هاشمی هیچ گاه اصلاح طلب نبوده است که الان بخواهد باشد. درست که او همواره در مهمترین جایگاه های قدرت بوده و از همین بابت بسیار از احمدی نژاد ناشناخته تازه وارد مجرب تر است. اما به همان اندازه وی دست اندر کار در بسیاری از مسائلی بوده که ملت ایران می خواهد از آنها خلاص شود.
|
advertisement@gooya.com |
|
aminhomayouni@yahoo.com
در تبلیغات انتخاباتی 27 خرداد، مصطفی معین به رادیکالترین شکل ممکن شعار های سیاسی داد تا سرخوردگی مردم از دوران هشت ساله را به همراهی مردم تبدیل کند که دیدیم نتوانست. (در گفتار بعدی به تحلیل غافلگیر شدن اصلاح طلبان حکومتی خواهیم پرداخت.) مهدی کروبی همواره عافیت را در نشستن بین دو صندلی یافته بود تا در بین اصلاح طلبان بشمار آید اما در اردوی راستگرایان و بیت رهبری هم "شیخ" باقی بماند. بالاخره یکی از صندلی ها خود را از زیر کروبی بیرون کشید و دیدیم که چگونه از آیت الله خامنه ای جواب شنید و از مناصبش استعفا داد و به صف روحانیان سابقا بلند پایه نظیر آیت الله اردبیلی، صانعی و طاهری پیوست که کناره نشین و نظاره گر باشند.
اما هاشمی مانند این دو عمل نکرد. او از موضع برتر وارد شده بود و پس از ماهها گربه رقصاندن آمده بود چون مردی در قامت ریاست جمهوری ندیده بود. اما غافلگیری سازمان یافته 27 خرداد وضعیت را دگرگون کرد و کار بجایی رسید که هاشمی در مقابل دوربین های تلویزیونی به گریه بیفتد که چرا این انتخابات با قبلی ها تفاوت داشت و مردم روی گردانده اند. اما حال هر چه که هست، اکثریت به این احساس رسیده اند که زمان "انتخاب بین بد و بدترین" است و در چیدن این معادله، البته هاشمی بهتر از احمدی نژاد است که درست یا غلط او را سمبل "فاشیسم در کمین" معرفی می کنند. هرچند در معادله طرفداران احمدی نژاد هم انتخاب دوم گزینش میان "انسانی پاک و دغل باز است" (احمدی نژاد در مجلس عین همین عبارات را در ارتباط با رییس جمهوی آینده و سیاست خارجی بکار برد. احمدی نژاد حرف زدن سیاسی بلد نیست و نحوه جواب دادنش به سئوالی از زندانیان سیاسی آن را بخوبی نشان داد، اما با این وجود بعید می دانم که منظورش از دغل باز خودش بوده باشد!).
مردم ایران در روزهای پس از غافلگیری 27 خرداد که در آن نامزدی از قعر فهرست انتخابات به صدر صعود بالا آورده شد با این مساله روبرو شده اند که برای نجات همان دو ریال دستاوردهای سیاسی و مطبوعاتی دوران محمد خاتمی به سمت هاشمی رفسنجانی پناه ببرند. این خود یک وضعیت بسیار جالبی است.
به سختی می توان آثار نگرانی (بخشی واقعی و بخشی هم تقویت شده توسط بازیگران سیاست) را در جامعه ایران ندید. مخالفان پر و پا قرص هاشمی هم پشت سر او صف حمایت کشیده اند که باید به او رای داد.حتی دانشجویان تحکیم وحدتی که از تحریم به سکوت تخفیف موضع داده اند تا اگر هاشمی با رای بالایی انتخاب شد، آنها وارث سرافکندگی عدم لبیک به ندای تحریمشان نباشند و حتی بهزاد نبوی که زمانی هاشمی درباره اش گفت که آقای نبوی با من مشکل شخصی دارد! همه اینها نشانه های امواج ترسی است که نه از محمود احمدی نژاد، بلکه از انصاری ها و میثم ها به درون دل رای دهندگان وارد شده است و ذهنیت بسیاری را به این جمعبندی رسانده که باید به هاشمی رفسنجانی رای داد.
از این رو کاملا مشخص است که هاشمی رفسنجانی اگر هم در فردای سوم تیر رییس جمهور شود، نباید از یاد ببرد که از حتی مانند خاتمی 76 که از "بغض معاویه" بود که رای آورد، بلکه این بار از "ترس معاویه" خواهد بود. اما این رای هاشمی سه نکته را همراه خود خواهد داشت:
1- وی بسیار خوش شانس خواهد بود اگر با رای بالایی انتخاب شود و آبروی بشدت به خطر افتاده خود را به خاطر بسج نگرانی های مردم از روی کار آمدن فردی با حمایت سازمان یافته نظامیان را ترمیم شده ببیند. او در انتخابات مجلس ششم طعم شکست را چشید اما هرگز تصور هم نمی کرد که در 27 خرداد چنین غافلگیر شود.
