پنجشنبه 15 بهمن 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا
170x220.gif

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

رفتارشناسي گروه هاي اجتماعي ايران در انتخابات رياست جمهوري با نگاهي به انتخابات نظام پزشکي، گفتگوي ژيلا بني يعقوب با علي اکبر قنبرپور

به نظر من با نگاهی به انتخابات این سازمان بزرگ صنفی (نظام پزشکی) می توان اقتدارگرایی در جامعه فعلی ایران را کالبد شکافی کرد و شاید هم تصویری از رفتار گروه های اجتماعی ایران در انتخابات ریاست جمهوری به دست داد

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

---------------------------------

دکترقنبرپور هم منتقد جدي اصلاح طلبان است، هم محافظه کاران:"اين دو گروه از منظر تبارشناسي تفاوت معناداري با هم ندارند و محصول اقتدار هستند، یعني همه چيز خود را مديون رانت و حكومتي بودن هستند. در بهره مندي از تخصص هاي بدون امتحان، پست هاي مديريتي انتصابي، فرصت هاي مطالعاتي اهدايي و... هيچ تفاوتي با هم ندارند."

البته به اينجا که مي رسد، مکثي طولاني مي کند و بعد مي گويد: "ولي عملكرد اجتماعي آن ها، يعني موضع گيري آن ها در برابر «انحصار دولتي» و «خودگرداني مدني» با هم تفاوت دارد و هر روز كه مي گذرد، اين تفاوت هم در عمق و هم در غنا بيشتر مي شود. البته گروه اصلاح طلب سمت گيري به سوي جامعه مدني را آغاز كرده و در اصلاح عملكرد حكومتي، حداقل در چند سال اخير كوشا و پيگير بوده است."

او وقتی روز نهم بهمن ماه 1383 انتخابات سراسری سازمان نظام پزشکی در ایران برگزار می شد، به من گفت:

" خوب که دقت کنی می توانی در این انتخابات تجلی جریان هایی را ببینی که در جامعه ما وجود دارد. حتی از طریق بررسی دقیق آن می تواني تصویری از آرایش نیروهای اجتماعی جامعه ایران به دست بیاوری ." وقتی از این حرفش تعجب کردم، گفت: "به نظر من با نگاهی به انتخابات این سازمان بزرگ صنفی (نظام پزشکی) می توان اقتدارگرایی در جامعه فعلی ایران را کالبد شکافی کرد و شاید هم تصویری از رفتار گروه های اجتماعی ایران در انتخابات ریاست جمهوری به دست داد."

وقتی من پرسیدم:" یعنی انتخابات نظام پزشکی می تواند الگویی جامعه شناسانه برای پیش بینی رفتارگروه های سیاسی و اجتماعی کشور در انتخابات ریاست جمهوری باشد ، گفت: "این دیگر یک پرسش مشکل است ، اما ..."، که حرفش را قطع کردم و پیشنهاد انجام این مصاحبه را به او دادم. هر چند که اول نمی پذیرفت، اما بالاخره راضی اش کردم. با این همه او یک شرط مهم برایم گذاشت: "یک وقت با اتکا به نتایج انتخابات نظام پزشکی به فکر پیش بینی نتایج انتخابات ریاست جمهوری نیفتی، گر چه شباهت های زیادی وجود دارد، اما موضوع را ساده نکن ..."

دکتر علی اکبر قنبرپور پژوهشگر در حوزه جامعه شناسی سیاسی، ادبیات گفتاری خاص خود را درباره مسائل اجتماعی ایران دارد. او در گفتار و تحلیل هایش مدام از واژه های ناب و تازه ای استفاده می کند که خودش ساخته است. واژه هایی که به خودی خود بیان کننده واقعیت های امروز جامعه ایران، قشرها و گروه های اجتماعی و سیاسی موجود در آن است: "فرصت طلبان رانتی"، "دانشگاه سازی های مسخره"، "اشرافیت دولتی"، "چارچوب له کننده اقتدارگرایی دولتی"، "بازسازی چرخه رابطه – انتصاب"، "عناصر رانتی – فرمایشی"، "تکنوکرات های رانتی"، "نوچه گرایی - انتصاب"، "فرصت طلبان اجتماعی"، "ارادت پروری - نوچه سالاری" و...

قشربندي و تبارشناسي جامعه شناسانه ي قنبرپور از جامعه پزشکي که در اين مصاحبه ارائه کرده، کاملا تازه و براي اولين بار در ايران مطرح مي شود. او از معدود پژوهشگراني است که در اين باره مطالعه گسترده و پژوهش هاي متعدد انجام داده است.

Baniyaghoob@hotmail.com
-------------------------

قبل از هر چيز بگوييد اهميت سازمان نظام پزشكي و انتخابات آن كه روز نهم بهمن در ايران برگزار شد، چيست؟

سازمان نظام پزشكي در يك جامعه دموكراتيك بايد تجلي و نماينده رسمي و واقعي همه پزشكان باشد كه در ساماندهي هويت اجتماعي پزشكان، دفاع از منزلت و ارتقاي موقعيت آنان و در تمامي عرصههاي حيات اجتماعي نقش اصلي و تعيين كننده را داشته باشد.

آيا در جمهوري اسلامي سازمان نظام پزشكي از چنين قدرت، منزلت و موقعيتي برخوردار است؟

خير. تا تصويب قانون جديد، سازمان نظام پزشكي تنها يك نهاد تشريفاتي و مشورتي به حساب ميآمد. قانون جديد كه از دستاوردهاي ارزشمند مجلس ششم است علي رغم مخالفتهاي سرسختانه شوراي نگهبان بالاخره در مجمع تشخيص مصلحت نظام تأييد شد و حكم قانون اجرايي را پيدا كرد. اين قانون علي رغم نقطه ضعفهاي فراوان و بسيار جدي آن آغازگر راه دشواري است كه در صورت تداوم جنبش اصلاح طلبي و به ويژه پافشاري جامعه پزشكي بر هويت صنفي و اجتماعي خود، ميتواند گام به گام سازمان نظام پزشكي را هم در عرصه قانوني و هم در عرصه تشكيلاتي و اجرايي به سوي نهاد انتخابي و صنفي جامعه پزشكي كشورمان هدايت كند تا نقش اصلي و تعيين كننده را در امور مربوط به جامعه پزشكي به خود اختصاص دهد.

