کتابخانه حقوق بشر



















پنجشنبه 2 مهر 1383

نفت، بازیچه ی منافع سیاسی، ترجمه فرهاد سلمانیان

از آغاز سال 2002 بهای نفت خام بیش از دو برابر قیمت سابق شده است. حتا تا اواخر سال 1998بهای هر بشکه نفت خام برنت برای اروپا کمتر از10 دلار تمام می شد. این رقم امروز به کمی بیش از 42 دلار برای هر بشکه رسیده است. در هفته های گذشته قیمت های پیشنهادی به بیش از 45 دلار برای هر بشکه افزایش یافته است. با این حال بهای طلای سیاه در حال حاضر نسبت به افت ناگهانی بهای آن در سال 1980 حدوداً به نصف قیمت آن زمان رسیده است. اما مانند همیشه، هنگامی که قیمت نفت افزایش می یابد، کارشناسان وارد معرکه می شوند و پیش بینی می کنند که ذخایر نفت در آینده ای نزدیک به اتمام می رسند! چنین تفاسیری را می شد بسیار بیشتر وسعت بخشید. با این حال افزایش اخیر بهای نفت دلایل دیگری دارد. البته نوعی افزایش نیز در کشف ذخایر نفتی به چشم می خورد که با دیدی وسیع تر بخوبی می توانست مانع از افت قیمت نفت به سطح دوره های گذشته شود.


تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

اوجگیری بهای نفت را بیشتر باید از پیامدهای بلندمدت وقایع بازار نفت در اوایل دهه ی هفتاد دانست. در آن زمان تولید نفت به دلیل هجوم سرمایه گذاران بخش های دولتی و خصوصی به شدت افزایش یافت واین امر باعث افت شدید بهای نفت شد. به همین علت فعالان صنعت نفت در دهه های هشتاد و نود که تولید افراطی شاخصه ی آن بود، سرمایه گذاری های خود را در حوزه ی اکتشاف، تولید، انتقال و همچنین تصفیه ی نفت کاهش دادند. اکنون آن ماجرا در وضعیتی که از یک طرف پدیدار شدن متقاضیان جدید و از طرف دیگر ابهام فزاینده ی سیاسی در بسیاری از کشورهای تولید کننده ی نفت ویژگی آن بوده، در حال جبران شدن است. بازارهای نفت واکنش های شتاب زده از خود نشان می دهند واین التهاب قیمت ها خریداران را به افزایش قیمت های پیشنهادی دعوت می کند. این امر کمتر به وضعیت ذخایر نفتی مربوط می شود.
اما سیاستمداران در پشت پرده مدام در اندیشه ی تأمین نفت خام مورد نیاز کشورهای خود هستند. این اندیشه امروز بیش از هر زمان دیگری وجود دارد. تا پایان جنگ جهانی دوم بیش از همه بریتانیای کبیر بود که پیش از کشف ذخایر نفتی دریای شمال، منابع قابل توجهی در اختیار نداشت و این امر برای سیاست خاورمیانه ی این کشور که بشدت متاثر از منافع نفتی این کشور بود، کاملاً روشن است. بتدریج ایالات متحده که ناگهان خود را وارث یک امپراتوری نفتی می دید، در خاورمیانه نقش انگلیس را پذیرفت. این در حالی بود که تولید داخلی آمریکا دیگر نیاز این کشور را تامین نمی کرد. اخیراً چین نیز به تامین منابع نفتی خود می اندیشد و به همین دلیل منافع خود را درمناطقی چون روسیه، آسیای میانه و سودان جستجو می کند.
علاقه ی چین به مناطق مختلف جهان موضوعی اتفاقی نیست. کشورهای نسبتاً توسعه یافته ی آسیا مسوول بخش اعظم افزایش کنونی تقاضای بازار هستند. از آنجا می توان به این امر پی برد که مصرف جهانی نفت خام در سال 2003 تنها حدود دو و یک دهم درصد افزایش یافت و برعکس مصرف نفت چین در سال های اخیر به رقمی بین 15 تا 20 درصد رسیده است. مصرف ایالات متحده در سال گذشته حدود یک و نه دهم درصد افزایش داشت که بواسطه ی این امر، افزایش یاد شده آشکارا از رقم رشد اقتصادی عقب ماند. از مدت ها قبل نیز مشکل موجود همین بوده است. در اروپا میزان مصرف بنا به گرایش های موجود معکوس نیز بوده است. زمینه ساز این جریان معکوس تنها توسعه ی اقتصادی شتابان چین از یک سو و نیز پیشرفت تکنولوژی یا رشد اقتصادی ضعیف در اروپا از سوی دیگر نیستند. کشورهای صنعتی غرب نیز اغلب شاخه های تولیدی محتاج به انرژی خود را برای حفظ آن ها به نحوی فزاینده به کشورهای توسعه یافته منتقل می کنند.
هنوز نمی توان با اطمینان کامل گفت که ذخایر نفتی چه مدت دیگر کفایت خواهند کرد. با صرف نظر از این که میزان تقاضا در آینده به سختی قابل تخمین است، میزان ذخایر نفتی نیز مقادیر ثابتی نیستند. این مسأله که آیا یک منبع نفتی می تواند به ذخیره ای برای آینده تبدیل شود یا خیر، به بهای نفت بستگی دارد. براساس بهای نفت می توان سودآوری ذخایر نفتی را مورد تحلیل قرار داد. علاوه بر این مشتقات نفت خام کم ارزش از جمله قیر و نفت خام سنگین که پس از طی مراحل مربوط به بنزین یا سوخت های دیزلی تبدیل می شوند؛ در شمار مجموع منابع نفتی محاسبه نمی شوند. تحت چنین شرایطی برای دولت ها، اتحادیه ها و شرکت ها کار آسانی است که اعداد و ارقام را براساس میزان علاقه ی شخصی خویش تغییر دهند.
اما سه مساله وجود دارد که هیچ کس در آن مناقشه نمی کند: نخست آن که ذخایر نفتی کشورهای در حال توسعه شناخته شده و مدت دوام آن ها قابل پیش بینی است و استخراج نفت از آن ها بنا به گرایش موجود کاهش می یابد. ذخایر معدنی صخره های نفت زا و شن های قیری شکل نیز وضعیتی نامعین دارند که - البته با کیفیتی نه چندان مناسب- قابل استفاده برای تولید نفت می باشند. دوم آن که چین باید با وجود استخراج اجباری نفت در داخل کشور، یک واردکننده ی صد در صد نفت باقی بماند. و سوم این که بخش اعظم منابع نفت جهان در خاورمیانه و اغلب در عربستان سعودی قرار دارد. البته کارشناسان تخمین می زنند که عراق نیز منابعی تقریباً به همین میزان در اختیار داشته باشد، اما جنگ های ایذایی و تاخیربرانگیز بررسی های زمین شناسی دقیق تر را غیرممکن می کند.
اتحادیه ی کشورهای صادر کننده ی نفت (اوپک) از زمان شوک ناگهانی و سراسری بازار نفت در دهه ی هفتاد دیگر شریک کاملاً قابل اعتمادی برای کشورهای مصرف کننده محسوب نمی شود. علاوه بر این اعضای اوپک که اغلب کشورهای خاورمیانه و نیز ونزوئلا، نیجریه و اندونزی هستند، دارای ثبات سیاسی نیستند. اما فراموش نکنیم که ذخایر نفتی نویافته ی خارج از حوزه ی اوپک نیز در مناطق امنی قرار نگرفته اند.
نمایندگان صنایع غرب، آفریقا، دریای خرز و حوزه ی اطراف آن از جمله سیبری را از مناطق نفتی جدید و منفعت زا برای تولید می دانند. علاوه بر این برای انتقال ذخایر نفتی جدید شوروی سابق به بخش های مصرف کننده سرمایه گذاری های عظیمی لازم است. در همین راستا چین و ژاپن بشدت در پی توسعه ی راه های انتقال نفت سیبری به کشورهای خود هستند. از آنجا که بسیاری از قدرت های بزرگ خارج از این حوزه کشور اغلب خواهان رژیم هایی بی ثبات در کشورهای نفت خیز هستند؛ مناطق مربوط در آینده کمتر از ثبات سیاسی برخوردار خواهند بود. نمونه ی بارز این مدعا کشور سودان است: کشورهای چین و روسیه که به منابع نفتی این حوزه علاقه ی خاصی دارند، تاکنون در شورای امنیت سازمان ملل متحد از اعمال فشار جدی جامعه ی جهانی بر رژیم حاکم در این کشور برای توقف کشتار جمعی در دارفور جلوگیری کرده اند.
اگر اوجگیری بهای نفت مدت دیگری نیز ادامه یابد، سرمایه های بیشتری به این بخش سرازیر می شود و فعالیت های سرمایه گذاری آن را تعمیق می کند. البته بدلیل مدت زمان طولانی پروژه های جاری و از آنجا که نه تنها این حوزه؛ بلکه صنعت تولید و واگذاری صنایع نفتی نیز محدود شده است، ظرف 5 تا 10 سال آینده میزان تقاضای نفت نیز تحت تاثیر قرار خواهد گرفت. اگر در آسیا یک چرخش بازدارنده ی اقتصادی صورت نگیرد، جای هیچ گونه شگفتی نخواهد بود که قیمت های نفت خام دست کم تا فرا رسیدن چرخش یاد شده نسبتاً بالا بماند. اما در بلندمدت ممکن است عامل خطرناک دیگری مانع از افت دائمی قیمت ها گردد: در اصل چشم اندازهای نه چندان مناسبی [برای غرب] وجود دارد که نفت خام افریقا، روسیه یا دریای خزر هر چه بیشتر جایگزین نفت خام مناطق صادرکننده ای چون دریای شمال یا خلیج مکزیک گردد.
این چشم اندازها چه پیامدهایی برای کشورهای صنعتی غرب خواهد داشت؟ پایان پذیر بودن ذخایر نفتی و نیز تعلق آن ها به منابع نه چندان مناسب برای محیط زیست اموری بدیهی ست. با این حال رشد اقتصادی بنا به گرایش موجود تحت تاثیر منفی قیمت های نفت خام هستند؛ اما هم اکنون این تاثیر به ندرت قوت وقایع سی سال گذشته را دارد. اگر قیمت های پیشنهادی نفت خام همیشه بالاتر از مراحل افت بهای آن در سال های دهه ی هشتاد و نود باشد، بیشتر از تمامی قوانین سختگیرانه ی مربوط به محیط زیست، سوبسیدها و یا فراخوان های بازدارنده برای حمایت از رواج فن آوری ها و سوخت های جایگزین بجای سوختهای فسیلی جدید، تاثیرگذار خواهد بود. تسریع این فرایند دگرگونی، ممکن است از نظر اقتصادی سالم تر از تلاش برای بالا نگه داشتن اجباری قیمت های نفت باشد.

فرهاد سلمانيان: fsalmanian@yahoo.de

منبع:
http://www.nzz.ch/dossiers/2004/erdoel/2004.09.11

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/12321

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'نفت، بازیچه ی منافع سیاسی، ترجمه فرهاد سلمانیان' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2008