کتابخانه حقوق بشر



















چهارشنبه 18 شهريور 1383

مصاحبه با جمشيد اسدی، بخش سوم و پايانی، چه می­توان كرد؟ آرشين ايرانی

http://gharibeyeirani.persianblog.com


جمشيد اسدی پس از انقلاب با شادكامی از پيروزی زحمت­كشان ايران به وطن بازگشت تا پيروزی تفكرات چپ­گرايانه­ی خود را شاهد باشد، اما ديری نپاييد كه او هم مانند بسياری ديگر از مبارزان چپ­ در اوايل دهه­ی شصت رفتن را بر ماندن ترجيح داد. ايران را ترك كرد و افكار چپ­گرايانه­ی خود را نيز در ايران جاگذاشت تا در فرنگ به تحصيلات خود ادامه دهد. او شايد نسبت به بسياری ديگر از چپ­گرايان، خيلی زود به انتقاد از چپ و در واقع انتقاد از خود پرداخت، اين روزها به جز تلاش پی­گير او برای مبارزه­ی سياسی، ديگر نشانه­ای از آن دوران چپ­گرايی ديده نمی­شود. او اكنون عضو فعال كميسيون سياسی اتحاد جمهوری­خواهان ايران است.
در بخش­های نخست و دوم اين مصاحبه درباره­ی كارنامه­ی اصلاح­طلبی و استراتژی­های مبارزان سياسی صحبت كرديم، بخش پايانی اين مصاحبه را پيش رو داريد.


تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

به نظر شما فعاليت سياسی در خارج از كشور و از راه دور واقعاً چه توجيه و معنايی دارد؟
به نظر من فعاليت سياسی خارج از كشور زمانی می­تواند مفيد و موفق باشد كه به يك اعتبار پشتِ جبهه­ی آزادی­خواهی و دمكراسی در ايران باشد. در غير اين صورت گسسته خواهد بود و توان پشتيبانی مردمی را نخواهد داشت و در نتيجه بی­فايده خواهد بود. به چند دليل فكر می­كنم كه نيروهای خارج از كشور بايد به عنوانِ پشت جبهه يا دست كم هم­يار و هم­قدم جبهه­ای كه در ايران وجود دارد، باشند.
اول اين كه جريان اصلاح­طلبی در سازمان­ها و ارگان­های مختلف حكومت به شدت ريشه دوانيده و اين پتانسيل و توان استثنايی را نبايد از دست داد. از بسياری از كسانی كه امروز مسؤوليت­های كوچك و بزرگی در حكومت دارند، می­توان استفاده كرد. اصلاح­طلبی، حتی در مخفی­ترين حلقه­های وزارت اطلاعات نيز وجود دارد. چه، اگر كسی در وزارت اطلاعات هست كه از همسر سعيد امامی بازجويی می­كند، در مقابل كس ديگری در همان وزارت­خانه فيلم بازجويی را به خارج از كشور می­فرستد، يعنی نارضايتی از وضع موجود در همه­جای نظام ريشه دوانيده است. می­بايستی از حضور نيروهای اصلاح­طلب در دستگاه­های كشوری و لشكری بهره گرفت. دليل دوم پيوند با داخل كشور هم­قدمی با جنبش آزادی­خواه و اصلاح­طلبیِ مردم ايران است. اين جنبش، بسيار قوی­تر از آن نيرويی است كه در خارج از كشور وجود دارد.
در نتيجه، دست كم به دو دليلی كه ذكرش رفت، نبايد اين فرصت را از دست داد و در برون مرز يك جنبش منفك از درون ايجاد كرد. از همين رو، برای پاسخ مستقيم به سوآل شما بايد بگويم كه جنبش خارج از كشور در صورتی موفق است كه با جنبش درون ايران ارتباط داشته باشد و تا می­تواند می­بايستی رابطه­ی ارگانيك محكم­تری با آن ايجاد بكند.

