کتابخانه حقوق بشر



















دوشنبه 6 تير 1384

پشت صحنه دفن هاشمی رفسنجانی! امين همايونی

به نظرم لايه اصلی طیف خامنه ای- محور حاکميت به این نتيجه رسيده که تجربه دوران اصلاح طلبان به هر قيمت انتخاباتی ممکن بايد برچيده شود و يک خانه تکانی لازم در دستگاه اجرايی نیز لازم است


تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

aminhomayouni@yahoo.com

حال که گردباد انتخابات در ایران فروکش کرده، چیزهایی که به هوا برخاسته بود در حال سقوطند. یکی از آنهایی که با صدای بسیار بلند سقوط کرده، اکبر هاشمی رفسنجانی است که بسیاری، از جمله نگارنده این سطور، بر حسب معادلات اجتماعی و سیاسی در ایران امروز، از او در مقابل احمدی نژاد بطور مشروط جانبداری می کردند و به او فرامی خواندند.

همواره در این گفتارها نسبت به بیزاری مردم از هاشمی گفته شد که البته افزایش این بیزاری به طور جدی مدیون شبکه ای بود که در طول ماههای مانده به انتخابات خود را برای تخریب هاشمی آماده کرده بود و بتمامی نیز این کار را کرد. این نویسنده در عمر چهل و اندی ساله خود هرگز به هاشمی رفسنجانی رای نداده است. این سطور که زوایای عملیات تخریب هاشمی را می کاوند نیز دفاعی از هاشمی نیستند که او خود بر این کار تواناتر از هر کس دیگری در جمهوری اسلامی است. من فقط می خواهم گوشه هایی را بگویم که فقط به انتخابات محدود نمی مانند و دفن هاشمی در صحنه سیاسی جمهوری اسلامی، حداقل برای چند ساله پیش رو، تنها یک گوشه آن و آغاز کار است.

عملیات تخریب هاشمی رفسنجانی این بار اما همانند مجلس ششم نبود که هاشمی در نامه خود از آن تحت عنوان "مورد قبل" یاد می کند و در آن جماعت سیاسی موسوم به اصلاح طلبان قصد داشتند که پس از فتح ریاست جمهوری، سنگر مجلس را هم بدست بیاورند. این بار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که با بازوی بسیج خود به صحنه آمد و دست به عملیات فتح سنگر به سنگر زد. البته در این تحلیل ها، سپاه بخش قدرتمند جریان جدید و پدیده نوظهور انتخابات است ولی نباید همه چیز را در سپاه محدود دید.

بنظرم لایه اصلی طیف خامنه ای- محور حاکمیت به این نتیجه رسیده که تجربه دوران اصلاح طلبان به هر قیمت انتخاباتی ممکن باید برچیده شود و یک خانه تکانی لازم در دستگاه اجرایی نیز لازم است. این به معنای ترسی که از بگیر و ببندهای دسته جمعی خیابانی و پارک ها و طالبانی شدن ایران تبلیغ می شد نیست که البته سطوحی از این برخوردها قابل انتظار است. آن طیف نگاهی کلی تر دارد که این مقاله از حوصله آن بحث خارج است و به حذف هاشمی متمرکز است. از نظر این طیف، از آنجایی که هاشمی مسئول زمینه سازی برای سالهای دوران خاتمی شناخته و بصراحت نیزچنین معرفی شد، از گردونه کنار گذاشته شد. طیف یادشده با حرف هایی که هاشمی زده بود و سیاست هایی که ممکن بود در پیش بگیرد، او را فرد خطرناکی برای محاسبات پیش رو می دید.

از طرفی این محاسبه نیز شده بود که اگر هاشمی روی کار می آمد و با کارهای خود دل مردم را با خود همراه می کرد و آیت الله خامنه ای در طول سالهای ریاست جمهوری هاشمی سرش را بر زمین می گذاشت، آنگاه هاشمی معمار مهم ترین فصل جید جمهوری اسلامی می شد که نباید چنین اجازه ای به او داده می شد. وقتی این محاسبات استراتژیک را در نظر بگیریم، آنگاه می توانیم علت بکارگیری تاکتیک ها را درک کنیم. تاکتیک هایی که در این دوره به اشکال زیر حمایت و پیاده شدند:

1- مصطفی معین با نامه آیت الله خامنه ای و رد صلاحیت اولیه از سوی شورای نگهبان به صحنه آورده شد تا ضمن شکستن آرا اصلاح طلبان متفرق، بخشی از آرا هاشمی را هم بگیرد. حتی مهرعلیزاده هم مورد لطف قرار گرفت تا سه استان ترک نشین کشور به او رای اول را بدهند. اعتقادی راسخ دارم که اگر این انتخابات مانند انتخابات مجلس بود که هر برگ رای فقط حاوی یک اسم نمی بود، از این حرکت آقای خامنه ای هیچ خبری نمی بود یا اگر برای حفظ ظاهر هم نامه ای منتشر می شد ( که درانتخابات مجلس هفتم هم دستورات مشابهی داده شد که به گوش شورای نگهبان نرفت)، تعبیر حکم حکومتی از آن نمی شد.

