حکایت انبارهای جوالدوز و چند پرسش از طرفداران دکتر معین، محمود فرجامی
آنچنان که برخی میپندارند یا نشان میدهند، نه دکتر معین تافته جدابافتهای از سایر کاندیداهاست، نه با رهبری همیشه مشکل داشته، نه برانداز و اپوزيسیون است و نه هیچ نشانی از اصلاحطلبی "دینی" در او دیده میشود
از زمانی که گروهی از اصلاح طلبان دوم خردادی در قالب احزابی چون "مشارکت" در سودای آن بودند که به جای ایفای نقش واقعی یک "حزب"، یعنی تلاش برای رسیدن به قدرت و آنگاه اصلاح ساختار؛ به یک باره نقش فرآیند "تحزب" و قیمومت دموکراسی را بر دوش کشند، جز سالیانی چند نمیگذرد. اینان امروزه، و بهویژه پس از ماجرای تایید صلاحیت دکتر معین و حضور وی در صحنهای که دست کم محذوف بزرگی چون نهضت آزادی داشت، قاعدتا پذیرفتهاند که - بر خلاف آنچه که ایشان در قالب شعارهای آرمانگرایانه و ایدهآلیستی مطرح میکردند- تمرکز حزب و احزاب برای رسیدن به قدرت الزاما گناه و خطا نیست و از این جهت در ردیف احزابی چون کارگزاران به حساب می آیند .
با این حال، و پس از قبول چشمپوشی از "اسبسواری" دموکراسی، برآیند کلی هواداران دکتر معین نشان میدهد که ایشان متاسفانه هنر "قاچ زین را محکم چسبیدن"، یعنی حضوری سالم در رقابتی نیمه دموکراتیک را نیز ندارند. چه آنکه نه توانستند گاندیوار روش اصلاحی مناسب ابداع و مداوم به آن عمل کنند و نه حتی ظرفیت رعایت اخلاق سیاسی را دارند.
آنچه امروز در میان طرفداران دکتر معین دیده می شود بهراستی غریب و تاسفآور است. مدعیان اصلاحطلبی و طرفداران "زندهباد مخالف من" نه فقط حداکثرهای ایدهآلیستی خود که بعضا حداقلهای اخلاقی یک رقابت دموکراتیک را هم رعایت نمیکنند.
مثلا آنها آزادانه برای کاندیدای خود تبلیغ میکنند و نه فقط در حمایت از او هر آنچه می توانند انجام میدهند، بلکه در باب مضرات و خطرات به قدرت رسیدن کاندیداهای دیگر نیز داد سخن می دهند، اما در عین حال حمایت مشروع و دموکراتیک دیگران از سایر کاندیداها را بهآسانی برنمیتابند و بهویژه اگر نقدی ببینند، آنرا به حماقت یا مزدوری منتقد متصل می کنند. گذشته دیگران، به خصوص آنجا که دارای نقاط تاریک یا مبهم است باید بارها و بارها افشا شود و اگر جز این باشد، اشکال از "حافظه تاریخی" مردم است اما بررسی سابقه ایشان خیانت و غرضورزی است.
سابقه دیگران در راس نهادهای حکومتی تلویحا به معنای همدستی آنها با "نظام جمهوری اسلامی و جرم و جنایات آن" است اما سابقه کاندیدای اصلاحطلبان نشان از تجزبه و پختگی او دارد... .
ادبیات غالب آنها، سخت "یک بام و دو هوا"یی است و گهگاه به نظر میرسد نه فقط بدنه رایدهنگان و هواداران جوان دکتر معین، که حتی دوستان و همراهان وی هم این ادبیات را پذیرفته و نتایج آنرا هضم کردهاند و نتیجه همین شده که باد در دماغ آنان چنان پیچیده که در ورای مظلومنماییهای مالوف، هیچ یک از حریفان را جز پوزخندی تحقیرآمیز حوالتی در خور پاسخ نمییابند.
من خود به شخصه هیچ علاقهای به یادآوری گذشتهها نداشته و به "ایجاب" بیش از "سلب" معتقدم و فکر میکنم چون در گذشته شرایط با امروز فرق داشته است و اصولا هر شرایطی محصول مولفههای اجتماعی، سیاسی، بینالمللی و... بیشماری است که آنها را به هیچ عنوان نمیتوان بازتولید کرد، در نتیجه باید از قضاوت پرهیز کرد. اما از آنجا که طرفداران دکتر معین علاقه فراوانی دارند تا برای کمک به "حافظه تاریخی" ملت و برای جلوگیری از "اشتباهات بزرگ"، گذشتهها در قالب آیینه عبرت زنده کنند، مجبورم اندکی به روشهای دلسوزانه ایشان نزدیک شوم تا یا در این خیرخواهی بزرگ سهیم باشم و یا تلنگری به آنها زده باشم تا بدانند روششان اشتباه است.