مهمترين تغييري كه در شما چنين اعتقاد و اعتمادي را به قانون جديد ايجاد كرده، چيست؟

به عنوان مثال در قانون جديد صدور پروانههاي پزشكي به طور مستقيم به سازمان نظام پزشكي واگذار شده است. اين يعني قدرت اجرايي پيدا كردن سازمان نظام پزشكي. اگرچه اين قدرت اجرايي جزء بسيار محدودي از حيطه وظايفي به حساب ميآيد كه جامعه پزشكي بايد خود تعيين كننده و مجري آن باشد.

آيا اين واگذاري از نظر شما موضوع مهمي است؟

اگر از منظر يك جامعه دموكراتيك كه بر پايه خودگرداني صنفي همه امور پايه ريزي شده است به آن نگاه كنيم نه. ولي اگر از چارچوب يك جامعه اقتدارگرا با حاكميت وسيع و گستاخانه دولت و حاكميت بر تمام امور جامعه و حتي زندگي خصوصي شهروندان موضوع را مورد ارزيابي قرار دهيم، دستاورد بزرگي به حساب ميآيد كه در صورت تداوم ميتواند به سوي «خودگرداني تمام عيار صنفي» گام بردارد. وقتي پزشكان ياد بگيرند كه ميتوانند امورمربوط به صنفشان را خود تعيين و اداره كنند، «بت» دولت شكاف اصلي خود را برداشته است واين اراده خودگردان جامعه پزشكي است كه قد ميكشد و ريههاي خود را از غرور اتكا به خود پر ميكند.

پس شما قبل از هر چيز بر اهميت انتخابات نظام پزشكي از منظر اجتماعي آن تأكيد داريد؟

بله. انتخابات نظام پزشكي در واقع تجلي جريانهايي است كه در جامعه ما وجود دارد و نمود خود را در درون گروه اجتماعي بسيار مهمي چون جامعه پزشكي نيز به نمايش ميگذارد. ما از طريق بررسي دقيق آن ميتوانيم تصويري از آرايش نيروهاي اجتماعي جامعه ايران به دست بدهيم و نگرش جامعه مدني به دولت و همچنين نگرش دولت به آن را مورد ارزيابي قرار دهيم. شايد كمكي باشد به ارزيابي و قضاوت درباره آن و شايد هم راهي براي نگرش بهتر به درون جامعه فعلي ايران.

در انتخابات سازمان نظام پزشكي بيش از چهار هزار پزشك، دندانپزشك، داروساز و ساير مشاغل پزشكي براي عضويت در هيات مديره آن كانديدا شدند. اين كانديداها چه كساني و از ميان كدام گروههاي سياسي و يا اجتماعي بودند؟

در اين انتخابات شش گروه از پزشكان ثبت نام كردند كه در دو تبارشناسي كاملاً جدا از هم جاي ميگيرند كه هيچ گونه ارتباط نزديكي با هم ندارند.

واقعا اين شش گروه هيچ گونه ارتباط واشتراكي با هم ندارند؟

چرا ممكن است وجوه مشترك زيادي هم داشته باشند ولي در سلسله نسب خود يعني تولد، شكل گيري و هويت يابي صنفي و اجتماعي هيچ نسبت نزديكي با هم ندارند.

خب، تبارشناسي تان را از كانديداهاي سازمان نظام پزشكي ميگفتيد!

دسته اول كساني هستند كه همه چيز خود از جمله مدرك تحصيلي شان را مديون بهره مندي از رانت و قرارگيري در حلقه خوديهاي اقتدار، خارج از مدار امتحان، رقابت و انتخاب هستند. يعني اين دسته فرزندان اقتدار به حساب ميآيند.

صرفاً به اين خاطر كه مدرك تحصيلي شان را با استفاده از رانتهايي مثل انواع سهميه بندي به دست آورده اند، اين قضاوت را درباره شان داريد؟

ببينيد! فقط مدرك نيست. «سيمون مارتين ليپست» در مقاله ي" طبقه اجتماعي "خود براي تعريف قشربندي اجتماعي به «منزلت اجتماعي» به عنوان يك شاخص مهم اشاره كرده است: «منزلت عيني» قدرت فرد در داخل ساختار اقتصادي واجتماعي رامشخص ميكند. «منزلت مورد توافق» حاصل برداشتهاي ديگران از موقعيت آن فرد يا گروهي از افراد است و «منزلت ذهني» حاصل احساس شخصي افراد مختلف از جايگاه يا موقعيت شان در درون سلسله مراتب اجتماعي. با توجه به اين تعريف افراد اين سلسله همه چيزشان را با استفاده از رانت و دسترسي بدون امتحان و بدون رقابت به منابع دولتي به دست آورده اند. نحوه استخدام، ورود به مدارج مديريتي، ورود به هيأتهاي علمي دانشگاهها، استفاده از فرصتهاي مطالعاتي، بهره مندي از دورههاي فلوشيپي و فوق تخصصي و در يك كلام همه هويت اجتماعي خود را از طريق اتصال به منابع رانتي و فرهنگ رايج قدرت دولتي به دست آورده اند. درواقع آنها هرچه دارند از طريق رانت و اتصال به حلقه قدرت بوده است و بس.

پس براساس اين تبارشناسي گروه اول محصول اقتدار و رانت هستند، گروه دوم چطور؟

دسته دوم پزشكاني را در خود جاي ميدهد كه چه داوطلبانه و چه غيرداوطلبانه به لحاظ طرز فكر، نحوه امرار معاش، موقعيت اداري و حتي نوع پوشش و وضع ظاهري نتوانسته و يا نخواسته اند در دسته اول قرار بگيرند. احساس و طرز تلقي اين دسته چنين است كه در همه اين سالها «اقتدار» همه آن چيزهايي را كه ميتوانستنددر جريان يك رقابت آزاد و يا تكيه بر توان تخصصي شان نصيب خود كنند از آنها گرفته است. چه در بهره مندي از امكانات مادي و چه در ورود به مدارج علمي، مشاغل دولتي و پستهاي مديريتي. تلقي آنها اين است كه آسيب منزلت اجتماعي جامعه پزشكي حاصل كاركرد اقتدارگرايي دولتي است و دسته اول تصميم گيران، اجراكنندگان و طرفداران و از همه مهمتر بهره مندان چنين عملكردي بوده و هستند.