2- صدا و سیما برای گرم کردن انتخاباتی که معادلاتش برای دور دوم چیده شده بود (هشت نامزد اول و هفت نفر 27 خرداد)، از تمامی روش های قبلی کنار کشید که برای همگان تحسین برانگیز بود اما باید دید که در طول ماههای پیش رو همین چند صدایی ادامه خواهد یافت یا خیر.

3- شورای نگهبان علیرغم اعتراضات گسترده وزارت کشور به دخالت نظامیان و بسیجیان، محکم بر جای خود ایستاد چون روی این نیروها حساب زیادی شده بود. با برگزاری دور اول، این شورا خود وزارت کشور شد و در دور دوم به موسوی لاری یادآور شد که هر آنچه در مساجدی چون نارمک و امثال آن می گذشت، به وزارت کشور ربطی ندارد.

4- در حالی که طیف متفرق اصلاح طلبان هیچ شانسی برای پیروزی و تحقق خواب شیرین هاشمی-معین نداشت که از آن به حالت پیروزی-پیروزی یاد می شد، محاسبه اصلی آن بود که هاشمی یک پای رقابت سوم تیر می بود. لذا شبکه تخریب گسترده وارد عمل شد.

5- آدرس به قالیباف داده شد و در روزهای پایانی مشخص شد که احمدی نژاد چهره اصلی بوده است. در ا که قالیباف از احمدی نژاد شناخته شده تر بود تردیدی نیست. مهم این است که چرا قالیباف کنار زده شد. بنظرم هیچ پاسخی جز افزایش بی اعتمادی به او در نتیجه حرف هایی که زد و اداهایی که از خود در آورد، نمی توان یافت.از طرفی او کار خود را کرده بود که بخشی از دو مرحله ای کردن انتخابات بود.

6- بسیج به صحنه آمد و تحرکاتی که در قبل و روز هر دو دوره انتخابات انجام شد، پیروزی احمدی نژاد را تسهیل کرد. کار بسیج در این انتخابات در سطحی بسیار فراتر از سهم تبلیغی بود که دانشجویان در سالهای 76 و 79 و 80 در پیروزی خاتمی و اصلاح طلبان داشتند.

7- و بالاخره در راس هرم، رهبری هرگز بطور جدی وارد صحنه پیشگیری نشد و به زدن حرف های کلی و بی طرفانه مشغول بود و در نهایت نیز انتخابات هم سالمترین انتخابات در تاریخ جمهوری اسلامی خوانده شد.

تخریب هاشمی بی نظیر انجام شد

این بار تخریب هاشمی رفسنجانی با کاری که اصلاح طلبان کردند تفاوت های ظاهری و باطنی زیادی داشت:اصلاح طلبان عموما از طریق روزنامه ها و بیشتر در قالب های مدنی این کار را انجام دادند، اما این بار میلیون ها سی دی و جزوه توزیع شد که بعید می دانم هرگز ابعاد آن برای مردم و حتی خود مسئولان روشن شود. وجود مکالمات تلفنی خصوصی اعضای خانواده هاشمی رفسنجانی خود آدرس می داد که چنین محتوایی از کجا می توانست تامین شده باشد. شنودگذاری در ستاد هاشمی از چه کس بر می آمد؟ دوره کردن اتومبیل اعضای خانواده چهره ای چون هاشمی و اسلحه کشیدن روی دخترش اگرچه از سوی نیروی ویژه پلیس انجام شد اما پشت گرمی آن از کجا بود؟


اصلاح طلبان و حرکت پوپولیستی یا توده ای که آنان با کوبیدن هاشمی آغاز کردند به لحاظ سیاسی امر ناپسندی نبود (که البته به لحاظ تبعات استراتژیک سالهای بعد و عدم همکاری هاشمی با آنان در سطوح مختلف در دوران طلایی اعمال اقتدار از سوی مجمع تشخیص مصلحت نظام، اقدام پرهزینه ای بود). در دوره تخریب هاشمی توسط اصلاح طلبان، چون دولت هاشمی دولت قبلی را در دست داشت و سالهای نخستین محمد خاتمی، اولین فرصت جدی برای نقد و کوبیدن هاشمی رفسنجانی را فراهم کرده بود، نوعی زیاده روی در عقده گشایی از سالهای بسته ریاست جمهوری هاشمی طبیعی بود.
اما در انتخابات اخیر ریاست جمهوری این سپاه و لایه های فکری این نیرو بودند که در اتحاد با زاویه داران سنتی با هاشمی چنان کردند که کارهای اصلاح طلبان بیشتر شبیه کارهای کودکانه بنظر آمد. نکته اینجاست که مغز متفکر سپاه و بیت رهبری در حذف هاشمی، بهانه شرایط دوران مجلس ششم و اصلاح طلبان را نداشتند، لذا ما در طول بحث های انتخاباتی شاهد بروز یک طیف سیاسی محسوس دارای مباحثات سیاسی علیه هاشمی نبودیم.
از طرفی بین سپاهیان و اصلاح طلبان تفاوت انقلابی گری و ارزش گرایی از نوع ظاهری هم وجود داشت. اصلاح طلبان کت و شلواری هیچگاه مانند سپاهیان و روحانیان بیت معظم له، صورت های محاسن دار انقلابی نداشتند و حرف و شعارشان هم مانند آنان نبود. اما هردوی آنها در یک چیز نفع مشترکی داشتند: حذف هاشمی رفسنجانی. با این حال مشاهده کردیم که این بار همان اصلاح طلبان به دفاع از هاشمی پرداختند و از گذشته اشان عذرخواهی رسمی نمودند.

