
|
advertisement@gooya.com |
|
amouee@yahoo.com
در چند روز گذشته بحث برگزاري رفراندم ، امكان و يا عدم امكان برگزاري آن واكنشهاي متفاوتي را در داخل و خارج از كشور در برداشته و به نظر ميرسد كه ادامه هم داشته باشد. در واقع اين قصه سر دراز دارد.
بدون اينكه پيشاپيش در مورد هر كدام از اين نظرات داوري عجولانه داشته باشم ، به نظر ميرسد كه هنوز ملت دو پارچه شده ايران بر سر آيندهاي كه با يد داشته باشد و اينكه اين آينده چگونه بايد ساخته شود اختلاف نظر اساسي دارد و هنوز بايد راه درازي را طي كند . من از محتواي نامهها و ياداشتهاي رد و بدل شده بين موافقان و مخالفان برگزاري رفراندوم اینطور برداشت میکنم که خيل عظيم حدود سه ميليون ايراني خارج كشور و ملت داخل نياز به برقراري بيش از پيش ارتباط دارند تا درك درستتر و واقعيتري از شرايط ، امكانات و خواستههاي يكديگر داشته باشند.
1- بازتابهايي كه نامه اوليه برگزاري رفراندوم كه منشاء آن بيشتر از خارج بوده ، يكي از محدود جريان سازيهايي است كه توانسته در داخل بازتاب اجتماعي وسيعي داشته باشد. اين بازتاب را در قالب مخالف و موافق با آن ، را ميتوان در سخنان رييس جمهور ، سخنان سخنگوي دولت ، خواستهها و شعارهاي دانشجويان و سخنان فعالين اجتماعي در قالب سخنراني و ياداشتهاي مطبوعاتي به خوبي ملاحظه كرد. از اين بابت ميتوان براي اين اقدام يك پيروزي را تصور كرد. پيروزيايي كه در جهت گره زدن دو پاره يك كشور باستاني حركت كرده است. اين اقدام نشان ميدهد كه تفكرات و انديشههايي از اين دست كه از بنمايه لازم فكري و عملياتي برخوردار باشد ميتواند گفتمان قابل دركي را بين دو تكه از مردومان كشور ايجاد كند . هر چند كه اين تفكر منشاء خارجي داشته باشد .
2- بررسي مكاتبات و نظرات مطرح شده در چند روز اخير نشان ميدهد كه دو طرف داخل و خارج و گروه مخالفان و موافقان برگزاري رفراندوم هنوز به اين مرحله نرسيدهاند كه احترام مناسب را به نظرات يكديگر بگذارند و اگر نقد ميكنند ازحدود اخلاق و نزاكت لازمه آن خارج نشوند. نمونه آن را میتوان در نامه آقايان حجاريان ، مرتضي نگاهي خطاب به قوچاني و خانم مهر انگيز كار خطاب به حجاريان مشاهده كرد. اگر چه موافقان داخلي برگزاري رفراندوم هم تا حدودي از نظرات خود در اين رابطه دفاع كردهاند، اما به خوبي خشم ، عدم پذيرش يكديگر و مخالفت، بدون در نظر گرفتن امكانات و حساسيتهاي دو طرف داخل و خارج را ميتوان در آنها ديد.
3- واقعيت اين است كه جمع زيادي از ايرانيان خارج از كشور كه حالا ديگر آنقدر جمعيت ، توان ،استعداد وامكانات دارند كه بتوان آنها را با جمعيت بسياري از كشورها مقايسه كرد ، از شرايط مالي و معنوی مناسبي كه عهمدتا ناشي از زندگي در غربت است ، برخوردار نيستند. اگر چه خود را مستحققتر میدانند. آنها هرگز تصور نميكردند كه درد غربت تا به اين حد طولاني باشد . دردي كه بيش از همه چيز ناشي از يك سوء تفاهم متقابل آنها با حاكميت داخل ايران بوده و در اين سالها در كش و قوسهاي متعددي هم عميقتر شده است. چند روز پيش به مدد تكنولوژي "چت" با يكي از دوستان مقيم هلند صحبت ميكردم. به او گفتم "به نظر میرسد در مقايسه با گذشته جمعيت ايرانيان مقيم خارج از انسجام بيشتري برخوردارند" و او در جواب گفت:" ما هر هفته و هر ماه شاهديم که يكي از ايرانيان اطرافمان به دلايل متعدد از جمله كهولت سن فوت ميكند. واقعيت اين است كه دوري از كشور براي ما بسيار ناگوار و طولاني شده است ." به جزء این مورد روحی و عاطفی باید توجه داشت که این هموطنان هر روز شاهد پیشرفت و تحولات متعدد اجتماعی ، اقتصادی و اجتماعی شگرفی در کشورهایی که در آن ساکن اند ، هستند و از این بابت نیز به شدت از حرکت لاکپشتی جامعه در عرصههای مختلف که گاه این حرکت لاکپشتی نیز متوقف میشود، بسیار نگران و عصبی هستند.