*معین و انقلاب
مصطفی معین، همانگونه که خود نیز با افتخار بارها بیان کرده است همواره از هوادارن آیت الله خمینی بوده و در وی به دیده یک رهبر و پیشوای مذهبی و سیاسی نگریسته است. همچنین او روابط خوبی با روحانیت سنتی داشته و دارد و داماد آیت الله دستغیب نیز هست. او پس از پیروزی انقلاب سال 57، به عضویت انجمن اسلامی و جهاددانشگاهی دانشگاه شیراز درآمد و در کمیته پاکسازی دانشگاه، یکی از اعضای فعال بود. معین در اوایل دهه 60 وارد ستاد انقلاب فرهنگی شد و به عضویت هیات مرکزی گزینش انقلاب فرهنگی درآمد.
او در این دوران با همکاری عباس محفوظی و صادق واعظزاده وظیفه داشتند از ورود دانشجویانی که بر اساس نظر نهادهایی چون وزارت اطلاعات، دادستانی انقلاب، دادسرای عمومی، وزارت آموزش وپرورش و مرکز اسناد تحقیقات کنکور فاقد صلاحیت ادامه تحصیل در دانشگاه تشخیص دادهمیشدند، جلوگیری کنند. این هیات قلع و قمع بیسابقهای را در دانشگاهها آغاز کرد و تنها شرط ادامه تحصیل دانشجویان و تدریس اساتید "فاقد صلاحیت" را توبه از افعال و افکار گذشته و احراز آن برای هیات گزینش قرار دادهبود.
مصطفی معین در آن زمان یکی از سرسختترین مدافعان "اسلامی کردن دانشگاهها" بود. او در همین دوران و در آستانه 30 سالگی، یک سالی نیز به ریاست دانشگاه شیراز منصوب شد که سختگیریهای وی در آن دوران شهره خاص و عام بود و حتی گه گاه با اسلحه کمری در دانشگاه حاضر میشد.
*معین در مجلس و دولت
در سال 67، معین با ائتلاف همفکران چپ و خط امامیاش نظیر محتشمی، موسوی لاری، کروبی، کیان ارثی (داماد خلخالی)، اصغرزاده، الویری و غفاری وارد مجلس سوم شد، اما یک سال بعد در کابینه اول هاشمی به وزیری فرهنگ و آموزش عالی رسید.
مصطفی معین اولین وزیری بود که علیرغم پایان یافتن جنگ نه تنها "سهمیه رزمندگان" در ورود به دانشگاه را متوقف نساخت بلکه آنرا از سطح کنکور کارشناسی به سطوح کارشناسی ارشد و دکتری هم تسری بخشید. علاوه بر اینها او در جهت "ارزشی کردن" هیاتهای علمی دانشگاهها، فرآیند اعزام دانشجوهای حزباللهی به خارج از کشور (به ویژه انگلیس) برای ادامه تحصیلات را با جدیت دنبال کرد و افرادی چون توکلی (نماینده فعلی مجلس و نامزد مستعفی انتخابات رییس جمهوری)، میردامادی، مهرداد کوکبی و مجتبی صدیقی از جمله بورسیه شدگان همین دورهاند. (کوکبی و صدیقی(یکی از خویشان معین) پس از اغتشاش و اقدام فیزیکی علیه سلمان رشدی، از طرف دولت انگلیس اخراج شدند و سپس در ایران دکتری افتخاری گرفتند)
از دیگر اقدامات معین در این دوره، وارد کردن سپاهیان در سطوح مختلف وزارت علوم بود که به چند نمونه اشاره میشود:
ا. غلامرضا ظریفیان؛ ازاعضای سپاه غرب کشور بود که در آن دوران از سپاه به هیات علمی دانشگاه راه یافت و بعدها تا معاونت وزارت علوم هم بالا آمد. او هماکنون نیز در یکی از شهرکهایی که برای اسکان نظامیان ساخته شده، زندگی میکند.
ب. فرهاد رحمتی؛ عضو سپاه پاسداران که بورسیه وزارت علوم شد و به فرانسه رفت و بعدها مدیر کل بورس وزارت علوم شد.
ج.فخرالدین دانش؛ که او هم از سپاهیانی بود که بورسیه وزارت علوم شد، به خارج رفت و تا قائم مقامی وزارت علوم صعود کرد.