به هر حال برداشت دسته دوم اين است كه حق شان در اين سالها توسط دسته اول خورده شده است. آيا اين مهمترين ويژگي در تبارشناسي اين دسته است؟

بله. اگر ما جامعه پزشكي را در قشربندي اجتماعي يك «گروه اجتماعي» به حساب آوريم كه به قول «مان» (Maan) براساس سرشت روابط ميان اعضاي آن يك به هم پيوستگي، اشتراك منافع و هويت اجتماعي مشتركي دارند دسته دوم جامعه پزشكي را به عنوان يك گروه اجتماعي متعلق به خود ميدانند و موقعيت دسته اول را غصبي، تحميلي و تخريبي نسبت به خود تلقي ميكنند. بنابراين دسته دوم فكر ميكند جايگاهي كه اكنون جامعه پزشكي در آن قرار دارد ، از هر لحاظ توسط دسته اول مورد تعارض، تحميل و تخريب قرار گرفته است.

منظورتان را نمي فهمم. لطفاً آن را واضح تر بيان كنيد؟

«ملوين تامين» فرآيند ارزيابي پايگاه اجتماعي يك گروه اجتماعي و افراد درون آن را براساس 1- منزلت اجتماعي 2- قدرت بهره مندي از نعمات مادي 3- محبوبيت اجتماعي و 4- رحجان اجتماعي قرار ميدهد.

دسته دوم فكرمي كنند وضعيت كنوني جامعه پزشكي از هر نظر دچار آسيب، اختلال و افت چشمگير شده است و اين وضع از جانب دسته اول به جامعه پزشكي تحميل شده است. از بهره مندي از نعمات زندگي و منزلت اجتماعي گرفته تا نحوه دستيابي به مشاغل دانشگاهي، مديريتي و حتي نحوه لباس پوشيدن و ظاهراجتماعي.

شما در آغاز مصاحبه، پزشكان داوطلب در عضويت هيأت مديره سازمان نظام پزشكي را در شش گروه تقسيم بندي كرديد. حالا آن شش گروه ارتباط شان با اين دو دسته چگونه است؟

اگر از منظر جامعه شناسي گروههاي اجتماعي به موضوع نگاه كنيم، جامعه پزشكي به عنوان يك گروه اجتماعي مشخص و مهم در دوران بعد از انقلاب دچار انشقاق عميقي شده كه حاصل عملكرد اقتدار دولتي به عنوان يك شيوه اداره جامعه بوده است. انحصار دولتي بر تمامي امور مربوط به جامعه پزشكي در برنامه ريزي نظام سلامت، تعيين تعرفههاي پزشكي، نگرش گزينش عقيدتي در انتخابات دستيار، استخدام رسمي و ورود به هيأتهاي علمي و... منجر به تأثيرات و تغييرات بسيار عميقي در شئون جامعه پزشكي شده است. حاصل آن در نيروي انساني درون جامعه پزشكي تولد، رشد و گسترش گروههاي چندگانه اي شده است كه تعدادي از انها سلسله نسب مشتركي دارند. که ميتوان آن را «فرزندان اقتداردولتي» ناميد.

شما تبارشناسي دسته اول را «محصول اقتدار» نام داديد. به تبارشناسي دسته دوم چه نامي ميدهيد؟

شاخه جامعه مدني در درون گروه پزشكي.

دو گروه اصلاح طلب و محافظه كار در كجاي اين تقسيم بندي قرار ميگيرند؟ چون همان طور كه ميدانيد هر دو گروه به طور فعال و با معرفي كانديداهاي خود در اين انتخابات شركت كردند؟

اين دو گروه از منظر تبارشناسي تفاوت معناداري با هم ندارند و دردسته اول (محصول اقتدار) جاي مي گيرند، یعني همه چيز خود را مديون رانت هستند ولي عملكرد اجتماعي آنها يعني موضع گيري آنها دربرابر «انحصار دولتي» و «خودگرداني مدني» با هم تفاوت دارد و هر روز كه ميگذرد اين تفاوت هم در عمق و هم درغنا بيشتر و بيشتر ميشود. درواقع اين دو گرايش با يك تبارشناسي مشترك هستند. البته گروه اصلاح طلب سمت گيري به سوي جامعه مدني را آغاز كرده و در اصلاح عملكرد حكومتي، حداقل در چند سال اخير كوشا و پيگير بوده است.

پس وجه اشتراك ديگر در تبارشناسي دسته اول و يا به قول شما محصول اقتدار در حكومتي بودنشان است. شما هر دوي آنها را حكومتي ميدانيد. درست ميگويم؟

بله. كاملاً حكومتي بوده و هستند و همه امكاناتشان را هم مديون حكومتي بودن هستند. هر دو به يك اندازه از رانت استفاده كرده اند. در بهره مندي از تخصصهاي بدون امتحان، پستهاي مديريتي انتصابي، فرصتهاي مطالعاتي اهدايي و... هيچ تفاوتي با هم ندارند. اما گروه اصلاح طلب نقد انحصار دولتي را سالهاست كه تجربه ميكند و قانون جديد نظام پزشكي نيز كه فضاي انتخابي اين دوره را پرشور كرد، حاصل تلاش بي وقفه آنها بوده است. مقابله با رد صلاحيتهاي گسترده نيز از جمله تلاشهاي ارزنده آنها به حساب ميآيد ولي آنچه مهم است و درواقع پاشنه آشيل اين گروه در سمت گيري به سوي جامعه مدني به حساب ميآيد يارگيري آنها درفهرستهاي انتخاباتي، اعطاي پستهاي مديريتي و دولتي است.

