم را عوض کرد و فیلم اکران شد وفروخت. اما مشکل کیمیائی حل نشد. مشکل اوبنیادی تر است.

3- تاثیر قیصر در سینمای ایران چنان است که همه کیمیائی را با آن آغاز
می کنند. اما کیمیائی با بیگانه بیا به سینما آمد. فیلمی که به موج نوی سینمای فرانسه دلبستگی نشان می داد و نه سینمای آمریکا که کیمیائی عاشق آن است چندان که بسیاری از فیلم هارا پلان به پلان به یاد دارد.
بیگانه بیا فیلمی ضعیف اما روشنفکرانه است. درست مثل خود کیمیائی که تلاش می کند با سینما و رمان و شعر خود را روشنفکر به معنای مدرسی آن تعریف کند. جوری که بیضائی هست بویژه وعمیقش در داریوش مهرجویی است و بهمن فرمان آرا. و حالا هم کیارستمی که برخلاف قبلی ها مدرن هم هست. نگاه کنید به تفاوت تیتراژ کیارستمی در قیصر و سربازهای جمعه و مقایسه کنید تیتراژ ها را با متن فیلم. تیتراژ قیصر از جنس فیلم است وهمان ضرباهنگ را از ابتدا منتقل می کند. اما تیتراژ سربازهای جمعه تفاوت کامل بصری با فیلم دارد. کیمیائی مدام می کوشد به قیصر برگردد، کیارستمی از همان گزارش به بعد از آن گریخته است.


پشت صحنه "سربازهای جمعه"

مشکل بنیادی کیمیائی این است که می خواهد هر طور شده به دایره فیلمسازان روشنفکر به معنای مدرسی آن تعلق پیداکند. اما نه کیمیائی و نه سینمایش در این قواره نیستند. کیمیائی هنرمند لحظه و حس است. ترکیب لحظه وحس با دانش درونی شده البته می شود بونوئل یا درسینمای ما سهراب شهیدثالث. اما سینماگر لحظه وحس بودن هم جای شگفت خودش را دارد. معروف است که عالمان بزرگ اجتماعی در آثار دیکنز و دیگرنویسندگان مکتب رئالیسم انتقادی، نقادی جامعه سرمایه داری را می دیدند. درست همان کاری که مارکس دانشمند از رهگذرعلم اقتصاد کرد.

4- سینماگران نخبه ما اغلب با اقشار باسواد جامعه سخن می گویند و برای همین هم دامنه نفود فیلمشان محدود است. کیمیائی در بهترین فیلم هایش با مردم سخن گفته است. هنوز که هنوز است فروش 100 میلیون تومانی قیصر تکرار نشده است. با توجه به قیمت بلیت درآن روزگار حدود2 میلیون نفر این فیلم را بر پرده دیده اند و پیش از انقلاب.


پشت صحنه "حکم"، عکس از "سينمای ما"

مسعود کیمیائی با داش آکل و غزل خواست پیوندی با روشنفکری به معنائی که گفته شد برقرار کند. در خط قرمز جلوتر آمد و تصویری روشنفکرانه - سیاسی از انقلاب داد. بعد از انقلاب که دیگر زبان صریح سینمائی او قابل اجرا نبود و برخلاف انتظار سینمای مهرجوئی و کیارستمی گل کرد، کیمیائی گمان برد داروی روشنفکری مرهم زخم های اوست. خواستنی که توانستن نبود. نام او با قیصر و سید گوزن ها بخشی از حافظه جامعه ما بود . کسی او رابا هدایت و بورخس به یاد نمی آورد.

کیمیائی فیلم به فیلم در دنیائی که دنیای او نبود سیر کرد و دانشی راکه درونی نبود با الفاظ بر زبان بازیگران جاری ساخت. اوج این سیر و سلوک تحمیلی سربازهای جمعه است. دختری که در سکانس طولانی با زنجیره کلمات و تصویر شاملو می خواهد هویت روشنفکری خود را ثابت کند و بی فایده. حتی اگر خود شاملو هم در فیلم حاضر می شد تفاوتی نمی کرد. اگر سکانس تجلیل از گنج قارون و فردین در فیلم میهمانی مامان ساخته داریوش مهرجویی رنگ و رویی روشنفکرانه دارد، همه سکانس طولانی سربازهای جمعه در تقدیس روشنفکران جایی در این عرصه نمی یابد.


عزت الله انتظامی در "حکم"، عکس از "سينمای ما"

5-اما در سربازهای جمعه حسی هست که در حکم گل می دهد: عشق. دوربین چنان عاشق کاراکتر زن فیلم است که دوربین بیضایی در باشو غریبه کوچک فریفته سوسن تسلیمی بود.

وعشق در حکم حرف تازه ای در سینمای کیمیائی است. انگار عشق ذهن کارگردان را منسجم می کند. عناصرکلیدی دیگر هم بکار می آیند. انتظامی و شکیبائی و زرین دست. ا و حالا دوباره یک تیم دارد.


6- ولی مشکل کیمیایی هنوز باقی است. این رضای تازه که عزت اله انتظامی نقشش رابازی می کند بازهم جامه روشنفکری می پوشد و در سکانس های طولانی خانه اش تصویری ارائه می کند که کیمیائی دوست دارد آن باشد.

آغاز تازه ای است برای کیمیائی. عشق و بازیابی خویش. کارگردانی که هنوز می تواند قیصر روزگار خود را بسازد.



























Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #1 in 0.015 seconds