اما بهرحال نه هاشمی آنطور که عباس عبدی از زندان پیام فرستاد از دور دوم انصراف داد تا تاج و تخت مجمع بی خاصیت پیش رو را حفظ کند و نه توانست با آرا مردم منجی مردم از ترس از احمدی نژاد و حامیانش شود. پس از انتخابات هم به زدن حرف های کلی بسنده کرد و تنها اعتراض در لفافه نمود و در نامه ای نوشت:
" بنا ندارم که در مورد انتخابات، شکایت به داورانی ببرم که نشان دادند نمی خواهند یا نمی توانند کاری بکنند و شکایت خود را فقط همانند مورد قبل در دادگاه عدل الهی مطرح کنم... آنها که به گونه ای بی سابقه با هزینه های ده ها میلیاردی از بیت المال، این جانب و بستگانم را ظالمانه تخریب کردند و آنها که با استفاده زیاد از امکانات نظام به صورت ساماندهی شده و نامشروع در انتخابات دخالت کردند، تردیدی ندارم که جزای چنین ظلمی به کشور و مردم و من، جز خسران دنیا و آخرت نخواهد بود".

مهدی کروبی حداقل از او شجاع تر بود چون منافعی که او از دست می داد، به نسبت، از هاشمی بسیار کمتر بود. هاشمی فهمیده است که سنبه اصطلاحا بسیار پرزور است. حال باید ببیینم احمدی نژاد با ثروت خانوادگی هاشمی و وزارت نفت چه می کند که وجهه ایی رجایی گونه بخود بگیرد. از آنجا که هاشمی محاسبات را روی فرض پیروزی بنا کرده بود، لذا اکنون به خدا حواله می دهد چون نمی تواند شرایط را ارزیابی نماید. بهرحال او امیدی به پیگیری ستاد تخریب خود نداشت و از همین رو آدرس را خیلی کلی داد. این نکته ای است که هاشمی در زندگی سیاسی خود هرگز با این صراحت آن را درک نکرده بود. او اکنون خود قربانی سیستمی شده که همواره بنوعی از آن دفاع می کرد، هر چند می خواست از درون و بتدریج آن را بسمت بهتری هدایت کند. اما نیت همه چیز نیست. بنابراین هاشمی در نامه خود همانند کروبی عمل نکرد و از رهبری هم کمک نخواست و استعفای اعتراضی تقدیم نکرد. چون خودش بهرحال ماهیت کارها را می داند که این تحقیق ها سراز کجا در می آورد.

در نظامی که وزارت اطلاعاتش اصطلاحا از تغییر لباس زیر عضو زن رهبری مجاهدین عراق نشین اطلاع می یابد، چگونه مراکز تولید و شبکه های توزیع سی دی ها کشف نمی شود؟ موج بمب هایی که در تهران و اهواز منفجر شد همانطور که غیرمنتظره از راه رسید، به همان ترتیب هم از بین رفت، گویی که اصلا نیامده بود، چرا، چون اراده در برخورد با آن بود ولی در این یکی هم بود؟ گفته می شود 44 مورد پرونده علیه نظامیان تشکیل شد و مرکز تولید سی دی کشف شده بود. از این دست خبرها زیاد داده می شود، اما هرگز به سرانجام نمی رسد. از قتل های زنجیره ای وزارت اطلاعات در سالهای هاشمی و دوران خاتمی زیاد گفته شد، سر مار را هم اصطلاحا له کردند، ولی ماجرا به کجا ختم شد و از نتیجه پرونده چه خبر؟ از قتل های زنجیره ای بسیجی های کرمان چه خبر؟ از زهرا کاظمی و عاقبت رسیدگی به پرونده ضارب ناشناخته اش چه خبر؟ از لباس شخصی هایی که هشت سال است می کوبند و شناسایی می شوند اما هرگز دستگیر نمی شوند، چه خبر؟ از دست اندرکاران تخریب هاشمی هم همان خبر!
این هم شاهد از غیب: به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران – ایسنا- رییس سازمان قضایی نیروهای مسلح گفت: "در دو مرحله انتخابات گزارشاتی از تخلفات نیروهای مسلح دریافت شد. تعداد آنها 110 مورد بود و ممکن است در مرحله بررسی مشخص شود بسیاری از این تخلفات وجود نداشته است." همه این حرف ها یعنی خداحافظی با آقای هاشمی رفسنجانی!

دنبالک:


فهرست زير سايت هايي هستند که به 'پشت صحنه دفن هاشمی رفسنجانی! امين همايونی' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2008