کتابخانه حقوق بشر



















پنجشنبه 17 آذر 1384

مصاحبه داريوش سجادی با فاطمه حقيقت جو به مناسبت ۱۶ آذر و درباره جنبش دانشجويی، تلويزيون هما

فاطمه حقيقت جو
دانشجو متوجه می شد که در ساختار نظام، اين شورای نگهبان است که برای کشور تصمیم می گیرد. در ساختاری که ابزار زور در اختیار قوه قضائیه است و پاسخگو هم به ملت نیست، طبیعتاً دانشجویان به اين نتيجه می رسند که در ساختار سیاسی موجود کشور امکان تحقق دموکراسی وجود ندارد و ناگزیر به دنبال شعار تغییر قانون اساسی و رفراندوم می روند. در واقع از نظر من دانشجویان تندرو نبودند.

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

پخش شده در برنامه از نگاه ميهمانان ـ تلويزيون هما ـ 11/آذر/84

داریوش سجادی:
شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بعنوان یکی از گروه های مرجع دانشجوئی، هفته گذشته موفق شد بعد از مدت ها تاخير و تعلل شورای مرکزی شان را انتخاب کنند. در همين راستا ملاحظه شد جنابعالی با ارسال يک نامه سرگشاده توصیه هائی را به اين تشکل دانشجوئی مطرح کردید از جمله آنکه تاکيدی بر نقش تاريخی و رسالت جنبش دانشجوئی کشور داشتيد.
پرسشی که در اينجا مطرح است آنست که اساساً اين نقش تاریخی متصور و مفروض برای جنبش دانشجوئی چيست؟

فاطمه حقیقت جو:
ابتداً مايلم از طریق تلویزیون شما تشکیل شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت را مجدداً تبریک بگویم. خصوصاً با توجه به اینکه متاسفانه نهادهای امنیتی در قبال فعالیت آزادانه تشکل ها بخصوص تشکل هائی که منتقد حاکمیت هستند موانع بسیار جدی واساسی را بوجود آورده اند تا جائی که این موانع حتی این تشکل ها را محروم از برگزاری نشست های خود می کند. منظورم بیان مرارتهای بسیار زیادی است که جنبش دانشجوئی در طول سالهای گذشته تحمل کرده. این مرارت ها شامل محرومیت از تحصیل، گشودن پرونده های قضائی برای دانشجویان و بعضاً حضور در زندان بوده که از مشکلات جدی آنها به شمار می آید. بطور کلی فعالیت های دانشجوئی در دانشگاه طی سال های گذشته به شدت مورد تهدید قرار گرفته. اما در پاسخ به پرسش شما من معتقدم که جنبش دانشجوئی همواره نقش قابل توجهی را در تحولات کشور داشته که در همان نامه ام به دفتر تحکيم وحدت اين نقش را به طور خلاصه به سه دوره تاریخی پس از پیروزی انقلاب تقسيم کرده ام.
در دهه نخست انقلاب، جنبش دانشجوئی در تثبیت نظام جمهوری اسلامی نقش بسیار موثری را به عهده داشت و در دهه دوم اين نقش مبدل به منتقد سیاست های دولت شد و در دهه سوم نيز جنبش دانشجوئی در تحقق جنبش اصلاح طلبی مردم نقش موثری را بازی کرد. هر چند پس از اینکه طی سالهای اخیر بر سر راه پیش برد اهداف اصلاح طلبی مبانی ساختاری قرار گرفت، جنبش دانشجوئی از تداوم حرکت اصلاح طلبی در چهارچوب قانون اساسی به شدت مایوس شد و بخش قابل توجهی از جنبش دانشجوئی متوجه شدند که باید تحولات اساسی و جدی در کشور اتفاق بیافتد.