نگاهي سريع و گذرا به كانديداهاي اصلاح طلب در فهرستهاي انتخاباتي نظام پزشكي، مجلس و شوراها و همچنين مديران دولت اصلاح طلب واقعيتي تلخ را نشان ميدهدكه پارادوكس عظيم اصلاح طلبان نيز است. اين يك واقعيت تلخ است. اين گروه در يارگيري انساني هنوز براساس «حلقه دوستان سابق» عمل ميكنند. به عبارت ديگر آنها در فرصت مناسب تاريخي نتوانستند از مرتع سبز جامعه مدني گلهاي زيبا و با استعداد را برگزينند. آنها با شعار جامعه مدني به صورت «حلقه بسته اقتدار» باقي ماندند.

درباره اجزاي تبارشناسي دسته دوم چيز زيادي نگفتيد؟

در ميان كانديداهاي دسته دوم نيز سه زيرگروه مهم وجود دارد با يك تبارشناسي واحد. به عنوان يك تعريف كلي دسته دوم هويت اجتماعي خود را در استقلال از انحصار دولتي مييابد و اگر درعملكرد اجتماعي آنان همراهي، همكاري ويا تمكين در برابر انحصار دولتي قابل ردگيري است يا از روي ناچاري است و يا اجتناب از آسيب زياد. اين دسته بيشتر به عقلاني سازي دولت ميانديشد و كاركرد انحصار دولتي را در مجموع محدودكننده، مخل و مهاجم به حريم خود تلقي ميكند. البته زندگي در فضاي اقتدارگرايي دولتي و تنفس روزانه در آن تأثيرات عميق خود را بر تك تك سلولهاي جامعه و از جمله اعضاي جامعه پزشكي برجاي ميگذارد و خصلت همنشين بر او اثر ميگذتارد.

لطفاً تصوير دقيق تري از تبارشناسي اين دسته ارائه بدهيد. به نظرم درباره اين گروه تا حد زيادي مبهم صحبت كرديد؟ آيا ميتوان آنها را پزشكان مستقل ناميد؟

نه. عنوان چندان درستي نيست. اين گروه درواقع بخشي از كاركرد جامعه مدني به حساب ميآيند. اما يك جامعه مدني كه هويت و شرايط زيست خود را در حاكميت انحصار دولتي معني ميكند و تحقق ميبخشد. آنها نحوه تحصيل شان، راهيابي شان به مدارج دانشگاهي، نحوه استخدام و حتي چگونگي امرارمعاش ونحوه لباس پوشيدن شان نيز مستقل از حكومت و نظام دولتي بوده است. درواقع اعضاي اين دسته به اين نتيجه رسيده اند كه از انحصار دولتي و سيستم اداري آن چيزي نصيب آنها نخواهد شد. به همين خاطر در مجموع بخش خصوصي را تنها پناهگاه مطمئن هويت اجتماعي خود ميدانند. بنابراين معتقدند براي تقويت و تثبيت موقعيت اجتماعي خود بايد از منافع بخش خصوصي حمايت كنند.

نمايندگان اصلي اين گروه پزشكان جوان نيستند بلكه اغلب آنها از ميان نسل اول انقلاب هستند كه قبل از ورود نيروهاي متخصص وابسته به انحصار دولتي در هيأتهاي علمي و استخدامهاي دولتي، از موقعيت علمي و اداري مستحكمي برخوردار بودند و يا در گرماگرم دلمشغولي نيروهاي دسته اول در فتح و تثبيت موقعيت خود در ورود به تخصصهاي پزشكي، پستهاي مديريتي، بورسهاي خارج كشور، توانسته اند موقعيت خود را در بخش خصوصي تعريف و تثبيت كنند.

آيا اين گروهي كه [دردسته دوم] شما آن را مدافع بخش خصوصي تعريف ميکنيد، هويت اجتماعي خود را تنها در تقابل با دولت گرايي و دفاع از بخش خصوصي ميبيند؟

در خطوط اصلي خود آري.البته اين را هم بگويم كه در ميان اين گروه، اقليت قدرتمند و صاحب نفوذي وجود دارد كه از آنها ميتوان تحت عنوان «نمايندگان طرفدار تكنوكراسي» در جامعه پزشكي نام برد. اين گروه كه اغلب از ميان پزشكان نسل اول ودوم بعد ازانقلاب هستند مرجع بسيار مهمي براي پزشكان نسل سوم انقلاب به حساب آمده و تجربيات آنها به عنوان تجربه موفق در الگوي اقتدار دولتي اغلب با تحسين و حسرت نسل سوم پزشكان بعد از انقلاب معرفي ميشود.

اين گروه مزه گزينش عقيدتي را چشيده اند. مسير پرپيچ و خم استخدام دولتي و ورود به هيأتهاي علمي را با موفقيت طي و با جا انداختن خود به عنوان عناصر علمي و فني فارغ از گرايشات آرماني و اجتماعي از فيلترهاي اقتدار دولتي عبور كرده و جايگاه حاشيه اي و اغلب غير مديريتي را در سيستم اداري و علمي و فني به خود اختصاص داده اند. اين گروه به لحاظ تاريخي پايگاه اجتماعي مدرن سازي جامعه پزشكي به حساب آمده و در زندگي روزمره به طور سفت و سخت طرفدار سياست زدايي از زندگي روزمره و حرفه اي بوده و فرهنگ تكنوكراتيك را تنها شيوه حضور در عرصه اجتماع تلقي ميكنند. اين گروه با توجه به علايق ملي، هويتهاي علمي و اداري و منافع صنفي خواهان اصلاح سيستم بهداشت و درمان كشور در جهت عقلاني سازي و مدرنيته هستند. آنها نماينده محافظه كاري سياسي و اجتماعي و يقين خدشه ناپذير به حاكميت تكنوكراتيك هستند. آنها در شرايط حاكميت اقتدارگرايي دولتي ازحضور در صحنههاي اجتماعي پرهيز دارند و ترجيح ميدهند نقطه نظرات تكنوكراتيك خود را در محافل خصوصي و دم گرشي ابراز دارند. با شكست جهاني اقتدارگرايي و رويكرد جهاني به نظام بازار آزاد كه توأم با ورود الگوهاي مدرنيته اداري به عنوان مدل اصلاحات اداري دركشور ما نيز بوده است، اين گروه هر روز نمود اجتماعي بيشتري پيدا ميكنند. درصحنههاي اجتماعي جامعه پزشكي از جمله انتخابات سازمان نظام پزشكي، مشاورههاي علمي موسسات دولتي گروه پزشكي حضور پررنگ تري پيدا ميكنند و گاه كانديداهايي نيز از ميان آنان به چشم ميخورد. ولي در حال حاضر نمايندگان اين گروه تر جيح ميدهند در عرضه فعاليت اداري و اجتماعي خود در كنار فهرستهاي اين و يا آن جناح حكومتي قرار گيرند و در زندگي صنفي و اداري طرفدار «علمي شدن ناب» خالي از محتوا و هويت سياسي، اجتماعي هستند. اين گروه در صورت پيشرفت جنبش اصلاح طلبي و تعديل سياستهاي گزينش عقيدتي در كنار نيروهاي اصلاح طلب و در صورت عروج مجدد اقتدارگرايي دولتي در پناه «علم و كارناب پزشكي» دركنار اشرافيت دولتي پزشكان و بخش حاشيه اي آنان براي «علمي كردن سياستهاي حاكم» گذران امور ميكنند.