در اين چند سال، نيروهای اصلاح­طلب داخل رويكرد­ خود را نسبت به نيروهای خارج از كشور نشان داده­اند و بيشتر در پی مرزبندی با اپوزيسيون خارج از كشور بوده­اند. در اين شرايط چگونه می­خواهيد از ايشان پشتيبانی كنيد و در پی رابطه ارگانيك با ايشان باشيد؟
البته نيروهای داخل بی­توجه به آزادی­خواهان خارج از كشور نيستند. اصلاح­طلب­هايی كه از داخل می­آيند، با هم­فكران خود در خارج تماس دارند و بسياری از دوستانی هم كه به داخل می­روند، متقابلاً با ايشان تماس می­گيرند. اما برای اين كه اين رابطه ارگانيك شود و سامان كارايی به خود بگيرد، می­بايستی نيروهای آزادی­خواه خارج از كشور متشكل شوند تا به حساب بيايند، يعنی خود را هم­چون وزنه­ای مهم در كل جنبش اصلاح­طلبی نشان دهند. آزادی­خواهان خارج از كشور نبايد تنها به اظهار تمايلات خود بسنده كنند و به هم­قطاران خود در ايران پيام بفرستند كه: "شما بهتر است با ما رابطه برقرار كنيد" و در صورت عدم چنين تماسی، داد و فغان برآوردند كه: "همين نشانه­ی سازش با ارتجاع و عدم پی­گيری مبارزاتی شماست." به نصيحت و خواهش نمی­توان اكتفا كرد. برعكس، بايد نشان دهيم كه ما گزينه­ی ناگزير خارج از كشور هستيم و لاجرم ايجاد چنين رابطه­ای به نفع ايشان است. اگر ما آزادی­خواهان خارج از كشور نشان دهيم كه می­توانيم بر هر يك از مذاكرات­، گفتگوها و ديد و بازديدهای نمايندگان حكومت جمهوری اسلامی در خارج از كشور تأثيرگذار باشيم، آن وقت نه تنها هم­قطاران، بلكه حتا مخالفان نيز ما را به عنوان بازيگر مهم و قابل اعتنای صحنه­ی سياسی ايران به حساب می­آورند. ما تنها بدين ترتيب می­توانيم وارد اتحاد و مذاكره شويم. در غير اين صورت مادامی كه به اين نيرو تبديل نشده­ايم، بديهی است كه تماس­ها در حد همين دوستی و آشنايی باقی خواهد ماند.
ما ايرانيان برون­مرز برای آن كه تبديل به بازيگر سياسیِ درخور بشويم و در معادلات سياسی به حساب بياييم، احتياج به قدرت داريم. جهانروايی، اهرمی است كه می­تواند به ما قدرتی به مراتب بيش از نيروی سازمانی و نفراتی كنونی­مان ببخشد. حقيقت آن است كه هيچ­گاه به اندازه­ی امروز صحنه­ی جهانی اينچنين بر زندگی سياسی كشورها مؤثر نبوده است و هيچ­گاه به اندازه­ی امروز ايرانيان آزادی­خواه اينچنين در دل متروپل­های جهان نبوده­اند. از اين مهم می­بايست استفاده كرد و بر سرنوشت سياسی وطن تأثير گذارد. از همين رو، بر خلاف نظر رفقايی كه ندای بازگشت به وطن و مبارزه در خاك كشور را سر می دهند به باورم بايستی در فرنگ ماند و مبارزه كرد. چرا؟ نخست آنكه مشكل جنبش آزادی­خواهی در ايران كمبود نيرو و عدم اقبال مردمی نيست، بلكه ضعف استراتژيك و كمبود مديريت سياسی است، كه اين­ها الزاماً با بازگشت ايرانيان برون­مرز به وطن حل نمی­شود. دليل دوم، مربوط به غم نان و آب است. تأمين زندگی در مهاجرت و فرنگ كار ساده و آسانی نبوده است، نمی­توان به يك باره از همه انتظار داشت كه به وطن بازگردند و در عين حال هم مبارزه كنند و هم دوباره در فكر تأمين زندگی مادی خويش باشند. اين انتظار واقع­بينانه نيست. اما سومين و مهم­ترين دليل برای ماندن در فرنگ (دست كم تا استقرار دمكراسی در ايران)، مربوط به موقعيت استثنايی است كه جهان جهانروا در اختيار ما گذاشته است. اين فرصت در دست ما هم­چون اهرمی خواهد بود كه به كمك آن خواهيم توانست موانعی بسيار سنگين­تر و مهيب­تر از نيروی محدود خود را جابجا كنيم. می­بايستی تبديل به مهم­ترين نيروی آزادی­خواهان ايرانی برون­مرز شويم، به طريقی كه ارتجاع ديگر نتواند در وطن سركوب كند و در فرنگ دادوستد و گفتگو. زمانی كه تبديل به مهم­ترين نيروی آزادی­خواهان ايرانی در برون­مرز شديم، ارتجاع خواهد دانست كه اگر آزادی­خواهان را در بند كشد، اگر مردم را از آزادی و حق حاكميت خويش محروم كند، اگر انتصاب را به جای انتخاب بنشاند، ايرانيان برون مرز، بر سر هر مذاكره، هر معامله، هر رفع نياز از فرنگ، هزار و يك مانع ايجاد خواهند كرد. آزادی­خواهان ايرانی مقيم در فرنگ، می­بايستی تبديل به مهم­ترين شبكه­ی ايرانيان برون­مرز شوند، يك نيروی سياسی غير قابل چشم­پوشی در سرنوشت سياسی كشور در عصر جهانروايی.

