کتابخانه حقوق بشر



















جمعه 1 آبان 1383

کنایه ی سیبرنتیک، فلسفه فیلم ماتریکس، پتر اسلوتردایک، ترجمه: فرهاد سلمانیان

میان حضور در واقعیت و حضور در دنیای مجازی ماتریکس، بعد سومی پدیدار می شود: حضور در فیلم! که هر دوی این موارد را در بر می گیرد و در عین حال هیچ یک از آن ها نیست

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

Peter Sloterdijk
پتر اسلوتردایک

در اینجا قصد دارم برای اشاره به نکته ای هستی شناسانه در موضوع فیلم ماتریکس، مفهوم کنایه ی سیبرنتیک را به ساختار جهان ارتباط دهم. نکته ی جالب آن که این نوع کنایه ظاهراً تا آنجا پیش می رود که قادرست دیگران را در آن ساحتی بنگرد که معمولاً در جایگاه یک هستی شناس متعارف انسانی نمی توان آن را مشاهده کرد. این ساحت همان در- جهان- بودن است؛ وضعیتی که شاخصه اش آن است که فقط در نفس شیوه ی درون- وجودی قابل زیستن می باشد و عقیده بر آن است که هیچ قابلیت مشاهده شدن و عینیت بیرونی ای برای آن وجود ندارد؛ زیرا در- جهان - بودن ساختاری از نوع تعمق و تأمل مطلق داراست.
کنایه ی سیبرنتیک، شکلی از کنایه است که به تعمق ها اشاره دارد و نشان می دهد که کسی کاملاً در عمق امری خاص مستغرق می باشد. اکنون تصریح می کنم که کنایه آمیز شدن تعمق یاد شده نشانگر پدیده ای نوین در تمدن ماست و به واسطه ی همین امر، حتا کارکرد معطوف به تمدن فیلم های تخیلی آینده محور و فرم های مشابه سینمایی در حوزه ی تکنیک های تخیل آمیز را تعیین می کند. آنچه فضای مجازی نامیده می شود، محصول تکنیکی تعمق است؛ البته به شرط قابلیت جایگزینی و تبدیل به فضاهای دیگر. بنابراین فضای سه بعدی، بعد دیگر زیبایی شناختی وجودشناسی انسان را نشان می دهد. در این میان، با تمام وجود وارد فضایی می شویم که در عین حال دو استنباط پدیدارشناختی متضاد از آن داریم، استنباط نخست آن که این فضا غیرواقعی یا مجازی است؛ زیرا از موضع فردی که در واقع نظاره گر نیست، فضایی را نظاره می کنیم که بخشی از پیوستار و مجموعه ی عمومی اجتماع نیست، و استنباط دیگر آن که: تا زمانی که ما نظاره گر این فضا هستیم و از مجازی بودن آن چشم می پوشیم، درآن زندگی می کنیم. بشریت در دوران اخیر تجارب خود را همراه با وجود همین تناقض و در جابجایی میان دنیای واقع و دنیای رویا کسب کرده و از این دو یکی را دنیایی حقیقی و جمعی، و دیگری را مجازی و شخصی توصیف نموده است. مسیحیت به شیوه ی خود و با عقیده به این که انسانی با خروج از آب غسل تعمید، دیگر همانی نیست که در آن غور کرده بود؛ نوعی کنایه ی عمقی را پیش گرفته است. جهان امروز بیداری از رویاها و کنایه های یاد شده را با نمایش و ارائه ی واریانت های سینمایی و جایگزین های تصویری سه بعدی در یک فضای معین، بصورت همگانی در می آورد و درآن تکنیک های گوناگون را بکار می گیرد. به این مفهوم، فضای سه بعدی مهم ترین مولد کنایه (و واقع نمایی در فضایی مجازی) در دوران ماست. عجیب نیست که این فضا مملو از ربات هایی است که در مورد آن ها به دلیل عینیت و مشاهده ی عینی محض، دیگر نمی توان و نیز نباید تفاوتی در این امر قائل شد که آیا آن ها انسان هایی واقعی هستند یا ساختگی. در حال حاضر دنیای مجازی بر آن است تا دنیای واقعی را نیز به همین مسأله ی دوگانگی گرفتار کند و به همین دلیل میان انسان و ربات، نوعی رقابت در نمایش ذهنیت شان ایجاد می کند که در نهایت هر دو در این رقابت بازنده از کار در می آیند. در فضای سه بعدی، وجود- در- جهان تا مرحله ی قابلیت فریبکاری تکنیکی پیش می رود و در آن، نوعی آگاهی به مثابه ی امری پدیدار می گردد که شبکه ای فراگیر قادرست آن را احاطه کند. و این شبکه ی مجازی از نظر کارکرد همانا جایگزین واقعیت است.