نمايندگان اين گروه محافظه کاري اجتماعي خود را در قالب صنفيگرايي ناب که نمودش" علم وکار ناب" درعرصه فعاليت اجتماعي است، تعريف ميکنند.در واقع آنها برآمد کارکرد اجتماعي دو دهه حاکميت اقتدارگرايي دولتي هستند که سخت ترين واکنش همراه با گرانترين هزينه اجتماعي را به صاحبان انديشه اجتماعي نشان داده است.حاصلش هم اينکه هم از شکل گيري يک جريان صنفي با دانش مديريتي جامعهنگر جلوگيري شده وهم با برجسته شدن هزينه سنگين الگويي ،از تبديل شدن آن به الگوي مرجع در درون جامعه پزشکي ممانعت به عمل آمده است و در کل مغاير با زندگي روزمرهي با دوام و قابل پيشرفت نشان داده شده است.

آيا منظورتان اين است که تکنوکراتها در جامعه ما تبلور محافظه کاري اجتماعي هستند؟

محافظهکاري اجتماعي در درون جامعه مدني به واضحترين شکل خود را در هيئت تکنوکراتها نشان ميدهد. اين گروه داراي روابط پيچيده با مراکز قدرت هم در بخش خصوصي و هم در بخش دولتي هستند. ازيکسو خود موقعيت تعيين کننده و قدرتمندي در بخش خصوصي دارند و روابط روزمره خانوادگي با فعالان اين بخش دارند.

ازسوي ديگرنزديکي و همسويي درحال افزايشي با مديريتهاي مياني بخش دولتي دارند که در شرايط نوسان جناح بنديهاي سياسي و جابجايي سياسي مراکز قدرت براي تثبيت موقعيت خود نياز به" سياست زدايي "و "مديريت ناب غير سياسي "دارند.اگرچه همه اين مديران در واقع "محصول سياسي " هستند...

مديران محصول سياسي ، يعني چه؟

يعني تنها از طريق اتصال به سياست رانتي به موقعيتهاي شغلي کنوني دست پيدا کردهاند،نه بخاطر توان مديريتيشان. البته در شرايط فعلي آنها هر روز بيشتر بسوي" مديريت ناب"...

مديريت ناب و کار علمي ناب را با لحني بيان ميکنيد ،که گويي قصد تمسخر و دست انداختن اين دسته از مديران را داريد،همينطوراست؟

گفتم که آنها بر اساس شايستگي و توانایي شان به مديريت دست پيدا نکردهاند.

خب،داشتيد ميگفتيد تکنوکراتها در شرايط فعلي هر روز بيشتر به مديريت ناب!سوق پيدا ميکنند....

بله، بويژه در طرحهاي مديريتي ايزو(Iso) محمل بسيار مناسبي براي ايده خود يافتهاند.تکنوکرانتهاي رانتي نيز ايده غيرسياسي کردن امور را بهترين راه براي دوام و بهره مندي از موقعطت بادآورده خود هم در بخش دولتي و هم در بخش خصوصي تلقي ميکنند و داراي ارتباطات نزديک و همسويي بيشتر با تکنوکراتهاي غير رانتي هستند و هر روز هم روابطشان نزديکتر ميشود.

از سوي ديگر تکتوکراتهاي غيردولتي در شرايط انتخاب نظارتي و محدوديت فضاي تبليغاتي از قدرت قابل توجه و ابزارهاي شغلي و شخصي نسبتا مناسبي براي معرفي خود برخوردارند.

پزشكان جوان در اين ميانه در كجا قرار ميگيرند؟

سوال خوب و به جايي است. پزشكان جوان كه درواقع محصولات دوران بعد از انقلاب هستند درواقع زيرگروه ديگر از دسته دوم را تشكيل ميدهند. آنها در شرايطي به بازاركار رسيده اند كه بخش خصوصي از جانب يك گروه و بخش دولتي از جانب گروه ديگرفتح و موقعيت آنها در آن تثبيت شده است.

جنبش اصلاح طلبي در طول چند سال اخير با ايجاد تغيير و تعديل درنظام گزينش دستياري، روال استخدام دولتي و ورود به هيأتهاي علمي توانسته روزنه تنفسي را به سوي اين بخش كه اكثريت مطلق پزشكان را در خود جاي ميدهد باز كنند.

اين گروه هم به اصلاحات در سازمان نظام پزشكي و هم به اصلاحات در ساختار اداري و تشكيلاتي نظام سلامت كشور،يعني به اصلاحات همه جانبه چشم دوخته اند و براي بهبود وضعيت اجتماعي خود بدان نيازمندند.