داریوش سجادی:
اجازه می خواهم در رابطه با آن نقش تاریخی جنبش دانشجویی که هم در نامه تان به دفتر تحکیم وحدت و هم در فرمایشات اکنون تان بر آن تاکيد داريد،مخالفتی بکنم.
با يک نگاه واقع بینانه به تاریخ معاصر ایران می بینیم که تصادفاً جنبش دانشجوئی ایران بیشتر در فضاهای مجازی حرکت کرده.
بعنوان نمونه در اولین حرکت دانشجوئی در ايران که از گروه 53 نفر آغاز شد که نخستين دانشجويان اعزامی به خارج از کشور بودند نهایتاً شاهد ميلاد حزب توده ای بوديم که با دور بودن از واقعيت های حاکم بر جامعه عملکرد قابل مناقشه ای در تحولات سياسی ايران از خود باقی گذاشت. همچنانکه در تحرکات دانشجوئی دهه 50 هم شاهد آن بوديم که قرار داشتن در همان فضاهای مجازی، جنبش دانشجوئی ایران را از واقعیت جامعه دور کرد و ايشان سر از گروه های چریکی با مشی مسلحانه ای درآورد که نه تنها بهره ای به تحولات سیاسی ایران نرساند بلکه هزينه زا هم شد. در انقلاب اسلامی هم شاهد بوديم که آن کس که حرف اصلی را زد آیت الله خمینی با تکیه بر توده های میلیونی ايرانيان بود. نمی خواهم بگویم جنبش دانشجوئی نقشی در این انقلاب نداشت. ولی اگر اعتباری بخواهیم به دانشگاه بدهیم، معتقدم آن اعتبار به شخص دکتر شریعتی می رسد که توانست توده های دانشجو را با یک پارادیم اسلامی مستحیل در توده های میلیونی کند.

فاطمه حقیقت جو:
جنبش دانشجوئی قبل از انقلاب به شدت متکثر شده بود و دیدگاه های فکری مختلفی هم داشت. بخشی از جنبش اسلامی و بخشی دیگر هم تعلق به گروه های غير اسلامی داشت که شما بیشتر به تشکل های غیر اسلامی اشاره کرديد اما به کل جنبش دانشجوئی در آن سالها اشاره ای نداشتيد. من معتقدم حتی آن تشکل کوچک از بخش غیر اسلامی جنبش دانشجوئی که شما در موردش صحبت می کنید، فعاليت شان در سالهای 1357 تا 59 مؤيد تکثر در دانشگاه ها بود.
به دلیل وجود همين دیدگاه های متنوع دانشجوئی در آن سالها بود که من معتقدم دفتر تحکیم وحدت در آن ايام توانست در تثبیت حاکمیت نقش ایفا کند. اگر شرایط آن روز را دقیق تر بررسی کنیم، می بینیم در آن تاريخ هر گروه و تشکلی در داخل دانشگاه آزادانه فعالیت می کرد و تشکل های اسلامی هم در آن سالها نقش های خیلی مهم و خوبی را در دانشگاه بازی کردند و باید این بخش از فعالیت ها را هم یاد آور شويم.

داریوش سجادی:
البته نمی توان منکر این فعالیت ها شد، بخصوص اشاره ای که به نقش دفتر تحکیم وحدت در تثبيت حاکمیت کردید را نمی توان انکار کرد با این توضیح که دفتر تحکیم وحدت بعد از اشغال سفارت آمريکا توانست به تثبیت حاکمیتی کمک کند که در آن مقطع برخوردار از حمایت میلیونی و گسترده مردم بود و عملاً تحکیم وحدت خودش را ملحق به همان توده های میلیونی و حامی نظام کرده بود.

فاطمه حقیقت جو:
به نظر من حتی در پیروزی انقلاب، درست است که رهبری انقلاب را یک روحانی به عهده داشتند ولی دانشگاه ها هم نقش بسیار مهمی را ايفا کردند. طبیعی است وقتی سخن از جنبش گسترده عمومی می کنیم دانشجویان نيز بخشی از آن جنبش محسوب می شوند.

داریوش سجادی:
قطعاً همین طور است اما می خواهم تاکید کنم که به هر حال آیت الله خمینی در مديريت انقلاب کمترین احساس دینی نسبت به گروهها وسازمانهای سیاسی نداشت، چون خودشان بتنهائی توانسته بودند در پروسه انقلاب به طور گسترده توده مردمی را تحت زعامت و رهبری منحصر بفرد خود بگيرند و اين سازمان ها و گروه های سياسی بودند که بدنبال ایشان می آمدند. تصادفاً گروههای سیاسی هم کمترین ادعائی را در این مورد نداشتند کما اینکه سازمان مجاهدین خلق که در مقطع اولیه انقلاب ادعای یک گروه آوانگارد و پیشرو در انقلاب را داشت وقتی نتوانست خود را به عنوان یکی از رهبران جنبش مردمی ایران، به پروسه انقلاب پمپ کند و رودرروی سیستم قرار گرفت ،عملاً از صحنه سياسی ايران حذف شد.
اما جنابعالی بعنوان فردی که طی هشت سال گذشته در جنبش اصلاح طلبی نقش یک سمپات را برای جنبش دانشجوئی داشته و عملاً چه در مجلس ششم و چه در بیرون از مجلس توانستید لیدری يا سخنگوئی بخش هائی از جنبش دانشجوئی را عهده داری کنید، نقش جنبش دانشجوئی در دوره اصلاحات آقای خاتمی را مثبت يا منفی ارزيابی می کنيد؟