با این حساب برادران واخوفسکی برای نمایش نوعی شبیه سازی عام سیبرنتیک و عصبی ای به نام ماتریکس چه عاملی را بکار گرفته اند؟ در مقام تماشاگر این فیلم باید بگویم که پرداخت دنیای ماتریکس بخودی خود بسیار سطحی صورت گرفته و از نظر متافیزیکی بسیار محافظه کارانه است؛ اما دارای یک مزیت بزرگ می باشد: این فضا در اصل نشان می دهد که اگر در نهایت محافظه کاری، در این فیلم قصد بر آن بوده؛ تا اجرای آن بصورت پیوسته انجام گیرد؛ فضا می بایست تا سرحد امکان به شکلی پارانوئیدی ساخته می شده است؛ زیرا در این فضا مسأله ی اصلی هنوز تمایز میان جهان واقع– که در اینجا بدلیل جهت گیری ما در دوران مدرن به سوی آن بخش از حقیقت که درد و وحشت در آن از ارجحیت عینی بیشتری برخوردارست، جهانی هولناک خواهد بود- از یک سو رخ می نماید؛ و از سوی دیگر جهانی مجازی را شاهدیم که طبیعتاً بر مبنای تخیلات خوشایند ساخته شده است. در این میان شایان ذکر است که ظاهراً شاخصه ی ربات ها نداشتن هیچ گونه درک زیبایی شناختی از خویشتن است. در عوض این موجودات بیش از هر چیز عشقی بیمارگونه به موجودات مخوف قعر دریا و حشرات دارند و این همان چیزی است که می توان آن را در مورد نقصان عظیم مدرنیته، به نوبه ی خود نیز صادق دانست؛ زیرا در این دوران دیگر یک ماشین چندان مخوف به نظر نمی رسد. این نکته ای است که بواسطه ی آن می توان نشان داد که این فیلم ادامه خواهد یافت...
اما آن چه سرانجام قصد دارم مطلب را بدان ختم کنم، چیز دیگری است: با وجود آن که این فیلم در ژرف ساخت خود از قواعدی کاملاً پارانوئیدی پیروی می کند؛ نوسان آن میان دو بعد واقعی و مجازی، تأثیر بسیار عمیق و واژگون کننده ی هم ارزی آن دو بعد یاد شده را ایجاد می کند. این بدان علت است که فیلم قادر به هیچ کار دیگری جز عینیت بخشیدن یکسان به هر دو وضعیت مذکور - یعنی جهان واقع و جهان مجازی- نیست. به این ترتیب میان حضور در واقعیت و حضور در دنیای مجازی ماتریکس، بعد سومی پدیدار می شود: حضور در فیلم! که هر دوی این موارد را در بر می گیرد و در عین حال هیچ یک از آن ها نیست. اکنون و براساس آن چه گفته شد، پیش فرض های نوعی هستی شناسی چندارزشی امکان جهش و انتقال از هرمنوتیک- در چارچوب گفتمان نیچه و هیدگر - به دیدگاه های فرهنگ توده را خواهند داشت. جهان ماتریکس مسأله ای را که از زمان انتشار کتاب"تولد تراژدی از بطن موسیقی" توسط نیچه طرح شده بود؛ مجدداً مورد بحث قرار داد: آیا نباید رهایی فلسفه از ظواهر امور، از رهایی بواسطه ی ظواهر امور تفکیک شود؟ با این حال می دانیم که این جایگزین ها و پیشنهادها ناقص اند، زیرا خوشبختانه هنگام خروج از سینما حالت سومی نیز به دو موضع یاد شده اضافه می شود: رهایی از رهایی.
منبع:
http://www.schnitt.de

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/13395

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'کنایه ی سیبرنتیک، فلسفه فیلم ماتریکس، پتر اسلوتردایک، ترجمه: فرهاد سلمانیان' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2008