آيا اين شش گروه كانديداهاي انتخابات نظام پزشكي نمايندگي همه جامعه پزشكي را نيز يدك ميكشند؟

نه. درواقع در ميان هر دو دسته يعني «دسته انحصار دولتي» و «دسته جامعه مدني» بخش قدرتمندي وجود دارند كه اگرچه از دو ديدگاه متفاوت ولي در عمل به يك نتيجه گيري واحد در زندگي خود رسيده اند.

دوباره مبهم صحبت ميكنيد، لطفاً منظورتان را صريح تر بيان كنيد؟

در ميان دسته «انحصار دولتي» در طول دو دهه بهره مندي از رانت دولتي ومزه كردن نعمات و مزاياي زندگي بدون وارد شدن دررقابت وامتحان و زحمت، اكثريت عددي قابل توجهي پرورش يافته است كه از آنان ميتوان تحت عنوان «فرصت طلبان رانتي» نام برد.اين گروه وابستگي خود را به انحصار دولتي در «بهره مندي از مزايا» ميداند و نه هزينه دادن براي آن. به همين جهت به طوراكيد ازهويت يابي سياسي و جناحي پرهيز ميكنند و شاخكهاي حسي آنان تنها با بوي «رانت در كدام طرف» تنظيم و تحريك ميشود. اين گروه دريك فرصت تاريخي مناسب خود را در مدار انحصار دولتي قرار داده و در جهت وزش آن حركت كرده اند. بار خود را از انواع سهميهها، هديهها و مزاياي دولتي برگرفته و اكنون «زندگي به كام» را تجربه ميكنند. آنان نه به محافظه كاران و نه به اصلاح طلبان تعلق دارند و درجانب ديگر هم به محافظه كاران و هم به اصلاح طلبان نزديك هستند و البته، جهت گيري آنان توأم با احتياط باريك بينانه و تنها برحسب اين تعيين ميشود كه جهت قدرت گيري در دولت به جانب چه كساني است. اين گروه با استفاده از بورسهايي تحصيلي و فرصتهاي مطالعاتي و ورود سهل به هيأتهاي علمي و پستهاي مديريتي و پروانههاي خصوصي موقعيت بسيار مناسب و در مواقعي تعيين كننده و برتر را حتي در بخش خصوصي نيز به خود اختصاص داده اند. بنابراين منافع بسيار ملموسي نيز در بخش خصوصي براي خود دنبال ميكنند.

اين گروه در ميان نسل دوم و سوم جامعه پزشكي «اشرافيت واقعي» پزشكي را تشكيل داده اند و با حذف سني و تدريجي نسل اول، در حال فتح همه عرصههاي جامعه پزشكي كشورمان هستند. اين گروه سمبل «لاس زني» اجتماعي در جامعه پزشكي به حساب ميآيند و در حال همسويي با جريان مشابه خود در درون جامعه مدني بوده و مانع اصلي در برابر اصلاح اجتماعي وادبيات انتخاباتي هستند.

در درون دسته دوم چطور؟

در دسته غيردولتي جامعه پزشكي به ويژه در ميان نسل اول و دوم آن نيز گروه قدرتمندي وجود دارند كه روند انقلاب، تصفيه حسابهاي سياسي، تفاوتهاي فرهنگي و دولتي كردن، همه و همه عرصههاي زندگي اجتماعي آنان را به گروه «رانده شدگان، حذف گشته گان» تبديل كرده است. آنها هر دو بخش انحصارطلب و محافظه كار را جريان واحدي ميدانند كه به آنها هرگز اجازه نداده اند و در آينده نيزاجازه نخواهند داد كه در حوزه دولت فعال باشند، به تعامل بپردازند و نقش و سهم خود را درآن ايفا كنند. اين گروه تكليف خود را با هرگونه اصلاح طلبي از قبل تعيين شده ميداند و بهبود وضعيت اجتماعي خود را «موضوعي فردي» تلقي كرده و با راهكارهاي بخش خصوصي تنظيم ميكنند. اين گروه هزينه سنگين زندگي در انحصارگرايي دولتي را هنوز بر دوشهاي خود احساس ميكنند و بي فايدگي تلاش براي اصلاح امور درچارچوب موجود را حداقل در حيطه توان فردي خود موضوعي ثابت شده قلمداد ميكنند.

اين گروه سياست زدايي از همه عرصههاي فعاليت اجتماعي را جار ميزنند و تنها تغيير موثر را اراده خارج از نيروهاي داخل كشور تلقي ميكنند. تنها شاخص تحريك كننده اين گروه به خطر افتادن منافع بخش خصوصي و يا تحرك جناحهاي دولتي براي قبضه سازمان نظام پزشكي آن هم براي پيگيري منافع نزديك از قبيل هيأتهاي رسيدگي به تخلفات پزشكي و... است. نمايندگان اصلي اين گروه توانسته اند در بخش خصوصي هويت و جايگاه مشخصي براي خود پيدا كنند و اگر هم در بخش دولتي مشغول به كارند، شغل و موقعيت شان را پايين تر از توان و شايستگي خود ميدانند.

شنيدهام اكثريت كانديداها افراد غيرحكومتي بوده اند؟ اين واقعيت دارد؟

بله. علي رغم بسيج همه جناحهاي حكومتي براي تصرف سازمان نظام پزشكي، جريان دولتي بخش اقليت كانديداها را در تعداد و فعال ترين آنها در مسابقه انتخاباتي را به خوداختصاص داد.

تعدادشان؟

حدود 30 نفر از ميان 119 كانديداي تهران.

شما چرا فقط درباره تهران حرف ميزنيد؟

من تهران را به عنوان نماد و عصاره كل جريانهاي ايران درنظر گرفته ام و معتقدم با تغييرات اندك در سراسر ايران قابل تعميم است.

