سخنی در باب عملیاتی کردن طرح تاسیس شبکه ملی ماهواره ای، محمود فرجامی
عملیاتی کردن یک طرح نخست از حوزه نظر می گذرد و سپس "احتمالا" به مرحله عمل می رسد. یعنی در یک کار سیستماتیک، طرحی که فرآیند عملیاتی کردن آن به مرحله عمل می رسد حتما در مرحله تئوری عملیاتی شده است
در مورد موضوع "تاسیس اولین شبکه براستی ملی ایرانیان" که چند مقاله مستقیم و چند مقاله غیر مستقیم در مورد آن از این قلم در خبرنامه گویا منتشر شده است، دوستانی چند بوسیله نامه الکترونیکی، بخش نظرات در زیر مقاله، تلفن و همچنین حضوری، مطالب و اشکالاتی مطرح کردند که چکیده آنها به قلم دوستي به نام نادر، در بخش نظرات مقاله اخیر من آمده است.
وی ضمن اشاره به "سابقه دار بودن اين بحث، فی المثل در مجله مرحوم پيام امروز/ نوشته هاي دوستاني از قبيل نيما راشدان / نطقهاي سال اول نمايندگان مجلس ششم و حتي در موردي در مجله سروش وابسته به صداوسيماي لاريجاني !" و یادآوری ضرورت آن، نکته را "در چگونگي اجراي آن" دانسته است.
نادر همچون بسیاری دوستان دیگر مسايل عملياتي از قبيل تامين مالي, سياست گذاري اجرايي, مشکلات فني, تامين نيروي انساني کارآمد و .... را مشکل اصلی اجرای چنین طرحی ارزیابی کرده و نوشته:
"اگر ايشان (نگارنده) طرح مشخصي براي اينکار دارند و شخص يا اشخاصي را براي عهده داري مسئوليت آن سراغ دارند, گروههاي فراواني از ايرانيان داخل و خارج آماده همکاري با اين پروژه ملي هستند... "
به دیگر بیان، این دوستان - به حق - آن جمله برتولد برشت را یادآوری می کنند به این مضمون که : " متفکر و منتقدی که مشکلی را بازمی نمایاند، اما هیچ راهکاری را برای بهبود وضعیت نشان نمی دهد، همانند کسی است که کشف کرده : چارپایه، چهار پایه دارد!"
جا دارد در اینجا بنویسم که اتفاقا خود من هم دقیقا همینطور فکر می کنم و در نتیجه بعد از مقاله "خلا یک شبکه تلوزیونی" که در گویا منتشر شد و فقط جنبه طرح پیشنهاد را داشت، با تشویق برخی از دوستان، تصمیم به عملیاتی کردن این طرح گرفتم.
در این جایگاه ذکر این نکته ضروری است که "عملیاتی کردن" یک طرح، دو مرحله دارد: نخست عملیاتی کردن طرح در "حوزه نظر" و سپس عملیاتی کردن طرح در "حوزه عمل".
چگونگی "عملیاتی کردن طرح در حوزه عمل" را همه می شناسیم و حتما تا به حال بارها و بارها آنرا به کار برده ایم چرا که اصولا هر عملی که در نتیجه تصمیم مبتنی بر طرح انجام می گیرد، همان عملیاتی کردن طرح در حوزه عمل محسوب می شود. مثلااگر طرح رفتن به یک مسافرت را در نظر بگیریم، عملیاتی گ8ردن این طرح در حوزه عمل، آنگاه آغاز می شود که عامل واقعا و به صورت فیزیکی، رفتن را آغاز می کند.
اما "عملیاتی کردن طرح در حوزه نظر" آن است که یک طرح، با در نظر گرفتن دقیق مسایل و مصالح واقعی، جز به جز در ذهن یا روی کاغذ پایه ریزی می شود. در همان مثال "طرح مسافرت رفتن" بالا، اگر عامل اصلی طرح، قبل از آنکه تصمیم به رفتن بگیرد، شرایط و محدودیت های واقعی خود نظیر امکانات مالی، محدودیت زمانی، شرایط آب و هوا، وضعیت جاده ها و غیره را بررسی کند و سپس تصمیم بگیرد که آیا به سفر برود یا خیر و اگر خواست برود چه وقت، به کجا، از کدام مسیرو ...، در این صورت وی این طرح را در حوزه نظر، عملیاتی کرده است. (حتی اگر پس از بررسی، تصمیم بگیرد به سفر نرود)
عملیاتی کردن یک طرح نخست از حوزه نظر می گذرد و سپس "احتمالا" به مرحله عمل می رسد. یعنی در یک کار سیستماتیک، طرحی که فرآیند عملیاتی کردن آن به مرحله عمل می رسد حتما در مرحله تئوری عملیاتی شده است، اما لزومی ندارد که هر طرحی که در حوزه نظر عملیاتی می شود به مرحله عمل برسد.