معمولاً نيروهای سياسی زمانی از كشور خارج می­شوند كه از مبارزه در داخل ايران نااميد بشوند و عموماً هم خارج از كشور برای سرنگونی رژيم تلاش می­كنند. شما هم آيا به دنبال چنين مقصودی هستيد، ظاهراً شما مشی مسالمت­آميز در پيش گرفتيد و بعيد است خودتان در پی سرنگونی باشيد، آيا برای دوران بعد از براندازی جمهوری اسلامی تدارك می­بينيد؟
خير، به نظر من براندازی استراتژیِ درستی نيست. اين استراتژی نه خواستنی است و نه شدنی. چرا كه اگر هدف­مان ابقای دمكراسی و آزادی در ايران باشد، براندازی هيچ تضمينی برای اين هدف به ما نمی­دهد. چون معلوم نيست چه كسی، چه چيز را برخواهد انداخت و پس از آن در پی چيست. از آن گذشته، معلوم نيست در كشمكش­های ميان نيروهای رقيب، قدرت در دست نخستين براندازها باقی بماند. تاريخ نشان می­دهد كه خلأ بعد از براندازی را معمولاً نيروهای آزادی­خواه و دمكراتيك پر نكرده­اند. در اين شرايط، سرسختان بيش از همه اقبال برای تصاحب قدرت دارند. خب، من طالب چنين چيزی برای كشورم نيستم. در مقابل، اگر اصلاحات در ايران صورت بگيرد، منتها نه با آن مديريت شرم­آوری كه در گذشته بود، حداقل می­دانيم كه در حال اصلاح چه چيز هستيم و به چه ترتيب به سوی هدف و آرمان دمكراسی و آزادی­خواهی پيش می­رويم. خلاصه، به دلايلی كه شرحش رفت، من تحت هيچ شرايطی طرفدار براندازی نيستم.
اجازه دهيد از فرصت استفاده كنم و به نكته­ای اشاره كنم. بسياری از هواداران براندازی، بر ما اصلاح­طلبان مسالمت­جو (طرفداران استحاله)، ايراد می­گيرند كه توهم شما نسبت به جمهوری اسلامی و امكان اصلاحات در آن، باعث عقب افتادن جنبش براندازی رژيم شده است. پاسخ من بديشان اين است كه من در هر حال مخالف براندازی هستم و زيان انقلاب را به مراتب بيشتر از سود آن می­دانم. بويژه آن كه پس از سرنگونی معلوم نيست خود انقلابيون طرفدارِ دمكراسی و جامعه­ی باز باشند.
با وجود اين، حال كه انقلابيون بنای حرف­شنوايی از رفرميست­هايی چون من ندارند. پس چرا در پی انجام كار خود نمی­روند؟ اگر ايشان زور برانداختن نظام جمهوری اسلامی را دارند، به مراتب راحت­تر می­توانند ما رفرميست­ها را از سر راه بردارند. اما اگر هم­چنان كه به نظر می­رسد، توان چنين كارهايی را ندارند، بهتر است بهانه نتراشند و در پی فرافكنی مشكلات خود نباشند و خلاصه از اين و آن گله نكنند كه اگر موفق نشديم "گناه از تو بود".
خلاصه اين كه ما در مورد مشكلات و سختی­های ناشی از نهادهای انتصابی در كشور توهمی نداريم و درست به همين دليل كوشنده­ی سياسی شده­ايم و خواستار دگرگونی و تحول اوضاع­ايم. اما اختلاف اصلی بر سر پرسش ناگريزِ نحوه­ی حل مشكلات مذكور است: آيا برای رسيدن به دمكراسی بايد اصلاحات را در درون همين نظام گسترش داد و بر دامنه­ی آن­ها افزود يا ابتدا می­بايستی نظام را سرنگون كرد و آنگاه بر خرابه­های آن عمارتی نو ساخت. پاسخ به اين سوآلِ ناگزير، رفرميست­ها را از انقلابيون متمايز می­كند. هواداری از رفرم به جای انقلاب، تازه آن هم به شيوه­ی مسالمت­آميز، از مهم­ترين باورهای سياسی ماست. «هواداری از رفرم به جای انقلاب» باوری نيست كه مثلاً با پيروزی اصلاح­طلبان در مجلس ششم بال و پر گيرد و با شكست ايشان در مجلس هفتم بپژمرد. اصولاً اشاره­ی صريح و بی­پرده­ی بيانيه­ی جمهوری­خواهان به مشی مسالمت­آميز در كنار باور به دمكراسی از مهم­ترين دلايل پيوستن من به اتحاد جمهوری­خواهان بوده است.
كوتاه سخن اين كه می­بايد رفرم كرد. منتها نه با آن خوش­خيالی و سوءمديريت قابل تأسف دوم خرداد. نه آن طور كه در مقابل هر عملی عقب نشست و اميدوار بود كه يورشگران به خود آيند و دست بردارند. چنين توهم و خوش­باوری را بايد كنار گذاشت. در آن صورت می­توان اميدوار بود كه اصلاح­طلبی حكومت را تا دمكراسی و جامعه­ی باز پيش برد.