فاطمه حقيقت جو:
نقش جنبش دانشجوئی در شکل گیری جنبش اصلاحات یک نقش منحصر به فرد بود. من معتقدم اگر جنبش دانشجوئی حمایت از کاندیداتوری آقای خاتمی نمی کرد، قطعاً امکان تحولی به نام دوم خرداد را نمی توانستیم شاهد باشیم. در سالهای 74ـ 75 فضای سیاسی داخل کشور فضای یاس و ناامیدی نسبت به فعالیتهای سیاسی بود. خیلی از تشکل های نام و نشان دار مثل مجمع روحانیون مبارز فعالیت چندانی نمی کردند ، همچنانکه بعضی از تشکل های موسوم به خط امام هم فعالیت های کمرنگی داشتند. روشنفکران عملاً ممنوع از سخنرانی بودند و پایگاه و تریبونی برای دیدگاه های آنها وجود نداشت. در آن سالها با فعالیت انجمن اسلامی و جنبش دانشجوئی به تدریج فضای نشاط وآمادگی سياسی در کشور ایجاد شد همچنانکه حمایت های جدی این جنبش منجر به پیروزی آقای خاتمی در انتخابات رياست جمهوری سال 76 شد. البته من علاوه بر نقش جنبش دانشجوئی، نقش روزنامه نگاران را هم در این اهداف بسیار با اهمیت می دانم، به همین دلیل هم معتقدم دو بخشی که پس از اصلاحات به شدت آسیب دیدند و هزینه های جنبش اصلاحات را تحمل کردند دانشجویان و روزنامه نگاران بودند. به همين دليل هم ديديم هم دانشجویان و هم روزنامه نگاران فعالیت های شان محدود شد. بنابراین به نظر من جنبش دانشجوئی در شکل گیری جنبش اصلاحات نقش منحصر به فردی داشت. بعد از دوم خرداد و تا 4 سال اول شاهد نقش حمایتی جنبش دانشجوئی از اصلاحات بوديم، اما با توجه به مطالبات مطرح شده توسط آقای خاتمی و اصلاح طلبانی که در مجلس بودند و به دلیل موانع ساختاری و عدم تحقق آن وعده ها، به تدریج جنبش دانشجوئی دچار یاس و ناامیدی شد. از آنجا که جنبش دانشجوئی به اين نتيجه رسيده بود که موانع ساختاری مانع از تحقق اصلاحات است فشارشان را بر آقای خاتمی افزایش دادند و تلاش کردند آن موانع ساختاری را گوشزد کنند. به همین دلیل بحث هائی مانند بن بست اصلاحات از دانشگاهها مطرح شد که البته طرح این مباحث هم بسیار پرهزینه بود و افرادی مانند علی افشاری بدلیل طرح همین دیدگاه ها سالهای طولانی را در شرایط بسیار سخت در زندان گذراندند.