البته این از مشخصات عملیاتی کردن یک طرح به صورت نظام مند وسیستماتیک است والا "عملیاتی کردن دیمی" که ما ایرانی ها اساتید مسلم آن هستیم، قواعدی دیگردارد. (اگر اصولا بتوان قاعده ای برای آن کشف کرد!)
آنچنان که بررسی های کلی تاریخی در خصوص حرکتهای بزرگ ایرانی ها - به وبژه در چندصدسال اخیر نشان می دهد- ما یا اصولا اعتقادی به عملیاتی کردن طرحها در حوزه نظر نداریم، و یا به آن توجه لازم را نداریم. در نتیجه طرحی در ذهن فردی یا جمعی مان نقش می بندد، در عالم وهم و خیال آن را می پزيم، شیفته اش می شویم و ناگهان آن را در حوزه عمل پیاده می کنیم و چیزهایی می آفرینیم نظیر انقلاب مشروطه، انقلاب اسلامی و دوم خرداد! یا ماجرای کشف حجاب ، سره سازی زبان پارسی و تغییر تقویم ... .
از آنچه گذشت این را می خواهم روشن کنم که چندی است، من "به قدر همت و فرصت خویش"، در پی عملیاتی کردن طرح راه اندازی تلوزیون براستی ملی ایرانیان در حوزه نظر هستم؛ به طوری که اگر به حوزه عمل راه یافت، فرجامی بهتر از هزاران طرح ریز و درشتی داشته باشد که در طول سالیان به دست فردی یا گروهی از ما ایرانیان یا نیمه کاره رها شده و یا به انجام رسیده اما چنان نتیجه ناکارآمد وگاه مضری به همراه داشته است که به کناری نهاده یا پرتاب شده است!
تمام آنچه که در باب " جنبش، اصلاحات، واگرایی و تمرکز" نوشتم نیز؛ در حقیقت پی ریزی چنین مهمی بود و نه آنچنان که برخی پنداشته اند نظریه پردازی در باب سیاست. چرا که بر این عقیده ام که اول باید از حالت انفعال و خمودگی وناامیدی بدر آمد (جنبش) و دوم کاری در جهت اصلاح وضع موجود- به ویژه با رویکرد فرهنگی- کرد (اصلاحات) و سوم از سیاسی کاری های افراطی پرهیز نمود (واگرایی) و چهارم به طور تخصصی و ریشه ای به یک موضوع معین و خاص پرداخت (تمرکز) و عملیاتی کردن طرحهایی نظیر شبکه ای با مشخصاتی که مذکور افتاد، حتما باید از این مسیر بگذرد.
بنابراین، در مقالات آتی دقیقا به همان چیزی خواهم پرداخت که دوستان عزیزی مثل نادر در طلب آنند، وگرنه اینکه تلوزیون های لاریجانی و تلوزیون های لس آنجلسی در نوع نگاه ابزاری به مقولات فرهنگی تفاوت چندانی با هم ندارند و از امکاناتی که به هر نحوی در اختیارشان است (اینان با امکانات فراوان وآنان با آزادی نامحدود) جز در جهت منافع حقیرشان گامی برنمی دارند و در نتیجه تاسیس دست کم یک شبکه ملی - فرهنگی نیاز مبرم است، را بسیاری می دانند و یا طی یکی دو مقاله می توان آنرا روشن کرد. باقی روده درازی است و تلف کردن وقت گرانبهای خوانندگان. مهم عملیاتی کردن طرح است که در حوزه نظر با درج اطلاعات هرچند ناکامل اما مفیدی در رابطه با تامين مالي, سياست گذاري اجرايي, مشکلات فني, تامين نيروي انساني کارآمد و... به زودی بدان پرداخته خواهد شد.
مشهد- محمود فرجامی
m_farjami@hotmail.com