|
advertisement@gooya.com |
|
سرانجام پس از پيگيريها و دوندگيهاي بسيار توانستيم موافقت آنها را كسب كنيم: آنها به ما يك تريبون دادند كه بتوانيم حرفهايمان را به ديگران بزنيم. در پوست خود نميگنجيديم؛ چون از آن به بعد صدايمان بلند ميشد، شنيده ميشد و ديگران ما را جدي ميگرفتند. شايد كساني هم پيدا ميشدند كه حرفهاي ما را بفهمند. تريبون در اين بين فقط نقش واسطه را داشت. يا نه، نقش برجستهسازي يا چيزي شبيه آن. حرفهايمان را بارها و بارها نوشتيم و پيش خودمان تكرار و همة كاستيهاي مفهومي، نگارشي و دستوري آن را برطرف كرديم، چون كسي به ما گفته بود كه اكثر مردم براي شنيدن حرفهاي خودشان خواهند آمد! صندليهاي زيادي تهيه كرديم و آنها را در فضاي باز قرار داديم تا حاضران جاي كافي و راحت داشته باشند و بتوانند حرفهاي خود را از دهان ما بشنوند. اطّلاعيههاي بسياري در شهر پخش كرديم و در هر كدام از روزنامهها كه ميشد، اعلام كرديم كه قصد انجام چكاري را داريم و به طور كلي چه ميخواهيم بگوييم. همه چيز را شفاف و روشن اعلام كرديم تا آنها فكر نكنند قصد توطئه، دشمني يا چيزي شبيه آن را داريم. ما گفتگو را به پرتاب ميز و صندلي به سمت مخاطب و كوبيدن چماق بر سر او ترجيح ميداديم. براي همين دور تا دور محل برگزاري سخنراني را حصارهاي چوبي كشيده بوديم تا چيزي به طرفمان پرتاب نشود و يا دست كم ما به اطراف پرتاب نشويم! در واقع ما خودمان به نوعي صداي خودمان را خفه كرده بوديم. خوب چارهي ديگري نبود.
كارها بخوبي انجام شد. سرانجام روز واقعه فرا رسيد. بسياري از مردم براي شنيدن حرفهايشان جمع شدند. تريبون را آورديم و در جايش كار گذاشتيم. روبروي مردم، پشت تريبون نشستيم؛ چون عادت نداشتيم از بالا به مردم نگاه كنيم. همين كار باعث شده بود كه مردم از ما استقبال كنند و مدام به ما گل بدهند. شايد گل تنها چيزي بود كه آنها داشتند.
آمادهي گفتگو شديم. دكمهاي را كه روي تريبون قرار داشت، فشار داديم و...
شروع به صحبت كرديم. جمعيت ساكت شد. ما همان طور گفتيم و گفتيم. صدا از ديوار در آمد و از مردم نه! همة حرفهايي را كه قرار بود، زديم. جمعيت مات و مبهوت گوش ميكرد. پس از مدتي از خود پرسيديم چرا مردم پس از شنيدن حرفهاي خود ابراز احساسات نمي كنند. كمي بعد متوجه شديم كه صدايمان اصلاً به هيچكس نميرسيده و ديگران حركات صورت، دست و لبهاي ما را تماشا ميكردهاند. تنها ما صداي خود را ميشنيديم و فكر ميكرديم مردم حرفهاي خودشان را از دهان ما ميشنوند.
علاوه بر اين كمي بعد تازه فهميديم كه تريبون نقص فني داشته و آنها از ابتدا تريبوني خراب به ما دادهاند!!