پس مستقلها در كجاي اين تقسيم بندي قرار دارند؟

هرچه جلوتر ميرويم قشربندي درون گروهي جامعه پزشكي پيچيده تر و پيچيده تر ميشود و همچون كلاف سردرگمي خود را نشان ميدهد. اين ابهام، تناقض و مخدوش شدن مرزها از يكسو و توليد و ماندگاري صفها و مرزبنديهاي كاذب از سوي ديگر از خصائل اصلي اقتدارگرايي دولتي است. جامعه چنان در مرزبنديهاي دائماً در حال تزايدي تكه تكه ميشود كه در ميان مه غليظ اين انشقاقها منافع ملي از ديدها پنهان و از خاطرها فراموش ميشود. غريب ترين و كم طرفدارترين و در جانب ديگر آسيب پذيرترين گروه در ميان اين دسته بنديهاي عجيب و غريب" مستقلها"ي اصلاحطلب هستند. اين طيف از هر دو دسته عناصري را در خود جاي ميدهد هم از دسته انحصار دولتي و همه از دسته جامعه مدني. مستقلها دغدغه اصلي جامعه پزشكي را به لحاظ تاريخي بر دوش ميكشند. به درد مشترك ميانديشند و در كنار تلاش براي حل مشكلات صنفي و مقطعي به حل معضل «نظام سلامت كشور» به عنوان سرچشمه اصلي مشكلات از يك سو و «خودگرداني داوطلبانه امور صنفي» به عنوان راه حل تشكيلاتي و رقابت آزاد، استعداد حرفه اي و توان مديريتي به عنوان راه حل نيروي انساني ميانديشند. مستقلها يارگيري را موضوعي فراجناحي و تنها براساس اعتلاي وضعيت جامعه پزشكي و شكوفايي استعدادهاي در بند افتاده و نظام پوياي درمان معني ميكنند. مستقلها برآمد نياز نسل سوم پزشكي و تجلي بخش آرمانهاي بر باد رفته نسل اول ودوم هستند. اين گروه هنوز به وحدت تشكيلاتي، اتصال گروهي و فهرست واحد انتخاباتي نرسيده اند. هنوز خود را در ميان گروههاي موجود به اين در و آن در ميزنند تا گوش شنوا و مغز متفكر و اراده سالم پيدا كنند. شعار اصلي اين گروه توسط نسل سوم پزشكي مطرح شده و به شعار ملي جامعه ما در حيطه گروه پزشكي درآمده است که عبارتنداز:1- اصلاح مديريت دولتي براي غلبه بر مديريت رانتي و اصلاح ساختاري نظام سلامت كشور براي غلبه بر نظام چند تعرفه اي، بيمه گري دولتي و اراده گرايي سياسي در برنامه ريزيدولتي. 2- تعريف مجدد بخش خصوصي با نظام تعرفه اي واحد، تقسيم كار حرفه اي دركل نيروي درماني كشور براساس بيمه بيكاري وهمگاني پزشکان 3- اصلاح ساختاري نظام پزشكي به عنوان ارگان صنفي- انتخابي پزشكان با هدف برنامه ريزي ،اداره ونظارت بر تمام مسائل صنفي پزشکان و تضمين برگزاري انتخابات آزاد با اصلاح سيستم نظارت فعلي واحاله آن به هيئت منتخب توسط سازماننظام پزشکي.

درحالي که پايگاه اصلي اجتماعي جريان مستقل در ميان پزشکان جوان قرار دارد،ولي اين جريان داراي جايگاه قابل توجهي در ميان تمامي گرايشهاي موجود پزشکان است.ارتباط تشکيلاتي عناصر اين جريان سرنوشت آتي جامعه پزشکي ايران را رقم خواهد زد.

مستقلها محصول شرايط جديد جامعه ما و فرزندان جنبش اصلاح طلبي هستند،همراه با برآمدجنبش اصلاحطلبي ،اين افرادخود را متحد طبيعي جريان اصلاح طلب دولتي تلقي ميکردند وميتوانستند در مقام مناسبترين اعضا بستر مناسبي براي يارگيري و تربيت مديران جديد اصلاح طلب باشند.ناتواني جريان اصلاح طلب دولتي در جذب اين نيروها و توسل مجدد آن به حلقه ياران قديم ويارگيري بر مدار" رابطه –ارادت پروري "، "نوچهگرايي ،انتصاب" بزرگترين ضربه را به شکلگيري اين گروه و عظيمترين لطمه را به نفوذ اجتماعي جريان اصلاح طلب دولتي وارد آورد.

مستقل ها که بهتر است از آن با عنوان" جريان "و يا "جنبش" نام ببريم تجلي خواستهاي " براي خود" جامعه پزشکي هستند.اين جريان در چند سال اخير با تلاشها و اقدامات اصلاح طلبان در مجلس ،سازمان نظام پزشکي و متن جامعه آغاز شد و تحرک و اميد فراواني در درون جامعه پزشکي ايجاد کرد.

تلاش براي جداکردن آموزش پزشکي و الحاق آن به وزارت علوم ،قانون جديد نظام پزشکي ،تعديل نظام گزينش عقيدتي ،آزموني کردن ورودي دستياري از جمله دستاوردهاي اين جريان است.اما جريان اصلاح طلب دولتي نتوانست از پوسته اقتدارگراي خود بيرون آمده وپا در متن جامعه پزشکي بگذارد و در عرصه تشکيلات و برنامه ريزي خود را محدود به عملکرد در حوزه "قدرت و رانت" کرد .همين موضوع اين شبهه را ايجاد کرد که تلاشهاي آنها براي کسب قدرت و دعواي سر لحاف است.

با اين حساب با چند گروه در جامعه پزشكي مواجه هستيم؟ با افزودن مستقلها به تقسيم بندي قبلي تان حالا بيشتر از شش گروه داريم، نه؟

به اعتباري بله. به طور خلاصه ما با دو دسته به لحاظ تبارشناسي و هفت گروه رو به رو هستيم. يعني دودسته «انحصار دولتي» و «جامعه مدني» كه زيرگروههاي دسته انحصار دولتي عبارتند از: " اصلاح طلبان دولتي"، " محافظه كاران دولتي"و "تكنوكراتهاي دولتي" و دسته جامعه مدني هم عبارتند از: "طرفداران بخش خصوصي"، " پزشكان جوان"و " تكنوكراتهاي غيررانتي".

ومستقلها چطور؟

در واقع جريان هفتمي است كه به طور پراكنده و انفرادي از هر دو دسته عناصري را در خود جاي ميدهد.