اصلاح­طلبی در خارج از كشور پديده­ی جديدی است. نوع داخلی آن همان­طور كه خودتان اذعان كرديد كارنامه­ای موفقی نداشت. گمان می­كنيد در خارج از كشور بتوانيد موفق شويد.
من به اجرای نادرست و سوء­مديريت اصلاح­طلبان دوم خردادی انتقاد كردم، نه به اصل استراتژی اصلاحات. درست است كه اجرای اصلاحات، ناشی از هزار و يك اشتباه و ندانم­كاری جريان موسوم به دوم خرداد، از توان و رونق افتاد، اما آيا از اين می­توان نتيجه گرفت كه اصل استراتژیِ اصلاح­طلبی يك­سره نابجاست؟ جريان اصلاح­طلبی قابل تقليل به آقای خاتمی نبود و نيست­. يك جريان اجتماعی در ايران اتفاق افتاد كه يكی از چهره­های شاخصش، آقای خاتمی بود. اما به هيچ وجه، همه­ی آن نبود. جنبش آزادی­خواهانه و حق­طلبانه­ی زنان، جوانان، روزنامه­نگاران و دگرانديشان پيش از جنبش دوم خرداد برخاست و حتی پس از فروكشِ آن، فروننشست.
فراموش نكنيم كه كوشنده­ی سياسیِ ناراضی از شرايط حاكم تنها دو استراتژی عمده برای تغيير و بهبودی اوضاع در پيش رو دارد: انقلاب يا رفرم، نه بيش و نه كم. مبنای انقلاب برانداختن حاكمان و تصاحب قدرت سياسی به عنوان پيش­شرط هرگونه تغيير و تحول است، در حالی كه رفرم با بهره­گيری از امكانات موجود در درون نظام حاكم برای تغيير و به­سازی اوضاع می­كوشد. من پيش از اين، نظر مخالف خود را در مورد انقلاب و براندازی بيان كردم، پس می­ماند اصلاحات.
از اين رو، هرچند كه به انجام و مديريت اصلاحات دوم خرداد انتقاد فراوان دارم، استراتژی رفرميستی را در ذات خود كماكان برخوردار از توان بالای مبارزاتی می­دانم و به لزوم استفاده از امكانات موجود در نظام و بويژه همكاری با عناصر آزادی­خواه آن باور دارم. بدون هيچ­گونه كينه و دشمنی، اعتقاد دارم رهبریِ مرحله كنونیِ مبارزه رفرميستی از توان مديران "مصلحت­انديشِ" پيشين خارج است. پس از هفت سال كشمكش و مبارزه­ی اجتماعی «مصلحت­انديشی» دليلی جز ساده­لوحی، كج­انديشی يا تسليم نمی­تواند داشته باشد.
با وجود آن چه شرحش رفت، به لحاظ سياسی گسست از رفرميست­های كشور نه منصفانه است و نه عاقلانه. اما به هرحال، پيشاهنگ اين مبارزه ديگر نه رييس­جمهور می­تواند باشد كه امروز حتا سخنان شيرين هم نمی­گويد و نه برادرش كه در رأس حزب مشاركت همه چيز می­گويد كه هيچ چيز نگفته باشد، رييس بركنار شده­ی مجلس پيشين و دوستان مصلحت­انديش وی كه ديگر هيچ.