*معین امین هر دو رهبر
دکتر معین در تمام این سالها به خاطر تقوای اخلاقی، ارزشگرایی و وفاداری عمیق به جمهوری اسلامی و مبانی آن مورد تایید و وثوق هر دو رهبر ایران بود. او تا سال 68 به نمایندگی از آیت الله خمینی و از آن به بعد به نمایندگی از آیتالله خامنهای در ستاد وشورای عالی انقلاب فرهنگی ماند و حتی معروف است که آقای خامنهای در بحبوحه نظریه تهاجم فرهنگی در اوایل دهه 70 در دیداری که با اعضای شورای انقلاب فرهنگی داشت، گفته است: "تا زمانی که کسی چون آقای دکتر معین در این جمع حضور دارند من خیالم راحت است..." (نقل به مضمون از سایت بازتاب)
*معین و دولت اصلاحات
معین در دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی از کابینه بازماند و بیشتر به مطاله تدریس و تحقیق مشغول بود. سپس در سال 76 به عنوان نماینده مردم اصفهان وارد مجلس و بلافاصله – با رای اعتماد بالای مجلس محافظهکار- در سمت وزیر وارد کابینه خاتمی شد.
در این دوران اولین بار که نام معین بر سر زبانها افتاد، تیرماه سال 78 و زمانی بود که او در اعتراض به هتک حرمت دانشگاه و دانشجویان استعفانامه خود را تقدیم خاتمی کرد اما رییس جمهور نپذیرفت و علی رغم اینکه هیچگاه به آن بیداد رسیدگی نشد، اما معین بر خلاف چهار سال بعد -که بر روی استعفای خود به خاطر تحقق نیافتن اصلاح ساختار اداری وزارت علوم آنقدر پافشاری کرد تا پذیرفته شد- اصرار خاصی بر روی آن استعفا انجام نداد.
در دوران وزارت او در کابینه خاتمی، تقریبا تمامی کارها به دست معاونین وزارتخانه که هرکدام سلیقهای جدا داشتند اداره میشد و در انتهای دوره او از فضای گرم سیاسی و نشاط اجتماعی دانشجویان سال 76 هیچ اثری باقی نمانده بود. همچنین در این دوران هرگز کرسی اساتید مغضوبی چون عبدالکریم سروش به آنان بازگردانده نشد.
وی پس از استعفا در سال 82، به کارهای علمی و طبابت پرداخت و تا پیش از اعلام نامزدی برای ریاست جمهوری، عمده وقت وی در سمت ریاست انجمن آسم و آلرژی و مرکز تحقیقات ایمونولوژی، آسم وآلرژی می گذشت.
*و اما...
آنچه که بی هیچ درشت نمایی و آسانگیرانه گذشت نشان می دهد که آنچنان که برخی میپندارند یا نشان میدهند، نه دکتر معین تافته جدابافتهای از سایر کاندیداهاست، نه با رهبری همیشه مشکل داشته، نه برانداز و اپوزوسیون است و نه هیچ نشانی از اصلاحطلبی "دینی" در او دیده میشود.
هدف از آنچه آمد نمودن برخی کژیها و ندانمکاریها و یا تخطئه آدمها هم نبود. شاید به بیان خودمانی، "داداش یواش!"ی بود برای آنهایی که حتی مجال حرف هم نمیدهند به کسانی که دل در گرو اصلاحطلبی دارند اما از روشهای موجود هم بریدهاند. پاسخی بسیار ملایم و دلسوزانه و مختصر بود، هجوم حجم عظیمی از تحقیر و تهمت و خودمبرابینی اکثر اطرافیان دکتر معین را و مقدمهای برای پرسشهای زیر:
*چند پرسش از هواداران دکتر معین:
1- دوستان عزیز، چگونه است که حمایتهای آشکار و نهان شما از معین ناشی از عقیده و دلسوزی شماست، اما هواداری از سایر کاندیداها – به خصوص اصولگراها و هاشمی- یا نشانه خودفروشی یا حماقت یا سادهلوحی...؟ پلورالیستها و تکثرگرایان محترم گوشهای از "حق" را برای دیگران هم در نظر گرفتهاند؟
2- چرا در مورد هزینه تبلیغات هر هفت کاندیدای دیگر باید فرض را بر بدبینانهترین حالات بنیاد نهاد و کاندیدا را یا دزد و رانت خوار و یا وامدار سرمایهدارن دانست اما در مورد هزینه تبلیغات خوب و فراگیر دکتر معین سکوت کرد؟
4- چرا شما با افتخار مجازید که حتی اتوبوسهای وزارت علوم را تبدیل به بیلبوردهای دکتر معین کنید اما چسباندن پوسترهای مثلا هاشمی رفسنجانی بر روی اتومبیلهای شخصی ناشی از سادهلوحی صاحبانآنها و یا دریافت پول تلقی میشود؟