از اين رو فكر ميكنم بخشي از عصبانيتها و ارائه بعضي طرحهاي ظاهرا غير اجرايي و عجولانه با منشاء خارجي را بايد از اين زاويه نگاه كرد . در واقع اين همان بخشي از حساسيتهای روحي و رواني ايرانيان مقيم خارج است كه در تحليلهاي داخلي بايد به آن توجه ويژه نشان داد و براي حل و يا كاهش آن به آنها كمك كرد . اقدامي كه كمتر شاهد آن بودهايم .
4- چندي پيش يكي از فعالين اجتماعي در جلسهاي حرفي زد كه به نظر قابل تامل است، به ويژه براي ايرانيان خارج از كشور:" جامعه ايران از نظر اجتماعي ، فرهنگي و سياسي به گونه اي است كه اگر فردي به مدت سه سال مداوم از آن دور باشد، امكان تجزيه و تحليل درست و واقعي از او گرفته ميشود."
بخش بزرگي از ايرانيان خارج از كشور سالهاست كه از سرزمين مادري خود دور هستند و جز نامه و تلفن و بهتازگی ايميل ، آن هم در بهترين حالت آن ، ارتباط خاصي با داخل ندارند . ضربه پذيري بسياري از نظرات و طرحهاي آنها نيز از همين عدم ارتباط مداوم با تحولات و جريانهاي اجتماعي داخل ناشي ميشود. این را هم فراموش نبايد كرد كه بسياري از فعالين اجتماعي داخل و بخش بزرگي از حاكميت هم اكنون از درك واقعيتها و خواستههاي جمعيتي كه 70 درصد آن را افراد زير 35 سال تشكيل ميدهند ، عاجزاند. دلسردي مردم از شیوه عمل اصلاح طلبان و بسياري ديگر از جريانهاي سياسي مويد آن است . اين نيز يكي از ويژگيهاي تكه جدا شده و بزرگتر و تاثير گذار اصلي ملت ايران است كه به نظر ميرسد در ارائه تجزيه و تحليلها با منشاء خارجي چندان به آن توجه نميشود.
5- به نظر ميرسد ما ايرانيان هنوز به آن درجه از بلوغ نرسيدهايم كه بتوانيم با روشهاي دموكراتيك به خواستههاي هر چند بر حق خود برسيم. برگزاري رفراندوم و ايجاد شرايطي براي برگزاري آن و يا تغيير قانون اساسي، پيش زمينههايي ميخواهد تا با كمك آنها بتوان اقتدارگرايي را وادار به خواسته ملت كرد. هر چند كه نخواهند .
6- تلاش برای ايجاد يك حكومت آشتي ملي، عذر خواهي يك يك آ حاد ملت از يكديگر ( چرا كه همه ما در اين همه سختي ، فلاكت و دربدري و عقب افتادگي و سوء برداشتهاي بوجود آمده مقصريم)، بازگشت گسترده ايرانيان مقيم خارج و یا اعلام عفو عمومي ، در شرايط فعلي ضرورريتر و امكان پذيرتر به نظر ميرسد. اين امكان را نيز نبايد از نظر دور داشت که خوشبختانه گروه ايرانيان مقيم خارج اينك در حال تبديل شدن به يك لابي قوي در عرصههاي بينالمللي است . امكاني كه با حضور آنها در پارلمان بعضي از كشورهاي اروپايي و نهادهاي ديگر مالی و سیاسی بينالمللي هم اينك عملياتي و اجرایي شده است . اين امكان از آن جمله تواناييهايي است كه كمتر در مناسبات جريانهاي اجتماعي و سياسي داخل از آن استفاده شده تا حاكميت اقتدارگرا را وادار به تن دادن به خواست مردم كند. اصلاح طلبان حکومتی نیز نباید فراموش کنند که در عرصه حکومتها هیچ چیز مقدسی وجود ندارد که حتی پاکترین و شریفترین پرچمها هم به اندازه کافی به خون آغشتهاند.
نظرسنجی رأی مخفی
یک نظرسنجی دربارهی فراخوان همهپرسی درس...
رأی مخفی
December 16, 2004 11:33 PM