شما در مورد اصلاح­طلبان، واژه «سوءمديريت» را به كار می­بريد. پس منكر آزادی­خواهی ايشان نيستيد. يعنی واقعاً فكر می­كنيد ايشان مايل بودند نظام جمهوری اسلامی را به سمت دمكراسی و جامعه­ی باز هدايت كنند؟
بله، من مطمئنم كه بسياری از اصلاح­طلبان طرف­دار باز شدن و هر چه بيشتر دمكراتيزه كردن جامعه بودند. در طيف گسترده­ی اصلاح­طلبی جناح­های مختلف با باورهای متفاوت به دمكراسی و برنامه­ی دوران گذار و مديريت خاص آن، حضور داشتند. در اين ميان، آقای خاتمی و برادرش و برخی ديگر معتقد بودند كه بدون رويارويی با جناح ارتجاعی اين نظام می­توان به دمكراسی نائل آمد و در عين حال معتقد به دمكراسی دينی بودند، يعنی نوعی تلفيق دمكراسی و معنويت بدون ايجاد مزاحمت برای شهروندان نادين­دار. از سر همين باور به دين­داری و نيز اعتقاد صادقانه به حضور توأمان دمكراسی و دين در كنه نظام جمهوری اسلامی، نگران آن بودند كه مبادا در صورت تقابل با ارتجاع به اصل نظام صدمه­ای بخورد و متزلزل شود. اما با چنين كاركردی و هر روز در برابر ارتجاع عقب نشستن، برادران خاتمی مردم را از امكان هرگونه اصلاح در درون نظام دل­سرد و نااميد كردند و ايشان را برای گشودن كار فروبسته­ی ايران، متوجه راه­حل­های برون از نظام كردند.

رييس جمهور خاتمی قبل از روی كار آمدن می گفت: چرا جناح راست، ولايت فقيه را در انحصار خودش می­داند، در حقيقت اين ماييم كه مدافع واقعی ولايت فقيه هستيم. آيا شما فكر می­كنيد كه هوادار نهادی انتصابی و نه انتخابی چون ولايت فقيه، واقعاً می تواند به دمكراسی و جامعه­ی باز باور داشته باشد؟
نه، نمی­تواند. نهادهای انتصابی، بويژه وقتی قدرت اجرايی دارند، از مهم­ترين دشمنان دموكراسی و موانع قوام جامعه آزادند. اما صرف كلمه­ی ولايت فقيه به آن معنی نيست كه همه يك درك از آن داشته باشند. تنوع بسيار زيادی در اين مورد است، به طوری كه ولايت فقيه حتا در ميان خود بلندمرتبگان جمهوری اسلامی، از بزرگترين دعواها است. نوشته­های آقای خاتمی را بخوانيد، درك او از ولايت فقيه با آن چيزی كه رهبری می­گويد، يكی نيست. البته آقای خاتمی مايل نيست اين اختلاف را علنی كند و اصولاً اهل چنين كارهايی نيست. با وجود اين هر بار كه وی از آيت­الله خمينی صحبت می­كند، از او به عنوان ولی فقيهی كه تمام قدرتش را به مجلس و مردم واگذاشت، نام می­برد. البته به نظر من اين طور نبود، ولی تأكيد ايشان نشان می­دهد كه درك و ای بسا خواست آقای خاتمی از ولی فقيه اين است كه قدرت را به مردم واگذارد. خوب اين نظر به طور تلويحی انتقاد از درك كسانی است چون آقای خامنه­ای كه ولايت فقيه را به جای رأی مردم ­نشانده­اند. البته آقای خاتمی اهل مبارزه بر سر اين مسأله نيست، اما به هر حال عقيده­اش اين است. در آن نامه­ای كه به دانشجويان نوشته است، ٣-٢ ­بار بيشتر از لفظ ولايت فقيه استفاده نكرده است. يعنی در نامه­ای كه طی آن درك خود را از حكومت مطلوبش بيان می­كند و نام آن را هم دينی می­گذارد، ولايت فقيه جايی جز چند كلمه ندارد يا فقط جايگاهی سمبليك برای آن قائل است. بسياری از نمايندگان مجلس ششم هم كه مخالف لفظ ولايت فقيه نيستند از خودشان انتقاد كردند كه چرا در زمان حكم حكومتی در مورد مطبوعات، عكس­العمل مناسب نشان ندادند و معتقدند كه ولی فقيه خارج از اختيارات خودش عمل كرد.
البته از نظر من هم­زيستیِ دمكراسی و ولايت فقيه ناممكن است. اما چه كسی در مورد آشتی­ناپذيری ولايت فقيه به شكل امروزی آن و دمكراسی، توهم داشته است؟ بحث بر سر آن است كه اصلاحات در ايران به لحاظ كمی و كيفی تا بدانجا گسترش يابند كه ديگر نهادهای انتصابی از ميان بروند يا در صورت بقا هيچ قدرت اجرايی نداشته باشند و در يك كلام، كل نظام جمهوری اسلامی را واگردانند.