5- به چه دلیل حضور دختران و پسران با ظاهر نامتعارف (بدحجاب، سوسول، قرتی یا هر اسم دیگر) در ستاد قالیباف و هاشمی نشانه عوامفریبی و استفاده از روشهای پوپولیستی است، اما حضور همین افراد در ستادهای معین، نشانه "ایران برای همه ایرانیان"؟
6- چرا شما "با صداقت و کاملا از سر دلسوزی" حق دارید تا رای دهندگان را از خطرات انتخاب کاندیداهایی مثل احمدینژاد، قالیباف، هاشمی و لاریجانی آگاه کنید، اما دیگران نه؟ آیا ممکن است یک بار هم که شده پیش خود فرض کنید که. با همان دلسوزی و صداقتی که شما گمان میکنید مثلا با انتخاب هاشمی، آزادیهای سیاسی محدود خواهد شد، سایرین یا هواداران این کاندیداها هم نه از سر حسد و غرض، که صرفا از سر دلسوزی نگران آن هستند که با انتخاب معین مدیریت اجرایی کشور زمینگیرتر از اینی که هست بشود؟
8- آیا اجازه هست از کاندیدای شما که در پی آن است که "وطن را دوباره بسازد" بپرسیم در مدت دست کم 10 سال تصدیگری بر وزارت علوم، چقدر این وزارت راساخت که حالا میخواهد حداکثر در مدتی 8 ساله، وطن را بسازد؟! یا نکند فقط قرار است شعارهای دیگر تحلیل و بررسی شود؟
9- چگونه است که بر روزنامه خصوصی اقبال –بهحق- هیچ ایرادی وارد نیست که مبدل به ارگان ستاد انتخاباتی معین شود، اما قبیح است که روزنامه خصوصی اعتماد از کروبی حمایت کند و حمایت زیرپوستی روزنامه خصوصی شرق از هاشمی رفسنجانی –درحالیکه بیشترین تیترهای انتخاباتی شرق به نفع معین و کروبی بوده است- ذنبلایغفر محسوب میشود و نشانه مزدوری سردبیرش؟
10- چرا از دیگران انتظار دارید اشتباهات فردی برخی از طرفداران دکتر معین، به حساب وی و نبز اکثریت هوادارانش منظور نشود اما خودتان تکتک اشتباهات هواداران دیگر کاندیداها را به حساب جمع میریزید؟
11- شما حق دارید در برابر اشتباهات گذشته دکتر معین مدعی شوید که به مصداق "دیکته نانوشته 20 است" و از آنجایی که دکتر معین کارهای فراوانی انجام داده اشتباهاتی هم داشته باشد، اما چرا قبول نمیکنید که افرادی نظیر رضایی،کروبی، قالیباف و به ویژه هاشمی چند برابر معین دیکته نوشتهاند و در نتیجه به همان میزان هم حق خطا دارند؟
12- آنهمه فغان که از مصادره دین و دینداری توسط محافظهکاران داشتیم مگر فراموش شد که امروز به راحتی قشر فرهیخته و دانشگاهی توسط معینیان مصادره میشوند؟
13- چرا تکلیف خود و مردم را با قهرمانتان روشن نمیکنید؟ آنهمه انرژی برای درآمدن گنجی از محبس و سپس برخورد نسبتا سرد شما در بازگشتش به زندان عجیب نیست؟ ارتباطی با استفاده ابزاری از او برای تخریب هاشمی نداشت؟ در مورد کرباسچی چطور؟ هنوز همان نظرات قدیم را دارید؟
14- دادن شعارهای پوپولیستی اگر از طرف دیگران زشت باشد، از طرف کاندیدای فرهیخته اصلاحطلب چه حکمی دارد؟ وعدههای عجیب آقای معین مثلا در مورد انتخاب وزیر آموزش و پرورش توسط رایگیری از معلمان و لایحه عفو تمام زندانیان سیاسی داخل و خارج (آنهم در چنین مجلسی و چنان نگهبانی!) جز استفاده از حربههای پوپولیستی با چاشنی روسنفکرانه است؟ حذف کنکور (که شعار تبلیغاتی جاسبی در 4 سال قبل بود و متعاقب آن وزارت علوم دکتر معین بیانیه داد که امکان پذیر نیست) و ادعای دفاع همیشگی از دانشگاه آزاد از طرف وزیری که همیشه به مخالفت با این دانشگاه شناخته میشد، چطور است؟
15- چرا انتظار دارید طنزهای گزنده هر روزه شما درمورد "نظامیان" و یا هاشمی تحمل شود اما خودتان تحمل یک کاریکاتور ملایم در نقد دکتر معین از نیکان را نداشتید و به او حمله کردید؟
16- در این ایام دهها مقاله در سایت گویا که خبرنامهای غیروابسته و آزاداست، در حمایت از معین و علیه قالیباف و هاشمی منتشر شد و دو سه مقاله با سیاقی دیگر. برخورد شما با همان دو سه مقاله و نویسندگان آنها چگونه بود؟
در انبارهای جوالدوز شما سوزن هم یافت میشود؟
[براي اظهارنظر درباره اين مقاله، اينجا را کليک کنيد]