داریوش سجادی:
در ابتدای عرائض خود اشاره داشتم به فضاهای مجازی که جنبش دانشجوئی در طول تاريخ فعاليت خود اسير آن بوده، به عنوان مثال قبل از انقلاب جنبش چپ دانشجوئی در یک فضای تخيُــّلی با تفکرات مائوئیستی به روستاهای کشور می رود تا انقلاب را از دل روستا و به صورت چریکی آغاز کند و از دل آن تراژدی سیاهکل بيرون می آيد که قبل از نیروهای انتظامی، خود روستائیان با بیل و کلنگ به سرکوب چريک ها می پردازند.
همچنانکه ديدم طی سال جاری طهماسب وزيری در مصاحبه با رادیو بی بی سی صراحتاً اعتراف کرد که در سال 57 که توده های میلیونی مردم در خیابانها تظاهرات می کردند، ايشان با تکيه بر تحليل های درون گروهی و ايدئولوژيک خود در عمق خانه های تيمی شان ، آن حضورگسترده مردم را شورش کور خرده بورژوازی کمپرادور تحليل می کردند که محکوم به شکست است. در دوم خرداد 76 هم به نوعی این فضا سازی های مجازی را می توانستيم مشاهده کنيم که جنبش دانشجوئی با عدم توجه به واقعيات جامعه و اتکای بر فضاهائی مجازی، مطالبات ماکزیممی را از جنبش اصلاحات درخواست می کرد که نه در توان آقای خاتمی بود و نه اساساً ايشان ادعایش را کرده بود. لاجرم از دل همین پمپ کردن مطالبات ماکزیممی به جنبش اصلاحات ياس و سرخرده گی امروز جامعه سياسی ايران را شاهديم.
بعنوان نمونه همين بحث رفراندمی بود که اخیراً بخشی از رهبران جنبش دانشجوئی مطرح کردند که محصولش تبدیل به یک بازی اینترنتی و لطيفه ای سياسی شد که مجموعاً توانست تنها 40 تا 45 هزار امضا را پشتوانه خود کند.
تصور می کنم این فضا سازی مجازی بازگشتی به بحران فضیلت در ایران دارد. شايد اين از آنجا ناشی می شود که در ساختار آموزشی ایران یک فرد به مجرد اینکه موفق می شود وارد دانشگاه شود به صورت اتوماتیک برخوردار از جمیع فضایل و مکارم اخلاقی، دانشی و بینشی و ارزشی می شود و همین توهمی که روی شخصی به نام دانشجو القاء می شود ايجاد کننده اين توهم در ذهنيت دانشجوست که کليد حل جمیع مشکلات دنیا در دست اوست.
شما می بينيد در اکثر بیانیه هائی که از جانب تشکل های دانشجویی صادر می شود شاهد ادبیاتی اولترا روشنفکری هستيم با مجموعه ای از مطالبات بشدت ایده آلی که در دنیای واقعی چندان موضوعیت و موجودیتی ندارد. تصور می کنم بخش عمده اين توهم بازگشت دارد به همان بحران فضیلت. اصولاً جوان به صرف جوان بودنش بدنبال جلوه گری است. سیستمی که نتواند مکانیزم های تخلیه مشروع این نیاز جلوه گرانه جوانان را در دل خود تعبيه کند، جوان را بصورت قهری به مسیری می برد تا از سیاست بعنوان قابل دسترس ترين ابزار برای ارضای آن ذات جلوه گرانه خود بهره برداری کند.
فقدان همين مکانیزم لازم برای ارضای ذات جلوه گرانه جوان، تبعات خود را در سیاست سرریز می کند تا جائی که جنبش دانشجویی می آید و خودش را طلایه دار تامین جمیع نیازهای جامعه معرفی و فهم می کند. نیازهائی که برآورد آن در توان آنها هم نيست و در تحلیل نهایی هم خود و هم جنبش اجتماعی مردم را با بن بست مواجه می کند.