اصلاً شاخصهاي شما براي اين تقسيم بنديها چه بوده است و چگونه آن را اندازه گيري كرده ايد و اصلاً اين تقسيم بندي مورد قبول جامعه پزشكي هست يا نه؟

من براي توصيف طيفهاي موجود در درون جامعه پزشكي تاكيدم بر استنتاج تاريخي- شخصي و در رتبه بندي گروهها به شاخصهاي موجود در قشربندي اجتماعي بوده است. ولي متأسفانه براي اين كه يك ارزيابي عيني و علمي داشته باشيم نياز به تحقيقات ميداني هستيم، همچون پژوهشهاي «رابرتهاج» و «دونالد تريمان» كه در آمريكا در مورد رده بندي شغلي انجام داده اند و يا تحقيقاتي كه سوئيل (sewell) در مورد ارزيابي شاخصهاي دارايي مادي و ويژگيهاي فرهنگي و درآمد واقعي انجام داده است.

شما با اين صف بنديهاي ايجاد شده در درون جامعه پزشكي موافقيد؟

به نظر من اين صف بندي انعكاسي از عملكرد اقتدارگرايي دولتي و تأثير منفي آن بر صف بنديهاي اجتماعي است. به عبارتي ديگر اگرچه خود صف بندي جرياني واقعي وتاريخي است، يعني پديدهاي است که اتفاق افتاده ، ولي از نظر كاركرد اصلاحي اجتماعي دلالت بر يك صف بندي كاذب دارد.

چرا کاذب؟

من اين صف بندي را ستيز جامعه عليه جامعه ميدانم.

اما شما قبلاً در صحبتهايتان گفتيد كه دو گروه تبار اول وابسته به حكومت هستند. بنابراين شايد بتوان به اين ستيز" صف بندي جامعه عليه حكومت" نام داد؟ اين طور نيست؟

اگر موضوع را به صورت عكس العملي مورد بررسي قرار دهيم دقيقاً همين طور است و درواقع اين وضعيت خطرناك ايجاد شده نيز حاصل كاركرد اقتدارگرايي دولتي در جامعه پزشكي است. دانشگاه سازيهاي مسخره، تصميم گيريهاي سطحي در مورد افزايش تعداد دانشجويان پزشكي، وضعيت نابسامان تعرفههاي پزشكي و... در يك سو و تولد و رشد يك نوع اشرافيت دولتي با تكيه بر رانت دولتي در سوي ديگر و تكرار اين وضعيت در بستر زماني طولاني اين برداشت را برايشان ايجاد كرد كه هر تصميم گيري دولتي تنها براي بدتر كردن وضعيت جامعه پزشكي غيردولتي وتداوم قدرت اشرافيت دولتي است. به ويژه ناتواني جريان اصلاح طلب دولتي در چند سال اخير براي يارگيري از ميان جامعه مدني در كليه عرصههاي سيستم سلامت كشور و تكيه آنها بر «حلقه دوستان قديم» اين باور را بيشتر تقويت كرد كه همه حرفها و شعارها براي تعويض پستها از يك دست به دست ديگر خودي بوده است.

ظاهراً شما با هر دو جريان «حكومتي» و «مدافع بخش خصوصي» يا به قول خودتان نمايندگان جامعه مدني در درون جامعه پزشكي مخالفيد؟

موضوع انگيزههاي محرك اين صف بندي اجتماعي يك چيز است و موضوع غلبه بر مشكلات جامعه پزشكي چيز ديگر.

چطور؟

ببينيد! اشكال در جاي ديگر وچيز ديگر است. حل نقص و ايرادهاي جامعه پزشكي ايران به هر علتي و در هر روندي كه ايجاد شده باشد، در گرو قدرت گرفتن اين و آن دسته نيست. سرمنشأ اين مشكل در سيستم سلامت كشور است كه در سطح كلان نمودي از نظام برنامه ريزي دولتي و كاركرد اداري آن است. تا اين مشكل در يك اقدام ملي و عالمانه به چالش عمومي تمامي اعضاي جامعه پزشكي گذاشته نشود، مسائل بغرنج بهداشت و درمان ايران حل نخواهد شد. به نظر من زندگي در چارچوب له كننده اقتدارگرايي دولتي منافع ملي و مشكلات ساختاري نظام سلامت كشور را براي هر دو گروه به موضوع ثانويه تبديل كرده است. نه نمايندگان جامعه مدني و نه نمايندگان بخش حكومتي هيچ كدام پرداختن به اين موضوع را به راهنماي اصلي فعاليتهاي خود تبديل نكرده اند.

پس انگيزهها و اهداف دو گروه اصلي كانديداها براي ورود به هيأت مديره سازمان نظام پزشكي و دراختيار گرفتن اين سازمان چيست؟

روزگاري «ميد» (mead) بين عامل جاري فرديت و رويكردهاي دروني شده ديگران درقالب من فاعلي و من مفعولي فرقي قائل شد و" گيدنز" نيز اين فرق را همانند تئوري «طبقه درخود» و «طبقه براي خود» توصيف كرد.

اگر از ديد «طبقه در خود» به موضوع بنگريم، محافظه كاران لابد در يك روال طبيعي فكر ميكنند حالا كه اكثريت را در مجلس شوراي اسلامي دارند، دولت را هم كه به زودي فتح خواهند كرد پس در ميانه راه فتح سازمانهايي از قبيل سازمان نظام پزشكي منظره زيبايي از يكدستي و يك زباني ايجاد خواهد كرد و در ضمن جامعه پزشكي وابسته به محافظه كاران نيز از قافله عقب نخواهند ماند.

كانديداهاي مورد حمايت اصلاح طلبان دولتي نيز لابد حالا كه مجلس را از دست داده اند و درحال از دست دادن دولت هم هستند، پس تلاش ميكنند از نظام پزشكي در ميانه راه شكست به دنبال شكست به عنوان آخرين سنگر خود براي حضور در جامعه استفاده كنند.

[ ادامه اين گفتگو را از اينجا دنبال کنيد ]


Copyright: gooya.com 2009