با اين شرايطی كه فعلاً بر جامعه حاكم است و فشارهايی فزاينده­ای كه هست، آيا هنوز امكان مبارزه برای آزادی­خواهی در ايران وجود دارد و مشخصاً در ايران چه كارهايی می­توان كرد؟
عمدتا دو كار: افزودن بر نيروی خود با تشكيل جبهه و طرح شعارهای عمدتاً اجتماعی به جای شعارهای صرفاً سياسی. اجازه دهيد در هر دو مورد كمی بيشتر توضيح دهم.
نخستين شرط موفقيت هوداران آزادی پرهيز از مباحث مربوط به اداره­ی جامعه و موكول كردن آن به پس از استقرار دمكراسی در ايران است. برای پيروزی می­بايستی در پی تشكيل جبهه­ای موقتی بود و نه حزبی ديرپا. عمر اين جبهه، مدت زمان رسيدن به دموكراسی است، پس از آن يا در كنار يكديگر خواهيم ماند يا هريك به احزاب و گروه­های مناسب­تری خواهيم پيوست.
دوم اين كه، امروز می­بايستی شعارهايی داد كه در راستای استقرار جامعه­ی باز و دمكراسی در ايران باشند و دست­يابی به آنها نيز ممكن باشد. اما امروز سازمان­ها و بويژه روشنفكران سياسی در تدوين شعارهای آزادی­خواهی از مردم عقب افتاده­اند و طبق معمول، بيشتر در پی پاسخ­گويی به پرسش­های ذهنی خودند، تا تأمل در مورد مشكلات عينیِ جامعه. به اين مثال توجه كنيد: «تطور طبقات و لايه­های اجتماعی در ايران با تطور طبقات اجتماعی در غرب هم­خوانی دارد يا نه؟». اين يكی از موارد بحث در ميزگردهای اينترنتی بود. فهم اين سوآل خود نياز به چندين جلسه روشنفكری دارد، تا بعد از آن تازه اگر موفق شديم، ربطش بدهيم به شرايط ايران! و اين در حالی است كه خواست­های مردم به طرز بسيار محسوسی عينی و در ارتباط با دمكراسی و جامعه­ی باز است. مثلاً مزاحم ميهمانی نشويد، مزاحم پوشش لباس نشويد، مزاحم رفت و آمد ما نشويد. خب، جامعه­ی باز يعنی همين­ها.
اين شرايط اجتماعی مناسب، به سادگی از ميان نمی­روند. و آن چه ممكن است از بين برود، اقبال مردم به سازمان­های سياسی است كه بسيار می­گويند و هيچ نمی­كنند. در نتيجه ما نيز به جای طرح شعارهای روشنفكری و بغايت ذهنی، در پی ارايه­ی شعارهای مربوط به زندگی­ِ روزمره مردم و بسيج نيرو در اين زمينه باشيم. مثلاً می­توانيم به صراحت خواستار آزادی پوشش زنان، آزادی تشكل­ انجمن­ها و احزاب، آزادی مطبوعات، حضور هیأت منصفه در دادگاه، تحديد قدرت نهادهای انتصابی و حتی فعاليت علنی سياسی خود در درون كشور باشيم. در عين حال، از همين امروز می­توان در پی ضد حمله برای تأثيرگذاری بر انتخابات رياست جمهوری و اصولاً هر يك از انتخابات آينده بود.
هر چقدر كه تعداد و سرعت انجام اين رفرم­ها را بيشتر بكنيم، بيشتر حكومت را به سوی دمكراسی و جامعه­ی باز می­بريم. در كنار اين­ها بايد چه در داخل و چه در خارج از كشور هر چه بيشتر و سازمان­يافته و منظم­تر فعاليت بكنيم.
همه­ی ما به طور طبيعی با توجه به نوع تشخيص خود از بيماری، تجويز درمان می­كنيم و آنگاه بر حسب آن تجويز يا با هم هم­گام می­شويم يا نه. اگر تشخيص ما از مورد بيماری متفاوت باشد، لاجرم درمان نيز متفاوت و در اين شرايط تشكيل جبهه­ی مشترك بسيار دشوار خواهد بود. مثلاً تشخيص من از بيماری چنين است: ناتوانی در مديريت جنبش برای رويارويی با ارتجاع. اما برخی از رفقا تشخيص­شان اين است كه دعوا بر سر دمكراسی دينی و عرفی، يا ورود و عدم ورود ايران به مدرنينه و تجدد است. خب اگر كسی اين تشخيص را بپذيرد يك طور عمل خواهد كرد و اگر با من موافق باشد طور ديگری. پس اول بايد در مورد تحليل خود از تضاد اصلی و نيز ارزيابی خود از شرايط، تحرير محل نزاع بكنيم. اما چگونه تحرير محل نزاع كنيم؟ جدول زير كمك می­كند تا مواضع يكديگر را بهتر بنشاسيم. در هر رديف، می­بايستی در برابر عبارتی كه صحيح­تر می­دانيم، علامتی بزنيم. در پايان خواهيم دانست كه تا كجا امكان هم­كاری با يكديگر را داريم. به عنوان مثال، كسانی كه عمدتاً در ستون راست ضربدر می­زنند، رفرميست و كسانی كه در ستون چپ علامت می­زنند، انقلابی­اند. بديهی است كه به رديف­های اين جدول می­توان افزود.