فاطمه حقیقت جو:
من موافق با جمله ذات جلوه گرانه نیستم. بیش از اینکه جنبش دانشجویی به دنبال جلوه گری باشد، بیش از اینکه در صدد ارضای نیازهای جلوه گری باشد، جنبش دانشجوئی عدالت خواه و آرمان خواه و آزادی طلب است. معتقدم موتور حرکت جنبش دانشجوئی عدالت خواهی و آزادی طلبی است نه جلوه گری. اتفاقاً برای جلوه گری فضاهای بسیار زیادی وجود دارد که حاکمیت هم مانعی ایجاد نمی کند و هزینه ای هم وجود ندارد. با شناختی که من از جنبش دانشجویی در طول 15 سال فعالیتم در دانشگاه دارم، معتقدم دانشجویانی که مسیر پرهزینه فعالیت سیاسی در دانشگاه را انتخاب کرده اند، قطعاً در صدد جلوه گری نیستند. با توجه به رشته تحصیلی و مطالعاتم بر روی روانشناسی جوان از این حیث با این ایده شما اصلاً موافق نیستم. هر چند که من مفهوم بحران فضیلتی که شما مطرح کردید را متوجه نشدم. اما اینکه دانشجویان مطالبات را در زمان اصلاحات به ماکزیمم رساندند، اين باز می گردد به تفسیرهائی که از ادعاهای آقای خاتمی مطرح شد که خودش یک بحث بسیار مهم بود. ما این را نه فقط در جنبش دانشجوئی بلکه در مجموعه جبهه دوم خرداد هم دیدیم که عده ای بی عمل و بدون فعالیت بودند و عده ای دیگر که فعالیت می کردند، متهم به تندروی شدند. به نظر من این تفسیر و روش های متفاوت برای رسیدن به آن خواسته های اصلاح طلبانه فقط در جنبش دانشجوئی نبود. آقای خاتمی صحبت از اصلاحات سیاسی می کرد و مفهومی که از اصلاحات سیاسی بیان می شد، پاسخگو کردن قدرت بود. من خیلی علاقه مندم که شما بعضی از سخنان و مطالبات دانشجویان را بیان کنيد و بگوئید که فراتر از مطالبه پاسخگو کردن قدرتی بوده که آقای خاتمی مطرح می کردند. حتی معتقدم آقای خاتمی و مجلس ششم هم که من یکی از نمایندگان آن بودم موفق به پاسخگو کردن قدرت نبودیم. فقط آقای خاتمی خودشان به عنوان بخشی از قدرت اجرایی کشور تحملشان نسبت به طرح انتقادات نسبت به خودشان زیاد بود. در ورای اين ما شاهدی نداریم یا من نمی شناسم که کسی انتقادی از آقای خاتمی کرده باشد و طی آن به زندان افتاده و محاکمه شده باشد. حتی آن فیلمی هم که درباره آقای خاتمی ساخته شد، آقای خاتمی از کنارش گذشت که به اعتقاد ما چون بعدها آن تبدیل به بدعت شد نباید آقای خاتمی از آن می گذشت. ولی کوچک ترین انتقادی نسبت به قدرت در بخشهای مختلف مواجه با تنبیه های بسیار سنگین می شد. من یک نماینده مجلس بودم و نسبت به نحوه بازداشت یک زن روزنامه نگار در بخشی از دستگاه قضائی در غالب یک نطق پیش از دستور تذکر دادم و انتقاد کردم. علی رغم اینکه من دارای مصونیت پارلمانی بودم بلافاصله بازداشت شدم و پرونده ای برای من در دادگاه تشکیل شد و به همراه یک سخنرانی دیگر که در شهر قزوین داشتم ابتدا محکوم به 22 ماه زندان شدم که به تدریج در مراحل قضایی به 10 ماه زندان کاهش پیدا کرد و همچنان این پرونده مفتوح است. همچنين بدليل آنکه به سپاه در نطق دیگری انتقاد کردم، سپاه شکایت کرد و الان پرونده مفتوح ديگری دارم. بقیه دوستان هم به همین ترتیب.
دیگر اینکه 135 نماینده مجلس به رهبری نامه نوشتند، محور عمده نامه شان هم در واقع تحولات هسته ای کشور بود ولی به شدت این افراد مورد بازخواست قرار گرفتند و برای انتخابات مجلس هفتم رد صلاحيت شدند. دو تن از ايشان با فشاری که بر آنها وارد آمد مجبور شدند امضاهای شان را پس بگیرند و وقتی به دلیل رد صلاحیت به شورای نگهبان مراجعه کردند یکی از دلایل رد صلاحیت آنها امضای نامه موسوم به 135 نفر اعلام شد.
پس پاسخگو کردن قدرت یعنی چه؟ یعنی کجا دانشجویان در این زمینه تندروی کردند؟ یا در بحث آزادی که آقای خاتمی وعده اش را داد؟ به نظر من جنبش دانشجوئی ابتدا همراهی خوبی با جنبش اصلاح طلبی کرد اما به تدریج که این موارد احصا شد که وقتی مجلس می خواهد قانون مطبوعات را عوض می کند، بلافاصله با نامه رهبری مواجه می شود و حتی کوچک ترین ماده ای که مربوط به مطبوعات بود و روزنامه نگاران خواستار تغییرآن بودند، شورای نگهبان آن تغییر را رد می کرد و يا اکثر قوانین مصوبه مجلس ششم را به نام دین رد و غیر شرعی اعلام می کرد. حتی قانون بودجه برای اولین بار در طول تاریخ پس از انقلاب در سال 80 توسط شورای نگهبان رد و غیر شرعی اعلام شد. دانشجو تک تک اینها را می بیند و متوجه می شد که عملاً در ساختار نظام اين شورای نگهبان است که برای کشور تصمیم می گیرد و يا در ساختاری که ابزار زور در اختیار قوه قضائیه است و پاسخگو هم به ملت نیست، طبیعتاً دانشجویان به اين نتيجه می رسند که در ساختار سیاسی موجود کشور امکان تحقق دموکراسی وجود ندارد و ناگزیر بدنبال شعار تغییر قانون اساسی و رفراندوم می روند. اتفاقاً تمام کسانی که در طول این 8 سال از ترس محدود شدن قدرت شان اجازه ندادند اصلاحات از مسیرهای قانونی به انجام برسد، در اینکه جنبش دانشجویی به این نتیجه برسد که قانون اساسی پاسخگو نیست و باید اصولی از قانون اساسی تغییر پیدا کند و شاهد یک قانون اساسی دموکراتیک باشیم، مقصرند.
در واقع از نظر من دانشجویان تندرو نبودند. اتفاقاً آقای خاتمی متاسفانه حتی جائی هم که اعلام کرد که خط قرمز دارد، خط قرمزهای خودش را هم رعایت نکرد.
هرچند بنده احترام بسیار زیادی برای آقای خاتمی قائلم و با حضور رئیس جمهور فعلی اکنون می فهميم که واقعاً چه شخصیت ارزنده ای را در مصدر ریاست جمهوری از دست دادیم.

