جمعه 24 بهمن 1382   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

روبنای سیاسی و زیربنای فرهنگی، محمود فرجامی

چرا همیشه در این ملک آدم ها عوض شده اند اما رفتارها عوض نشده؟ چرا در پی کشف این علت نیستیم که چرا سیاستمداران و حکومتگران به غایت متضاد، کردارهایی به شدت مشابه هم از خود بروز داده اند؟ چرا توانسته ایم حکومت های نامطلوب را تغییر دهیم، اما خودمان را نه!

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


در وانفسای کنونی ایران، که آنچه بر فرهنگ ملی می رود چنان است که دوران مغول را در مقابل آن می توان دورانی زرین نامید، توجه به مقوله فرهنگ و ترمیم و بهسازی فرهنگ ملی ضروری تر از هر وقت دیگر می نماید. آن چنان که افتاد و دانیم، پس از انقلاب و در هیاهوی شور، که شعور محو و گاه گم شد؛ بسیار کسان زعامت و راهبری فرهنگ رسمی این کهن بوم و بر را به دست گرفتند که فرهنگ ملی و باستانی ایران را دشمن دین و اخلاق شمردند وشناساندند و از زر و زوری که نصیبشان شده بود جز فرهنگ سوزی و تهمت به تاریخ خودی و ترویج تاریخ و فرهنگ بیگانه (بخوانیدعرب) کاری نکردند!
و عجب که نمونه این کار را حتی در ایدئولوژیک و توتالیترترین حکومت های تاریخ (جز دولت مستعجل طالبان) هم سراغ نتوان گرفت. که آنان (تقريبا همه حكومت هاي توتاليتر جز اين دو) اگر هر ادعای راست و ناراستی داشته اند، هرگز تاریخ و فرهنگ خود را نفی نکرده و همیشه -با صداقت یا تظاهر- کوشیده اند تا در پرتوی ترویج وتهییج احساسات میهنی و ملی، به اهداف خود رسند. البته نه مقصود آنست که بزرگ نمایی های میهن پرستانه و سوءاستفاده های عوام فریبانه سوسیالیستی درست است و نه منظور اینست که پاس داشت از فرهنگ ملی در گرو نفی هرگونه مولفه هاي فرهنگی بیگانه یا دینی (هربیگانه ای و هر دینی) است. بلکه سخن در آنست که جمعی اندک، اما متاسفانه با قدرت بادآوردهء بسیار، چنان که آمد می اندیشند و بر طبق آن عمل می کنند و تیشه به ریشه هویت ملی یکی از اصیل ترین تمدنهای تاریخ زده و می زنند.

شگفت آور آن که، آنانی که از در دشمنی با اینان درآمدند و خود را اپوزيسیون خواندند و روشنفکر پنداشتند و رخت هجرت گزیدند هم، جای آن که از توفیق اجباری آزادی بیان و امکانات نسبی بیشتر بهره برند و با کمک انواع امکانات رسانه ای که در اختیار داشتند (یا می توانستند داشته باشند!1) به داد فرهنگ و هنر این ملک رسند، با تعلل و سستی و میدان دادن به کوتوله ها، ناخودآگاه دست در دست کسانی نهادند که خلفشان کوروش کبیر را خودفروش و سلفشان ایرانیان را مشتی بی فرهنگ و بی تمدن خواند که اگرعرب به دادشان نمی رسید، اکنون در برهوت توحش روزگار می گذراندند!
پس نه عجب که اگر چنین خشک مغزانی کتاب درسی تالیف کردند و تریبون تصاحب کردند و صدا و سیما غصب، چونان شود که یک دانش آموز متوسط دبیرستانی سعدابن ابی وقاص و خالد ابن ولید و عمرابن عبدود و عمروعاص را بشناسد و سورنا و باربد و بردیا و بزرگمهر نه؛ و تاریخ شبه جزیره بیشتر بداند از سرگذشت قوم آریا و اصنام جاهلی بیش از ایزد بانوان ایرانی... .
و البته این ها که به نمونه آمد از فرهنگ و تاریخ گذشته بود و همان بهتر که از هنر و زیبایی شناسی و سایر مولفه های فرهنگی روز دنیا سخنی به میان نیاید! گل سرسبد و روشنفکر و فیلسوف این جماعت همانی است که بر تختگاه عریض و طویل صدا و سیما تکیه زده و با هزاران میلیارد ریال سرمایه آن می کند که می بینید.
حال از این دم و دستگاههایی که از بام تا شام زن و مرد و پیر و جوان را بمباران رسانه ای مي کند انتظار چه محصولاتی می توان داشت؟ البته دغدغهء این پرسش "فرهنگ ملی" است و نه "سیاست". چه، روشن است که از نظر سیاسی جز نفرت نمی آورد. که برای سیاست حضرات آلترناتیو فراوان است و علاوه بر آن "بلاهت" و" تناقضی" که در ایشان و اندیشه سیاسی شان نهفته، خود "آلترناتیو ساز" است!
اما از آلتنرناتیو چه سود حاصل وقتی زیربنای فرهنگی ویران شده باشد؟ مگر مثال ها و نمونه های زنده تاریخی همین بوم را از یاد برده ایم؟
چرا با خود نمی اندیشیم که چرا همیشه در این ملک آدم ها عوض شده اند اما رفتارها عوض نشده؟ چرا در پی کشف این علت نیستیم که چرا سیاستمداران و حکومتگران به غایت متضاد، کردارهایی به شدت مشابه هم از خود بروز داده اند؟ و از اینها مهمتر، چرا ما ایرانیان با هزار رشادت و شهامت (و البته مشقت و مرارت) توانسته ایم حکومت های نامطلوب را تغییر دهیم، اما خودمان را نه!
در پی آنیم که آزموده را بیازماییم؟ گیریم که حتی یک شبه و بی هیچ زحمتی هم کل این نظام دگرگون شد. بسیار خب، پس از آن چه؟ آیا جز آن خواهد شد که فکلی ها جای ریشوها، لامذهب ها جای مذهبی ها، ژیگول ها جای متحجرین ... را خواهند گرفت و باز همان وقایع سال های اول انقلاب 57 (این بار بر عکس، اما با همان هزینه ها) تکرارخواهد شد؟ چرا گمان می کنیم که عملکردهایی یکسان، نتایج غیر همسان به بار خواهند آورد؟ و اصلا چرا به جای تغییر روبنای پرخطر اما سریع یک "نظام"، یک بار هم که شده به فکر دگرگونی زیربنای نظام (حتی با حفظ ظاهری روبنا!) که بسیار کم هزینه تر اما زمان بر تر است، نمی افتیم؟
دراین باره باز با هم سخن خواهیم گفت. تا بعد
تهران- محمود فرجامی
M_farjami@hotmail.com



























Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #1 in 0.012 seconds