ما چه می خواهیم که خواستنش جرم است و پافشاری بر آن داغ و درفش و تازیانه دارد؟ ما چه خواسته ایم که ازکودکی و جوانی، به جای آنکه امید در دل هایمان بروید، باید روح مان جولانگاه یاس و یاس باشد؟
|
advertisement@gooya.com |
|
همکاران عزیز،
من کنار شما نشسته ام، نه همین چند روزه، که سال ها. از همان گاه که جهان دلخواهم را از من دریغ کردند، جهانی هم کوچک و هم بزرگ. جهانی به اندازه یک کف دست. ستونی از روزنامه که در آن نفس بکشی.
بسیارجوان بودم، شاید در سن بسیاری از شما، که جهانم را گرفتند. کم و بیش یک ربع قرن پیش، آنگاه که دل به انقلاب بستم به امید آزادی ایران، و روزنامه نگاری درایرانی آزاد. روزنامه نگاری از آن دست که بایسته است و شایسته، نه از آن دست که مشاطه گر است و به سکه می خرند و می فروشندش. و می خرد و می فروشد.
***
ساده دل بودیم اما که ندانستیم در سرزمین استبدادزده ما، مبارزه نور و تاریکی، و جهل و دانش، حدیثی است کهنه، و داستان پر آب چشم مردمانی که گاه تاختن جهان بر اسب آزادی، مرکب شان استبداد بوده است و راکب بوده اند بر استبداد. چنین بود که درست صد و اندی سال پیش درهمین روزها، علی اکبردهخدا، گریخته از استبداد صغیر در شهر زیبای پاریس، در اندوه جهانگیرخان صوراسرافیل که بر بالای دار سرود آزادی خواند، داستان "شمع مرده" را می سرود.
و امروز ما فرزندان آن مردان ناکام دیروز، هنوز همان سخن صدساله تکرار می کنیم، و در تلخ زمانی که ستمکاری از ستمکاران نیز پیشی گرفته، هنوز در خم سئوالاتی بس ساده، حیرانیم. راستی ما مگر چه می خواهیم؟
چه می خواهیم جز ساده ترین حق انسانی خود؟ این حق که در خانه مان باشیم بی هراس، کار دلخواه خود را انجام دهیم بی گزمه و عسس، قانون داورمان باشد و خداوند خرد، یکتا حاکم بر ما و میهن ما. ما چه می خواهیم که خواستنش جرم است و پافشاری بر آن داغ و درفش و تازیانه دارد؟ ما چه خواسته ایم که ازکودکی و جوانی، به جای آنکه امید در دل هایمان بروید، باید روح مان جولانگاه یاس و یاس باشد؟
ما چه خواسته ایم جز آزادی، جزحکومت قانون، جز احترام به حقوق انسان، جز پایبندی به آرمان های دیرسال ملتی بزرگ؟ ما چه خواسته ایم جز آنکه ستونی داشته باشیم برای نفس کشیدن و برای بودن درخیمه ایران؟ برای حفظ خیمه ایران.
***
همکاران گرامی! واقعیت این است که ما هم کم می خواهیم و هم بسیار . کم از آن رو که حق انسانی خویش می طلبیم و بسیار از آن رو که پاسداران شب درحق خواهی ما، نبود خویش می بینند ...
ما را ازاین خواستن چاره نیست ، ما روزنامه نگاریم .پس بیاییم آرزوکنیم که خداوند خرد، پاسداران شب را هادی و راهبر باشد.
جمع تان پرشور ودل هاتان گرم.
نوشابه امیری ـ پاریس