داریوش سجادی:
البته عرائض بنده به این معنا نبود که بخواهم برخوردهای انسدادی یا انقباضی محافظه کاران طی 8 سال گذشته را تائید کنیم که قابل تائید و استقبال هم نیست. اما بحث من بر سر آن فضاهای مجازی بود که جوانان خصوصاً دانشجویان در آن اسیرند. اینجا لازم می دانم توضیحی بدهم که اگر اشاره به ذات جلوه گرانه جوان کردم، این امر نه تنها بالذات امر مذمومی نيست بلکه جزء ژنتیک و اقتضای سنی جوان است و تصادفاً معتقدم که اگر مکانیزم های مشروع برای ارضای این ذات جلوه گرانه که اقتضای سنی جوان هم هست در سیستم اجتماعی تعبیه شود، اين امر مُنجر به بسامان شدن سيستم می شود. اما بحث اصلی آن است که بدلیل فقدان همان مکانیزم لازم است که جوانان از مکانیزم های موجود برای ارضای آن حس و نياز بهره می برد.
اجازه بدهيد برای تداعی به ذهن خاطره ای را خدمتتان عرض کنم:
قبل از انقلاب ما یک عده نوجوان در محل بودیم که به اتفاق مدرسه و سینما می رفتیم و فوتبال بازی می کردیم. انقلاب که شد مائی که تا قبل از آن تمام دنیایمان خلاصه شده بود در همان فضای کوچک، ناگهان وقتی موج انقلاب و جو سیاسی همه را در برگرفت هر کدام از ما تبدیل شدیم به یک چهره سیاسی. برای من خیلی جالب بود که در انتخابات رفراندوم قانون اساسی یکی از همين دوستان که تا پيش از اين اساساً نمی دانست سیاست چه معنایی دارد با شور والتهاب زائد الوصف چپگرايانه ای ابراز می داشت که ما تنها به قانون اساسی «بولیوی»! اعتقاد داریم. در حالیکه ایشان حتی نمی دانست بولیوی کجای دنياست اما تنها بواسطه آنکه شنیده بود چه گوارائی در جنگلهای بولیوی کشته شده، فکر می کرد بولیوی آرمانی ترین نقطه جهان است.
اين را از اين بابت عرض کردم تا تاکيد کنم ذات جلوه گرانه جوان ذاتی است طبیعی و قابل اعتنا. منتهی وقتی به جوان این سیستم ومکانیزم ارضا را ندهيد، سیاست دسترس ترین منطقه برای آنها است. کمااینکه می بینیم تمام مطالباتی که شما بعنوان مطالبات جنبش دانشجوئی مطرح فرموديد، مطالباتی است که تصادفاً در بُعد حرفه ای مطالباتی است که یک حزب سياسی عهده داری آن را می کند و بايد هم بکند. حتی آرمان خواهی وعدالت طلبی. در تحلیل نهایی جوان می تواند به عنوان چاشنی در این تحولات و تحرکات سیاسی تعريف شود. به اين دليل بر ذات جلوه گرانه جوانان تاکيد دارم که می بينيم: چه جوان انصارالحزب الله که در سطح جامعه برخوردهای تند و زننده با هم سالان خود می کند و چه جوان دانشجوئی که در مقام طعمه مورد هجوم همان جوان انصارالحزب الله قرار می گيرد در نهايت هر دو ايشان در جستجوی ارضای ذات جلوه گرانه خود با تکيه بر خرده فرهنگ های خود هستند.
اولی با قدرت نمائی و ساديسم و دومی با مظلوم نمائی و مازوخيزم.
بخاطر دارم در جائی با استفاده از نوول بينوايان «ويکتور هوگو» از اين تعبير استفاده کردم که حضور سياسی جوانان در عرصه های اجتماعی بمثابه همان ماریوسی است که از دل تحرکات سیاسی دانشجویان پاريسی، کوزت افسانه ای اش را مطالبه می کرد.


