جمعه 8 اسفند 1382   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

در باب جنبش، اصلاحات، واگرایی و تمرکز، محمود فرجامی

آنچه که من –بی آنکه ادعایی داشته باشم یا بخواهم نقش نظریه پرداز را بازی کنم- آنرا "جنبش اصلاحی واگرای متمرکز" نامیده بودم، باعث برانگیختن سوء تفاهماتی شد که ناگزیر باید توضیحاتی را در شفافیت بیشتر آن بنگارم.

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


پرشتاب، با تجزیه کلمه به کلمه این اصطلاح، به اصل مطلب می پردازم:

1- جنبش:
به گمانم چه از مردم کوچه و بازار بپرسیم و چه به لغتنامه دهخدا رجوع کنیم؛ همه در این متفقند که جنبش از "جنبیدن" می آید! و این جنبیدن همانقدر برای اصلاحات مهم و موکد است که "تامل" برای انقلاب. چرا که به همان میزان که شتاب و خشونت و شور در یک حرکت انقلابی طبیعی است و باید آنرا باتامل و مدارا و شعور مهار کرد (گرچه تاریخ نشان می دهد به ندرت انقلاب مهار پذیر است) به همان میزان انفعال و سستی در اصلاحات (به ویژه از نوع ایرانی اش!) طبیعی و قابل انتظار است و باید با "کنش وجنبش" آنرا به جریان انداخت.
اصلاحات ابدا به معنای دست از همه چیز شستن، وادادن و انتظار ناامی کشیدن نیست.
اصلاحات به مراتب بیش از براندازی و انقلاب سعی و تلاش می طلبد، منتها آهسته و پیوسته و مرتب و معقول. اگر انقلاب مثل تندری است که با سر و صدای فراوان، خودنمایی می کند، ولی اثرش ناپایدار است و دولتش مستعجل؛ در عوض اصلاحات مثل یک نیروگاه برق کوچک ومفید است که برقی مطمئن و پایدار را برای جمعی فراهم می کند و فایده اش مستدام. و همانگونه که فیزیکدانان - برخلاف تصور عموم- نشان داده اند که انرژی یک برق آسمانی، آنقدرها هم زیاد نیست و اگر هم بتوان آنرا مهار کرد و در شبکه برق شهری به کار گرفت، چند ساعتی بیش دوام نمی آورد؛ کار و تلاش و کنش و حرکتی که یک "جنبش" اصلاحی نیاز دارد، بسی بیشتر از یک انقلاب است، منتها چون زمانبر و پیوسته است، به نظر بسیاری حقیر می آید تا آنجا که برخی حتی آنرا نادیده می گیرند.

2- اصلاحی:
جنبش ما جنبشی است صددرصد اصلاحی، اما در روش.
توضیح آنکه اصلاحات از آن رو با انقلاب اساسا متفاوت است که اصلاحات روشمند است و انقلاب هدفمند، و الا ممکن است یک کار اصلاحی به براندازی بکشد و از نظر یک ناظر بیرونی نتیجه ای به مراتب رادیکال را بیافریند. واین برخلاف نظر و کنش افرادی مثل خاتمی است که گمان می برند یک جنبش اصلاحی به هر قیمتی که شده، متعهد به حفظ نظام و کلیت موجود است (و همین روش مبدل به بهترین ابزار سرکوبگرانی می شود که نسبت به ماندگاری خود مطمئن هستند).
با این وجود ذکر این نکته بسیار ضروری است که اصلاحات اصراری بر براندازی یا فروپاشی ندارد و همه همت خود را مصروف آن و تمام اعمال خود را به بعد از تغییر یک رژیم موکول نمی کند.
در اصلاحات به هیچ وجه نمی توان به نام و بهانه هدف، وسیله را توجیه کرد. به قول گاندی "وسیله همان هدف است". پایگاه اصلاحات در واقعیتهای کنونی جامعه است و روش آن منزه و پاک در حالیکه انقلاب ریشه در ایده آلها و رویاها دارد اما روشهایش خشن و در عمل پلید!