08092004-ff-01.gif

در مورد حجاب البته با شما كاملاً موافقم، اما در مورد آزادی فعاليت احزاب و سازمان­ها حتا اگر قوانينی هم وضع بشود، مادامی كه به هيچ حزب و سازامانی اجازه­ی رقابت سياسی و وارد شدن به انتخابات داده نشود چه فايده­ای خواهد داشت؟
البته بديهی است كه يك سری مشكلات بر سر راه تحقق اين خواست­ها وجودخواهد داشت. درست به همين دليل شما را به مثال «بن­بست» در صحبت­های قبل رجوع می­دهم: در برابر مشكل تسليم می­شويد يا راه برون­رفت می­جوييد؟ برای برون­رفت بايد در پی برهم زدن توازن قوا و سامان آن به سود آزادی­خواهان بود. اما اگر در پی آن باشيد كه توازن قوا را به صورت مسالمت­آميز و بدون براندازی تغيير دهيد، آنگاه می­بايستی در پی افزودن بر قوای جامعه­ی مدنی و اپوزيسيون اصلاح­طلب و مسالمت­جو باشيد.
بدين ترتيب، هر چه تشكل­ها بيشتر و آزادتر شوند، امكان برد در انتخابات هم بيشتر می شود. در انتخابات مجلس ششم با وجود تمام كارشكنی­ها، آزادی بيشتری وجود داشت تا در انتخابات مجلس هفتم. دليل اين تفاوت چيزی جز توازن قوا نبود.

از وقتی كه برای انجام اين مصاحبه گذاشتيد، سپاس­گزارم.

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/11743

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'مصاحبه با جمشيد اسدی، بخش سوم و پايانی، چه می­توان كرد؟ آرشين ايرانی' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2008