فاطمه حقیقت جو:
البته شما می توانید دیدگاه خودتان را داشته باشید و آن تعبير ماريوس هم قبلاً در مصاحبه که با من داشتید مطرح کرده بوديد، اما من هیچ تردیدی ندارم که انقلاب اسلامی در بلوغ سیاسی جوانان نقش بسیار مثبت و موثری را ایفا کرد که شما هم با ذکر یک خاطره به آن اشاره کردید و من معتقدم جلوه گری هم یکی از ویژگی های نسل جوان است و نه همه آن. همه فعالیت های سیاسی دانشجویان را نمی شود با معيار جلوه گری تحلیل کرد.

داریوش سجادی:
بسيار خوب متاسفانه بدليل پايان وقت بيش از اين نمی توانم در خدمتتان باشم و در انتها چنانچه توصیه خاصی برای جنبش دانشجویی ایران دارید مايلم از اين تريبون آنرا مطرح فرمائيد.

فاطمه حقیقت جو:
من معتقدم پیشرفت دموکراسی و حقوق بشر یکی از مهم ترین و اساسی ترین نیازهای جامعه ایرانی است و فکر می کنم جنبش دانشجوئی باید این هدف را تعقیب کند و ایران را به سمت یک جامعه دموکراتیک پیش ببرد. تحقق دموکراسی در ایران صرفاً با تغییر ساختارهای سیاسی کفایت نمی کند، بلکه پاره ای از ساختارهای فرهنگی، اجتماعی ما هم باید تغییر کند. در واقع مناسبات بین افراد هم باید دچار تغییر و تحول شود. يکی از زوایای مثبت جامعه آمریکا که از لحظه ورودم به این جامعه متوجه آن شده ام این است که آمريکا جامعه ای است به شدت متکثر. *
متکثر از ملیت ها و دیدگاه ها و مذاهب مختلف، اما علی رغم اين تکثرهمه در کنار هم بصورتی صلح آمیز زندگی می کنند و روابط بسیار مثبتی هم دارند و فکر می کنم که ما هم باید تکثر دیدگاه و تکثر منش زندگی را در جامعه ایران بپذیریم و به هم احترام بگذاریم. دیگر اینکه با توجه به تغییر دولت، پیش بینی فضای بسته تر برای دانشگاه را از این به بعد می بينم که احتمالاً هزینه های بسیار بالایی را برای فعالیت سیاسی دانشجویان فراهم خواهد کرد. فکر می کنم چون احتمال زندانی شدن دانشجویان در چنين فضائی در آينده وجود دارد باید تشکل هائی هم در حمایت از این دانشجویان تشکیل شود.

* ـ لازم به ذکر خانم حقيقت جو مدتی است با اخذ يک بورسيه تحصيلی از دانشگاه MIT در ايالات متحده آمريکا بسر می برند.

Copyright: gooya.com 2008