3- واگرایی:
همانگونه که پیشتر آمد، جامعه ما در حال حاضر شدیدا سیاست زده است و در نتیجه دلزده و گریزان از سیاست. گذشته از این اصولا سیاست به تنهایی بیش از آنکه به اصلاحات (که دغدغه ماست) بینجامد، منجر به براندازی(با هزینه ای گزاف و سودی کم) می شود.
چرا که سیاست - گرچه بسیار مهم است و اصولا هر چیزی در سطح کلان با سیاست مرتبط می شود- در سطح قرار دارد ودر نتیجه هر گونه دست اندازی یا حتی نزدیک شدن به آن حساسیت برانگیز بوده و مقاومت شدید اربابان زر و زور را به همراه دارد. در نتیجه هزینه اصلاحات سیاسی بسیار بالا می رود و عملا به دلزدگی و یاس منتهی می شود که این خود در طولانی مدت حرکات تند انقلابی و خشونت امیز نامعقول را موجب می شود.
اما واگرایی، به معنای توزیع سرمایه (معنوی- انسانی) ، هم از اتلاف انرژی و در نتیجه یاس عمومی جلوگیری می کند و هم مقابله با آن بسیار دشوار است. از اینها که بگذریم توجه به این نکته اساسی است که بسیاری از معضلات تاریخی ما که تا اکنون نیز پایدار مانده اند، در سیاست ریشه ندارند. حتی به عقیده من، استبداد که بزرگترین مشکل ما بوده است، شدیدا متکی به فرهنگ و پیشینه و تربیت ما ایرانیان است. وقتی که هریک ما در درون خود بالقوه یک شاه هستیم، با تغییر حکومتها (با آنهمه هزینه) فقط جای آدمها عوض می شود و نه نظامها وکنشها! و سیاست که چنین باشد جای مسائل اجتماعی تری چون قانون گریزی، آلودگی های زیست محیطی، تنزل وسیع و سریع سلیقه هنری عامه ... روشن است.
غالب متخصصین و کارشناسان ما که به میدان اصلاحات آمدند، چنان مجذوب و مشغول سیاست شدند که یا از کار و تخصص اصلی خود بازماندند و یا آنرا ابزاری برای بازی های سیاسی کردند در حالیکه بایستی سیاست را (در جهت تخصص خود) به ابزاری برای رسیدن به مطالبات اجتماعی تبدیل می کردند.
همه ما حق داریم ( وباید) سیاست را زیر نظر داشته باشیم، اما گمان می کنم همگرایی فعالیتها به سمت سیاست اشتباه باشد.

4- تمرکز:
تمرکزی که در اینجا آمده به گمانم همان حلقه مفقوده و نقطه ضعف جنبش اصلاحی مردم ایران است و تمام هدف من، یادآوری این نکته به دوستان. باید گروههای کوچک غیر دولتی ای به وجود آورد و عمیقا به دردها و معضلات به ظاهر کوچک اجتماعی پرداخت؛ منتها نه به صورت پوپولیستی و عوامفریبانه، بلکه عمیق و ریشه ای. به دیگر سخن باید در حوزه نظر، به روشنفکری و در حوزه عمل، به پراگماتیسم روی آورد.
در ایجاد و تداوم این "تمرکز" های منسجم اما گسسته، به هیچ امکانات دولتی ای ، حتی اجازه تشکیل ان.جی. او. هم نباید دلخوش و امیدوار بود، چراکه تاریخ این سرزمین نشان میدهد همیشه حکومتها از تمرکز توده ناراضی بوده با آن به شدت مبارزه می کرده اند (و می کنند).
این کار چند حسن بزرگ دیگر نیز دارد و آن این است که ما در این تعمق و دقت ها به این پرسش بزرگ و فعلا لاینحل که "چه می خواهیم؟" (در تکمیل "چه نمی خواهیم") نزدیک و نزدیکتر خواهیم شد. ضمن اینکه روحیه جمع گرایی مارا تقویت و خوی استبدادگری ما را (که در طول تاریخ همیشه استبدادپرور بوده است) را کاهش می دهد. گذشته از اینها شکاف بین تئوری و عمل یا نخبه گان و توده ها، کمتر خواهد شد.

باز ذکر این نکته را ضروری می دانم که این دعوت به واگرایی متمرکز ( و پرهیز نسبی از سیاست)، هرگز از جنس آنچه که محافظه کاران در این سالها بر طبل آن کوفتند (مثلا علم کردن توسعه اقتصادی در مقابل توسعه سیاسی) نیست. چراکه نظر آنها "واکنشی" است و" سطحی" و مطلب ما "کنش" خالص و"ژرف".
بدین معنا که آنان برای دور کردن خلق از خواسته های به حقشان برای آزادی سیاسی، توسعه اقتصادی و امثال آنرا علم کرده اند (واکنش) ولی این پیشنهاد واگرایی یک عکس العمل تدافعی و ابزاری نیست و برای همه مواقع کارآمد و صادق است (کنش). همچنین، آنها همان مثلا توسعه اقتصادی را تا زمانی قبول دارند و تجویز می کنند که به مرزها و خط قرمزهای سیاسی و اقتصادی شان نزدیک نشود (در سطح بماند) ولی حرکت ما گرچه غیر سیاسی و تدریجی است لاکن هیچ خط قرمز سیاسی و غیر سیاسی نمی شناسد و اگر در ورای سطحی ترین مسائل و مشکلات دست قدسی ترین موجودات را ببیند با آن مبارزه می کند(در عمق است).

این واگرایی متمرکز هرگز نافی سایر فعالیتهای یک فرد در حوزه عمل و نظر نمی شود، فقط یادآوری وتوصیه می کند که بهتر است بجای آنکه همه اصلاح طلبان همه هم وغم خود را بر سیاست متمرکز کنند، قسمتی از انرژی خود را برای مسایل ملموستر و عینی تر ذخیره کنند.

نگارنده از هفته آینده عملا به این روش عمل خواهم کرد و سعی خواهم نمود بیشتر در زمینه رسانه (دلبستگی و نیز حرفه و شغلم) پژوهش کنم و مقاله بنویسم، که "دو صد گفته چون نیم کردار نیست".
تهران- محمود فرجامی
M_farjami@hotmail.com



























Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #1 in 0.013 seconds