2- هاشمی با آرا شش میلیونی دور اول در انتخابات بدست آورد، منطقا نخواهد توانست آرا دور دوم و بالای احتمالی در سوم تیرماه را رای واقعی خود بداند. چرا که آنهایی که بخاطر مناسب دانستن وی در دور اول به پای صندوق ها رفتند آرا واقعی او بودند و آرا سوم تیر اگر به مقدار زیاد هم به سمت وی سرازیر شوند، رای های ترس خواهند بود.
3- اکبر هاشمی رفسنجانی با آرایی که سپاه و بسیج به نفع احمدی نژاد سازماندهی کردند، نگران آن خواهد ماند که سپاه در دوران ریاست جمهوری وی در کارها کارشکنی کنند که احتمالش اصلا بعید نیست.
گذشته از این سه نکته، مساله اصلی آن است که هاشمی رفسنجانی با وضعیتی که پیش آمده چگونه می خواهد دولتی بسازد که اولا در درون لایه های سیستم کار کند و دوم اینکه بتواند این احساس را به عمل نزدیک کند که هاشمی بهتر از محمد خاتمی در مقابل کارشکنی ها خواهد ایستاد. محمد خاتمی در دور اول کابینه ای را داشت که پس از برخورد به امواج کارشکنی ها و استیضاح ها شماری از وزرا را از دست داد، اما حداقل برای مردم و ناظران و روشنفکران از هیچ، بهتر بود. اما هاشمی رفسنجانی در روزهای تبلیغات انتخاباتی قبل از 27 خرداد می گفت که "کابینه ام را با نظر رهبری تعیین خواهم کرد". وقتی این موضع را در کانون تحلیل قرار دهیم مشخص می شود که مشی هاشمی در سیاست داخلی، مشی گذشته وی در سازش با لایه های قدرتمند خواهد بود. اما هاشمی همواره مشی ساخت و پاخت با همان لایه ها را داشته و استراتژی او این بوده که زمانی می تواند درخت را با پل هل داد و انداخت که با اره دورتادورش را بریده باشی!
در اینکه او مرد زیرکی است شکی نیست، اما نکته اینجاست که رای دادن به او نباید توام با خوش بینی زیادی باشد. در حال حاضر در درون لایه های قدرت حجم عظیمی از تحرکات را می توان دید که از آماده شدن برای دوران ریاست جمهوری حکایت دارد. اینکه حسن روحانی می گوید خودش شخصا پیام رهبری را برای هاشمی برده که از او خواسته در دور دوم انتخابات حضور داشته باشد و هاشمی هم گفته چون آقا امر فرمودند من اطاعت می کنم، خود بهترین مثالی است که از شدت رایزنی ها در عالی ترین سطوح می توان ارائه کرد.
هاشمی شاید رای بیاورد، اما این بار دیگر نیک دستگیرش شده که در بین مردم چه وجهه ای دارد. وقتی او رییس مجمع تشخیص مصلحت بود، شمار زیادی از مصوبات مجلس تحت اختیار اصلاح طلبان در برخورد با سد شورای نگهبان، در مجمع به بایگانی خاک خوری سپرده می شدند. وقتی هاشمی عملا در جایگاه مجمع و نایب رییسی مجلس خبرگان رهبری نشسته بود، راستگرایان دمار از دولت خاتمی درآوردند. سکوت هاشمی در دوران انسداد مجلس ششم انتقام گیری از اصلاح طلبانی بود که اصل زمانی تخریب و زمانی اتحاد سیاسی را درک نکرده بودند و فقط در قبل و بعد از مجلس ششم از دنده تخریب استفاده کردند. اما هاشمی سکوت کرد وقتی روزنامه ها را به سلاخی سپردند (در دوران ریاست جمهوری خودش هم کشور عملا یک روزنامه سلام را داشت که انتقادی کند و همین الان هم هاشمی می گوید که روزنامه ها باید "خودشان رعایت کنند").
هاشمی هیچ گاه اصلاح طلب نبوده است که الان بخواهد باشد. درست که او همواره در مهمترین جایگاه های قدرت بوده و از همین بابت بسیار از احمدی نژاد ناشناخته تازه وارد مجرب تر است. اما به همان اندازه وی دست اندر کار در بسیاری از مسائلی بوده که ملت ایران می خواهد از آنها خلاص شود. این استنتاج بر اساس عملکرد و مواضع انتخاباتی جاری هاشمی رفسنجانی است. از این جا به بعد را باید دید.